از آغاز چاپ نخستين روزنامه در ايران تا به امروز حرف و حديث در اين باره بسيار بوده، روزنامههاي فراواني چاپ شدند، بسياري بسته و توقيف شدند، گروهي روزنامه نگار اعدام و تبعيد و زنداني و... شدند. نكتهي مشترك ديگر در اين تاريخ حدودا ۱۰۰ ساله، نفوذ دولتها در دستگاه مطبوعات و اعمال نظر آنها است. در اين ميان تلاش روزنامهها براي خروج از اين وضعيت، حفظ استقلال، خودكفاييي مالي و احقاق حقوق خود نيز بخشي ديگر از اين ماحراي هزارتو است.
پس از انقلاب اسلامي، اين جريان با فراز و فرود ادامهيافتهاست. مقصود اين نوسته كالبدشكافيي وضعيت روزنامهنگاري و حقوق مطبوعات در ايران امروز نيست، بكه اشارهاي ست به نكتهاي ظريف كه بارها و بارها به چشم خورده است. دستهآي از روزنامهها آشكارا وابسته به دولت هستند و وابستگيي خويش را كجدار و مريز، گاه علني و گاه مخفي نشان داده اند. با اين دسته كاري نداريم و دنبالهرويي سياستهاي جريان حاكم امر عجيبي نيست. اما بخشي ديگر وابسته به احزاب، گروههاي سياسي و يا مستقل هستند. در تمام دنيا روزنامهها تعطيلبردار نيستند، يعني خبررساني تعطيل شدني نيست. اين روزنامهها همهروزه چاپ ميشوند، وبسايتهايشان بهروز مي شود و خوانندگان خويش را درجريان ميگذارند. درآمد خويش را نيز از تكفروشي، تبليغات، اشتراكها و... بهدستمياورند. پس ميكوشند تا خواننده را حفظكرده و در بازار رقابت پيروز شوند. تعدادي از روزنامهها تنها در ۲۶ دسامبر و روز آغاز سال نو چاپ نميوشند. حال حكايت ما برعكس است. روزنامهها از آنجا كه تك فروشي بخش كمي از هزينههايشان را پوشش ميدهد و نيز نمك گير يارانههاي دولتي هستند، پس فرق برايشان ندارد، تعطيلات نوروز را به پيشواز ميروند و تا چهاردهم هم ادامه ميدهند.بقيهي تعطيليها را هم خم به ابرو نياورده و خوب كاركنان را مرخص ميكنند. عجيب آنكه در تعطيليهايي مانند پنجشنبهي گذشته كه تنها كارمندان دولت را شامل ميشده -و بخش خصوصي فعال بوده- پيروي سياستةاي دولت بوده و تعطيل هستند. آخرين روزنامهي منتشر شده در سرزمين هفتاد ميليوني ايران، سهشنبه بوده و شمارهي بعدي چهارروز بعد چاپ ميشود !!!!!! و اين ميان جايگاه خبر و خبررساني كاملا مبهم باقي ميماند و حقوق خوانندگان هم كه ....
حال آيا ميتوان از اين روزنامهها خواست كه منتقد دولت بوده، حقيقت را بنويسند و به منافع ملي بينديشند. اوضاع آن گروه هم كه جامعهي روشنفكران را نمايندگي ميكنند اظهر من الشمس است.
بگذريم. اينجا ايران است در كشاكش تجربهي مردمسالاري- اگر ره به استبداد نبردـ : ميان ماه من با ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است ...
اگر جسارت نباشد و به كسي هم برنخورد مطلبي مينويسم دربارهي تغييرات كابينه و ماجراي رفتن دو وزير و رييس بانك مركزي. همهي ما كموبيش دربارهي استعفاي وزير نفت و صنايع شنيدهايم و اينكه آيا اين رفتن استعفا بوده يا بركناري حرف و حديث بسيار بود تا جايي كه حتا اعتراض رييس قوهي قضاييه را هم برانگيخت. آقاي وزيري هامانه كه صراحتا گفتند استعفا دادهشده اند ولي آقاي طهماسبي گفتند كه به خواست خود از وزارتخانه رفتهاند. دربارهي آقاي شيباني هم چنين حرف و حديثهايي فراوان است. اما دوستان دولتي و همراهان و همفكرانشان پاي فشردند كه نخير استعفا بوده و لاغير. بگذريم ...

سهشنبه شب و در كنفرانس خبري رييس جمهور، خبرنگاري دربارهي تغييرات كابينه و جابهجاييي مسوولان پرسيد. پاسخ رييس جمهور نكتهاي در خود نهفته دارد كه شايد ماجراي استعفا يا بركناري را روشنكند. آقاي احمدينژاد در پاسخ گفتند كه (نقل به مضمون): ”يكي از كارهاي ما قالب شكني است. قالبهايي كه منافع ملت را تامين نميكند هيچ اصالتي ندارد و نبايد اگر يك نفر
حكمي گرفت لزوماً چهار
سال مسئول باشد. رئيس جمهور مثل يك مربي است كه تيم را از بيرون ميبيند و هرگاه لازم شد تعويض ميكند، تاكتيك را تغيير ميدهد و آرايش تيم را اصلاح مي كند. اينها به معناي كمكاري يا بد بازي كردن تعويضها نيست، بلكه نشان ميدهد ما نيازمند تغيير تاكتيك هستيم. هر كسي را كه من بخواهم نميتوانم آزادانه بياورم بلكه ملاحظات ديگري هم هست. فكر ميكنم اين كار خوبي است كه جا بيفتد و يك نفر وقتي حكم گرفت مطمئن باشد كه لزوماً چهار سال مسئول نيست.و ...“
دقت در پاسخ رييسجمهور و مثال زدهشده ميرساند كه اينگونه نيست كه به مسوولي قول دادهشود كه حتما تا ۴ سال بر سر كار باشد، نه ايشان كارنامه را بررسي ميكنند و اگر كسي خوب نباشد خود مردم ميخواهند كه او برود. مثال دولت مانند تيم فوتبال است و ايشان مربي آن هستند. ايشان تشخيص ميدهند كه چه كسي به ميدان بيايد و تا كي بماند و اگر ضعيف باشد خوب تعويض ميشود و بازيكن حق ندارد اعتراض كند چرا كه مسووليت با مربي است اعضاي كابينه از سوي ايشان بركنارشدهاند و ايشان با استفاده از حق قانونيي خويش اين كار را كردهاند. و ماجراي استعفا، تنها .... بودهاست. چون هيچ بازيكني از مربياش نميخواهد تعويض شود بلكه مربي تشخيص ميدهد. اينجا هم ايشان تشخيصي دادهاند و آقايان نفتي و صنعتي جابهجا شدهآند تا انشاا... نتيجهي بهتري گرفتهشود. ولي كاش از روز اول مسايل صريحا بيان شود و اينقدر موضوعات ضدونقيض پرداختهنشود. كاش ...
وي از نوجواني به كار روزنامه پرداخت. سابقهي تحصيل در فرانسه داشت. در مهرماه 1288 خورشيدي روزنامهي شرق را به مديريت خود به زبانهاي فارسي و فرانسه منتشر ساخت كه پس از لغو پروانه از 15 مهر سال بعد، روزنامهي برق را به جاي آن نشر داد. 28 اسفند 1296 كه هنوز جواني بيش نبود درصدر يك هيات از جانب وثوق الدوله به روسيه اعزام شد تا زمينه امضاي قراردادي را فراهم سازد. گزارش او درباره آن چه را كه در اين سفر ديده بود و دگرگوني ناشي از انقلاب بلشويكي در روسيه در نوع خود جالب است. پس از روزنامهي برق، وي روزنامهي رعد را منتشر ساخت كه انتشار و تجديد انتشار آن عمري نسبتا طولاني داشت. در يكي از حساسترين روزهاي سدهي 20 بازيگر اصلي ماجرايي شد كه هم براي او هم براي ايران فصلي تازه برگشود. در سوم اسفند ۱۲۹۹او به همراه رضاخان ميرپنج يكي از اعضاي گروه شش نفرهاي بود كه برنامهي كودتا را نوشتند.نيروهاي قزاق تهران را فتحكرده و احمدشاه راي به رياستالوزرايي سيدضيا داد تا او كابينه را تشكيل داده و سردار سپهي را به رضاخان بدهد. دولت او تا ارديبهشت ۱۳۰۰ دوام آورد و در اين مدت او دوبار كابينه تشكيل داد. چندي بعد وي شهردار تهران شد و مسيو ايكيپيان به رياست بلديه منصوب شد و چراغ برق جاي چراغ هاي فانوسي را گرفت و به دستور سيد ضياء ساختمان جديدي در ضلع شمال ميدان توپخانه به عنوان بلديه ساخته شد. در اين دوران، ماموران بلديه مسوول سركشي به اماكن عمومي
شدند و به دستور اداره بلديه همه دكان هاي شهر به رنگ واحد سبز درآمدند. در سال ۱۳۰۲ در پي اختلافاتي سيدضيا با هزينهي دولت و يك اسكورت مسلح از طريق عراق به خارج رفت و تا 1322 در خارج از ايران بود و در فلسطين داراي مزرعه بود. وي هفتم مهرماه سال 1322 به ايران بازگشت و از يزد نماينده مجلس شد كه دكتر مصدق نماينده اول تهران تلاش بسيار كرد تا اعتبار نامه او رد شود و در نطقي طولاني وي را عامل انگلستان معرفي كرد. با وجود اين اعتبار نامه به تصويب رسيد. قوام السلطنه نخست وزير وقت اول فروردين سال 1325 خورشيدي سيدضيا را طبق ماده پنج حكومت نظامي به زندان فرستاد كه تا 25 اسفند كه به دليل بيماري آزاد شد در بازداشت بود. وي باز دست از سياست نكشيد و به تاسيس حزب پرداخت، ولي از اواسط دههي 1330 تا پايان عمر، عمدتا در ملك خود سعادت آباد به سر ميبرد. (توضیحات از ويكي پديا و نوشيروان كيهاني زاده)
هشتم شهريور ۱۳۶۰ : در پي بمبگذاري در جلسهي شوراي امنيت در دفتر نخستوزيري، رييس جمهور رجايي و نخستوزير باهنر به همراه اعضاي هيات دولت كشتهشدند.
محمدعلي رجایی در سال 1312 در قزوین متولد شد. او دورهي لیسانس خود را دررشته ریاضی به پایان
برد و به استخدام وزارت آموزش وپرورش درآمد . شهید رجایی درسال 1340 فعالیت های سیاسی خود را آغازکرد ودرهمان زمان دستگیر وروانه زندان شد. او در سال 1358 مسوولیت وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت وپس ازیک دوره نخست وزیری و پس از بركناريي ابوالحسن بنی صدر، ریاست جمهوری ایران اسلامی را به عهده گرفت .
محمدجواد باهنر نیز در سال 1312 در کرمان به دنیا آمد .
او سطوح عالی دروس حوزوی را در حوزه علمیه قم طی کرد . وی سپس به تحصیلات دانشگاهی روی آورد و موفق به دریافت در جه دکتری الهیات از دانشگاه تهران شد . شهید باهنر در سال 1341 فعالیت های سیاسی خود را آغاز کرد و پس از سخنرانی های مختلف در مساجد علیه رژیم پهلوی ، شش بار به زندان محکوم شد . علاوه بر این وی در سال 1350 ممنوع المنبر شد . او در سال 1357 به فرمان امام خمینی مامور تنظیم اعتصابات شد و در همان سال نیز به فرمان امام به عضویت شورای انقلاب اسلامی در آمد . و پس از نمایندگی و ریاست چند نهاد انقلابی در کابینه رجایی به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد و پس از ریاست جمهوری رجایی، سمت نخست وزیری دولت او را به عهده گرفت.
نهم شهريور ۱۳۴۷، سالروز درگذشت صمد بهرنگي نويسنده، پژوهشگر و مترجم است. او در ۲ تير ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات
ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهي تحصیل در رشتهي زبان و ادبیات انگلیسی به دورهي شبانهي دانشکدهي ادبیات تبریز رفت و همزمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامهي پایان تحصیلات ادامه داد. بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شدهاش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بینام در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت. معروفترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است. بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شامگوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهي او در گورستان امامیهي تبریز دفن شدهاست. (زندگی نامه از ويكي پديا)
نهم شهريور ۱۳۷۶،استاد محمدكريم پيرنيا، معمار، پژوهشگر و يكي از دلداگان معماريي ايران درگذشت. او در سال ۱۳۰۱ در شهر یزد از پدری نائيني و مادري اهل يزد به دنيا آمد. وي دوران دبستان و دبيرستان را در شهر يزد گذراند. در دورة ابتدايي نخست در دبستان «اسلام» و سپس در مدرسهاي دولتي به نام «مدرسهي نمرهي دو» تحصيل كرد و تحصيلات دورهي دبيرستان را در دبيرستان «ايرانشهر»
گذراند و براي ادامهي تحصيل در دانشگاه به تهران آمد و با وجود آن كه در زمينهي ادبيات تحصيل ميكرد و موفقيتهايي نيز داشت اما ادبيات را رها كرد و در نخستين كنكور «دانشكدهي هنرهاي زيبا» شركت كرد و قبول شد. ر آن زمان در دانشكده هنرهاي زيبا توجه چنداني به معماري ايراني نميشد و بيشتر به معماري غربي توجه ميشد و از نمونه بناهاي يوناني و ساير آثار اروپايي براي تمرينهاي درسي استفاده ميگرديد. اين موضوع چنان كه استاد پيرنيا اظهار داشته موجب رضايت خاطر ايشان قرار نگرفت و وي سرانجام دانشكده هنرهاي زيبا را بدون آن كه تحصيلات خود را به اتمام برساند، ترك كرد و به بررسيها و تحقيقات فردي خويش متكي شد و تلاش كرد با بررسي بناها و گفتگو با معماران و استادكاران قديمي برخي از ويژگيها و اصول معماري ايراني را مورد شناسايي قرار دهد و به تدريج حاصل برخي از آنها را در طي مقالاتي كه تدوين نمود، در اختيار عموم قرار داد. پس از ترک دانشگاه در وزارت فرهنگ قدیم یا آموزش و پرورش شاغل شد. در سال 1344 به وزارت فرهنگ و هنر رفت. وزیر آموزش و پرورش از این امر راضی نبود و میخواست که وي درآن وزارتخانه باشم، گویا بین دو وزیر مشاجره ای نیز در گرفته بود. اين حضور تا پيش از انقلاب تداوم داشت و ايشان در بازسازيي بسياري از آثار معماريي ايراني نقش داشت. استاد پيرنيا همچنين در دانشكدههاي مختلف نيز به تدريس ميپرداخت و در مجلات آن زمان مقاله مينوشت. مجموعهي درسهاي ايشان بهةمت دوستان و دانشجوياناش در قالب كتاب چاپ شده است. در سال ۱۳۷۴ نيز دكتراي افتخاريي معماري دانشگاه تهران به ايشان دادهشد. براي مطالعهي زندگينامه استاد به قلمخودشان اينجا كليلك كنيد.
نهم شهريور ۱۳۸۱، فرهاد مهراد، خوانندهي پاپ پس از يك دورهي بيماري در پاريس درگذشت. فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در تهران متولد شد. پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود.بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا میشود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را میآموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت میکند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سالهای انگلستان آشنا شد.در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانه ی «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به
کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ همزمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانه ی «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانه ی «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانه ی «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهیها در خاک میمیرند خواند.تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرتهای فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ همزمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد. پس از انقلاب مدتها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم مینواخت و بعضی از آهنگها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلاب اش را در کلن اجرا کرد. در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانههای دهه ی ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد. س از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهيه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانههایی از کشورها و زبانهای مختلف را در بر میگرفت. در فروردین ۱۳۷۹ هم آخرین کنسرت اش را برگزارکرد و از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد. فرهاد به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجهٔ عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در نهم شهریور درگذشت و همانجا بهخاکسپردهشد. (زندگينامه از ويكيپديا)
دهم شهريور ۱۳۱۸ : با حملهي نظاميي آلمان به لهستان در چنين روزي جنگ جهانيي دوم آغازشد. اين جنگ تا اواسط بهار سال 1۳۲۴ در اروپا و تا اواسط مرداد همين سال در خاور دور ادامه يافت.
جنگ ساعت 5 و 45 دقيقه بامداد آغاز شد و همان روز تا اواخر شب، نيروهاي آلمان دانتزيك (گدانسك) را كه پس از جنگ جهاني اول به لهستان واگذار شده بود پس گرفتند. حمله نظامي آلمان به لهستان، يك هفته پس از انعقاد پيمان عدم تجاوز آلمان و شوروي آغاز شده بود كه اگر آلمان سال بعد اين پيمان را نقض نكرده بود، جهان در كنترل اين دو قدرت قرار مي گرفت. متعاقب همين حمله، فرانسه و انگلستان به آلمان اعلان جنگ دادند و از سوم سپتامر بر ضد آلمان وارد جنگ شدند. (توضیحات از نوشيروان كيهانيزاده)
یازدهم شهريور ۱۳۸۳ : در این روز بانو دلکش (عصمت باقرزاده) خواننده ی موسیقی، در سن ۷۹ سالگی و در بیمارستانی در تهران جان سپرد. او در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که به علت مرگ پدر، نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داد. معلم او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.حالا دلكش با صداي زيبا و دلنشين و تعليم يافته، قادر بود
در راديو آواز بخواند و برنامه اجرا كند. وي اولين برنامه راديويي خود را در سال 1323 اجرا نمود كه موجب اعجاب و تحسين فراوان گرديد. استاد خالقي نام هنري دلكش را براي اين دختر جوان انتخاب كرد. دلكش پس از آن به همكاري با مهدي خالدي پرداخت. همکاری دلکش و خالدی نه تنها برای هر دو آنها مفيد بود و هر يک موفقيت ديگری را تضمين می کرد، بلکه در کار ساخت و پرداخت و اجرای تصنيف نيز تحولی پديد آورد. متاسفانه همکاری دائمی دلکش و خالدی هفت سالی بيش به درازا نکشيد و آن دو در سال 1331 از هم جدا شدند. با اين همه صدای دلکش آنچنان پر و پيمان و جذاب بود که توانست در پيوند با آفريده های آهنگسازان ديگر نيز جلوه بسيار پيدا کند. دلکش پس از خالدی به ترتيب با جواد لشگری، بزرگ لشگری، حبيب الله بديعی و علی تجويدی به همکاری پرداخت. در اين ميان همکاری او با تجويدی پربارتر از ديگران بود و ترانه های بسياری زيبائی از اين همکاری به يادگار مانده است. غير از " ساز شکسته" كه خود آهنگسازيي آن را بر عهدا داشت، خوانده های زيبای ديگری نيز از دلکش بجای مانده است: آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بی اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکی، سفر کرده، شب تنهائی، آتش کاروان، به کنارم بنشين و.... از آن گذشته دلکش شماری از ترانه های بومی شمال ایران را نیز بازخوانی کرده است؛ آنهم در سالهایی که رغبت به "بومی خوانی" فراگیر نشده بود. دلکش در چند فيلم سینمایی نیز شرکت کرده است که عبارتند از: شرمسار، مادر (همراه با قمرالملوک وزیری)، افسونگر و دسیسه. فعاليتِ هنريي او پس از انقلاب خاموششد، اما گاه به گاه در خارج از كشور كنسرت برگزار ميكرد. آخرين كنسرت او در سال ۱۳۷۷ در سفری به شهرهای مختلف اروپا، با بازخوانی ترانه های پیشین خود، یکبار دیگر تحسين و ستایش ایرانیان برونمرزی را برانگيخت. سرانجام او پس از يكدوره بيماري، در تهران درگذشت و در سكوت به خاك سپردهشد.
دوازدهم شهريور ۱۳۰۷ : در چنين روزي كار ساخت آرامگاه فردوسي در توس آغازشد. اين كار به مناسبت هزارهي فردوسي و از سوي انجمن آثار ملي انجامگرديد.انجمن با جمع اوري اعانه از مردم کارهاي آماده سازي براي ساخت بنايي در خور حکيم توس را آغازكرد. بهمن سال ۱۳۰۴ لايحه ای در مجلس به تصويب رسيد که به موجب آن تمبری بنام فردوسی چاپ و درآمد آن مستقيما به ساختن آرامگاه اختصاص داشت. برای آغاز ساختمان بايد محل دقيق مدفن فردوسی مشخص می شد. نخستين منبعی که از مدفن حکيم توس نام برده بود نظامی عروضی در چهار مقاله بود که آن را جايی نزديک
دروازه رزان توس در محل باغ خانوادگی او ذکر کرده بود. در ارديبهشت ۱۳۰۵ ارباب کيخسرو شاهرخ برای تعيين مکان دقيق مدفن فردوسی راهی توس شد. با تحقيقات به عمل آمده مشخص شد باغ حاج ميرزا علی قائم مقام نايب التوليه است. با همکاری مقامات استان سراسر باغ کاوش شد و در باغ تختگاهی يافتند که طولاش شش متر و عرضاش پنج متر بود و مدفن حکيم توس بود. حاج ميرزا علی قائم مقام باغ را که بيست و سه هزار متر وسعت داشت به همراه هفت هزار متر فرزنداناش به انجمن اهدا کرد. در ۲۹ تير ۱۳۰۶ قانونی به تصويب مجلس رسيد که ماده واحده آن اين بود: مجلس شورای ملی به اداره مباشرت مجلس اجازه می دهد که از صرفه جويی های ۱۳۰۶ مجلس شورا مبلغ بيست هزار تومان برای ساخت مقبره فردوسی اختصاص دهد تا علاوه بر وجوه اعانه که توسط انجمن آثار ملی برای همين منظور جمع آوری شده است با نظارت اداره مباشرت مجلس صرف شود. با اين مبلغ و مبلغ جمع شده توسط انجمن که حدود ۶۰ هزار تومان بود، کار ساخت آرامگاه براساس نقشهي آندره گدار و پرفسور هرتسفلد و نظارت مهندس کريم طاهرزاده آغاز شد. معمار ساختمان نيز استاد حسين لرزاده بود. مساحت ساختمان ۹۴۵ متر بود و بهترين حجاران تصاويری از شاهنامه را بر ديوارهايش حک کردند. بنای آرامگاه در بيستم مهر ۱۳۱۳ به مناسبت جشن هزاره فردوسی با حضور رضاخان و بسياري از مستشرقان افتتاح شد. چندي بعد بهدليل خرابي و تركخوردگي بنا طرحي تازه با حفظ اثر پيشين از سوي مهندس هوشنگ سيحون ارائه و ساختهشد.
دوازدهم شهريور ۱۳۳۴ : اين روز يادآور درگذشت استاد سيد حسين طاهرزاده از خوانندگان بهنام موسيقي سنتي است. وي درسال ۱۲۶۱ در تويسركان بهدنيا آمده و سپس به اصفهان رفت. در حدود سال 1278 به تهران آمده و با جهانگیرمیرزا آشنا شد. جهانگیرمیرزا نوه حسامالسلطنه و جوان خوش ذوقی بود که ویولن مینواخت و در منزلش یک دستگاه فونوگراف داشت. سیدحسین طاهرزاده با
همراهی ویولن حسامالسلطنه برای اولین بار آثار آوازی خود را با این دستگاه ضبط کرد. طاهرزاده در منزل جسامالسلطنه با هنرمندان مشهوری چون میرزاحبیب سماع حضور (نوازنده بزرگ سنتور) و میرزا عبدالله (نوازنده برجسته تار) آشنا شد. همچنین در منزل علی صفا ظهیرالدوله با درویش خان نوازنده مشهور تار آشنا شد و پس از آن سالها دوست و همکار بودند. طاهرزاده در کنسرتهای انجمن اخوت که به تشویق ظهیرالدوله تشکیل میشد شرکت کرد و غالباً عواید اینگونه کنسرتها به امور خیریه و کمک به مستمندان اختصاص مییافت. در سال ۱۲۸۹برای ضبط صفحه به همراه درویش خان (تار) و باقرخان رامشگر (کمانچه) و اسدالله خان (تار و سنتور)، حسین هنگ آفرین (ویولن) و رضا قلی خان (آواز) و حبیب الله شهردار (پیانو) به لندن رفت. این سفر از راه روسیه انجام گرفت و در بین راه گروه در شهر رشت توقف داشته و به تقاضای مجاهدان مشروطه سه شب به اجرای کنسرت پرداختند. طاهرزاده یک بار هم به همراه درویش خان و باقرخان رامشگر و اقبال السلطان (آواز) و عبدالله دوامی (تصنیف و ضرب) برای ضبط صفحه گرامافون عازم تفلیس شد و آنها علاوه بر ضبط صفحه دو شب نیز در سالن تئاتر گرجستان کنسرت برگزار کردند. با فروش صفحات مذکور در ایران شهرت سیدحسین طاهرزاده افزایش یافت و به چهرهای شناخته شده در میان خوانندگان آن دوره تبدیل گشت. طاهرزاده خوانندگی را شغل و پیشه خود نمیندانست، از این رو در دوران میانسالی و کهولت فقط در جمع دوستان به آواز خواندن میپرداخت. در سالهای پایانی عمر چاپخانهای به نام سپهر تأسیس کرد و به کار فرهنگی چاپ مشغول شد. سیدحسین طاهرزاده در همان سالها عضو شورای عالی موسیقی رادیو بود.
دوازدهم شهريور ۱۳۴۸ : در اين روز آرتور اوپهام پوپ، ايرانشناس و مورخ درگذشت. او در شهر فینیکس ایالت رودآیلند آمريكا در سال ۱۲۶۰ زاده شد. در دانشگاههای براون و کرنل و هاروارد
تحصیل فلسفه کرد. در ۱۳۰۴ به دعوت حسین علاء به تهران آمد و برای مقامات دولتی و رضاشاه در مورد هنر ایرانی سخنرانی کرد. از ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۴ مشاور افتخاری دولت ایران بود و سپس عضو فرهنگستان ایران شد. نمایشگاههای زیادی در معرفی آثار هنری ایرانی در جهان برپا کرد. از ۱۳۴۴ با همسرش فیلیس اکرمن در شیراز اقامت کرد. در پی درخواست او آرامگاهی برایش در در اصفهان در ساحل زایندهرود نزدیک پل خواجو ساختند و پس از درگذشت در آنجا بهخاک سپرده شد. همسر وی نیز در همان آرامگاه به خاک سپرده شده است. وی اگرچه نقش مهمی در معرفی هنر ایران به جهانیان داشت و كتابهاي بسياري را در اين باره نوشت، ولی حرف و حديث بسيار دربارهي خارجكردن آثار هنري ايران با همكاري دوستان ايرانياش جايگاه او را خدشهدار كرده است . در اين باره اين مطلب را بخوانيد.
دوازدهم شهريور ۱۳۷۱ : اين روز تلخ يادآور درگذشت پروفسور محمود حسابي، يكي از دانشمندان، فرهيختگان و نابغههاي ايراني است. سید محمود حسابی در سال 1281 از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به دليل شغل پدر، به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود, تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. شروع تحصیلات متوسطه او مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به کالج آمریکایی بیروت رفت و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمود. در آن زمان با نقشه کشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده کمک میکرد. همچنین در رشتههای پزشکی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آکادمیک پرداخت. شرکت راهسازی فرانسوی که او در آن مشغول به کار بود, به پاس قدردانی از زحماتش, وی را برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام کرد و بدین ترتیب در سال۱۳۰۱به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال ۱۳۰۴ فارغ التحصیل شد. همزمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به کار گردید و پس از پایان تحصیل در این رشته کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت «سار» آغاز کرد.به دلیل وجود روحیه علمی, به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیک پرداخت و در سال ۱۳۰۶ در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را , با ارائه رسالهای تحت عنوان «حساسیت سلولهای فتوالکتریک», با درجه عالی دریافت نمود. برای اثبات فرضیه هایش آزمایشاتی انجام داد. این دانشمند
فرزانه علاوه برفارسی ، بر چهار زبان زنده دنیا یعنی عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی تسلط داشت و همچنین در تحقیقات علمی خود از زبانهای سانسکریت، لاتین، یونانی، پهلوی (زبان ایرانیان باستان)، اوستایی، ترکی، ایتالیایی و روسی استفاده می نمود. پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشکدههای فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش دهها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین, وی را به عناوین شایسته پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران در کشور معروف نمود . ایشان همچنین به دریافت بالاترین نشان علمی فرانسه مفتخر گردید. وی درسال ۱۳۶۹ به عنوان «مرد اول علمی جهان» برگزیده شد. حدود هفتاد سال خدمت علمی او در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقداماتی ارزشمند به شمار میرود. دكتر حسابي علاوه بر فعاليتهاي علمي و كارهاي تحقيقاتي در امور سياسي و اداري و قانونگذاري كشور نير مؤثر بود. ايشان عضو هيأتي بود كه از شركت نفت انگليس خلع يد كرد و نخستين رئيس هيأت مديره و مدير عامل شركت ملي نفت ايران شد. در سال 1330 به وزارت فرهنگ ايران در دولت مصدق منصوب شد. پس از آن به مجلس سنا راه يافت و تا سال 1342 در اين سمت باقي ماند. او با طرح قرار داد ننگين كنسرسيوم و كاپيتولاسيون و نيز با عضويت دولت ايران در قرارداد سنتو در مجلس مخالفت كرد.پروفسور حسابی در ۱۲ شهریور سال ۱۳۷۱ در بیمارستان دانشگاه ژنو به هنگام معالجه قلبی، بدرود حیات گفت، مقبره وی در شهر تفرش قرار دارد.
سيزدهم شهريور سال ۳۶۳ ميلادي :در اين روز، 69 روز پس از مرگ ژوليان امپراتور روم كه با 14 لژيون (لشكر رومي) به جنگ شاپور دوم شاه ساساني ايران شتافته بود، جانشين او "ژوويان" با صرفنظر كردن از متصرفات روم در آسياي صغير و غرب فرات موافقت شاپور را به صلح به دست آورد تا بتواند باقيمانده لژيونرها را زنده به كشورشان بازگرداند. ژوليان براي تصرف تيسفون از فرات گذشته بود. يكي از شرايط صلح اين بود كه ژوويان در عقب نشيني به ساحل مديترانه به هر شهر كه برسد بايد به دست خود پرچم ايران را بر فراز شهر به اهتزاز درآورد، و او به اين تعهد عمل كرد. با اين پيروزي درخشان، ايران بار ديگر بر روم برتري يافت. (توضیحات از نوشيروان كيهاني زاده)

۲- نكتهي جالب در اين قهرماني حضور يك مربي خارجي است كه با تواناييهاياش ايران را به قهرماني رساند. اتفاقي كه چندي پيش براي تيم ملي بسكتبال افتاد و آنها هم با مربيگريي يك بيگانه به قهرماني آسيا رسيدند. در اين روزهايي كه جهادي كبرا عليه حضور مربيان خارجي در ميان سازماننشينان برپاست، اين دو اتفاق ميتواند خط بطلاني بر نظريهي عدم بهكارگيريي مربيان خارجي باشد. درواقع اين باور كه ايران در هيچ رشتهاي نياز به مربي خارجي با دانش روز و در سطح جهاني ندارد،غلط است چه آنكه بر هيچكس پوشيده نيست كه بسياري از مربيان ايراني در رشتههايي چون فوتبال، واليبال و بسكتبال نميتوانند استعداد و توانايي بازيكنان ايراني را در مسابقاتي جهاني بارور سازند. اما در رشتهاي چون كشتي مطمئنا هيچ ايراني نميپذيرد كه مربي خارجي برسركار باشد.
۳- قهرماني بسكتبال كه براي مربياش خير نياورد و به فراموشي سپردهشد. اميدواريم اين اتفاق براي ستكوويچ نيفتد و او با ادامهي كار اش در تيم ملي استعدادهاي ايراني را بر قلهي جهان برساند
۴- ...
- یکم شهریور ۱۳۶۹ خ : در اين روز دكتر پرويز ناتل خانلري، اديب، شاعر و پژوهشگر ادبيان پارسي درگذشت. وي در اسفند ماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. تحصیلات متوسطه خود را در دارالفنون و تحصیلات عالیه را در دانشکده ادبیات تهران تا درجه دکترا به اتمام رسانید
و پس از پایان خدمت وظیفه در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. دکتر خانلری از نوجوانی به نوشتن مقاله و سرودن شعر علاقه داشت و به واسطه نسبت فامیلی با نیما یوشیج حشر و نشر داشت . او نخستین مقاله را در سال ۱۳۰۹ در روزنامه اقدام به مدیر مسئولی عباس خلیلی (پدر سیمین بهبهانی) نوشت.دکتر خانلری در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و دو سال در آنجا اقامت گزید و به مطالعه و تحقیق پرداخت. سخنرانی وی در مدرسه زبان های شرقی پاریس مربوط به حافظ مدتها موضوع روزنامهها و مجلات ادبی بود و همواره کرسی دانشگاهی خود را که تاریخ زبان فارسی بود، حفظ کرد. دکتر خانلری سالها معاون وزارت کشور و مدتی وزیر آموزش و پرورش و چهار دوره سناتور انتصابی مازندران بود. مشاغل جنبی زیاد داشت، از قبیل دبیر کلی بنیاد فرهنگ ایران، مدیر کل سازمان پیکار با بیسوادی، ریاست فرهنگستان هنر و ادب ایران، پژوهشکده فرهنگ ایران و همکاری با موسسهي فرانکلین.از جمله کارهای ارزشمند او انتشار مجله ادبی سخن از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۵۷ بود که جمعاً ۲۷ دوره منتشر شد که نقش بسزایی در جهتگیری ادبیات فارسی در دوره معاصر داشت.جموعه اشعار او با نام " ماه در مرداب" در سال 1343 انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد. شعر " عقاب " او که به صادق هدایت تقدیم شده، از زیباترین و پرمحتواترین نمونه های شعر معاصر ایران است. دکتر خانلری که تا آخرین روز سقوط رژیم پهلوی سناتور انتصابی بود، بعد از انقلاب اسلامی به زندان افتاد و 120 روز در زندان به سر برد و نام او را جزو غارتگران دوره طاغوت اعلام داشتند. او بعد از آزادی از زندان در این روز در حالی که از بیماری و نداری رنج می کشید فوت کرد. رواناش شاد...
- دوم شهریور ۱۳۱۳ خ : سالروز پايهگذاريي خبرگزاريي پارس است كه پس از انقلاب به خبرگزاريي جمهوريي اسلامي، ايرنا - و نه جمهوريي اسلاميي ايران، ايرانا - تغيير نام داد.
- سوم شهریور ۱۲۷۹خ : فردريك ويلهلم نيچه، فيلسوف آلماني (۱۹۰۰-۱۸۴۴) درگذشت. وي ابتدا در دانشگاه فیلولوژی خواند و درجه دکتری دریافت کرد. اما اندیشههای فلسفی وی پیرامون فرهنگ، دین و اخلاق بود. افکار، نوع زندگی و ژرفای اندیشههای وی چنان بکر و تازه بود که حتی تا مدتی بعد از مرگش برای فلاسفه و اندیشمندان اروپایی ناشناخته مانده بود. از مشهورترین آثار وی میتوان چنین گفت زردشت و فراسوی نیک و بد اشاره کرد. در کتاب چنین گفت زردشت مفهوم ابر انسان را مطرح کرد. نوشتههای وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب میشد.نوشتههایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته
با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گوییها مینامید. آثار نیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبشهای فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. آثار مکتوب و منتشر شده نیچه نشان میدهد که حیات خلاق او بین سالهای ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ بودهاست. نیچه، شوریده سری است که در شوریدگی و آفرینشگری اش بی مانند است.یک وجه بنیادی کار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ ، شرح و پرده برداشتن از آموزههای اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و... است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاع در برابر باورهای یک یا چند اجتماع است. نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشتهاست و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزشها میداند. او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم مینامد. نیچه در کتاب «دانش شاد»، «حکمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانهای بیان میکند. به نظر نیچه هنر در مقابل حقیقت قرار دارد؛ زیرا او میپندارد که در طول تاریخ، دروغ، حقیقت نامیده شدهاست. لذا حقیقت به انسان زیان میرساند. اساساً همواره زندگی پیش پای حقیقت ذبح شدهاست. اگرچه نیچه حقیقت را افسون و افسانه میداند؛ اما آن را برای زندگی، که عین سیلان است و به خودی خود از هر گونه ثباتی عاری است، لازم و ضروری میداند.«چنین گفت زرتشت» نیچه خط سوم تفکر او را شکل میدهد. این کتاب بیان تعالیم و آموزههای زرتشت نیست، بلکه تلاش نیچه در راستای کشف بیانیههای جدید، برای کنش و سخن گفتن است. نیچه میدانست هر گونه تقابل انتزاعی میان جهان ظاهری و جهان حقیقی، نهایتاً در ذهنی گرایی ریشه دارد و این «سوژه» یا فاعل شناسا (subject) است که زمینه را برای بروز «ابژه» یا جهان عینی(Object) فراهم میکند؛ بنابراین هیچگاه نقش خود را به عنوان سوژه در بازآفرینی آثارش انکار نکرد.ریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند. سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن مسند استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری باثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.
- سوم شهریور ۱۳۱۷ خ :در اين روز نصرالله مينباشيان (نصرالسلطان)، كه رييس دستجات موزيك نظام بود، درگذشت. وي فرزند غلامرضا خان سالار معزز، كه اولین سرود رسمی ایران به نام سلام دولت علّیه ایران در جریان انقلاب مشروطیت را ساخت، بود و پس از پدر، رييس مدرسه موسيقي دولتي شد. وي در كنسرواتورهاي پتروگراد مسكو ، نزد ريسكي كورساكف ، نوازندگي پيانو (وسازهاي بادي) را اموخت.وي از نوازندگان پيانو ، ويولون و ويولونسل بود كه سرودهايي به مناسبتهاي مختلف از وي باقي مانده است.از شاگردان شناخته شده وي ميتوان حسينعلي وزيري تبار و علي محمد خادم ميثاق را نام برد.
- سوم شهریور ۱۳۲۰ خ : بامداد امروز نيروهاي شوروي و انگلستان تعرض خود را آغاز کردند و از چند نقطه وارد ايران شدند. انگلستان مدتها بود كه مقدمات اين كار را آماده مي كرد و براي اين منظور از هند به عراق سرباز فرستاده بود و گروهي نظامي را هم به مرزهاي جنوب شرقي ايران گسيل داشته بود. اندكي پس از عبور نيروهاي انگلستان و شوروي از مرزها و ورود به خاك ايران، نمايندگان سياسي دو كشور در تهران، در يادداشتي كه تسليم علي منصور نخست وزير وقت كردند جريان اين لشكركشي را به او اطلاع دادند. براي رسيدگي به اين واقعه پيش از ظهر سوم شهريور جلسه شوراي وزيران در حضور رضا شاه تشكيل شد. رضا شاه كه به توان ارتش اطمينان داشت تصميم به مقاومت گرفت ، ستاد جنگ به رياست سرلشکر ضرغامي در باشگاه افسران برپا شد و سربازان احتياط چهار دوره به زير پرچم احضار شدند تا شمار نيروها به سيصد هزار تن بالغ شود . دستور داده شد که دو لشكر پايتخت در اطراف تهران موضع دفاعي بگيرند و جريان به اطلاع مجلس نيز رسيد . در همين روز رضا شاه در مورد تجاوز نظامي بي دليل انگلستان و شوروي ، با ارسال تلگرام به روزولت رئيس جمهوري وقت آمريكا نسبت به اقدام آن دو دولت اعتراض كرد كه خبر رسيد انگليسي ها با تمهيداتي ناوگان ايران را كه از دير زمان چشم ديدن آن را نداشتند منهدم كرده ، تعدادي از كشتي ها را نيز تصاحب كرده و شماري از افسران نيروي دريايي از جمله دريادار بايندر فرمانده اين نيرو کشته شده اند. تا پايان وقت امروز هنوز از خيانت ژنرال ها و مرخص كردن پادگانها خبري نبود. ارتش ايران با توجه به وضعيت و تسليحات وقت توان دفاع داشت بنابراين انگلستان در صدد تطميع چند ژنرال ايراني برآمد و در حالي كه رضا شاه براي جنگ آماده مي شد و فرمان احضار به خدمت ذخيره داده شده بود، دو ژنرال وي دستور مرخص شدن سربازان را صادر كردند!. ايران اشغال نظامي و رضا شاه مجبور به كناره گيري شد و از ايران تبعيد گرديد. متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او محمدرضا پهلوی موافقت کردند.
- چهارم شهریور ۱۳۶۹ خ : در چينن روزي مهدي اخوان ثالث، شاعر معاصر در بيمارستان مهر تهران درگذشت و به خواست او و خانواده اش در جوار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد. آثار او خود،گویای رنجِ جاری روزگارش است : بگیر فطره ام اما،مخور برادر جان / که من در این رمضان،قوت غالبم غم بود.
وي در سال 1307 در توس خراسان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رساند.با منع پدر از روی آوردن او به موسیقی،اخوان در رشته آهنگری هنرستان مشهد شروع به تحصیل کرد.پس از آن به تهران آمد و آموزگار شد.سالها بعد نیز در موسسات گوناگون از جمله سازمان رادیو و تلویزیون و بنیاد فرهنگ ایران فعالیت نمود.و مدتی نیز در برخی دانشگاهها، ادبیات تدریس کرد.
آشنایی اخوان با نیما،زمینه شناخت او از شعر نو ایران و جهان را فراهم آورد. همین آشنایی بعدها او را در ردیف پیروان و پیامبران نیما قرار داد. اخوان سرودن شعر را به سبک کهن آغاز کرد.و با اشرافی که به اصالت زبان و سبک خراسانی داشت،به زبان شعری متشخص و فاخری دست یافته بود.اما آغاز دوران برجسته شعری او از زمانی است که به شعر نو و سبک نیمایی روی می آورد.این دوره همزمان است با کودتای سال 1332.سال هایی که _پس از دستگیری و مدتی تحمل زندان_پایان فعالیت های سیاسی او محسوب می شوند. او با تسلط به اوزان ادبيات کلاسيک و با علاقه بسیاری که به زبان خراسانی داشت، ازهم آميزی آنها با شعر نيمايی،اشعاری خلق کرد که از نظر وزن و قافيه، زبان و مضمون کاملا نو و متفاوت اند.مضامین سیاسی و فلسفی و دغدغه های روز جامعه و مردم،وارد شعر او شدند.سیمین بهبهانی می نویسد:" او واسطهای است میان جریانات محیط با شعرش. مثل یک عصب، کنشهای بیرونی را به مغز انتقال میدهد، سپس شعر او واسطهی این انتقال است. او همیشه راوی اوضاع جامعهای بود که در آن میزیست. گاه با فریاد، گاه با ناله، گاه با آهی دردآلود."
اخوان کلمات ریشه دار،کهن و سنگین زبان فارسی را در کنار معمولی ترین و روزمره ترین کلمات می نشاند،بی آنکه جلوه ای نامأنوس و ناخوشایند پیدا کنند.آثار اخوان جدا از رفتار کلمات و آهنگ شعر،به سبب مضمون صورتی حماسی می گیرند.حماسه ستیزِ همیشه رهایی با ستم.و تلخی حقیقتِ این عصر،فرسنگ ها دور از افسانه های نیک فرجامِ فردوسی،اخوان را،شاعر "حسرت ها و حماسه های شکست خورده" لقب می دهد...
ویژگی متمایز دیگر در اشعار او،آهنگ منسجم و متناسب با مضمون کارهاست.سیمین می افزاید: "در این تردیدی نیست که اخوان موسیقی ایرانی را خوب میشناخت. خودش هم تار میزد. گاهی، آواز هم خسته خسته میخواند. بسیاری از شعرهای نیماییِِ اخوان، کاملا گرتهبرداری از یک دستگاه موسیقی است. «درآمد»، چند نت اصلی و باصطلاح مایه و لحن عمدهی دستگاه است. نوازنده پس از درآمد، به آوازها و گوشههای بعدی سر میزند، مایههای خاص آن را مینوازد و به ترتیب پس از هر گوشه یا آواز، به مایهی اصلی درآمد یا همان چند نت فرود میآید. این شگرد تا پایان دستگاه ادامه دارد. اخوان همین گشت و واگشتها، همین فراز و فرودها را در یک شعر نیمایی عرضه میکند.شاعر هر چه از درآمد دور میشود، بیشتر اوج میگیرد و هیجان الفاظ بیشتر میشود. انگار که خواننده نهایت قدرت حنجرهی خود را به کار میگیرد، یا نوازنده بیشترین مهارت را در نواختن زخمهها عرضه می کند و سپس قافیههایی که حکم همان نت های اصلی و مایهی دستگاه را دارند، محل فرود این اوج میشوند."
اولین دفتر شعر او "ارغنون" نام دارد و پس از آن مجموعه های "زمستان" ، "آخر شاهنامه" ، "از این اوستا"و...را منتشر کرد.جدای از اخوان شاعر،اخوان ادیب نیز گاه رخ می نمایاند.او با تألیف کتابهای "بدعتها و بدایع نیما یوشیج" و "عطا و لقای نیما" به تحلیل و توضیح نیما می پردازد.
- پنجم شهریور ۷۶۶ خ : اصفهان توسط نيروهاي امير تيمور گوركان (تيمور لنگ) تصرف شد و مردم اين شهر قتل عام شده و از سرهايشان مخروطهاي ده متري ساختهشد. اصفهان پس از يك مقاومت چشمگير به دست تيموريان افتاد. اتفاقي كه سالها بعد و اين بار در كرمان و از وسي آغامحمدخان قاجار نيز تكرارشد. و عجبا كه اين هر دو تباري از مغول داشتند.
- ششم شهریور ۲۵۶ شال پيش از ميلاد : اارشك نخست، پادشاهيي اشكانيان را بنيانگزاري كرد.
- ششم شهریور ۱۲۱۴ خ : به دستور محمد شاه قاجار، ميرزا ابوالقاسم قائم مقام صدر اعظم وقت ايران را كه خود او بارها گفته بود كه سلطنتش را مديون كارداني وي مي داند تنها به اين سبب كه در صدد تغيير فرمانده گارد سلطنتي برآمده بود در باغ نگارستان (محل فعلي ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد) خفه كردند، زيرا شاه سوگند خورده بود كه خونش را نريزد!. آن روز قائم مقام را كه به اوضاع كشور سر و سامان داده بود و در كتب تاريخ «مردي لايق» توصيف شده است از خانه اش در باغ لاله زار (خيابان لاله زار تهران) به باغ نگارستان برده بودند تا اعدام شود. اينگونه بدانديشيها، حسادتها و قدرنشناسي ها يكي از مهمترين عوامل عقب ماندگي ايران بوده و باعث رواج تملق و سلطه قدرتهاي اروپايي بر سياستهاي دولت تهران در دوران قاجارها به شمار ميرود.
- هفتم شهریور ۵۰۰ سال پيش از ميلاد: از سوي دربار هخامنشي، داريوش بزرگ پس از مشورت با روحانيون آيين زرتشت،ميترا به عنوان نماد نور (آفتاب)، مهر و دانايي به جهانيان شناساندهشد. هخامنشيان از ميترائيسم كه آيين زرتشت جاي آن را گرفته بود برداشت ديگري هم كردند و آن، جهاني كردن اين برداشت به عنوان يك عامل مبارزه دروني با شيطان، ناداني، بدي ها، تاريكي و ستم بود. تا به اين وسيله مردم از جنگ و خونريزي بيزار شوند و مسائل راه حل انساني به دست آورد.
- هفتم شهریور ۱۳۴۴ خ : درگذشت موسيخان معروفي (۱۳۴۴-۱۲۶۸) نوازندهي تار و پدر استاد جواد معروفي.
چند روز پيش مطلبي نوشتم دربارهي نابوديي محيطزيست و فاجعهي طبيعي پس از آن كه متاسفانه به دليل اشكالي در سيستم، ارسال نشد و حتا از بين رفت. آن روز، روز عزا براي فاجعهي بختگان بود، سيام امرداد. من ناميد از دوباره نوشتن آن مطلب امروز دريافتم كه 5 شهريور اعتراضي در تهران به همين دليل برگزار ميشود و از طرفي فاجعهاي مشابه در انتظار پارك ملي كوير است. پس مجبور شدم باز بنويسم شايد لااقل دلتنگيي خودم برطرف شود، هرچند كه گوش شنوايي نيست …

1- سالهاست توسعهي يكجانبه و بدون توجه به پيامدهاي آن راهورسم كشورهاي جهان سوم –توسعه نيافته و يا حتا در حال توسعه – تبديلشده و توسعه چنان معبود معهودي گرديده كه براي در آغوش گرفتناش هر چيز قرباني ميشود. توسعه مطلوب است در صورتي كه به دست آوردن يك چيز به قيمت از دست دادن چيزهاي ديگر نباشد. كشورهاي توسعهيافته و پيشرفته اين راه را رفتهآند و نتايج زيانبار آن را هم ديدهآند چندانكه امروز از اين واقعيت درسگرفته و ديگر آن را تكرار نميكنند. در پس هر طرح توسعهي آنها هزاران ساعت مطالعهي مفيد – نه تنها كاغذ سياهكردن كه خود لطمهاي به محيطزيست است – در شناخت شرايطِ زيستبوم طرح دارند. بحث تخريب تنها به محيط زيست محدود نميشود چنانچه بسياري از طرحهاي توسعهاي به ويرانكردن و ازبين بردن آثار باستاني و ميراث فرهنگي نيز ميآنجامد.بدين منظور واژهي پايداري يا sustainability را چون پيشوندي بر سر نام هر رشتهاي گذاشتهاند تا دقت و اقبال خود را به مقولهي محيط زيست و حفظ طبيعت نشاندهند. توسعهي پايدار از جملهي اين اصطلاحات است. كه در چند دههي اخير رواجيافته است. کمتر مخاطبي توانسته است مفهوم دقيق آن را به علت ابهام در معنا ،تفسير و عدم تناسب در کاربرد ها به درستي درک کند و احتمالاً يکي از سببهاي موفقيت اين اصطلاح در اين وافعيت نهفته است که افراد مختلف با هدفهاي متفاوت مي توانند آن را با بي دقتي به کار برند. (جمال معيني - توسعه پايدار - فصلنامه صلح سبز شماره دوم و سوم .تهران - پائيز1378) کميسيون جهاني محيط زيست و توسعه (کميسيون برونتلاند)اين واژه را به اين شکل تعريف مي کند:"توسعه اي که نيازهاي نسل حاظر را بدون لطمه وارد کردن به تواناييهاي نسلهاي آينده در برآوردن نياز هاي خود برآورده مي سازد(آينده مشترک ما :گزارش کميسيون جهاني محيط زيست و توسعه (برونتلاند)) اصطلاح توسعه پايدار به طرح توسعه و اصل پايداري اشاره مي کند . در طرح توسعه به شاخصهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي واجتماعي اشاره دارد ودر اصل پايداري به ثبات زمينه ها وعرصه هاي طيبعي زندگي در دازمدت اشاره مي کند.
2- زماني مطلبي خواندم ( نميدانم كجا، احتمالا روزنامهي شرق، كي ؟؟؟ ) بدين مضمون كه تصميمگرفتهشد براي كمك به مردم خوب و زحمتكش يك منطقهي ييلاقي و سرسبز و اشتغالزايي براي جوانان، كارگاهي صنعتي در آن جا احداثشود. براي آمادهكردن زمين، لازم بود تا رودخانهي محلي تغيير مسير داده و بركه موجود نيز خشك شود. اين كار انجامشد. چندي بعد مردم منطقه متوجه شدند كه قورباغههاي بسياري آرامش آنجا را بههم زدهآند. اين قورباغهها كه در رودخانهي سابق زندگي ميكردند در پي از دست دادن محيط زندگي خود آوارهي مناطق مسكوني مردم شدند. به لطه دوستان و با سموم خاص شر اين موجودات خناس برداشته شد. تا اينكه اين بار پشهها و حشرات كه خوراك قورباغههاي مرحوم بودند به منطقه هجوماوردند. كار اين موجودات موذي هم با سم يكسره شد و مردم خوشحال از اين توانايي به زندگي و كشاورزي خود پرداختند. اما خوب كشاورزان بيچاره متوجه شدند كه نوع خاصي از آفت آن سال محصولات كشاورزييشان را از بين برده است . تحقيقات نشان داد كه پشهها عامل رشدنگردن اين آفت در محدوده بودهآند. اين بار اما سم و آفت زدايي كاري از پيش نبر د و با آلوده شدن خاك كشاورزي چندان از رونق افتاد كه بسياري از مردم با فروختن نيمه بهاي زمينهايشان ناچار به ترك منطقه و مهاجرت شدند. نتيجهي عدم توجه به محيط زيست در امر تويعه را ديديد كه نه تنها باعث رفاه مردم منطقه نشد كه حتا آنها را بيخانمان و دربهٱر هم كرد.
3- سالها پيش نياكان ما براي آبياري زمينهاي خود و به دست اوردن آب لازم، قنات ها را حفركردند. قنات و كاريز دستاوردي ايراني براي غلبه بر كمبود آب در فلات ايران بودهاست. متاسفانه در سالهاي اخير بدون توجه به قناتها و لايروبي نكردن آنها بسياري از قناتها خشك شده و كشاورزان براي تحصيل آب به حفر چاههاي عميق و نيمهعميق پرداختند. خروج بيرويهي آب از سفرههاي زيرزميني و عدم بازگشت به چرخه طبيعي، علاوه بر كاهش منابع آبي باعث فشردهشدن لايههاي خاكي و سنگي شده و امكان رخدادن زلزله را در اين مناطق بسيار افزايش داده است. لطف امروز به كشاورزان در دادن مجوز حفر چاه، شايد بلايي آتي بر سر آنها بياورد كه جبراننشدني باشد.
4- نسل بسياري از حيوانات بومي اين سرزمين در معرض انقراض است. روزگاري شكارچيان غيرمجاز اين جانوران را تهديد ميكردند. زماني ايران تفرجگاه شيوخ نازپرودهي عرب بود تا دلي از عزا درآورده و با شكار شاديكنند. اين روزها هم كه انواع و اقسام طرحهاي توسعهاي، تاسيس كارخانه، احداث راه و ... حيات طبيعي سرزمينمان را نشانهرفتهاست. شير ايراني و ببر مازندران از بين رفته و اين اتفاق شايد براي يوزپلنگ و بسياري ديگر از جانوران بيفتد. بزرگي فاجعه به قدري است كه ميدانيم اگر تمام علم آدميان جمعشود نميتواند حتا يك موجد زنده را بيافريند و جانداري كه از بين رفت ديگر بازگشتني نيست. اين خود باعث به هم خوردن توازن زيستي در سرزمين ما و كاهش يا افزايش ردههاي بعدي چرخه غذايي جانوران ميشود.
5- ايران سالهاست كه مينازد كه مقام سوم سدسازيي جهان را دارد. خوشبهحالمان اما اي كاش ساخت اين سدها باعث تهديد زمينهاي بالادست و پاييندست نميشدند تا شاديي به آبرسيدن مردماني با غم از بين رفتن بخشي از اين سرزمين همزمان نباشد. افزون بر اين كه گاه اين سدها مانند سد سيوند چنان جنجالي ميشوند كه حتا ميراث فرهنگيمان را هم تهديد ميكنند. سدي كه هيچ توجيهي براي ساختاش وجودندارد و زمانبر شدن ساخت آن، 1375 تا كنون، موقعيت خاص آن كه ممكن است به محدودهي پاسارگاد آسيب رسانده و راهشاهي و آثار مدفون در تنگه بلاغي را براي هميشه به فراموشي بسپارد. علاوه بر آن موقعيت سد چنان است كه به علت وجود آبرفت عميق در زير آن، حدود 150 متر، امكان آببندي سد وجود نداشته و با صرف مقدار زيادي بتن باز هم اين كار نشدني است و سد آب پس خواهد داد. نخستين آسيب جدي ساخت سد هم گويا با خشكشدن درياچةي بختگان پيش آمد.
6- چند روز پيش درياچهي بختگان خشك شد و هزاران فلامينگوي مهاجر با گرفتاري در شن و نمك تلف شدند. بسيج مردمي و دوستداران محيط زيست باعث نجات بخشي از فلامينگوها و جوجه ها شد ام 1500 تا 2000 قطعه ازبين رفتند. گمانهزنيها دربارهي علت خشك شدن ساخت چندين سد در بالادست ميباشد. سد درودزن يكي از اين سدهاست اكه احتمالا تاثيري در خشكشدن نداشته چرا كه ساخت و آبگيريي آن به سال 1354 ميرسد. دو سد ديگر كه بر سرشاخههاي رود كر زدهشده، سد ملاصدرا و سيوند است كه اين آخري، تازه آبگيري شده و احتمال تاثيرگذارياش بيستر است. علاوه بر تلفشدن فلامينگوها اين فاجعه پيآمدهاي ديگري عهم دارد از جمله اينكه:
- به دنبال این رویداد پیوستگی میان دو دریاچه طشك و بختگان از یبن خواهد رفت (همانگونه كه در سالهای خشكسالی از میان میرود) كه نتیجه آن خشك شدن دریاچه طشك خواهد بود چرا كه هم اكنون شوری دریاچه طشك به 1200 واحد رسیده است كه حدود 4 برابر سالهای پرآب گذشته میباشد. آن گاه است كه فاجعه زیست محیطی برای نیریز رخ خواهد داد.
- مهاجرت نكردن پرندگان باعث افزايش آفتهای گیاهی و جانوری (بدلیل شکار نشدن بوسیله این پرندگان) خواهد بود. نتیجهي این رویداد، کم شدن فراوردههای کشاورزی و دامپروری، و زیادشدن مصرف بیرویه کودهای شیمیایی خواهد بود.
- چاههای پیرامون دریاچه، نخست شور (همانگونه كه برخی از آنها هم اكنون شدهاند) و پس از آن تلخ خواهند شد (یعنی زه دریاچه را خواهند كشید) كه دیگر نه تنها كوچكترین سودی برای كشاورزی نخواهد داشت بلكه باعث ناباروری زمینهای كشاورزی در آینده خواهد شد كه گاهی برای بازیافت دوباره آنها چندین ده سال لازم است.
- آب دریاچه نیریز مصرف كشاورزی ندارد. بخار آب برخاسته از دریاچه باعث افزایش رطوبت هوا میشود و بعلت بلند بودن ارتفاع كوههای پیرامون نیریز، رطوبت حاصله در هوا باقی مانده و باعث ثمردهی درختان انجیر، بادام، رز و زیتون در كوهها میشود (كه میتوان به نوعی آن را آبیاری مصنوعی كوهها نامید). با خشكی دریاچه، دیگر بخار آبی از دریاچه برنخواهد خواست و در نتیجه محصولات كوهی نیریز (به ویژه انجیر و بادام) به شدت كاهش خواهد یافت.
- باد برخاسته از سطح خشكشدهي درياچه، داراي ذرات نمك، شن و نيز بقاياي جانوران تلف شده است. اين باد كه به سمت شهر نيريز ميوزد باعث بروز بيماريهاي پوستي، تنفسي و... شده و فاجعهاي مانند آنچه چندين سال پيش براي ساكنان پيرامون درياچهي آرال اتفاقافتاد، نيريز را تهديد ميكند.
- و بسياري ديگر از اين دست
ميبينيد كه احداث غيركارشناسانهي سد - سيوند – براي كمك به مردم بخشي از كشور و آبياري زمينهاي كشاورزي چگونه حيات و زندگي گروهي ديگر را بهخطرمياندازد.
7- هنوز تلخيي اين خبر از ذهنمان نرفتهبود كه شنيديم شركت نفت عمليات كاوش و خفاري در پارك مليي كوير، تنها زيستگاه يوزپلنگ ايراني، را براي اكتشاف نفت و گاز آغازكرده ايست. نكتهي جالب عدم تهيهي هيچ گزارش زيستمحيطي براي اين طرح است. يوزپلنگ ايراني سالهاست در خطر ميباشد و تلاشهاي علاقهمندان براي حفظ آن به كندي پيشرفت ميكند. احداث راه، كارخانهها و ... باعث كوچ كل و بز كه شكار يوزپلنگ است از منطقه شده و بسياري از آنها از گرسنگي جان باخته اند. برخي نيز به مناطق مسكوني نزديك شدند كه مردم آنها را كشتند. اين عمليات تازه نيز همان تعداد اندك را باز بهخطر مياندازد. ترا به خدا بس كنيد.
۸-سالهاست مسوولان گردشگري از عدم اقبال خارجيان به سفر به ايران باوجود داشتن پتانسيل فراوان ميگويند و مينالند. تصميم هاي آني و بعضا متناقض و برخي قوانين داخلي مانع سفر گردگشران به ايران ميشود. با اين وجود سرزمين ايران سالها ميزبان گروههاي مهاجر پرندگان بوده كه همواره فصل سرد يا گرم را در مناطق خوشآبوهواي ايران سپري ميكردند. اين مهاجران بيآزار اما بهدليل كمتوجهي ما و از بين رفتن زيستگاههايشان ديگر نخواهند آمد. آدميان را شايد روزي بتوان راضي به سفر كرد اما پرندگان را نه ....
9- اگر روزنامههاي مردادماه را ورق بزنيد در جايجاي آن به سخناني از مشاوران رييسجمهور و وزير ارشاد برميخوريم كه تعبير كودتاي خزندهي مطبوعات عليه دولت و براندازي نرم و انقلاب رنيگن و مخملي را بهكار بردهاند. واژگان و تعابير تازهاي كه در دولت نهم وارد ادبيات رسانهاي شدهاست و توجه بسياري و نقد و نظر فراواني را حتا در سطح مجلس برانگيخت. اما متاسفانه سالهاست كه طبيعت ايران نه با براندازي نرم كه با براندازي سخت و آهنين، نه با انقلاب رنگي كه با تخريب سياه و نه با انقلاب مخملي كه با چرخهاي زمخت ماشينهاي صنعتي از بين ميرود و اين كودتاي خزنده مدتهاست كه در حال رسوخ در دل طبيعت ايران است و صدايي از هيچ كس در نمياورد و تيتر يك روزنامهها نمیشود و حساسيت برنميانيگزد. افسوس و صد افسوس ...