تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

...::: سید محمد خاتمی در مشهد (2)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: سید محمد خاتمی در مشهد (1)

ساعاتی پیش سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین کشورمان، در جمع مردم مشهد حاضر شده و به سخنرانی پرداخت. این سخنرانی در سالن ورزشی شهید بهشتی این شهر و با حضور بسیاری از علاقه‌مندان وی، عموما جوانان، كه از ساعاتي قبل به آن مكان آمده‌بودند، با تاخيري يك ساعته برگزار شد. خاتمي در آغاز، كه توام با تشويق بسيار حاضران بود، با تشكر از حضور مردم و نيز تبريك زادروز امام‌رضا (ع)، آرزو كرد كه اي كاش دانشجويان زنداني، كه عكس‌شان در ميان مردم به‌چشم مي‌خورد، در اين مكان بودند . شادي‌ي ما را افزون مي‌كردند. در اين لحظه صداي تشويق حاضران دوباره به اوج رسيد. وي در ادامه با پرداختن به زندگاني‌ي امام‌رضا (ع) و ماجراي نپذيرفتن خلافت از مامون عباسي، بدين نتيجه رسيد كه حاكم اگر شايسته‌ترين مردم و حتا معصوم باشد اما به قدرت رسيدن‌اش همراه با خواست مردم نباشد، نمي‌تواند حكومت را به‌دست بگيرد. و اين حكومت از مشروعيت برخورداد نيست. او همچنين با گوشزد كردن اين نكته كه جمهوريت نظام از اساس آن است به آناني كه جمهوريت را از ياد برده و تنها به اسلاميت آن پافشاري مي‌كنند و مي‌گويند حال كه ما به قدرت‌رسيديم مجاز هستيم تا آن را به هرگونه حفظ كنيم، هشدار داد تا خواست مردم را فراموش نكنند. انتقاد تلويحي وي از سياست‌هاي فعلي‌ي دولت هم اين‌گونه بيان شد كه عدالت توزيع فقر نيست بلكه توزيع ثروت و فرصت است تا همه از آن بهره‌ببرند. در اين لحظه گروهي از هواداران دولت .ارد سالن شدند و سعي بر به هم ريختن نظم داشتند كه باوجود شلوغ‌شدن نسبي‌ي سالن با درخواست‌ةاي مكرر خاتمي، طرفداران وي غائله را ختم كردند. در پايان خاتمي با اشاره به انتخابات پيش‌رو از مردم خواست تا با حضور خردمندانه‌ي خويش مجلسي قوي، كارآمد و منسجم، برخواسته از ميان مردم و آشنا به مطالبات ‌ايشان  تشكيل‌دهند.

سخنراني خاتمي پس از نزديك به يك‌ ساعت به‌پايان رسيد و در ميان تشويق مردم سالن را ترك‌كرد.

***** در حاشيه

- جوانان حاضر در سالن، چه دختر و چه پسر، با دردست‌داشتن پلاكاردهايي دست‌نويس مبني بر ”آزادي‌ي زندانيان دانشجو و سياسي“، ”خاتمي دوستت داريم“، “سه مرد ايران زمين، مصدق، شريعتي، خاتمي“،” هم‌كلاسي‌هايمان را آزاد كنيد“ و ... و نيز سردادن شعارهايي چون “ عدالت واقعي حق مسلم ماست” “ زنداني‌ي سياسي آزاد بايد گردد”، “ دانشجو مي‌ميرد ذلت نمي‌پذيرد”، “ دانشجو، معلم، كارگر، اتحاد اتحاد” “ مرگ بر ديكتاتور” و... به اعتراض مي‌پرداختند.

- خانم‌هاي حاضر در سالن نيز با پلاكارد و شعار خواستار آزادي و برابري‌ حقوق حود بودند.

- مثل تمام مراسم اين‌چنيني، سرود بار دبستاني و اي‌ايران پاي ثابت مراسم بود.

- در آغاز سختراني گروهي از حاضران شعار ” خاتمي‌ پاينده، رييس جمهور آينده“ سردادند كه خاتمي با تكان‌دادن دست از اين خواسته‌ي ايشان امتناع‌كرد.

- پلاكاردهاي مخالفان خاتمي هم چنين بود: ” فقر، فساد و تبعيض خاصل دولت توست“، ” خاتمي سادگي را از احمدي‌نژاد بياموز”.

- عده‌‌اي هم خواستار استعفاي دولت بودند.

- پس از پايان مراسم، خروج يك‌باره‌ي مردم به خيابان باعث به‌وجودآمدن ترافيك سنگين شد و براي دقايقي طولاني رفت‌وآمد مردم را با مشكل مواجه‌كرد. رانندگان نيز با تعجب به‌دنبال دليل اين ازدحام بودند. بسياري نيز به بالاي پل‌هوايي نزديك سالن هجوم‌بردند. 

- با بستن خيابان و حضور تعداد زيادي از نيروهاي انتظامي در ميان مردم، و خواهش و درخواست ايشان براي ترك آرام محدوده، اين مراسن به‌پايان رسيد.

                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

....::: سفر سیدمحمد خاتمی به مشهد

فردا چهارشنبه سی ام آبان و در آستانه ی زادروز امام رضا (ع) سید محمد خاتمی رییس جمهوری پیشین کشورمان به مشهد مقدس سفر خواهد کرد و در جمع عموم مردم سخنرانی می کند. سالن در نظر گرفته شده یک سالن ورزشی نسبتا کوچک است که احتمالا گنجایش خیل علاقه مندان را نخواهد داشت. امیدوارم که میزبانی خوبی از ایشان بشود ....

همزمان با این سفر محمود احمدی نژاد هم به مشهد خواهد و آمد و در اختتامیه جشنواره ای در این شهر حضور خواهد داشت. همچنین وی در حرم مظهر نیز سخنرانی می کند !

( گويا سفر احمدي‌نژاد لغو شده و او به جاي مشهد به اردبيل رفته‌است)

 

 

 








+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: گاه نگاشت (رويدادنگار) سومین هفته‌ی آبان ماه

- بيست و يكم آبان: اصفهان به دستورِ شاه عباس دوباره پايتخت شد (977 خ)

                              زادروز نيما يوشيج (1338 – 1276 خ)

                              درگذشتِ حسن پيرنيا (مشيرالدوله)، از مردانِ مشروطه و نويسنده

                              (1314 - 1250 خ)

                               درگذشتِ روح ا... خالقي، آهنگساز و موسيقي دان (1344 -1285 خ )

 

- بيست و دوم آبان: اعلامِ ضدِ دين بودنِ‌مشروطيت از سويِ‌شيخ فضل ا... نوري (1287 خ)  

                              درگذشتِ مهرداد بهار، نويسنده و استادِ زبان هايِ كهنِ پارسي و

                              اسطوره شناس (1373 خ)

 

- بيست و سوم آبان: درگذشتِ سعيد نفيسي، اديب و نويسنده (1345 -1272 خ)

 

- بيست و چهارم آبان: تاسيس سلسله يِ غزنويان (367 خ)

                                  درگذشتِ رهي معيري، شاعر و ترانه سرا (1347 -1288 خ)

 

  - بيست و پنجم آبان: درگذشتِ نوشيروان، شاه ساساني (579 م)

                                  درگذشتِ ‌ستارخان، سردارِ‌ملي (1292 - 1247 خ)   

                                  درگذشتِ محمدتقي جعفري، علامه، فيلسوف و انديشمند

                                  ( 1377 – 1304 خ)

 

- بيست و ششم آبان: درگذشتِ ‌ابراهيم پورداوود، اوستاشناس و پژوهشگر

                                  (1347-1262 خ)                       

 

- بيست و هفتم آبان: درگذشتِ سيد خليل عالي‌نژاد، نوازنده‌يِ تنبور در آتش‌سوزي‌يِ منزل‌اش

                               در سوئد (1380-1334 خ)

 

- بيست و هشتم آبان: بازگشتِ دستِ‌خالي‌يِ ‌ميرويس، از سرانِ‌ قندهار، از پيشِ‌

                                   شاه‌سلطان‌حسين و زمينه‌سازي‌يِ حمله‌يِ افغان‌ها (1078 خ‌)

 

- بيست و نهم آبان: درگذشتِ منوچهر آتشي، شاعر  (1384 - 1310 خ)

 

- سي‌ام آبان: آغازِ مبارزه هايِ مزدك و ارائه‌يِ آيينِ خويش  (488 م)

                     نمايشِ نخستين فيلمِ ايراني (دختر لر) به كارگرداني يِ‌عبدالحسين سپنتا (1313 خ)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: درگذشت حسین مبشر. رییس پیشین فدراسیون فوتبال

حسين مبشر، بازيكن پيشين تيم ملي‌ي فوتبال، از نخستين گل‌زنان تيم ملي، و ششمين رييس فدراسيون فوتبال، روز جمعه 18 آبان در بيمارستان آتيه تهران درگذشت. وي متولد سال 1301 بود. او در تيم دارايي‌ي سال‌هاي ابتدايي‌ي دهه‌ي 20 همبازي بازيكناني مثل علي اكبرمحب، منصور حاجيان، ابراهيم رحيميان، احمد گنج بخش و عباس قريب بود. مبشر از سال 1321 تا 1329 يكي از بهترين مهاجمان و گل‌زنان فوتبال ايران و در تمام بازي‌هاي تيم ملي و تيم منتخب تهران در اين دوران يار ثابت بود. در بازي‌ي ايران و افغانستان كه سال 1328 برگزار شد و با پيروزي‌ي 4 - 0 و به‌عنوان اولين پيروزي‌ي رسمي‌ي تاريخ فوتبال ايران ثبت شد، حسين مبشر 2 گل به ثمر رساند. مبشر در سال 1329 به دنبال آسيب‌ديدگي‌ي پا فوتبال را در سن 28 سالگي كنار گذاشت.

حسين مبشر دو دوره نيز رياست فدراسيون فوتبال را برعهده‌داشت. نخستين‌بار وي از مردادماه سال 1336 تا شهريورماه سال 1337، پس از بركناري‌ي مصطفا سليمي و در حالي‌كه تنها 35 سال داشت، اين مسئوليت را عهده‌داربود. او رييسي دلسوز و نوگرا بود و به حضور مربيان بزرگ خارجي در ايران اعتقاد بسيار داشت. . مهم‌ترين كار او در اين دوره استخدام فرانس مساروش مجاري براي هدايت تيم ملي‌ي فوتبال كشورمان بود. مساروش در جام‌جهاني‌ي 1938 كه طي آن مجارستان به فينال رقابت‌ها راه يافته‌بود، عضو تيم ملي‌ي فوتبال اين كشور بود. او تا آن زمان بزرگ‌ترين و مطرح‌ترين مربي‌ي خارجي‌اي بود كه وارد خاك كشورمان شده‌بود. در اين دوره تيم فوتبال ارتش ايران هم براي اولين بار در مسابقات جهاني‌ي ارتش‌ها شركت كرد. اما مهم‌ترين حادثه‌ي فوتبال ايران در اين مدت شركت در بازي هاي آسيايي 1958 توكيو بود. ايران در اين مسابقات به سختي شكست خورد. 2 شكست 5-0 از كره جنوبي و 4- 0 از اسرائيل ايران را از دور رقابت هاي مورد نظر حذف كرد. به دنبال اين شكست بود كه حسين مبشر از رياست فدراسيون فوتبال ايران كنار رفت و جاي خود را در اين عرصه به مصطفي مكري داد.

حسين مبشر بار ديگر از آبان سال 1341 تا 4 سال و 2 ماه بعد يعني دي ماه 1345، به حکم ايزدپناه که دوباره رييس سازمان تربيت بدني شده بود، رياست فدراسيون فوتبال را برعهده‌گرفت. مبشر به مربيان خارجي علاقه بسيار داشت اما به خاطر دوستي‌ي ديريني که با حسين فکري داشت، او را در مسووليت هدايت تيم ملي ابقا‌کرد. اولين افتخار تاريخ فوتبال ايران درست در همين زمان شکل گرفت و ايران به المپيک 1964 توکيو صعود‌کرد. در اين دوره فوتبال ايران براي اولين‌بار در بازي‌هاي جام عمران منطقه‌اي شركت كرد و به مقام قهرماني رسيد. با اين حال به دنبال 4 سال حضور فکري در تيم ملي، حسين مبشر، گئورگي سوچ اهل مجارستان را سرمربي‌ي تيم ملي کرد و او تيم ملي را به بازي هاي آسيايي 1966 بانکوک برد و به مقام قهرماني رسيد. اين دوره نسبتا پرافتخار اما با كنار‌رفتن ايزدپناه از سازمان تربيت بدني و روي‌كار‌آمدن منوچهر قراگزلو به پايان رسيد. او نخستين رييس فدراسيون بود كه پيشينه‌ي بازي‌ي فوتبال را داشت و پس از آن جاي خود را به حسين سروري يكي ديگر از فوتباليست‌هاي قديمي داد.

در باره‌ي زندگي‌ي خصوصي‌ي او هم در كتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوي» اين‌گونه آمده‌است كه وي خواهرزاده‌ي عصمت دولتشاهي، زن سوم رضاشاه و پسرخاله‌ي عبدالرضا، فاطمه، حميدرضا، احمدرضا و محمودرضا پهلوي بوده است. همچنين او داراي دو برادر به ‌نام‌هاي ايرج، آجودان كشوري‌ي محمدرپا پهلوي، و اميراحمد، كارمند ساواك، بوده‌است. همسر حسين مبشر دخترخوانده‌ي شمس پهلوي بوده‌است.

پیکر وی روز دوشنبه ساعت ۹ صبح از مقابل بیمارستان آتیه در شهرک قدس تشییع خواهدشد. او یکی از قدیمی ترین روسای فدراسیون در قیدحیات ایران بود. روان اش شاد و خدای اش بیامرزاد ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

....::: سالروز شهادت دكتر حسين فاطمي

اين ملك، يك انقلاب می‌‌خواهد و بس

خونريزی بی حساب می‌‌خواهد و بس

امروز دگر درخت آزادی ما

 
از خون من و تو آب می‌‌خواهد و بس

 
نوزدهم آبان يادآور اعدام شهادت‌گونه‌ي دكتر سيد حسين فاطمي يكي از رادمردان آزادي‌خواه اين سرزمين و مبارز نستوه است. بيش از نيم‌سده از آن روز مي‌گذرد و بي‌گمان هيچ ايراني‌ي آزاده‌اي نقش او را در ماجراي ملي‌شدن صنعت نفت از يادنخواهدبرد.
در دهم محرم سال1296 خ پس از سه پسر و یك دختر، آخرین فرزند سیف العلما، روحانی خوشنام نائین به‌دنياآمد و به‌همين دليل نام او را حسین گذاشتند. پس از پايان دوران دبستان و در جواني براي ادامه‌ي تحصيل و كار به اصفهان رفت و در كالج انگليسي مشغول به تحصيل شد. هم‌زمان با آن در روزنامه‌ي باختر كه ازسوي برادر-اش اداره مي‌شد، نيز به‌كارپرداخت. هنوز سنی از او نگذشته بود که شروع به نوشتن مقالات ادبی برای روزنامه کرد، مقالاتی که توجه ملک‌الشعرای بهار و دبير اعظم بهرامی را به خود جلب کرد. پس از گرفتن ديپلم، از اصفهان راهی تهران شد. در تهران کار خويش را با روزنامه‌ی «ستاره» آغاز کرد و مقالات‌اش را برای اين روزنامه می‌فرستاد. بي‌پرده‌گويي‌ي او سرانجام باعث شد او را از پايتخت به اصفهان تبعيد کنند.

با سقوط حكومت رضاخان و ازادشدن زندانيان سياسي، او دوباره عازم تهران شد. در تهران که از خفقان دوره‌ی رضاشاهی کاسته شده بود، احزاب و روزنامه‌ها فعاليت‌های خود را قوی‌تر دنبال می‌کردند. سيدحسين زمانی که به تهران برگشت با همکاری چند تن از دوستان‌اش کار انتشار باختر را ازسرگرفت و از آن پس سرمقاله‌نويس باختر شد. نخستين سرمقاله‌ي او هم یكشنبه14 تير 1321  باعنوان « خدا-ایران-آزادی» اينچنين منتشرشد :
«بالاخره باید برویم به نزد پدران. می شود با روی سیاه رفت؟مايیم و آیندگان با خفت و خواری می توان در گور خفت؟ نه... این امر محال است...در راه انجام مقصود فداكاری می كنیم جانبازی می كنیم –و تا لب پرتگاه می‌‌رویم ولی مردانه می كوشیم... »

اما زندگي‌ي سياسي‌ي او پس از بازگشت از فرانسه آغازشد. شوق‌اش به تحصيل او را در شال‌ةاي 1323 تا 1327 به فرانسه كشاند تا در رشته‌ي حقوق دكترا بگيرد و با بازگشت‌اش و چاپ دوباره‌ي روزنامه‌ي باختر، ولي با نام باختر امروز كار سياسي‌ي جدي خويش را بياغازد. اعلاميه‌ی وی در باختر که در آن انتخابات دوره‌ی شانزدهم مجلس را غيرقانونی اعلام کرده و دربار را محکوم کرده بود، انگيزه‌ای شد که دکتر محمد مصدق را که تصميم گرفته بود سياست را کنار بگذارد، دوباره به عرصه‌ی فعاليت‌های سياسی بکشاند. با تلاش دکتر فاطمی و با رهبری دکتر مصدق جبهه‌ی ملی شکل گرفت و باختر امروز تبديل به محلی شد برای درج افکار و عقايد جبهه‌ی ملی. اردی‌بهشت ١٣٣٠، مصدق رييس دولت شد و يار غم‌خوار و دل‌سوز خود، دکتر فاطمی را به عنوان معاون سياسی پارلمانی خويش بر‌گزيد. يكي از مهم‌ترين كارهاي او پيش از تشكيل دولت مصدق و در مجلس شانزدهم، مبارزه با قرارداد گس-گلشاييان و آشكاركردن سودجويي‌ي انگليسيان در ايران و نيز پايه‌گذاري‌ي ملي‌شدن صنعت‌نفت بود. در نخستين ماه‌هاي معاونت پارلماني هم اسناد مهمي از جاسوسي‌ي انگليسي‌ها كشف‌كرد. در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزارشد و دكتر فاطمی به عنوان نماینده‌ي مردم تهران انتخاب‌شد، اما در 25 بهمن 1330 در حالی كه بر مزار روزنامه نگار شهید محمد مسعود مشغول سخنرانی و گرامی‌داشت یاد و خاطره این روزنامه‌نگار شجاع بود، ناگهان صدای گلوله‌ای سخنان او را قطع نمود و او را نقش بر زمین نمود. آري بارديگر خدعه‌ي انگليسي اين بار اما از اسلحه‌ي ضاربي 16 ساله و عضو گروه فدائیان اسلام به‌نام محمد مهدی عبد خدایی بود خارج‌شد. اسلحه‌اي كه از سوي صرافان از نزديكان سيدضياالدين طباطبايي، كه مشهور به هواداري‌ي انگلستان بود، در اختيار عبدخدايي قرارگرفته بود.

دكتر فاطمی اعتبارنامه‌ي مجلس هفدهم را در فروردین ماه 1331 در بیمارستان دریافت‌نمود و در 19 خرداد 1331 برای استیفای حقوق ملت به همراه هیات ایرانی عازم لاهه هلند شد.در مهر ماه 1331 كه كارشكنی انگلیس در ایران به اوج خود رسیده بود و وزیر امور خارجه، نواب، كه مردی شریف بود به علت عواقب بعدی حاضر به قطع رابطه با انگلیس نبود و سرانجام استعفا داد. در این هنگام دكتر فاطمی با درخواست دكترمصدق وزیر‌امورخارجه و سخنگوی دولت شد و با قاطعیت تمام در 19 مهر 1331 سفارتخانه انگلیس را تعطیل وجاسوسان آن را اخراج نمود. آخرين روز مهر بود که با امضای دکتر فاطمی روابط ايران و بريتانيا پايان گرفت و كینه‌ي شدیدی را در دل انگلیسی‌ها ایجاد نمود.

سرانجام آن‌چه انتظار-اش می‌رفت، رخ داد و شب 24 مرداد دكتر فاطمی كه تازه به منزل آمده بود ناگهان با هجوم وحشیانه ماموران دست‌چین‌شده به منزل‌اش روبه‌رو شد آنها او را با خود بردند و با همسر و بچه خردسال‌اش نیز شدیدا بدرفتاری‌كردند. قرار بود صبح فردا مصدق، فاطمی و ریاحی اعدام شوند.
دكتر فاطمی پس از شكست كودتای اول و مراجعه به منزل‌اش و اطلاع از بدرفتاری های شدید ماموران با همسر و فرزند-اش خشمناك شد و علنا به دربار بد وبیراه می‌گفت و در این هنگام از مصدق می خواست تا او را وزیر دفاع كند تا قاطعانه با دشمنان برخورد كند و از تمام سفیران ایران خواست تا نه تنها به استقبال شاه كه از كشور گریخته بود نروند بلكه او را به كشور بازگردانند... و به مصدق می گفت كه این بهترین فرصت است و باید جمهوری اعلام شود اما مصدق كه می دید همه چیز با آرامش به نفع او خاتمه یافته است او را دعوت به آرامش ومیانه روی می كرد. اما افسوس ناگهان زلزله ای همه چیز را ویران كرد در 28 مرداد هیات دولت مشغول تصمیم گیری درباره رفراندوم و نحوه برگزاری آن بود و تصور می رفت هیچ خطری وجود ندارد.اما از شهر گزارش برخی شلوغی ها می رسید. پس از مشاهده برخی شلوغی ها در شهر كه در ابتدا بی اهمیت جلوه می كرد دكتر فاطمی از مصدق خواست كه طی بیانیه ای مردم را به كمك بخواهد اما هنگامی كه نوار ضبط شده سخن مصدق را به رادیو رساند آنجا را در تصرف كودتاچیان دید و با زحمت به منزل مصدق بازگشت. كودتاچیان در این زمان دفتر باختر امروز را غارت كرده بودند و میر اشرافی در رادیو از كودتاچیان می خواست تا هر جا دكتر فاطمی را یافتند او را قطعه قطعه كنند. دكتر فاطمی با فداكاری سعید فاطمی خواهر زاده اش و برخی محافظان نخست وزیر از آن مهلكه گریخت و ابتدا به باغ پور رضا نماینده قشقایی ها رفته و پس از تاریك شدن هوا به خانه سید حسن مصطفوی رفته و سپس از طریق ناصر خان قشقایی و كاظم قطب به منزل دكتر محسنی كه دوره خدمتش را در ارتش می گذراند منتقل شد و مدتی در اختفا بود و برخی خاطرات خود را نیز نوشت كه پس از انقلاب با عنوان با چشمی گریان تقدیم به عشق منتشر شد.او پس از مدتی مجددا نظر خود درباره سلسله ننگین پهلوی كه از ابتدا خانه زاد انگلیس بودند را در نامه ای خطاب به نهضت مقاومت ملی كه به پایمردی آیت ا... زنجانی تشكیل شده بود بیان داشت. سرانجام زندگي‌ي مخفيانه‌ي دكترفاطمي در روز بيست و دوم اسفند 1332 خاتمه يافت و او را دستگيركرده و به شهرباني انتقال دادند. در پله‌هاي شهرباني، گروه شعبان جعفري، كه از سوي دربار براي مردمي جلوه‌دادن قتل دكتر اجيرشده‌بودند، به او حمله‌كرده و اگر نبود رشادت خواهر-‌اش در همان‌جا به شهادت‌رسيده‌بود. باري پيكر آسيب‌ديده‌ي او را با همان وضع به زندان بردند. چندي‌بعد و در روز 7 مهر ماه 1333 دكتر فاطمی را در حالی كه از درد به خود می پیچید روی برانكارد به دادگاه نظامی منتقل كردند. وكیل او سرتیپ قلعه بیگی از دادگاه خواست تا قاضی و دادستان از محل زندان كه نزدیك هم بود دیدن تا نمایند تا آثار استفراغ خون شب قبل دكتر فاطمی را مشاهده نمایند و به آنها اثبات شود كه در این شرایط محاكمه او غیر قانونی است اما پزشكان خائن سرلشكر دكتر خوشنویسان، سرلشكر دكتر ایادی، سرتیپ دكتر مقبل و سرهنگ دكتر تدین با وجود استفراغ خون شب قبل اعلام نمودند كه او در سلامت است و آزموده در حالی كه حتا محاكمه‌ي مصدق هم علنی بود از دادگاه خواست تا محاكمه‌ي دكتر فاطمی سری و غیر علنی باشد و سرانجام حكم دستوری اعدام دكتر فاطمی صادر شد. ريیس دادگاه اولیه سرتیپ قطبی و رئیس دادگاه تجدیدنظر سرلشكرمزین بود و تقاضای فرجام هم ردشد.
ساعت چهار و هفت دقیقه صبح 19 آبان تیمور بختیار فرماندار نظامی به همراه آزموده دادستان ارتش و عده ای دیگر از جمله قاضی عسگر،سرتیپ دكتر ایادی،سرتیپ نجف زاده و سرهنگ دكتر تدین به زندان می روند. دكتر فاطمی در تب می‌سوخت و توان حركت نداشت اما پزشكان برگه ای كه حاكی از سلامت او بود امضا كردند. پيكر نيمه‌جان او را چند سرباز به قتلگاه بردند و لحظاتي بعد هشت گلوله از لوله های تفنگ چهار سرباز سينه‌ي او را شكافت و برگي ديگر از دفتر رشادت‌هاي رادمردان اين سرزمين ورق‌خورد. روان‌ پاك‌اش شاد و راه‌اش پايدار بادا .... 

(در نوشتن این نوشته از این منابع استفاده شده است: كشتگان بر سر قدرت - مسعود بهنود
رودخانه خروشان عشق - محمود حكیمی
خاطرات و مبارزات دكتر حسین فاطمی - بهرام افراسیابی)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 6:9 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: به مناسبت سالروز درگذشت محمدعلی جمال زاده

محمدعلی جمال‌زاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی‌ي ادبیات داستانی‌ي معاصر فارسی می‌دانند. داستان کوتاه « فارسي شکر است» را که در کتاب « يكي بود يكي نبود » او چاپ شده‌است، عموما به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوه‌ي غربی می‌شمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنويسي‌ي فارسی نقطه‌ي عطفی برای آن به شمار می‌رفت. به علاوه، مقدمه‌ي جمالزاده بر کتاب یکی بود یکی نبود، سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است.

محمدعلي جمال‌زاده در سال 1270 خ در اصفهان و در خانواده اي بزرگ و عالم به دنيا آمد. پدر-اش سيد جمال‌الدين واعظ اصفهاني همداني از پرنفوذترين مبلغان مذهبي‌ي دوران مشروطه بود و نقش مهمي در آن نهضت داشت و در سال‌هاي جواني محمد علي، وي همگام با پدر و پس از آن از فعالان برجسته حرکت اصلاح طلبانه مشروطيت به شمار مي رفت که يکي از دلايل اين حضور ضد استبدادي، دستگيري و قتل پدرش در جريان مشروطيت به دست عمال محمدعلي شاه قاجار بود.

جما‌ل‌زاده پس از اتمام تحصيلات ابتدايي راهي‌ي بيروت و سپس پاريس شد و در فرانسه در رشته‌ي حقوق فارغ التحصيل گرديد. وي سپس به مدت 25 سال در دفتر بين المللي کار در ژنو شروع به فعاليت نمود و در کنار آن به مطالعات وسيعي دست زد. با فرا رسيدن شهريور 1320 حيات ادبي جمال‌زاده شروع شد و چند داستان از او در تهران به چاپ رسيد. نتيجه‌ي اين انديشه نوشتن و انتشار تعدادي داستان هاي کوتاه ابتکاري بود که بعدها اساس نخستين کتاب وي با نام «يکي بود يکي نبود» گرديد. اين کتاب ولوله‌اي در ميان خوانندگان فارسي زبان انداخت، چرا که او بر خلاف عادت معمول نويسندگان معاصراش در داستان خود از لغات و اصطلاحات روزمره‌ي مردم استفاده کرد و از دشوار‌نويسي پرهيز نمود، که اين ويژگي‌ي خاص نوشته هاي اوست. او كه در هفدهم آبان 1376 در شهر ژنو وفات يافت، از عمر طولاني‌ي يكصد و شش ساله‌ي خود تنها سيزده سال را در ايران گذراند. اما در تمام عمر همواره با ياد ايران زيست، هر روز كتاب فارسي ‌خواند و هرچه تاليف و تحقيق كرد به زبان فارسي بود. به جز داستان «فارسي شكر است» از او كتاب‌هاي ديگري هم به جاي مانده است که در نتيجه‌ي آنها از او به عنوان پدر داستان نويسي ايران ياد کرده اند.

  • «دارالمجانین»، «سرگذشت عمو حسینعلی» در سال ۱۳۲۱ (۱۹۴۲)
  • «سروته یک کرباس» ۱۳۲۳ (۱۹۴۴)
  • «قلتشن دیوان» ۱۳۲۵ (۱۹۴۶)
  • «صحرای محشر»
  • « هزار پيشه » 1326
  • «معصومه شیرازی» ۱۳۳۳

    . «تلخ و شیرین» ۱۳۳۴

  • «شاهکار»۱۳۳۷
  • «کهنه و نو»
  • « قصه قصه‌ها»
  • «قصه‌های کوتاه قنبرعلی» ۱۳۳۸
  • « هفت کشور»
  • «غیر از خدا هیچکس نبود» ۱۳۴۰
  • «شورآباد» ۱۳۴۱
  • «خاک و آدم »
  • «صندوقچه اسرار» ۱۳۴۲
  • «آسمان و ریسمان» ۱۳۴۳
  • «مرکب محو» ۱۳۴۴
  • «قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریشدار» ۱۳۵۲
  • «قصه ما به سر رسید» ۱۳۵۷

    در ادامه‌ي نوشته مي‌توانيد داستان « فارسي شكر است» را به نقل از سايت سخن بخوانيد:


  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: به مناسبت سالروز درگذشت جهانگیر فروهر

    جهانگير فروهر، نوه‌ي قوام الدوله وزير ماليه‌ي مظفر الدين شاه و پسر مصطفي خان دوام السلطنه بود. اشراف‌زاده‌اي كه همه ارزش‌هاي اشرافي را با هنر تاتر طاق زد و سرنوشت ديگري پيدا كرد ... جهانگير فروهر در سال ۱۲۹۹ در اصفهان به‌دنيا آمد. در سال 1321 در تاتر سپاهان اصفهان با نمايش يوسف و زليخا كار خود را آغاز كرد. سپس با فيلم گنجينه سليمان در سال 1345 وارد دنياي سينما شد. جهانگير فروهر را مي توان از پركارترين چهره هاي سينما و تلويزيون ايران دانست. او در بيش از 72 فيلم سينمايي و بيش از 15 مجموعه تلويزيوني به ايفاي نقش پرداخت. سرانجام وي در پانزدهم آبان ۱۳۷۶ درگذشت. روان‌اش شاد ....

     

     


    (نخاله قهرمان (۱۳۴۵

    (گنجينه سليمان (۱۳۴۵

    (عصيان (۱۳۴۵

    (عمو سبزي فروش (۱۳۴۶

    (كشتي نوح (۱۳۴۷

    (سه ديوانه (۱۳۴۷

    (ستاره هفت آسمان (۱۳۴۷

    (رودخانه وحشي (۱۳۴۷

    (دختر شاه پريون (۱۳۴۷

    (بيگناهي در شهر (۱۳۴۷

    (مردان روزگار (۱۳۴۸

    (قهوه خانه قنبر (۱۳۴۸

    (قصه دلها (۱۳۴۸

    (تعطيلات داش اسمال (۱۳۴۸

    (پهلوان پهلوانان (۱۳۴۸

    (مأموريت آقاي شادي (۱۳۷۱

    (مردي از جنوب شهر (۱۳۴۹

    (شب اعلام (۱۳۴۹

    (سكه شانس (۱۳۴۹

    (حادثه جويان (۱۳۴۹

    (تاكسي عشق (۱۳۴۹

    (پنجره (۱۳۴۹

    (شاطر عباس (۱۳۵۰

    (سه تا جاهل (۱۳۵۰

    (داش آكل (۱۳۵۰

    (خوشگلترين زن عالم (۱۳۵۰

    (خوشگل محله (۱۳۵۰

    (ايواللّه (۱۳۵۰

    (هميشه قهرمان (۱۳۵۱

    (مرد اجاره اي (۱۳۵۱

    (قلندر (۱۳۵۱

    (صمد و سامي، ليلا و لي لي (۱۳۵۱

    (ستارخان (۱۳۵۱

    (خيلي هم ممنون (۱۳۵۱

    (خواستگار (۱۳۵۱

    (پخمه (۱۳۵۱

    (آب نبات چوبي (۱۳۵۱

    (مترس (۱۳۵۲

    (غول (۱۳۵۲

    (صمد به مدرسه مي رود (۱۳۵۲

    (بيگانه (۱۳۵۲

    (هرجايي (۱۳۵۳

    (مظفر (۱۳۵۳

    (مسلخ (۱۳۵۳

    (گوزنها (۱۳۵۳

    (گل پري جون (۱۳۵۳

    (شيرين و فرهاد (۱۳۷۴

    (تشنه ها (۱۳۵۳

    (اسرار گنج دره جني (۱۳۵۳

    (زنبورك (۱۳۵۴

    (گل خشخاش (۱۳۵۵

    (رابطه جواني (۱۳۵۵

    (مشكل آقاي اعتماد (۱۳۵۶

    (شب آفتابي (۱۳۵۶

    (سوته دلان (۱۳۵۶

    (در امتداد شب (۱۳۵۶

    (حلقه هاي ازدواج (۱۳۵۶

    (جاني و تپل (۱۳۵۶

    (پرستش (۱۳۵۷

    (طلوع انفجار (۱۳۵۹

    (جايزه (۱۳۶۱

    (كمال الملك (۱۳۶۲

    (جعفرخان از فرنگ برگشته (۱۳۶۶

    (زمان از دست رفته (۱۳۶۸

    (راز كوكب (۱۳۶۸

    (پول خارجي (۱۳۶۸

    (رنو تهران ـ 29 (۱۳۶۹

    (تيغ آفتاب (۱۳۶۹

    (يكبار براي هميشه (۱۳۷۰

    (ناصرالدين شاه آكتور سينما (۱۳۷۰

    (مسافران (۱۳۷۰

    (شانس زندگي (۱۳۷۰

    (راه و بيراه (۱۳۷۰

    (خانه خلوت (۱۳۷۰

    (اوينار (۱۳۷۰

    (مستاجر (۱۳۷۱

    (مجسمه (۱۳۷۱

    (آرزوي بزرگ (۱۳۷۳

    (الو!الو! من جوجوام (۱۳۷۳

    (كميته مجازات (۱۳۷۷

    (تهران روزگار نو (۱۳۷۸

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: مراحل هفت‌گانه‌ي مهرپرستي

    الان فهميدم كه مهرپويا نام يكي از مراحل هفت‌گانه‌ي تشرف به آيين مهر است، مِهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزدبانوی ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزش مندی آفتاب در این دین برخی نیز این دین را آفتاب پرستی دانسته‌اند. از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است.

    ۱- کلاغ : اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. . در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکرده‌است. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زده‌اند.عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بوده‌است.

    ۲- نامزد یا پوشیده : با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ میتوانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد . عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بوده‌است.

    ۳-جنگی : از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی میشود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا می‌آمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست میزده‌اند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصرمخصوص جنگی بوده‌است.

    ۴-شیر : بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بوده‌است. شیر باید نیرومند ترین همردیفانش میبود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش میکردند. بر دست و زبان شخص عسل میریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بوده‌است. علامت مخصوص او بیلچه‌است که برای به هم زدن آتش به کار میرفته. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بوده‌است. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.

    ۵-پارسی: شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجه‌های قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.

    ۶-مهر پویا : علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.

    ۷-پدر یا پیر پیر نماد خود مهر است.

    ( از ويكي پديا )


    + نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: طنز تلخ روزگار - آزادي‌ي مطبوعات در حرف‌هاي يك مشاور

    شنيدم كه فصل‌نامه‌ي علمي-فلسفي‌ي «مدرسه» هم از سوي هيات ‏نظارت به اتفاق آرا و به دليل تبليغ عليه نظام و ترويج الحاد توقيف شد و از انتشار باز ايستاد. گويا حرف دارد حرف شمس‌الواعظين مي‌شود كه « اطلاع رساني ‏کشور زير شديدترين فشارهاست که يا بايد تسليم شود و يا تعطيل.» و ‏گويا شرايط كار و زندگي براي روزنامه‌نگاران، خبرنگاران، نويسندگان و فرهنگيان روزبه‌روز سخت‌تر شده و عرصه تنگ‌تر. پس از روزنامه‌هاي شرق و هم‌ميهن، و نشريه‌هايي چون ياس‌نو و ... اينك مدرسه هم به محاق‌افتاد. چند روز پيش هم كه دستور رسيده بود تا همين اندك مطبوعات دگرانديش و منتقد با انواع و اقسام محدوديت‌ها و تبعيض‌ها ( ندادن سهميه‌ي كاغذ دولتي، منع تبليغ بانك‌ها و سازمان‌هاي دولتي و...) از كار بيفتند. متن زير گوشه‌اي از مصاحبه‌ي آقاي كلهر مشاور ريسس ‌جمهور در دوران تبيلغات رياست‌جمهوري است. بخوانيد و قضاوت كنيد ... ( نقل از وب‌نوشته‌هاي دكتر عطاا... مهاجراني )

    به عنوان آخرین سئوال. در مورد ازادی بیان و مطبوعات می خواستم بدانم:
    - (کلهر مي‌خندد.) اصلا مگر مي‌شود حرف از جامعه ای فرهيخته زد و آزادی بيان نداشت؟ آزادی بيان کف مطالبات فرهيختگان است. ابولعلای معيری جلوی امام صادق مي‌نشست و خدا را با برهانش رد مي‌کرد. بعضا به امام بد و بيراه هم مي‌گفت. امام فقط گوش مي‌داد و در آخر با برهان و منطق جواب ابولعلی را مي‌داد. ما در اسلام تا اين حد آزادی بيان داشته ايم. حالا انتظار داريد بعد از هزار و چهار صد سال اين نعمت خدادای را سلب کنيم؟ همه آزادند به نقد. اصلا دکتر احمدی نژاد منتظر نقد عملکردش از سوی نخبگان است. من جدا تعجب مي‌کنم در جامعه بعضی شايعات پشت دکتر است که ايشان با نخبگان سر نزاع دارند. اين اصلا با واقعيت سازگار نيست.

    و در مورد آزادی مطبوعات چه طور؟
    - من قول مي‌دهم که در زمان رياست جمهوری آقای دکتر شاهد آن بگير و ببندهای سابق نباشيم.

    آقای کلهر همه‌ی حرف‌هايتان را ضبط کرده‌ايم‌ها!
    - ايرادی ندارد. من به حرفی که به شما مي‌زنم ايمان دارم. اين‌ها تنها مواضع من نيست. مواضع دکتر احمدی نژاد هم هست. مطبوعات بايد آزاد باشند. اهل قلم بايد آزاد باشند. تنها آفت آزادی بيان و قلم و مطبوعات٬ دروغ است. و الا نقد از همه‌ی ارکان کشور آزاد است و نه تنها در دين اسلام زشت شمرده نشده بلکه در جای جای احاديث ما هم بر آن صحه گذاشته اند. فقط آدم‌های مستکبر هستند که از نقد خوششان نمي‌آيد.

    خانم سارا از وين اتريش تماس گرفتند که باور کنيم حرف‌های مشاور آقای احمدي‌نژاد حرف‌های دولت آتی هم هست؟
    - چرا باور نکنيد. من مشاور فرهنگی آقای احمدي‌نژاد هستم. متاسفانه آن شب در شبکه‌ی دو خيلی از اين حرف‌هايی که الآن زدم به خاطر نوع سوالات مجری برنامه نتوانستم بگويم. موضع دولت آتی مواردی است که به طور مفصل در موردشان صحبت شد.
    يک دنيا ممنونم که وقتتان را در اختيار شبکه‌ی مهاجر قرار داديد. مي‌دانم که بييندگان سراسر دنيا از بسياری از حرف‌های شما متعجب شده اند. آرزوی پيروزی و بهروزی برای شما و آقای دکتر احمدی نژاد دارم.
    - من هم متشکرم. اميدوارم تاريخ بر حرف‌هايم صحه بگذارد.

    و بی گمان تاریخ قضاوت خواهد کرد ...

    + نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: تا آزادی ی باقی - وبلاگی در باره ی عمادالدین باقی و بازداشت چندباره ی او

    عمادایدین باقي، پژوهش‌گر و باني‌ي انجمن دفاع از حقوق زندانيان بار ديگر به زندان افتاده‌است. دوستان و همراهان او وبلاگي را راه‌اندازي كرده و هر از چندگاهي نوشته‌هايي درباره‌ي او مي‌نويسند. حتما سر بزنيد ....                               http://freedomforbaghi.blogspot.com

    + نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: معماري‌ي دوران مادها

    در حدود هزاره ی اول پيش از ميلاد بود که گروههايی از اقوام آريايی به ايران مهاجرت کردند. مادها در سده ی هفتم پيش از ميلاد به رهبری خشتريته (خراآورت) نخستين پادشاهی خود، پس از ايلاميها در اين سرزمين بنياد گذاشتند.

    بررسی هنر معماری ماد با کمبود مدارک موجود، کاری سهل و آسان نيست، قطعاً مادها هم مانند اسلاف خويش برخوردار از آثار معماری قابل بحثی بوده اند مويد اين مطب آثار بدست آمده از کاوش های اخير باستان شناسی تپه هگمتانه و همچنين معماری صخره ای است که از آنها به جای مانده است.

    بر همين اساس معماری مادی شامل دو بخش می باشد:

    معماری صخره ای: ايجاد حفره و وسعت دادن آن، فضای مورد احتياج مثلاً خانه يا آرامگاهی ايجاد شود. حاصل اين عمل مبارزه جويانه ی انسان با کوه و صخره را که برای دستيابی به فضايی استوار و ماندگار انجام می شود، معماری صخره ای می ناميم. به عبارت ديگر معماری صخره ای از مصالح آزاد و معمولی ساختمان به وجود نمی آيد بلکه از صخره ای طبيعی است و در جهت عکس معماری آزاد و معمولی عمل می کند آثار معماری صخره ای مادها اکثراً در نواحی غرب ايران (کردستان – آذربايجان غربی- کرمانشاه و همچنين در بخشی از خاک عراق (کردستان عراق) پراکنده است و اغلب جنبه ی مذهبی دارند.

    معماری معمولی: اين آثار در محلهايی به نام تپه نوشيجان ملاير و گودين تپه و باباخان، تپه هگمتانه، زيويه و .... قرار دارند که در کاوش های باستان شناسی بدست آمده است.

    + نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: رویدادنگار دهه ی دوم آبان ماه

    - یازدهم آبان : درگذشتِ داوود پيرنيا، اديب و پايه گذارِ برنامه يِ گل ها (1350 -1279 خ)

    - دوازدهم آبان : فرمانِ‌ساختِ شهرِ قزوين (كاسپين) از سويِ شاپور اول (245 م )

    - سیزدهم آبان :  تبعيدِ آيت ا... خميني از قم به تركيه(1343 خ)

                              تصرفِ سفارتِ آمريكا در تهران و گروگان گيري يِ 444 روزه كاركنانِ آن (1358 خ)

                              درگذشتِ‌حسين ملك، نوازنده ي ِ‌سنتور  (1378 -1304 خ )

    - چهاردهم آبان :  اعتصابِ 62 روزه يِ روزنامه هايِ تهران (1357 خ )

                              كناره گيري يِ دولتِ بازرگان در اعتراض به مداخله در  امور (1358 خ )

     - پانزدهم آبان :  درگذشتِ محمدعلي جمال زاده، داستان نويس در ژنو (1376 -1274 خ)         

                              درگذشتِ‌جهانگير فروهر، بازيگرِ سينما(1376 -1299 خ)

     - شانزدهم آبان :   زانوزدنِ قيصرِ روم (والرين) در برابرِ شاپور نخست در تيسفون (260 م)

     - هفدهم آبان :   بيرون‌كردنِ روميان از تمامِ آسيا به‌دستِ پاكر فرزند اردشاه اشكاني (۴۰پ.م.) 

     - هجدهم آبان :   مرگ يزدگرد نخست، شاه ساساني (420 م) 

                              درگذشتِ عبدالرحمن جامي، شاعر و عارف (871 -792 خ ) 

                              اعدامِ دكتر حسين فاطمي، ميهن پرست، روزنامه نگار و وزيرِخارجه يِ دولتِ دكتر مصدق در پي كودتاي ۲۸ امرداد ۱۳۳۲  (1333 - 1299 خ )         

    - نوزدهم آبان :    پايانِ كارِ ساختِ آبراهِ ميانِ دريايِ سرخ و رودِ نيل به دستورِ داريوش (518 پ.م.)

                             درگذشتِ ويل دورانت، نويسنده و تاريخ نگارِ مشهور آمريكايي (1981 -1885 م )

    - بيستم آبان :     زادروزِ امام موسي كاظم (ع) به تاريخ خورشيدي (124 خ)

                              با آورنِ‌ مداركي از سويِ مجلس، بحرين استانِ‌بيستمِ‌ايران شناخته شد (1336 خ)

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: حذف نام ایران در فهرست کشورهای Yahoo mail

    ظاهرا شرکت یاهو بدون توجه به جامعه ی گسترده ی مشترکان ایرانی اش، نام ايران را از فهرست كشورها حذف كرده است. اتفاقا ديشب هم متوجه شدم كه hotmail هم همين كار را انجام داده است. در ادامه ي ماجراجويي هاي جهاني ‌ي ما بايد منتظر چنين اقدام‌هايي هم باشيم. در هر صورت اين كار محكوم است و شما هم مي توانيد با لينك دادن به اين نشاني ياهو را متوجه اشتباه خود بكنيد. كساني كه مي توانند براي هات ميل هم كار مشابهي انجام دهند ....

    www.helloyahoomail.net

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: يك تجربه‌ي تازه (une nouvelle expérience)

    باز فكري، خيالي و ...

    هوس خامي بر من چيره‌شد. و پذيرفتم تا تجربه كنم. تجربه‌ي برگردان شعر سخت است و سترگ و افزون از مايه‌ي من. ولي خب تجربه است و من دست زدم به آن. برگردان دو ترانه به فرانسه.

    دو شعر يكي از فريدون مشيري و ديگري از افشين يداللهي. آشناي همه‌ي ما، يكي از آلبوم اشتياق و ديگري تيتراژ مجموعه‌ي مدار صفر درجه. يكي كار استاد فرهاد فخرالديني و ديگري فردين خلعتبري. و هر دو با صداي عليرضا قرباني ...

    تصنيف اشتياق ( از اينجا دريافت نماييد )

    Mets ta tête dans mes bras,

    pour entendre le son desireaux

    d’un  cœur amoureux

    peut-être,  n’approuverais-tu

    gêner plus

    cet amoureux évadé au lasso

     

    Mets ta tête dans mes bras,

    de te dire, quelle est la douleur?

    Quelle est l’amour?

    où est la tristesse?

     

     

    Laisse-moi te dire

    cet amoreux navré

    depuis des années

    à ta volonté

    était  loin de son nid,

    et toi, le sourire de matin,

     

    Laisse-moi te baiser

    et toi, la fontaine de vin,

    Laisse-moi te boire

     

    J’attends tes rires,

    ris plus,

    Le soleil de mes deisrs,

    Brille plus.

     

    بگذار سر به سینه‌ي من

    تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی

    دردمند را

    شاید که بیش از این نپسندی

    به کارعشق

    آزار این رمیده‌ي سردر کمند را

     

    بگذار سر به سینه‌ي من

     تا بگویم‌ات اندوه چیست؟

     عشق کدام است؟

     غم کجاست؟

     

    بگذار تا بگویم‌ات

    این مرغ خسته جان

    عمریست

     در هوای تو

     از آشیان جداست

     

    بگذار تا ببوسمت

     ای نوشخند صبح!

    بگذار تا بنوشم‌ات

     ای چشمه شراب!

     

    بیمار خنده‌های توام

    بیشتر بخند

    خورشید آرزوی منی

     گرم‌تر بتاب

    تیتراژ پایانی ی مدار صفر درجه (از اينجا دريافت كنيد)

    Quand la création découvrait

    Le non-être

    Quand l’éternité créait

    tes yeax

    quand la terre te cajolait

    aux ceils

    quand le désir savourais

    ton gout avec mes larmes

    je tombait amoureux

    de tes yeux

    sans raison et sans cœur

    je ne sais rien

    de cette folie

    de cette sagesse.

    Cet amour

    devenait un moment

    et ce moment

    ce qui etait le monde

    quand tes yeux me volait

    de la profondeur de mes yeux.

    Quand j’etais amoureux

    Satan se prosternait devent moi

    l’homme devenait mondain

    et le monde respectait lui

    j’etait moi et tes yeux

    sans feu et sans boue

    je ne sais rien

    de cette folie

    et de cette sagesse.

      

    وقتی گریبان عدم

    با دست خلقت می درید

    وقتی ابد چشم تو را

    پیش از ازل می آفرید

    وقتی زمین ناز تو را

    در آسمانها می کشید

    وقتی عطش طعم تو را

    با اشکهایم می چشید

    من عاشق

    چشم‌ات شدم

    نه عقل بود ونه دلی

    چیزی نمی دانم از این

    دیوانگی و

     عاقلی.

    یک آن شد

     این عاشق شدن

    دنیا همان

    یک لحظه بود

    آن دم که چشمانت مرا

    از عمق چشمانم ربود.

    وقتی که من عاشق شدم

    شیطان به نامم سجده کرد

    آدم زمینی تر شد و

    عالم به آدم سجده کرد

    من بودم و چشمان تو

    نه آتشی و نه گلی

    چیزی نمی دانم از این

    دیوانگی و

     عاقلی.

               

    + نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: قیصر امین پور درگذشت ...

    بامداد امروز (سه‌شنبه هشتم آبان) قيصر امين‌پور، خالق واژه های ناب، شاعر آفتاب و آب و آینه، پس از طي يك دوره‌ي نسبتا طولاني‌ي بيماري در بيمارستان دي درگذشت. وي متولد دوم اردیبهشت 1338 در دزفول است . تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ي خود را در گتوند و دزفول به‌پایان‌برد. سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته‌ي زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376 دريافت‌كرد. فعالیت هنری‌ي او از حوزه‌ي اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز شد. در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شد. در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
    اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده‌ي آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه‌ي هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعر-اش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه‌ي هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد. در سال 1365 "منظومه‌ي ظهر روز دهم "توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان "گزیده دو دفتر شعر" از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. 
    "آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود. در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید. در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد. دکتر قیصر امین ‏پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد، وي تا پيش از مرگ، ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می كرد وبه کارهاى پژوهشى مشغول بود. روان‌اش شاد. شعر زير نمونه‌اي است از او:

    ما که اين همه براي عشق
                          آه و ناله ي دروغ مي کنيم

    راستي چرا                                                                 
    در رثاي بي شمار عاشقان                                            
                                 -که بي دريغ-
    خون خويش را نثار عشق مي کنند

    از نثار يک دريغ هم
                                دريغ مي کنيم؟

    + نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: معماری‌ي ايران در دوران باستان - معماري‌ي پيش از مادها

     از حدودِ هزاره‌يِ هشتم پيش از ميلاد، در هرسينِ كرمانشاه ، بناهايِ‌ خشتي‌يِ‌ تپه‌يِ‌ گنج‌دره به‌جاي‌مانده كه خشتِ‌آن بدونِ‌ قالب و با دست تهيه‌شده، سپس اندودِ‌ كاه‌گل بررويِ ‌ديوارها كشيده‌شده و سقف‌هايِ تيرپوشِ آن بسيار ساده است. هم‌چنين خانه‌هايِ مسكوني در تپه‌يِ زاغه در دشتِ قزوين از هزاره‌يِ‌ هفتم پيش از ميلاد، حكايت از فرهنگِ‌ معماري‌يِ ايران‌زمين دارد. ولي آثار به‌جاي‌مانده از هزاره‌يِ سوم پيش از ميلاد، آثارِ ‌مجتمع‌‌هايِ‌ مسكوني‌يِ شهرِسوخته در كنار رودِ ‌هيرمند در استانِ ‌سيستان و بلوچستان مي‌باشد كه در اثرِ‌ زلزله و هم‌زمان با آتش‌سوزي‌يِ وسيع در زيرِ خاك مدفون ‌شده‌است.

    تا پيش از آمدنِ مادها و پارس‌ها تا حدودِ يک‌هزار‌سال پيش از ميلاد ، تاريخِ سرزمينِ ايران به تقريب منحصر به تاريخِ ايلام بوده است. در اين‌ دوره ايرانيان برايِ نخستين‌بار در تاريخِ خود لعابِ كاشي به‌كاررده‌اند. با هجومِ اقوامِ شمال و غربِ ايران كم‌كم تالارهايِ ستون‌دار نيز به معماري‌يِ ايلامي افزوده‌شد. نقش‌هايِ معمول در تزييناتِ اين دوره عبارت بود از تصوير‌هايِ رنگين از عفريت‌ها يا جانورانِ اساطيري. آثارِ معماري‌يِ اين دوره بيشتر در ناحيه‌يِ جنوبِ‌ايران و خوزستان بوده‌است. از بقايايِ اين معماري قسمت‌هايي از ديوارِ بناهايِ‌ به‌جاي‌مانده از آجرهايِ قرمزرنگِ بسيار مقاوم و بزرگ با پيوندِ كامل و بدونِ ‌بندِ‌ برشي و با ملات‌هايِ آهكي از شهرِ‌ دورانتاشي‌يِ آن روزگار مي‌باشد. هم‌چنين مي‌توان از بنايِ‌ عظيمِ زيگوراتِ چغازنبيل در هفت‌تپه‌ با قدمتي بيش 1250 سال پيش از ميلاد يادكرد كه گويايِ معماري‌يِ شگرفِ‌ زمانِ خويش بوده‌است. ابعادِ‌ اين بنا 2/105 × 2/105 متر در طبقه‌يِ‌ اول و با رعايتِ‌پس‌نشين از هر طبقه تا پنج طبقه با ارتفاعِ حدودِ 50 متر مي‌باشد. اين طبقه دارايِ دو طبقه‌يِ زيرين بوده كه طبقه‌يِ اولِ آن ستايش‌گاه برايِ‌ بزرگانِ ‌ايلامي بوده و در طبقه‌يِ دوم قبرهايِ پادشاهان و بزرگانِ ‌ايلامي قرارداشته‌است.

    طرحِ كلي‌يِ بنا نزديك به هرمِ مربع‌القاعده است. اين گونه بناها پيش از آن‌كه در ايلام ساخته‌شوند، در ميان‌رودان و بينِ مردمانِ بابل و آپور و قبل از آن در معماري‌يِ سومريان معمول‌بوده‌است، ولي در معبدِ چغازنبيل هر طبقه به‌جايِ آن‌كه بررويِ ‌قسمتِ وسطِ‌ طبقه‌يِ پايين‌تر بناشود، مستقيما از كفِ ‌زمين آغاز‌مي‌شود. در اين بنا پلكانِ يك‌سره وجودندارد و برايِ رفتن از يك طبقه به طبقه‌يِ بالاتر به‌وسيله‌يِ پلكان‌هايِ جداگانه بالامي‌رفته‌اند. برايِ رسيدن به اتاقِ اصلي‌يِ معبد (بر فرازِ‌ طبقه‌يِ پنجم) بايستي روي‌ِهم‌رفته سه‌چهارمِ معبد را در طبقاتِ مختلف بپيمايند.

    زيگوراتِ چغازنبيل کهن‌ترين اثرِ معماری‌يِ ايرانی می‌باشد که دارایِ ابعاد و خصوصياتِ خيره‌کننده است و با اهرامِ مصر برابری می‌کند. ) **1- پيرنيا، محمدكريم، سبك‌شناسي‌يِ معماري‌يِ ايراني، نشرِ‌ پژوهنده، تهران، چاپِ‌دوم، 1382 ** 2- پوپ، آرتور اوپهام، معماري‌يِ  ايران، ترجمه‌يِ غلام‌حسين صدري افشار، نشرِ اختران، تهران، چاپِ دوم)

                             

     

     

    + نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: خانه‌اي براي فرهنگِ ايران (پايان‌نامه‌ي كارشناسي‌ي ارشد معماري) - دیباچه

    ديباچه

    سرزمين‌ِ امروزِ ما، بخش‌ِِكوچكي از جغرافيايِ كهنِ ايران‌زمين – پهنه‌يِ خاست‌گاه و پايش‌گاه‌ِ فرهنگ‌ِ ايران – مي‌باشد . سرزمين‌هاي‌ِ بسياري از پيكر‌ِ ايران جداگشته‌اند. اين سرزمين‌ِ سپند بارها آماجِ كينه‌توزي‌ها و تنگ‌چشمي‌هاي‌ِ بدخواهان‌ِ ددمنش و همسايگان‌ِ بدسگال‌اش گرفته شده، اما هربار ايرانيان‌ِ برومند و رشگ‌گين (غيرت‌مند)، دست‌ِ اين تازش‌گَران را كوتاه‌كرده و مرده‌ريگ‌ِ گران‌سنگ‌ِ نياكانِ‌‌شان را پاس‌داشته‌اند. تازش‌ِ يونانيان‌، ساميان‌، تركان، تاتاران، مغولان و... را به‌چشم‌ديده‌اند و اگر‌چه سختي‌يِ بسياركشيده و تاوان‌ِ گزاف داده‌اند، به‌جان‌كوشيده و خون‌ِدل‌خورده‌اند تا باز ساقه‌افراخته و قد‌راست‌كرده‌اند. آن‌چه در اين ميان به جاي‌مانده و هربار استوارتر گشته، فرهنگ و كيستي‌يِ (هويت( ايراني بوده است. فرهنگي كه پستي‌ها ديده و به ستيغ‌ها فراز‌آمده، اويي كه شاهرگ‌ِ زنده و پوياي‌ِ ايراني در درازناي‌ِ تاريخ بوده و هم او، بار‌ِ سترگِ سامان‌دادن و رهبري‌ي‌ِ انديشه، گفتار، رفتار، پندار و خوي‌ها و منش‌هاي‌ِ پارسيان را به‌دوش كشيده و ايران را از ديگران دگرگونه ساخته است.

    اگر لختي در تاريخ‌ِ كشورِمان انديشه كنيم، و درميانِ اين انباشته‌هايِ سترگ ژرف ‌بنگريم، بي‌گمان ‌به دو چيزِ درخشان درخواهيم‌رسيد و مي‌توانيم‌ آن دو را از ميانه‌ برچينيم و اندود بزداييم؛ نخست، پيوندي ميان‌ِ سازمايه3‌هايي چون دين‌ِ باستاني، شيوه‌يِ زمام‌داري، برخورد‌ِ با تازش‌گر و بيگانه، زبان و ادب، معماري، انديشه و ... مي‌باشد. نمادهايي كه به فراخور‌ِ ويژگي‌هاي‌ِ هر دوران پيام‌آور و پرچم‌دارِ فرهنگ‌ِ پارسي بوده‌اند. اين پيوند را مي‌توان همان ذات‌ِ هگلي -در اين گفته‌اش كه «ذات‌ِ يك ملت وجودِ خود را در تاريخ‌ِ آن ملت آشكار مي‌سازد. »- انگاشت. و آن ديگر، خوي و سرشتِ گفت‌وگو، گيرايي و هم‌كنشِ ميان‌فرهنگي‌ است كه  از ديرباز در كشاكشِ تاريخِ اين سرزمين رخ‌نموده‌است. باريك‌بيني در انديشه و فرهنگ‌ِ ايراني، اين نهفته‌ را هويدا مي‌كند. نرم‌خويي، ديگر‌پذيري، ديگر‌دوستي و همانا جهان‌گرايي‌يِ او تك‌تكِ‌ ويژگي‌هايِ رفتاري، انديشي و گفتاري‌يِ اين آب و خاك را آراسته‌است. اين خوي، جان‌ِ فرهنگي‌ي‌ِ ايران را پرداخت‌زده و در ژرفناي‌ِ فرهنگِ‌ ايراني چنان جاي‌گرفته كه شايد بتوان زيست و زايش‌ِ فرهنگ‌ِ ايران را در آن جست.

    ويليام بارت (از شاگردان هايدگر) مي‌گويد: «هر فيلسوفي ناگزيراست براي‌ِ فهم‌ِ بهتر‌ِ انديشه‌ها، تاريخ‌ِ آن انديشه‌ها را موردِ ‌‌تامل ‌قراردهد و هر مورخي ناچار است نگاه‌ِ فلسفي به تاريخ داشته‌باشد.» از ديدگاه‌ِ او تاريخ‌ِ انديشه فرازناي‌ِ تاريخ‌ِ هر ملتي است.5  از اين روي، تلاش‌ِ اين پژوهش، بازبيني‌يِ‌ پيشينه‌يِ گفت‌وگويِ فرهنگي و فرهنگِ‌ سازش و نيز واكاوي و بازخواني‌يِ سرشتِ‌ جهان‌گرايانه‌يِ سازمايه‌هاي‌ِ فرهنگي و انديشگي‌ِمان در درازناي‌ِ تاريخ است. چه آن‌كه نيك مي‌دانيم اكنون جهان چونان شتاب‌آلوده به‌سويِ‌ يكپارچگي مي‌تازد كه درنگي بي‌جا و سستي‌اي ناروا، مي‌تواند نامِ ايران را برايِ‌ هميشه از ميهماني‌يِ ‌جهانيان بيرون‌گذارد. بدين انگيزه اين پژوهش بر‌آن است تا از سويي با بررسي‌يِ فرهنگ، گفت‌وگويِ تمدن‌ها و فرهنگ‌ها، ديپلماسي و خوانشِ جايگاهِ معماري در اين ميان، به پيوند‌ِ معماري و ديپلماسي دررسد، انگاره‌يِ معماري‌‌يِ ديپلماتيك را بازشناسد و سرزميني را به ميزباني برگزيند. و از ديگر سو، با ژرف‌انديشي در فرهنگِ سترگ‌ِ ايران‌زمين و بهره‌جستن از يافته‌هاي‌اش و نيز كام‌جويي از ويژگي‌هايِ معماري‌يِ ايراني‌، خانه‌اي برايِ‌ فرهنگِ ايران و دروازه‌اي به سويِ ايران برسازد. شايد كه ابزاري باشد برايِ شناساندن‌ِ بهتر‌ِ ايران به جهانيان، بازپيرايي‌ي‌ِ چهره‌ي‌ِ ايران و برانگيزاندنِ نيرانيان (بیگانگان) به بازديد از سرزمين‌ِمان و گنج‌ِ گران‌سنگ‌اش. ايدون باد و ايدون‌تر بادا!    

    ادامه دارد ....    

    + نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: خانه‌اي براي فرهنگِ ايران (پايان‌نامه‌ي كارشناسي‌ي ارشد معماري)

    مدتي است كه سرگرم كار برروي پايان‌نامه‌ام با موضوع طراحي‌ي خانه‌ي فرهنگ ايران هستم. از آغاز اين پژوهش و شكل‌گيري‌ي پرسش نخستين تا امروز، كه نزديك به دوسال مي‌شود، فراز و فرود بسياري طي‌كرده‌آم و در اين راه به پرسش‌ها، ايست‌ها و پويش‌هاي فراواني رسيده‌آم. اينك نيز در آغار راه طراحي هستم. پيش از اين و در مطالعاتي كه انجام‌دادم، نوشته‌هاي بسياري را گاه وابسته و گاه ناوابسته خوانده‌ام، يادداشت‌هايي برداشته و يافته‌هايي را مرتب‌كرده‌ام. يكي از موضوع‌هايي كه بسيار تاثيرگذار بود نيز بحث جهان‌گرايي در فرهنگ ايران است. اين موضوع چندان جالب و مهم است كه شكل‌دهنده‌ي اصلي‌ي چارچوب مطالعات من شد. بدنديدم كه در نوشته‌هايي كه در اين وبلاگ مي‌گذارم هر از چندگاهي بخشي از آنها را بگذارم تا شايد به درد دوستاني كه پس از اين به سراغ موضوعي مشابه مي‌روند، بخورد. اميدوارم كه چنين باشد و آرزو دارم كه هر چه زودتر كار‌ام تمام شود. در اين پژوهش هر‌ آن‌چه دغدغه‌ي من بوده‌است در اين سال‌ها را مطرح‌‌كرده‌ام. اميد كه بيش از حد شلوغ نشده‌باشد ....

    خانه‌اي براي فرهنگ ايران

     يك تجربه‌ي فرهنگي: باززنده‌سازي‌ي روح فرهنگي با نگرشي به رويكرد جهان‌گرا در فرهنگ پارسي - نگاهي به معماري‌ي ديپلماتيك ) ( ميزبان شهر بروكسل )

    ادامه دارد ...

    + نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ....::: نگارش نهایی ی برنامه‌ي صرف فعل - Assistant de Conjuguer

    Enfin, j'ai fini de créer un petit glossiare pour BABYLON, nous aidant de conjuguer les verbes français. Il, contenant vers 8500 verbes, peut conjuguer tous les verbes aux temps simples.        

    - Les verbes de troisième groupes ( 574 verbes )
    - Les verbes de deuxième groupes ( 467 verbes )
    - Les verbes de première groupe ( 7670 verbes )

     Voici ! version la plus récente de Méhrpooya Assistant de Conjuguer est disponible (1.93 Mo). En cliquant d'ici , vous pouvez la télécharger. N'hesitez pas ! Jouissez d'Assistant de Conjuguer gratuit et hors linge. Je vous prie de m'envoyer un e-mail [saeed@mehrpooya.info] de vous annoncer les dernieres mise-a-jours, si vous la téléchargerez !

    + نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: نگاهی به حراجي کریستی و تاراج آثار تاریخی‌ی ارزشمند سرزمین مان

    چهل روز پيش و در نوشته‌اي گفتم كه قرار است سر سرباز هخامنشي در حراجي كريستي به فروش برسد. مبادا كه برآمدن آفتاب سومين روز آبان ماه، حجت سستي و كاهلي ما بر پشتيباني و نگاهباني از سرزمين مان باشد. اما اين گونه شد و ما نظاره گر فروش بخشي از تاريخ خويش بوديم و چه افسوس كه خم به ابرو نياورديم و سينه سپر كرديم و به پيشواز آينده اي رفتيم كه شرمگنانه پاسخ خواهيم داد چرا؟؟ اينك اما با دوصد افسوس، درحالي اين نوشته را مي‌فرستم كه سرسرباز هخامنشي به قيمت ۵۸۰ هزار و ۵۰۰ پوندبه فروش رفت و ما هيچ نكرديم. اما اين حراجي كريستي چيست كه چنين ما را به هم فشرد.

    الف) درباره حراجي كريستي:

    حراجي كريستي در سال ۱۷۶۶ به وسيله ي جيمز كريستي بنيان گذاشته شد و در طي سال هاي سده‌ي ۱۸، ۱۹ و ۲۰ بزرگ‌ترين حراجي هاي دنيا را برگزاركرد. اين روزها نيز يكي از بزرگترين نمايشگاه‌هاي آثار هنري، تاريخي و باستاني در جهان به شمار مي‌رود. اين حراجي ۸۵ دفتر فروش در ۴۳ كشور دنيا دارد و ۱۴ مركز فروش هم در شهرهاي لندن، لس آنجلس،پاريس، نيويورك، ژنو، ميلان، آمستردام، تل‌آويو، دوبي و هنگ كنگ تاسيس‌كرده است.بهاي اشياي آن هم ميان ۲۰۰ تا ۸۰ ميليون دلار نوسان دارد. درآمد مجموعه هم در سال ۲۰۰۶، ۵۱/۲ ميلياردپوند بوده است. در نيمه ي سال ۲۰۰۷ نيز با جهشي ۳۲درصدي نسبت به مدت مشابه سال پيش، درآمد آن به ۶۳/۱ ميليارد پوند رسيده است.

    ب) حراجي كريستي و آثار ايراني:

    **** ۲۵ اكتبر ( ۳ آبان )، حراجي شماره ۷۵۲۱، مجموع فروش ۲۰۵۰۴۸۷ پوند

    در سكوت مجامع ايراني، پس از سه روز نمايش، قسمتي از سنگ نگاره ي سر سرباز هخامنشي به ابعاد ۸/۲۳ * ۳۱/۱ سانتيمتر متعلق به قرن پنجم پيش از ميلاد به قيمت ۵/۵۸۰ هزار پوند به فروش رسيد. قميت پايه‌ي آن بين ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزارپوند تخمين زده‌شده‌بود. غير از اين اثر چند اثر ديگر با مشخصات زير نيز به فروش رفت:

    - جام نقره‌اي متعلق به دوران هخامنشي ( سده‌ي پنجم پيش از ميلاد): ۳۰۵۰۰ پوند

    - جام سفالين پارتي (سده‌ي پنجم پيش از ميلاد تا سده‌ي نخست ميلادي): ۳۱۲۵ پوند

    - تبرزين برنجي كشف‌شده در لرستان متعلق به هزاره‌ي نخست پيش از ميلاد: ۲۲۵۰ پوند

    - پنج قطعه تبر كشف‌شده در لرستان ( هزاره‌ي نخست و دوم پيش از ميلاد): ۶۸۷۵ پوند

    - گرز برنجي ايلامي ( هزاره‌ي سوم و دوم پيش از ميلاد): ۵۶۲۵ پوند

    - سه قطعه تبر كشف‌شده در لرستان ( هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد): ۵۲۵۰پوند

    - كلاه خود برنجي كشف‌شده در آرارات ( سده‌ي هشتم پيش از ميلاد): ۶۸۷۵ پوند

    **** روزهاي بعد ....

    افزون بر اين‌ها، طرف امروز (۴ آبان) و ۳۱ اكتبر (۹ آبان ) ۳۸۴ اثر ديگر ايراني در لندن و امارات به فروش خواهد رفت:

    - كتاب رباعيات خيام با خط شكسته، متعلق به دوران قاجار (۱۲۵۹ خ): قيمت پايه ميان ۴۰۰ تا ۶۰۰ پوند

    - دعايي منسوب به مولاعلي(ع) مربوط به دوران قاجار (۱۱۹۵خ) به خط نسخ و به رنگ طلايي و سرخ: قيمت پايه ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ پوند

    - كاشيكاري مربوط به دوران قاجار، با قيمت پايه۶۰۰ تا ۸۰۰ پوند

    - ظرف سفالي متعلق به سده‌ي دهم ميلادي، كسف‌شده در نيشابور: قميت ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ پوند

    - كاشيكاري به ابعاد ۴۳ در ۵/۴۴ سانتيمتر متعلق به دوران قاجار، به قيمت ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰پوند

    - مثنوي مولانا مربوط به دوران صفوي، به خط نستعليق، قيمت پايه ۱۲۰۰تا ۱۶۰۰ پوند

    - دو پرنده‌ي فلزي مربوط به دوران قاجار: قيمت پايه ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ پوند

    و ...

    + نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

    ...::: نگاهي كوتاه به رويدادهاي دهه‌ي نخست آبان‌ماه

    - اول آبان : مرگ فتح‌علي‌شاه قاجار (1213 - 1150 خ )، دومين شاه قاجاريان و مدفون در قم
                      بازگشايي‌يِ‌ نخستينِ فرستنده‌يِ‌ تلويزيونِ‌ دولتي‌يِ ايران (1345 خ )

    - دوم آبان : قتلِ لطفعلي خان زند به دستِ‌ آقامحمدخان (1173 خ )
                     درگذشت سرداراسعد بختياري، رييس ايل بختياري و از مشروطه خواهان (1296 - 1234 خ )
                     درگذشتِ حسين پژمان بختياري، شاعر و ترانه سرا (1353 - 1279 خ )
                     درگذشتِ فريدون گله، كارگردانِ‌ سينمايِ ايران (1384 خ )

    - سوم آبان : آغازِ تلاشِ ارشك براي ايجادِ دولتِ واحد ايران (256 پ.م )
                        درگذشتِ‌ ابوالقاسم حالت، شاعرِ ‌طنزپرداز (1371 -1298 خ )
                        درگذشتِ فريدون مشيري، شاعر (1379 -1305 خ ) 
                        درگذشتِ منصور صارمي، آهنگساز و نوازنده (1378 -1309 خ )

    - چهارم آبان : درگذشتِ‌ محمدبن زكرياي رازي، دانشمند و كاشف الكل (309 -242 خ )
                          درگذشتِ‌ ويگن دردريان، خواننده (1382 -1310 خ )

    - پنجم آبان : با شكستِ اسپارت از اردشير دوم ايران قدرتِ برترِ مديترانه شد (398 پيش از ميلاد )

    - ششم آبان : درگذشتِ حسين ياحقي، نوازنده يِ ويولن (1347 -1282 خ )

    - هفتم آبان : روزجهاني‌يِ كوروش به مناسبتِ تكميل ِتصرفِ بابل و اعلامِ منشورِ حقوق بشر(539 پيش از ميلاد)

    - هشتم آبان : آغاز پادشاهي يِ وانان، اشك شانزدهم، فرزندِ فرهاد چهارم (6 م )
                          درگذشتِ‌حسين خان هنگ آفرين، نوازنده يِ‌سه تار و رديف دان (1331 خ )

    - نهم آبان : خلعِ قاجاريه از سلطنت، انقراضِ ‌قاجاريه و رياست موقت سردار سپه با راي مجلس (1304 خ )

    - دهم آبان : درگذشتِ مصطفي اسكويي، پيشكسوتِ تئاتر و پايه گذارِ تئاتر آناهيتا (1384 -1302 خ )

    + نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |