تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

امروز سرانجام نوشته‌هاي من ۲۰۰ تا شد. مدت‌ها كه مي‌خواهم چيزي بنويسم اما چون دامنه‌ي جديد آماده‌نبود به تاخيز مي‌انداختم تا اين‌كه امروز تمام شد. از اين پس در آنجا مي‌نويسم و سعي مي‌كنم تا آرام آرام بايگاني نوشته‌ها را به اينجا منتقل كنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

از اين به بعد در www.1architect.ir مي‌نويسم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

سلام انتخابات تموم شدي؟

ديروز تو برگزارشدي و رفتي پي كارت. من الان دارم اين نامه را برايت مي نويسم تا از تو تشكر كنم. انتخابات جان تو باعث‌ شناخت بيشتر ما از خيلي چيزها شدي كه من چندتاي‌اش را محض اطلاع خودت، خدمتت عرض‌مي‌كنم:

۱- هالوشناسي: تو در كل چنان برگزارشدي كه ما با اعماق وجودمان (صميم قلب سابق) متوجه‌شديم اگر يك دولتي انتخاباتي مثل شوراي شهر دوم را برگزاركرد كه در آن همه تاييد صلاحيت‌شدند و تمام ليست جناح رقيب راي‌آورد، هالويي بيش نيست. درعوض اگر يك دوستان عدالت سرخودي، سر و ته رقيب را زدند (در تاييد صلاحيت‌ها و در ندادن كارت به ناظرين‌شان سر صندوق) دمشان مقادير معتنابهي گرم است.

۲- مردشناسي: به مدد وجود تو ما متوجه‌شديم به ميمنت و سلامتي هنرمندان ما صاحب يك مرد درست و حسابي شده‌اند به اسم منيژه حكمت! يادش بخير، قديم‌ترها هم كل مديران مسوول مطبوعات ما يك مرد داشتند به اسم فايزه هاشمي! راستي چرا؟!

۳- حقيقت شناسي: برخلاف عده‌اي كه فكرمي‌كردند بايد راي داد، اين عده هم فكرمي‌كدند نبايد راي داد: فاطمه حقيقت‌جو، هخا، فاطمه حقيقت‌جو، صوراسرافيل، فاطمه حقيقت‌جو و...

۴- مخاطب‌شناسي: صبح ۲۴ اسفند ميل‌باكس پست‌خونه را چك‌كردم. كحب.بيت‌ام به‌طرز محسوسي كاهش‌يافته‌بود: "ذليل‌ شي الهي، به زمين گرم ميل‌كني، سر تخته شست‌شويت بدهند" و... آرزوهاي مشابه ديگر، از طرف مخاطبان قشنگ بدرقه راه بنده شده‌بود. راهم پر رهرو باد!

۵- كفترشناسي: پيش از اين هم از اون بالا كفتر مي‌آمد، ولي وقتي تو آمدي ما تازه به عمق كفتر پي‌برديم! همه‌جوره. به هرحال انتخابات جان از اينكه ما را در راه شناخت اين همه چيز ياري‌دادي مزيد بر امتنان‌ام. (postkhoone@gmail.com)

(نقل از روزنامه اعتماد - 25 /12/1386)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

اگرچه جمهوري اسلامي تجربه‌ي برگزاري ۲۶ دوره‌ي انتخابات را پشت سر گذاشته، اما اين روزها و در آستانه‌ي برگزاري  ۲۷ امين انتخابات، فضاي رسمي‌ي كشور آكنده از شعارهايي است كه پيوسته بر  ضرورت حضور (و نه كيفيت حضور و نتيجه) تاكيد مي‌كند. هرچند هنوز آمار دقيقي از تعداد واجدان شرايط راي‌دادن اعلام نشده و اخبار موجود از اختلاف 3 ميليوني تعداد واجدان در ميان طبقات ساختمان 10 طبقه‌ي وزارت كشور مي‌دهد، اما مي‌توان حدس زد كه با تغيير سن راي دادن از 15 به 18 سال تعداد شركت كنندگان درحدود همان آمار مجلس هفتم و انتخابات رياست جمهوري است، يعني حدود 46 ميليون نفر. نكته‌ي جالب اينكه اين دوره چيزي به‌نام راي اولي به تعبير نظام نداريم (به دليل تغيير سن). به‌هرحال باتوجه به شرايط كنوني كشور و نارضايتي‌هاي بخش بزرگي از توده‌ي مردم، گراني‌هاي بي‌سابقه و نابساماني جامعه، سرخوردگي و دلسردي هنرمندان، فرهيختگان و روشن‌فكران، ناكارآمدي‌ي دولت در زمينه‌هاي مختلف، محدوديت‌هاي اعمال‌شده بر مطبوعات و نويسندگان و غلبه‌ي جوي خاص (و تحميل‌شده از بالا) بر حوزه‌هاي گوناگون اجتماعي، سياسي و اقتصادي، به‌علاوه‌ي شرايط خودپديدآورده‌ي ردصلاحيت‌هاي گسترده و چربش آشكار تعداد كانديداهاي جناحي خاص، همچون ديگر انتخابات‌ها، ميزان حضور مردم  در انتخابات يكي از دغدغه‌هاي مهم مسوولان نظام است. بازتاب اين اهميت را مي‌توان در سخنان روزهاي اخير رهبر انقلاب، رييس جمهور، رييس مجلس خبرگان و ديگر مسوولان نظام و نيز هجمه‌ي تبليغات رسانه‌‌اي (به‌ويژه تلويزيون، كه با انواع و اقسام برنامه‌ها و زيرنويس‌ها و گوشه‌نويس‌ها در حال تبليغ است) جست. اما آنچه مشخص است اين‌كه باوجود دغدغه و نگراني، سازوكار انتخابات در ايران به‌گونه‌ي شگفت‌آوري غيرقابل پيش‌بيني است. هرچند دلايل اين پيش‌بيني ناپذيري تاحدودي براي همگان روشن شده (مانند نبود احزاب، راي‌هاي پراكنده‌ي عوام، راي‌هاي سازمان‌دهي‌شده، نفوذ نظاميان، تقلب‌هاي ساختاري از آغاز تا پايان و...)، اما با اين وجود مي‌توان حدس زد كه ميزان مشاركت به‌ندرت  كمتر از 50% اعلام‌شده و همواره در حدود 51 تا 65% نوسان دارد. بحران ميزان مشاركت در اين دوره آن‌جا اهميت بيشتري مي‌يابد كه نارضايتي‌هاي عمومي و همچنين افزايش سطح آگاهي‌هاي نسبي به‌واسطه‌ي وجود رسانه‌هاي مجازي، نظام را بر آن داشته تا مانند هميشه اما اين بار پررنگ‌تر ميزان حضور را به مشروعيت و محبوبيت نظام مصادره‌كند. نگاهي به نتايج گذشته‌ي انتخابات مبين اين واقعيت‌هاست.(منبع: روزنامه شرق و وزارت كشور)

همه‌ي انتخالات ايران (براي دريافت كليك كنيد)

 

 نمودار نوسان واجدان شرايط و شركت كنندگان (براي دريافت تصوير بزرگ كليك كنيد):

نمودار درصد شركت كنندگان (براي دريافت تصوير بزرگ كليك كنيد):

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

- بيست و يكم اسفند: درگذشتِ نظامي گنجوي، شاعر (587 خ)

انتخابِ تهران به عنوانِ پايتخت از سويِ آقا محمدخان قاجار (1164 خ)


 

- بيست و دوم اسفند: درگذشتِ ايرج ميرزا،‌شاعر و منتقدِ دورانِ‌مشروطه (1304-1253 خ)




 

- بيست و سوم اسفند: درگذشتِ كارل ماركس، صاحبِ فرضيه يِ سوسياليسم (1883-1819 م)




 

- بيست و چهارم اسفند: نخستين انتخاباتِ مجلسِ شورايِ اسلامي (1358 خ)

درگذشتِ استاد علي تجويدي، آهنگساز و نوازنده يِ ويولون (1384 -1298 خ)




   

   - بيست و پنجم اسفند: درگذشتِ حسين سرشار، بازيگر و خواننده يِ اپرا (1373 -1313 خ)




 

 

- بيست و ششم اسفند: درگذشتِ علي اكبرخان شهنازي، نوازنده يِ تار (1362 -1276 خ)





 

- بيست و هفتم اسفند:  


- بيست و هشتم اسفند: واقعه يِ غديرِ خم (10 خ)


 

- بيست و نهم اسفند: درگذشتِ ‌سيد اشرف‌الدين حسيني گيلاني، مدير روزنامه نسيم شمال (1309 خ)


                                  ملي شدن صنعت نفت (1329 خ)
                                  درگذشتِ‌ مهدي فتحي، بازيگر سينما (1382 -1318 خ)






 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

استاد حسين قوامي به سال 1288 در تهران پابه‌عرصه‌ي وجودگذاشت. از ده سالگي با شنيدن آواز خوانندگان
آن روزگار، كار تمرين آواز را آغازكرد و درواقع با پدرش كه مخالف سرسخت خوانندگي بود، به نوعي كشمكش پنهاني پرداخت. هنگامي كه پدرش از دنيا رفت، تقريبا بيست ساله بود و بعد از مدتي كه غم و اندوه فقدان پدر را تحمل كرد؟ به تشويق مادر هنردوست خود، مدارج ترقي را در خوانندگي به‌سرعت پيمود و به‌زودي با بزرگاني نظير ظلي، حسين ياحقي و احمد عبادي آشناشد.
حسين قوامي، مدت شش سال هم در مكتب خواننده‌ي سرشناس استاد عبدالله حجازي به يادگيري رديف‌هاي موسيقي ايراني پرداخت و سرانجام در سال 1325 به دعوت آقاحسينقلي مستعان، رييس راديو، به اتفاق برادران وفادار، نوازندگان برجسته‌ي آن زمان، به راديو راه يافت و شش ماه پس از همكاري كه او را خواننده‌ي ناشناس مي‌ناميدند، استاد روح‌الله خالقي نام فاخته را براي ايشان انتخاب كردند كه اين نام تا پايان عمر روي وي ماند، چرا كه ارتشي بود و افراد نظامي مجاز به خوانندگي در راديو نبودند.
آقاي داوود پيرنيا مبتكر و مديربرنامه‌ي گل‌ها، در سال 1327 استاد قوامي را به همكاري با برنامه‌ي خود دعوت كرد، و استاد با پذيرش اين دعوت تا پايان عمر در حدود 400 برنامه‌ي زيبا و پرشنونده را در راديو اجراكرد كه حوشبختانه بسياري از آنها باقي‌است.
زنده‌ياد قوامي، سال‌هاي آخر عمر را به‌دليل كسالت در منزل بستري بود و در سن 78 سالگي در پنجشنبه 17 اسفند 1368 دارفاني را وداع گفت. پيكر اين هنرمند در همسايگي دوست هنرمندش، غلامحشسن بنان، در امام‌زاده طاهر كرج به‌خاك سپرده‌شد. روان‌اش شاد. (از برگي از باغ، ناصر مجرد، انتشارات مجرد، ص 160)
استاد نورعلي‌خان برومند معتقد بود هيچ كس نمي‌تواند در حد او بخواند.
--------------------------------------------------------
يكي از به يادماندني‌ترين كارهاي او، تصنيف تو اي پري كجايي با شعري از هوشنگ ابتهاج و آهنگ همايون خرم است كه مي‌توانيد از اينجا گوش كنيد.

شبي که آواز ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
من همه جا، پي تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوي تو را ز گل شنيده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ روياها چو گلت بويم
بر آب و آيينه چو مهت جويم
تو اي پري کجايي
در اين شب يلدا ز پيت پويم
ز خواب و بيداري سخنت گويم
تو اي پري کجايي
مه و ستاره درد من مي دانند
که همچو من پي تو سر گردانند
شبي کنار چشمه پيدا شو
ميان اشک من چو گل وا شو
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

گزارش كيهان (15 اسفند 1357 : شماره 10654)
احمدآبادي‌ها بهت زده‌بودند، از پيرترين تا جوان‌ترين‌شان. باورنمي‌كردند كه جاده‌ي ممنوعه‌ي احمدآباد اينچنين از سياهي جمعيت موج بزند. هرجا كه چشم مي‌دوختند تصويرهاي آقا بود كه بر دست‌هاي زن و مرد به سوي قلعه مي‌آمد و درهاي قلعه را كه پيش از اين به روي همه بسته بود با آغوش باز همه را در خود جاي مي‌داد. ديروز همه‌ي راه‌ها به اجمدآباد ختم مي شد ... و به راستي ديروز روز مصدق بودو از ميدان آزادي كه مي‌گذشتيم و راه احمدآباد را در پيش گرفتيم در انبوه اتوموبيل‌ها غرق شديم ... جاده‌ي قزوين را كه يك‌طرفه شده‌بود آهسته و آرام پيموديم ...جمعيت آن‌قدر زيادبود كه حتا راه‌رفتن در جاده را نيز دشواركرده‌بود ... حمعيت به بيابان زد به زمين‌هاي شخم‌خورده ... اجمدآباد هرگز چنين جمعيتي به خود نديده‌يود ...
در ميان باغي نه‌چندان بزرگ، ساختماني دو طبقه با سقفي شيرواني افتاده‌است كه در يكي از اتاق‌هاي طبقه‌ي اول آن مصدق آرميده‌است ... احمدآباد ديروز غروب ديگري داشت، حتا خورشيد هم نمي‌خواست كه از جمع آزادي‌خواهان برود.
××× درحاشيه مراسم :
- عليرغم توصيه آيت‌ا... طالقاني بر اتحاد، متاسفانه معدودي از نفاق‌افكنان و تفرقه‌اندازان سعي كردند كه با شعارهاي تحريف‌شده نظرات خود را تحميل كنند.
- در محل سخنراني بيش از هرگروه ديگر شعارها و عكس‌ةاي شهيدان سازمان چريك‌هاي فدايي خلق ايران و سازمان مجاهدين به چشم مي‌خورد در حالي‌كه از جبهه‌ي ملي كمتر اثري بود.
- عكس بزرگي از دكتر حسين فاطمي، وزير خارجه دكتر مصدق، در كنار دو عكس از آيت‌ا... خميني و دكتر مصدق در ورودي مزار مصدق شعارمي‌دادند.
- در مسير تهران - احمدآباد، دانش آموزان دبستان و دبيرستان كلاس‌ها را تعطيل‌كرده‌بودند و در كنار جاده براي مصدق شعارمي‌دادند.
------------------------------------------------------------------



--------------------------------------------------------------------
شعري از سياوش كسرايي در 14 اسفند 1357

گذر از تاريكي
تنها مي‌رفت
تنها مي‌آمد
و عصاي او
همره و تنها همپايش بود
ورد آزادي
آوايش بود.

محشري برپاست
اينك آن دهكده را غوغاست
همه يارانش اينجا
همگانش اينجا
ملي و ديني
توده در اينجاست

دل ما تنگ است
مهربان، عقده‌گشايي كن
گذر از تاريكي است
دشمنان انبوه
با چراغي ما را راهنمايي كن

رفتي و ...
روز بد آمد
بد چندان چندان
صد به صد آمد
باز ايران بلاديده زندان شد
ما درون خود زنداني
خانه‌مان خانه‌ي بيگانه
و هر آبادي ويرانه
چه ستم‌ها رفت
چه كشيديم در آن ايام
تا در آن چيرگي بيداد
از نشست كارد
استخوان آمد در فرياد
زخمي خفته به‌هوش آمد
خول به جوش آمد
خلق در جوش و خروش آمد.
وان ستمكاره پتياره ز هر چاره
واماند
رفت و تنها ماند.

آنگاه
پيري از راه فرازآمد
با كتابش در دست
تحفه، جان داروي پيوند و پيمان
آورد
پيگ ايمان آورد.

امروز
احمدآباد تو آغوش است
احمدآبد مصب همه شط‌هاست
خلقي اينجا همه در جوش است
احمدآباد تو ايران است
و تن‌ات باغ گل از خون شهيدان است
روي رگ و گل خون مي‌خوانيم
در كنار تو و با توست كه ميرانيم
سخن از آزادي
هم به آيين تو مي‌كوبيم
غول استعماري
غول استبدادي

-------------------------------------------------------------------------------


-------------------------------------------------------------------------

اين لينك‌هاي مركز اسناد را هم بخوانيد قضاوت با خودتان :
1- جستجوي «مصدق»
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

شرایطِ جهان در آغاز هزاره‌يِ سوم، دارایِ شرایطی مختص به خود است؛ تمدنِ مدرن از مرزهایِ جغرافیایی گذشته و با فرهنگِ رسانه‌ای، یک تمدنِ سیاره‌ای را با چندگانگی‌يِ فرهنگی به‌وجود‌آورده‌است؛ فرهنگ‌هایِ مختلف در این شرایط برای نیل به پویایی و کارآمدی، دگردیسی‌هایِ وجودی را پذیرفته و با بازخوانی‌يِ نقشِ خردمندانه، جامعه‌ای انسانی‌تر را به‌وجود‌آورده‌اند. در این زمینه نیز هر فرهنگی که نتوانسته تحولاتِ تمدنی جدید و ظهورِ عصرِ اطلاعات را در لایه هایِ گوناگون آن پذیرا شود، به حاشیه‌يِ زیستی و سراشیبی‌يِ سقوط رانده‌شده و در موزه‌هایِ تاریخی جای‌گرفته‌است.

تمدنِ ایرانی که از قدمتِ سه‌هزار‌ساله برخوردار‌است، به‌دنبالِ مواجهه با تمدنِ مدرن، تمامی‌يِ لایه‌هایِ خود را با بحران‌هایِ جدی روبرو‌یافته‌است؛ این تمدن که در دوره‌يِ باستان از انگاره‌هایِ اسطوره‌ای- حماسه‌ای نشات‌گرفته‌بود و در مدارِ حقیقی‌يِ خود و در شرایطِ زیستی‌يِ مناسب قرار‌داشت، در شرایطِ پساسنت از کارآمدی بازمانده و با انگاره‌هایِ اشراقی – حماسی که در دورانِ میانه از عمر خود به آنها دست‌یافته‌بود، در عصرِ صنعت و پس از آن دورانِ رسانه‌ای به زوال میل‌نموده‌است. برایِ این که انحطاط و زوالِ فرهنگِ ایرانی در شرایطِ فعلی واقعی‌تر شود، پرسش از لایه‌هایِ ادبی – هنری و اندیشگی‌يِ آن کوتاه‌ترین راه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

بنابه‌نظر مورخان، سيزدهم اسفند روزي است كه كورش بزرگ، بنيان‌گزار امپراتوري‌ي ايران در جنگ با قوم مهاجم شرقي (سكاها)، كشته‌شد. درباره‌ي مرگ او روايت‌هاي متعددي آمده‌است، اما آنچه مشخص است اين‌كه چون كوروش بنابه عادت هميشگي در جنگ‌ها ميان سربازان خويش بوده ( چرا كه باورداشت نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاهي شود كه دور از ميدان جنگ آسوده مانده‌است)در ميدان جنگ سنگي به سوي او پرتاب مي‌شود كه باعث مرگ‌اش شد. و بدين سان عمر پادشاهي به‌سرمي‌رسد كه امپراتوري‌ي ايران را بنانهاد، حقوق بشر را معنا كرد و مرزهاي ايران را از شرق تا غرب گستراند. پيكر او بنا به وصيت‌اش كه پيش از آن در بابل كرده‌بود، به پاسارگاد منتقل‌شده و دفن‌گرديد. بر آرامگاه او نوشته‌شده بود كه "اي رهگذر! من كوروش هستم. من امپراتوري ی جهان را به پارسيان دادم. من بر آسيا فرمانروايي كردم. بر اين گور رشك مبر "

Tinypic

كوروش، فرزند كمبوجيه نخست، شاه انشان و ماندانا دختر آستياگ شاه ماد بود كه ۵۷۷ سال پيش از ميلاد به‌دنياآمد و اين‌گونه او نژاد از هر دو تبار آريايي يعني پارس و ماد برد. كوروش سپس شاه انشان شد و پس از چندي مرزهاي خود را از شرق تا فرارودان (ماورالنهر) و نزديكي‌ي مرز چين و از غرب با فتح ليدي تا مرز يونان گسترش داد. بي‌گمان اما خاطره‌انگيزترين ماجرا، فتح بابل در ۲۱ مهر ۵۳۹ سال پيش از ميلاد بود. رفتار مهربانانه‌ي كوروش با مردمان و حتا حاكمان سرزمين‌هاي فتح‌شده او را در نزد اينان مجبوب مي‌كرد و اين سرزمين‌ها شادمانانه خراج‌گزار امپراتوري‌ي ايران مي‌شدند. كوروش نوعي حكومت چندمليتي بنيان‌گذاشته بود. 

Tinypic

او تلاش‌مي‌كرد تا تصرف هر سرزمين با كمترين تلفات انساني صورت گيرد، حاكم آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و رسوم  و دين زرتشت را به ايشان تحميل نمي‌كرد. سده‌‌ها بعد و به هنگام کاوش‌ها در بابل (سده‌ي نوزدهم)، باستان‌شناسان یک استوانه‌ي سفالین کوچک یافتند، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه كه اکنون در موزه‌ي بریتانیا نگهداری‌می‌شود و به منشور حقوق بشر معروف است، رفتار كوروش را با اسيران بابلي شرح‌مي‌دهد. در بخشي از آن آمده است : " من كوروش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد، شاه چهار‌گوشه‌ي جهانپسر شاه بزرگ كمبوجيه، شاه شهر انشان، نوه‌ي شاه بزرگ كوروش، شاه شهر انشان، نبيره‌ي شاه بزرگ چيش‌پيش، شاه انشان ... سپاهيان بي‌شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديد‌كننده‌ي ديگري پيدا‌شود. من در بابل و همه‌ي شهرهاي‌اش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هاي‌شان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم ... من ويرانه‌هاي‌شان را بازساختم و دشواري‌هاي آنان را آسان‌كردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانه‌ي من خوشنود گشت.(منبع: ارشام پارسي) "

Tinypic

سكاها از اقوام بدوي ساكن در شمال‌شرقي ايران بودند كه هر از گاهي به مرزهاي ايران دست‌درازي مي‌كردند. كوروش ايرانيان را از مراوده‌ي با ايشان برحذرمي‌كرد چرا كه قومي بي‌تمدن و غيرپيشرفته بودند چندان‌كه با زنان خويش در جمع همبسترمي‌شدند. آخرين نبرد كوروش اما با ايشان اتفاق‌افتاد. درباره‌ي مرگ كوروش روايت‌هاي گوناگون آمده است، برخي مانند هرودوت بر اين باورند كه كوروش در اين جنگ كشته‌شده و ماجرا را چنين آورده اند كه در آن زمان تومريس ملكه‌ي سكاها با كوروش وارد جنگ شد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. گروهي نيز بر اين باورند كه اگرچه كوروش در اين جنگ كشته شده اما سپا ايران پيروز بارگشته‌است.

(آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا - از http://immortals.blogfa.com)

پس از كوروش، كمبوجيه فرزندش به قدرت‌رسيد و توانست مصر را ساتراپ‌نشين ايران كند. بدين سان پرونده‌ي زندگي‌ي پدر ايران، اويي كه حتا حاضرنبود دفن جسدش بخشي از خاك ايران را از حاصلخيزي بازدارد، بسته‌شد. براي مطالعه‌ي بيشتر مي‌‌توايند به اين‌جاها برويد:                                                - فره وشی،بهرام-ایرانویج- تهران- انتشارات دانشگاه تهران-۱۳۶۵ | - پیرنیا،حسن- تاریخ ایران باستان - چاپ نهم - تهران -انتشارات افراسیاب- ۱۳۷۸ | - رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران،تهران:اقبال،چاپ ۱۶ ،۱۳۸۴،جلداول.  | http://immortals.blogfa.com/ | http://fa.wikipedia.org | http://www.iranianshistoryonthisday.com/ |

بخشی از وصیت‌نامه‌ی کوروش ( از http://immortals.blogfa.com) :

"فرزندان من،دوستان من!من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته ام.من آن را با نشانه هاي آشكار دريافته ام و وقتي در گذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اينست كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد،زيرا من به هنگام كودكي ،جواني و پيري بختيار بوده ام.هميشه نيروي من افزون گشته است،آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف ترم.من دوستان را به خاطر نيكوئي هاي خود خوشبخت و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام.زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود.من آن را اكنون مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم.در اين هنگام كه به دنياي ديگر مي گذرم،شما و ميهنم را خوشبخت مي بينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.

بايد آشكارا وليعهد خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.من شما فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم!من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه،مپندار كه عصاي زرين سلطنتي،تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان صميمي براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.هركسي بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري بدست نتوان آورد.به نام خدا و اجداد در گذشته ما اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم وزر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك باز دهيد.چه بهتر  از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز وزيبا مي پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته ام واكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمتمي بخشد آميخته گردم.

اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد....اگر از ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم،از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند،حتي شما فرزندانم.

از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد تهنيت گويند.

به آخرين اندرز من گوش فرا داريد.اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،به دوستان خود نيكي كنيد."

--------------------------------------------------------------------------------------------------

** پي نوشت: تاريخ اما صرفا براي خواندن و به‌خود غره‌شدن يا افسوس گذشته خوردن نيست. روات تاريخ، روايت درس‌گرفتن است از گذشته تا براي امروز و آينده مطمين‌تر گام‌برداريم. ايران ما، امروز شوربختانه از اوج فاصله‌گرفته و چندي است به غرقابي فرواقتاده كه توگويي برون‌رفتي از آن متصور نيست. جامعه‌ي ايران ميزبان نسل از‌هم‌گيسخته‌اي است كه بي‌شكل و لزج از سويي به سويي مي‌رود و هر دم شكلي مي‌گيرد. امروز از ديروز گسسته‌ايم و آبستن فردايي دهشتناك خواهيم بود، اگر هوشيار نباشيم و تن به موج سپاريم. تاكيد بيش از حد بر پروژه‌ي امت‌سازي و فداكردن ايران و ايراني در اين راه عواقب هولناكي درپي‌خواهدداشت كه الان هم آثارش را مي‌بينيم. بايد بكوشيم و خردورزانه گذشته‌ي خويش را بخوانيم تا از اين رخوت جان‌به‌دربريم. پس برخيزيم كه اكنون جهان چونان شتاب‌آلوده به‌سويِ‌ يكپارچگي مي‌تازد كه درنگي بي‌جا و سستي‌اي ناروا، مي‌تواند نامِ ايران را براي‌ هميشه از ميهماني‌ي ‌جهانيان بيرون‌گذارد. پس بشتابيم تا از هنر نينديشيدن وارهيم كه همهمه‌ي‌ِ يكپارچگي و جهاني‌سازي نيز به گوش مي رسد. فرهنگ‌هاي‌ِ گوناگون - به‌ويژه آنان كه ريشه در تاريخ دارند - خرد يا كلان، به‌هوشِ اين تندباد بايد باشند. آنان كه به گوشه مي‌خزند و چشم بر اين تاراج مي‌بندند، به منجلاب‌ِ جدايي‌يِ از گذشته و كژكاركردهاي‌ِ فرهنگي فرو‌مي‌افتند. آنان كه ناآگاهانه به نبرد مي‌روند، دچار بنيادگرايي مي‌شوند. اما آنان كه هوشيار پاي در ميدان مي‌نهند، به فرهنگ‌ِ خود مي‌نازند، مهر‌ِ بيگانگي از خود بازمي‌ستانند، فرهنگ‌ِ از پيش سترون شده را به زايش وامي‌دارند، ديگران را به سوي خود درمي‌كشانند، والايي خود به‌رخ‌مي‌كشند و گام در راه‌ِ پالايش و پيرايش انگاره‌يِ ديگران مي‌گذارند.

پي‌نوشت ۲: يكي از كساني كه در اين باره نوشته‌است، دكتر سيدحواد طباطبايي است يا نظريه‌اي به نام نظريه‌ي انحطاط ايران. اگر مايليد اين نظريه را از اينجا بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

- یازدهم اسفند: شيوعِ بيماري يِ تيفوس در تهران در پي اشغال نظامي ايران (1321 خ) 

- دوازدهم اسفند : زادروز امام حسن مجتبي (ع) (3 خ)

- سیزدهم اسفند: روز تلخی که كوروش بزرگ، بنیان گذار امپراتوري يِ ايران درگذشت (530 پيش از ميلاد)



- چهاردهم اسفند : درگذشتِ دكتر محمد مصدق (1345 -1261 خ)

                                          

- پانزدهم اسفند: پايانِ تكميلِ تقويمِ هجري يِ خورشيدي موسوم به جلالي به دستِ حكيم عمر خيام (457 خ)

درگذشتِ‌رسول ملاقلي پور، كارگردانِ‌سينما (1385 -1334 خ)

                                 


- شانزدهم اسفند: كشته شدنِ‌ حاجعلی رزم آرا نخست وزیر سابق به دستِ‌ خلیل طهماسبی از اعضای فدائيانِ اسلان ( 1329-1280 خ)

درگذشتِ استاد حسين قوامي (فاخته)، خواننده ی نامی کشورمان و خواننده ی تصنیف معروف تو ای پری کجایی (1368 -1284 خ) (عکس آرامگاه از رضا پورکریمان)

        

- هفدهم اسفند: درگذشتِ خواجه عبدا... انصاري (467 -382 خ)

درگذشتِ استاد احمد عبادي، نوازنده يِ سه تار و فرزند میرزاعبدالله (1371 -1283 خ)

                

- هجدهم اسفند: پايانِ كارِ ساختِ  تاقِ كسرا نزديكِ تيسفون به دستِ نوشيروان ساساني (551 م)


- نوزدهم اسفند: واگذاري يِ امتيازِ انحصاري يِ خريد و فروشِ تنباكو و توتون به انگلستان (1269 خ)

- بيستم اسفند: زادروزِ‌امام هادي (ع) (206 خ)

 تاج گذاري يِ شاه اسماعيل صفوي و اعلامِ مذهبِ شيعه به عنوانِ مذهبِ رسمي يِ كشور (880 خ)

درگذشتِ آيت ا... كاشاني (1340-1264 خ)



درگذشتِ‌خسرو شايگان، پیشکسوت دوبله (1385 -1317 خ)




+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

- اول اسفند:

- دوم اسفند: زادروزِ‌شاه تهماسب صفوي (893 خ)

- سوم اسفند: روز تلخي كه قراردادِ تركمانچاي امضا شد و بخش ديگري از ميهن جدا گرديد (1206 خ)

درگذشتِ ابوالحسن خان اقبال آذر، خواننده موسيقي‌يِ سنتي (1350 -1242 خ)



- چهارم اسفند: كودتايِ سياه و رياست الوزرايي يِ سيدضياءالدين طباطبايي (1299 خ)


- پنجم اسفند:

- ششم اسفند: درگذشتِ اردوان سوم شاه اشكاني (40 م)

- هفتم اسفند: اعدامِ ماني پيامبر ايراني به فرمانِ بهرام نخست، شاهِ‌ساساني (277 م)

                      درگذشتِ استاد حسين تهراني، نوازنده يِ تنبك (1352 -1290 خ)



- هشتم اسفند: درگذشتِ علامه علي اكبر دهخدا، اديب، پژوهشگر، لغت شناس و شاعر (1334 - 1256 خ)


 

 

                درگذشتِ استاد غلامحسين بنان، خواننده (1364 - 1290 خ)


- نهم اسفند: جدايي‌يِ مرو از ايران (1259 خ)

                   درگذشتِ‌ مجيد وفادار، نوازنده يِ ويولون و آهنگساز (1354 - 1291 خ)


- دهم اسفند: ايجادِ قانونِ اساسي و تاسيسِ مجلسِ مهستان به دستورِ مهرداد اول اشكاني (173 پيش از ميلاد)

                    درگذشتِ احمدشاه در پاريس (1308 -1276 خ)


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

عكس زير، لامبورگيني ولي‌عهد را نشان مي‌دهد كه از سوي نيك‌پي شهردار سابق تهران به او داده‌شده است. اين اتوموبيل چند روز بعد از انقلاب در پاركينگ كاخ نياوران بوده ولي اين‌كه بعدها چه شد و الان كجاست؟؟؟؟؟؟؟ نه من مي‌دونم و نه احتمالا كسه ديگه !!!!!!!!!!


 
البته از این که این اتوموبیل غیب شده باشه نباید تعجب کنیم. اون روزهای اول پیروزی انقلاب. هرکی هر
 کار دلش می خواست می کرد. هر روز یه عالمه چیزای عجیب و غریب از همه جا می بردن مدرسه علوی جایی که امام اقامت داشت. انواع تابلوها وسایل قیمتی و ... اونقدر زیاد ه معلوم نیست چه سرنوشتی پیداکردن چون اونجا اصلا جای نگهداری نداشته یه سری از اشیا هم تو خیابون مونده بودن. حتا یه بنده خدایی یه تانک از قم آورده بوده بده خدمت امام. امان از این مردم انقلابی!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

1- بيشترين و كمترين تعداد حروف در يك زبان :
زبان كامبوجي با 74 حرف، طولاني‌ترين و زباني محلي جزاير سليمان (كشوري در اقيانوس آرام) به نام روتوكاس با 11 حرف كمترين تعداد حروف را در بين زبان‌ها دارند. زبان چيني هم البته از حروف تشكيل نشده بلكه از نماد يا شكل ساخته‌شده ولي داراي 5000 كاراكتر است.

2- طولاني ترين مخفف (سرواژه-abbreviation)
احتمالا اطلاق واژه‌ي طولاني‌ترين مخفف بايد عجيبباشه، چون انتظار ما از مخفف، يك واژه‌ي كوتاه هست، ولي خوب مخفف زير كه سرواژه‌ي نام يك موسسه است به عنوان زولاني ترين مخفف با 56 حرف شناخته‌شده است:
NIIOMTPLABOPARMBETZHELBETRABSBOMONIMONKONOTDTEKHSTROMONT
اين مخفف به معناي « آزمايشگاه بخش فن‌آوري عمليات سرهم‌سازي ساختمان موسسه‌ي تحقيقات علمي سازمان مكانيزه‌كردن ساختمان و همكاري‌هاي فن‌آورانه‌ي دانشكده‌ي ساختمان و معماري شوروي براي قابل‌بندي، تقويت، عمليات بتن و بتن مسلح براي ساخت‌وسازهاي يكپارچه‌ي مركب و يكپارچه»

3- طولاني‌ترين دوچرخه‌ي دنيا كه بدون چرخ سوم كمكي قادر به راه‌رفتن بوده، به طول 25.88 متر در 11 دسامبر 2002 در هلند ساختة‌شده و 100 متر حركت‌كرده‌است.

4- درازترين كشور دنيا شيلي در آمريكاي جنوبي است به طول 4300 كيلومتر.

5- طولاني ترين خودروي دنيا به طول 30/5 متر در كاليفرنيا ساختة‌شد. اين خودروي ليموزين داراي يه استخر شنا با تخته‌ي دايو و نيز يك تخ‌“وخواب آبي شاهانه است و معمولا در فيلم‌ها و نمايشگاه‌ها از آن استفاده مي‌شود.

6- طولاني‌ترين نام يك حيوان كه كمي كوچكتر از يك مگس است، مگس سرباز با نام علمي
Parastratiosphecomyia stratiosphecomyioides

7- طولاني‌ترين نام يك كشور هم مختص به ليبي است با نام كامل
Al Jumahiriyah al Arabiyah al Libiyah ash Shabiyah al Ishtirakiyah al Uzma
كه 63 كاراكتر بدون فضاي خالي دارد.

8- طولاني ترين رود دنيا، رود نيل هست با طول 6695 كيلومتر كه از 9 كشور مي‌گذرد.

9- طولاني‌ترين نام يك آهنگ متعلق به يك گروه موسيقي سويدي است كه نام آهنگشان از 52 كلمه و 305 كاراكتر تشكيل‌شده است:

The Sad But True Story Of Ray Mingus, The Lumberjack Of Bulk Rock City, And His Never Slacking Stribe In Exploiting The So Far Undiscovered Areas Of The Intention To Bodily Intercourse From The Opposite Species Of His Kind, During Intake Of All The Mental Condition That Could Be Derived From Fermentation

10- طولاني‌ترين نام يك خيابان با 65 حرف در لهستان است:
Dwudziestego Pierwszego Praskiego Pułku Piechoty imienia Dzieci Warszawy

11- طولاني‌ترين سال دنيا كه با تغيير مبدا اتفاق افناد به طول 445 روز در سال 46 پيش از ميلاد به‌وحود آمد.

12- و هزاران اطلاعات از اين دست كه مي‌توانيد در طولاني‌ترين نام دامنه‌ي اينترنتي دنيا با 63 كاراكتر بدون پيشوند و پسوند اينترنتي به نشاني زير بيابيد:
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

خب به سلامتي اولين روز در بالاترين هم طي‌شد و من كه حسابي داشت انرژي‌آم تموم مي‌شود بالاخره يه كمي انرژي پيداكردم و دوباره راه افتادم. واسه يه تازه‌ؤارد احتمالا روز اول بايد جالب باشه. مي‌”ويسم فقط اميدورام palang7، عصباني نشه و نگه كه ما بالااولي‌ةا خيي لوسيم و همه لي‌لي به لالامون مي‌ذارم (البته شوخي‌كردم)
اول اينكه از ديروز تا حالا 129 نفر ديگه هم بالاتريني شدن. خب، دوم اينكه مثه بقيه با 100 تا انرژي شروع كردم و همونجوري كه تو نوشته‌ي قبلي گفتم پس از غلبه بر ترس و استرس و اين‌جور چيزا كه خيلي‌ها بهش خنديدن، تصميم گرفتم حضورمو ثبت كنم، 1پس اول رفتم به «ورود نسل سوم كاربران بالاترين» يه دونه راي دادمو اومدم تا اولين لينك و بذارم. يه كمي دور و بر و نگاه كردم ديدم با اين توصيفات پيچيده‌اي كه شده، كم خطرترين راه ارسال يه پست ورزشيه تا لااقل منفي نگيره. اولي رو فرستادم. بعد شروع كردم به چرخ زدنون هيمنجوري ديدم اي بابا اين انرژي ما داره تموم مي‌شه. اومدم مطلب وردي رو گذاشتم و شروع كردم به رصد ببينم خدايا چه بالايسر ما مي‌آد بالاخره، ديدم نه مثه اينكه دوستا خيلي لطف دارن و سروع كردن به دلداري دادن. بعد هم كه shatot عزيز مطلبشو گذاشتو حسابي به همه به عنوان يه سال‌بالاي توصيه كرد تا هواي ما تازه واردها رو داشته باشن. ولي خداييش اگه راستشو بخواين هنوز داشت دست و دلم مي‌لرزيد. آخه يه چندتايي رو ديدم كه تو همون لينك اولي چنان منفي گرفتن كه حالاحالاها نمي‌تونن قدراست كنن. خلاصه انرژي ما هم كم و كم شد تا صفر شد. بعد هم كه اونقدر انتظار كشيديم تا 24 ساعت بگذره و يه كمي جون بگيرمو دوباره راه بيفتم.

 حالا هم جسارت كرده چندتا نكته رو مي‌گم:

۱- اول از همه‌ي كسايي كه به مطلبم نظر دان ممنونمو حسن نيتشونو مي‌ستايم. ايمدوارم كه دوستاي خوبي بشيم

۲- از شاتوت هم مرسي بابت مطلبش. راستش من روزي اولي كه رفتم مدرسه نه تنها نمي‌ترسيدم كه حتا به معلم هم گيرداده‌بودم كه با اين خط‌هاي كج و كوله كه ما باسواد نمي‌شيم. من مي‌خوام دكتر بشم. حلاا تو بالاترين هم دوست دارم يه ضبه يه عالمه انرژي داشته‌باشم. اما خب ترس هم داره

 ۳- اون چيزي كه به فكرم مي رسه اينه كه ظاهرا كاربراي بالاترين داراي يه دسته بنديه خاصي ان. يعني يه نوع باند و گروه. مطمئن نيستم ولي ...

۴- كل‌كل برخي كاربرا و منفي دادنشون حسابي ترسوندتم. مخصوصا تو مطلب شاتوت. ولي فكر كنم نظرهايي كه گذاشته‌شده‌بود، بعضيهاش به موضع ربطي نداشت و يه نوع تسويه حساب شخصي بود. واسه ماها بدآموزي داره

۵- روز اول خيلي خوش گذشت. كم‌كم داره اين ترسه مي‌ريزيه و راحت‌ترمي‌يام. فقط اين انرژي‌ها چه‌جوري كار مي‌كنه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

امروز سرانجام، قرق شكست و من هم با يك فروند دعوت‌نامه، خوشحال و خندان، با نخود و كيشميش، رفتم بالاترين و ثبت نام كردم. از قضا بنده ساعت 5 و 11 دقيقه، 27 بهمن ماه شدم 12232 عضو بالاترين، يه نسل سومي فرد اعلا، كه حسابي ديررسيده.
راستش من هر وقتي قوانين بالاترين و مي‌خوندم، حسابي ترس برم مي‌داشت كه عجب سيستم سختيه و چقدر هم پيچيده‌است، راي دادن، اعتبار، انرژي، عنوان‌ها و همه و همه باعث شده بود كه بترسم. الان هم خيلي استرس دارم، نه جرات مي‌كنم راي بده، نه نظر، يا نه ختا لينك بفرستم، راستش قبلنا كه مي‌اومدم و سيستم كاري كاربران بالاترين و مي‌ديدم، احلبته حرفه‌آي‌هارو، فكرمي‌كردم با يك جامعه‌ي بسته كه غريبه‌ها رو توي خودشون راه نمي‌دن سروكار دارن. الان ولي اين‌جوري فكرنمي‌كنم . ولي خداوكيلي از لينك دادن مي‌ترسم مثه چي ، مثه چي؟ سگ، گربه، يا نمي‌دونم. اين اصطلاحات عجيب و غريب بالاگربه و فلان هم نمي‌ٱونم چيه.
راستش فكرمي‌كنم، كابراني قديمي و با سابقه، بايد يه مدتي اين تازه وارد‌ها يا همون بالااولي‌ها (بر وزن راي‌اولي‌ها) رو ياري كنن وو هواشونو حسابي داشته باشن تا جابيفتن، اين انرژي اندكشون هم بيخودي تلف نشه، به جاي كل كل و نظرهاي عجيب و غريب، دستشون و بگيرن و راه و يادشون بدن، تا همه به اعتبار بالاترين اضافه كنيم. خلاصه هواي ماها رو هم داشته باشين. ايدون باد


يه نكته‌ي جالب ديگه هم فرهنگ اصطلاحات بالاترينه. با حضور بالاترين، يه اصطلاحات و شبه واژگاني به‌وجود اومده، مانند بالاويكي، بالااولي، بالابالايي، بالاباز و... اين هم جالبه، هم يه كمي خطرناك واسه عواقبش. ولي فكرنمي‌كنم عواقب بدي واسه زبان پارسي داشته‌باشه. چون يكي از ويژگي‌هاي زبان ما، همين امكان تركيب چند واژه، پسوند و پيشوند كه مانند خيلي ديگه از زبان‌هاي هندواروپايي، اين امكانو مي‌ده تا هزارانهزار واژه‌ي جديد بسازيم. درست برعكس زبان‌هاي سامي. اين مطلبو اگه دوست‌داشتين مي‌توين در اين باره بخونيد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

احتمالا چيزي كه اين چند روز خيلي به گوشمون خورده، نام سردار رشيد اسلام، شهيد (!!!!) عماد مغنيه است. معمولا يه تبي توي اين مملكت هست كه يه زماني مثله سونامي همه حار و درمي‌نورده و مي‌ره و بعد هيچي. احتمالا اگه چند سال ديگه، مثلا 10 سال بعد، از كسايي كه اين روزها 4-5 ساله هستن بپرسيم كه از كودكي‌تون چي يادتون مي‌ياد، احتملاا غير از خيلي چيزاي كليشه‌اي، نام‌هايي مثل انرژي هسته‌اي، عماد مغنيه و خيلي چيزاي ديگه‌ رو يادشون مي‌ياد.
بگذريم،
داشتم تو اينترنت مي‌گشتم كه تو مركز اطلاعات تروريسم كه سايتي وابسته به اسراييل بود، يه مطلبي به عربي ديدم درباره‌ي انفجار مركز يهوديان آرژانيتن در سال 1994، توي اون صفحه عكسي بود از مسوولان وقت ايران و همين عماد مغنيه كه متهم به دست داشتن در اين انفجار شده بودن،


 
اين سايت مطالبي درباره‌ي كشورهاي مختلف خاورميانه به زبان‌هاي گوناگون داره. مطلب صفحه‌ي ايران متاسفانه اين بود. اون مطلبو از اينجا بخونين ...


(عماد مغنيه - 2002- از مركز تراث الاستخبارات)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

فكر نمي‌كنم هنوز زمان تبليغات شروع شده باشه و مجوزي هم داده باشن، اما دو روز پيش ، پيام كوتاهي به من رسيد (كه احتمالا به خيلي‌هاي ديگه هم رسيده) از طرف حاميان علي فلاحيان. حتما ايشونو مي‌شناسيد، وزير اطلاعات دولت هاشمي رفسنجاني كه معرف حضور قطعا هستند، حالا ايشون براي مجلس هشتم از مشهد (!!!) نامزد شدن و گروه اصولگرايان مترقي را هم تشكيل دادن. به اينا كاري ندارم ولي تبليغ با پيام كوتاه فكر كنم غير قانوني باشه و قابل پيگيري. توي اين پيام كوتاه بعد از كلي مقدمه چيني و تشكر از ما ملت، خواسته بودن اگر سوال يا مشكلي داريم با دفتر ايشون در ميان بگذاريم. من هم وقتي پيام خوندم فورا پاكش كردم، چون سوالاي زيادي تو ذهنم اومد كه پرسيدن هر كدومشون مي‌تونست كله‌ي منو به باد بده. منم براي اين‌كه تحريك نشم، شماره رو پاك كردن.



از هر چي بگذريم، از اين تبليغ بي‌موقع نمي‌شه گذشت، آيا از كسي كه قانون شكني مي‌كنه، ميتونيم توقع قانون گذاري داشته باشيم؟؟



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

يه 24 ساعتيه كه بالاترين، امكام عضوگيري از طريق دعو‌ت‌نامة‌‌ي كاربران برتر خودشو رو داده، من‌هم مثل خيلي‌هاي ديگه يه مدتي هست كه پشت در موندم. از اين خبر هم خيلي خوشحال شدم. بگذريم كه در اين مورد هم مواضع مخالف و موافق بسياري گفته‌شده، اما نكتهْ جالب اينهكه، مدتهاست تعداد كاربران بالاترين، روي عدد 11979 ثابت مونده‌بود، اما الان در عرض همين كمتر از يه روز 88 عضو جديد پيدا شده، و اين نشون‌دهنده‌ْي ميزان مراجعان به اين سايت و تمايل به عضويت در آن است. بي‌گمان بالاترين در راه اطلاع‌رساني مجازي اين روزهاي ايران نقش بسيار پررنگي داره، و بر همه‌ي اعضاست تا با درست رفتاركردن اين سايت-پايگاه رو روزبهروز بهتر و مفيدتر كنن.به اميد آن روز ...



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

فكر كنم اگه بخوايم سياست‌هاي اتخاذشده از وي مسوولين رو درباره‌ي موضوعاتمختلف توصيف كنيم، مطلبي جز همون ضرب‌المثل قديميه، يك بام و دو هوا نمي‌يابيم، حالا چرا ...
1- 24 ساعتي از ترور عماد مغنيه، از رهبران حزب‌الله مي‌گذره، صداوسيماي ايران اين ماجرا را كاملا پوشش داده و ساعت‌هاي طولاني برنامه توليد‌كرده و مراسم تشيعع جنازه رو پخش كرد و حتا امروز بعد از نمازجمعه مردمراهپيمايي اعتراض آميز كردن. سخنگوي وزارت خارجه هم در همون اولين لحظات، اين تروز رو به دولت، ملت و حزب الله لبنان تسليت گفت. كار به جايي رسيد كه اونو حتا شهيد خطاب كردن و به فردوسي‌پور كه گزارش‌گر بازي پرسپوليس-پيكان بود هم گفته شد تا اين مطلبو بگه و با اينكه دقايقي از بازي گذشته بود يهو بي مقدمه تسليت گفت.
2- تقريبا 50 روز از ترور بي‌نظير بوتو نخست وزير پيشين پاكستان مي‌گذره، برخورد ايران رو حتما يادتون هست، دريغ از يه تسليت ساده و ديپلماتيك
3- در اين يكي‌-دو ماهه‌ْ اخير، چهره‌هاي سرشناسي از عالم فرهنگ، هنر و ادبيات ايران درگذشتند، مي‌تونيد به‌خاطر بياريد چه انعكاسي در رسانه‌هاي ايرااني داشت. دريغ از يك خط وخبر !
4- در حالي‌كه مردم اردن به اعتراض به چاپ كاريكاتور پيامبر اكرم (ص) در يكي از روزنامه‌هاي دانماركي، راهپيمايي كردند، ملت هميشه در صحنه، در اقدامي فرمايشي ترور عماد مغنيه رو محكوم كردند.
5- با علم به اين‌:ه هر دقيقه برنامه در صداوسيما بيش از 1 ميليون تومان هزينه مي‌برود، مي‌“ونيد حساب كنيد در عرض اين 24 ساعت چقدر از بيت المال حروم شده.
6- صداوسيماي دولتي كه هب پول نفت بند باشه همين ميشه ديگه،
7- چرا بيخودي گير ميديم، وللاهه همينيه كه هست، پس هيس !
8- ...
-
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

اختتاميه جشنواره فجر، مسولين چشم پاك و سر به زير ما هنگام اهداي جايزه به بازيگر زن و دختر مجيد مجيدي، فقط و فقط زمين رو نگاه مي‌كنن، اما داريوش فرهنگ كه سينمايي است نه!





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

1- اين تيتر نخست، روزنامه‌ي كيهان، يك روز پس از پيروزي انقلاب است. پرسش اين است كه آيا واقعا چنين بوده است؟ براي پاسخ به آن نخست بايد باورداشته‌باشيم كه در ايران واقعا 2500 سال استبداد داشته‌ايم. عدد 2500 سال، به صورت رندشده مبناي تاريخ امپراتوري ايران است، يعني آن زمان كه كوروش بزرگ، امپراتوري هخامنشيان را بنيان گذاشت. اين عدد زماني به ذهن‌ها نشست كه جشن‌هاي 2500 ساله برگزارشد. تبليغات بسيار در مورد اين جشن و سپس حرف و حديث زيادتردر اين باره از زبان روحانيان و مبارزان، باعث شد تا نوعي موضع‌گيري در زهن ايارنيان نهادينه شود و همه‌ي آن سال‌ها را بد و استبدادي بدانند.
عقل سليم مي‌داند كه چينين نبوده و اگر دروغ افكني‌ها نباشد، همه اين را باورخواهند داشت. حكومت هخامنشيان، يكي از آزادترين حكومت‌ها نه تنها در زمان خود بلكه تا به امروز بوده و رواداري و تسامح هم در رفتار حاكمان و هم در ميان مردمان نهادينه‌شده‌بود.پس نمي‌“وان آن را حكومتي استبدادي دانست، چه آن‌كه در تاريخ آمده بسياري از كشورها، دوست داشتند تا خراج‌گذار امپراتوري ايران باشند تا از سايه‌‌ي امنيت آن بهره‌مندشوند.
بحث مجلس مهستان در زمان اشكانيان و قدرت انتخاب و بركناري شاه از سوي اين مجلس هم گواهي بر استبدادي نبودن دوران اشكانيان است. در زمان ساسانيان هم كم‌وبيش چنين رويه‌ ادامه‌داشت و حرف از خفقان و استيداد چندان معناپيدانمي‌كند
پس از اسلام و تركيب‌شدن نوع حكومت اسلامي (خليفه‌اي- سلطاني) و انديشه‌ي حاكمان ايرانشهري، نطفه‌ي استبداد بسته‌شد و سال‌ها ادامه‌يافت. در اين دروان نسبتا طولاني، امر همواره امر سلطان بود كه جانيشن رسول خدا و خداوند بر زمين محسوب مي‌شود و سرپيچي‌ي از آن در حكم سرپيچي از حكم خدا پنداشته‌مي‌شود و عواقب سختي در پي داشت. و اين گونه بذر استبداد كاشته‌شد. تلاش‌هاي صورت گرفته‌شده در انقلاب مشروطيت، براي نظارت بر قدرت شاه و سپردن تصميم‌؛يري‌ها به مجلس و هيات وزيران، نخستين گام در راه زدودن استبداد از انديشه‌ي حاكمان اسلامي ايران بود. هرچند كه اين طفل ناقص به دنيا آمد و مي‌دانيم كه چه شد.
حرف من در اين‌است، كه اگر چه در ايران سال‌ها استبداد حاكم بودهو ولي تعميم آن به تمام دروان پرافتخار تمدن ايراني، جفا به تاريخ و فرهنگ ايران است كه از سوي كساني انجام‌مي‌شود كه سر ناسازگاري با ملت و مليت و ملي‌گرايي دارند!
2- برفرض اين‌كه در ايران 2500 سال نظام استبداد حاكم‌بوده،آيا امروز استبداد از اين مملكت رخت‌بربسته است؟ پاسخ بدان مجالي ديگر مي‌خواهد و سري نترس ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

دو‌شنبه 23 بهمن 1357 – 14 ربيع‌الاول 1399 – شماره 10636

- سقوط نظام 2500 ساله استبداد
- ارتش انقلاب شهرها را آزاد كرد
- فرماندهان ارتش بركنارشدند
- ستاد ارتش تحويل دولت بازرگان شد
- دادگاه انقلابي خلق تشكيل مي‌شود
- امام: سلاح‌ها را تحويل ستاد نخست‌وزيري دهيد
-  تكذيب خودكشي بختيار
- پيام حزب توده: تا خردكردن كامل ماشين دولتي به پيش



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ظاهرا قبل از اين‌كه گوگل به فكر تين بيفته كه لوگوش و متناسب با مناسبت‌هاي هر روز تغيير بده، اين روزنامه‌ي كيهان بوده كه اين كارو كرده. روز بيست و سه بهمن لوگوي كيهان به شكل زير چاپ شده بود، در انتهاي الف كيهان، دستي كه به نشانه‌ي پيروزي «V» جمع شده، اضافه گرديده است.




دوستي به طنز تغيير اين لوگو را به فراخور زمان در تصوير زير كشيده، ببينيد، به نظر جالب مي‌رسه:



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

سياوش كسرايي، شاعر معاصر، سال 1305 در اصفهان به‌دنياآمد. و از دانشگاه تهران در رشته‌‌ي حقوق فارغ‌التحصيل شد. اولين مجموعه‌ي شعر او در سال  1336 منتشرشد. اما مهم‌ترين كتاب آو با نام آرش كمانگير در سال 1338 باعث شهرت و محبوبيت او شد. كسرايي در 17 بهمن 1374 در وين درگذشت.
نيمه‌شب 22 بهمن 1357، يعني ساعاتي پس از پيروزي انقلاب او شعري به نام تفنگ من گفت كه در كيهان 23 بهمن 1357، صفحه‌ي 8 چاپ‌شد.


به انقلابيون همه‌ي سنگرها

تفنگ من

چه دير به‌دست آمدي اي واژه‌ي آتش‌زا

اي تفنگ پرغوغا!

همواره تو آغازي

با خلق سلامي

با دشمن

پايان كلامي!

××

چون دشمنم از هزار سو راه بست

اي شعله‌ي دلپذير

ناگزير

با دست نيازموده بردم به تو دست

××

يارا كن با من

مداراكن با من

اي چوب رتاش رنج با تن برده

اي آهن سخت صيقل‌خورده

××

اي يك‌شبه مهمان و صدساله رفيق

با من باش

در سينه‌ي تنگ من

در كنار من بمان و ايمن باش

××

هر كس را

ناكس را جستجو داري

هر ميوه‌ْ دل كه آرزوداري

هر خواهش

هر نوازشت با من

اي تفنگ دلبندم

تير تركست با من

××

كوچك بودم

تنها بودم و تك بودم

اندك

تا به يمن آوايي

برخاستن دستي

پيش‌آمدن پايي

ده گشتم و صد، هزار و ميليونم

صف را، صف را بنگر

از شماره بيرونم

××

يك عمر به ناروايي آن نامرد

ديد چه به روزگارمان آورد

اينك تو بگو هر آن‌چه بايد گفت

اينك تو بكن هر آن‌چه بايد كرد

××

بشكف، بشكف

اي دهان آتش‌خو

كه از دست نمي‌دهم تو را آسان

شو؟ آزادي به خانه‌ام آور

رو، داد مرا ز ناكسان بستان

 (نيمه‌شب يكشنبه 22 بهمن 1357 - سياوش كسرايي)


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |