تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

نامه به یک انتخابات ...... ابراهیم رها (روزنامه‌ی اعتماد)

سلام انتخابات تموم شدي؟

ديروز تو برگزارشدي و رفتي پي كارت. من الان دارم اين نامه را برايت مي نويسم تا از تو تشكر كنم. انتخابات جان تو باعث‌ شناخت بيشتر ما از خيلي چيزها شدي كه من چندتاي‌اش را محض اطلاع خودت، خدمتت عرض‌مي‌كنم:

۱- هالوشناسي: تو در كل چنان برگزارشدي كه ما با اعماق وجودمان (صميم قلب سابق) متوجه‌شديم اگر يك دولتي انتخاباتي مثل شوراي شهر دوم را برگزاركرد كه در آن همه تاييد صلاحيت‌شدند و تمام ليست جناح رقيب راي‌آورد، هالويي بيش نيست. درعوض اگر يك دوستان عدالت سرخودي، سر و ته رقيب را زدند (در تاييد صلاحيت‌ها و در ندادن كارت به ناظرين‌شان سر صندوق) دمشان مقادير معتنابهي گرم است.

۲- مردشناسي: به مدد وجود تو ما متوجه‌شديم به ميمنت و سلامتي هنرمندان ما صاحب يك مرد درست و حسابي شده‌اند به اسم منيژه حكمت! يادش بخير، قديم‌ترها هم كل مديران مسوول مطبوعات ما يك مرد داشتند به اسم فايزه هاشمي! راستي چرا؟!

۳- حقيقت شناسي: برخلاف عده‌اي كه فكرمي‌كردند بايد راي داد، اين عده هم فكرمي‌كدند نبايد راي داد: فاطمه حقيقت‌جو، هخا، فاطمه حقيقت‌جو، صوراسرافيل، فاطمه حقيقت‌جو و...

۴- مخاطب‌شناسي: صبح ۲۴ اسفند ميل‌باكس پست‌خونه را چك‌كردم. كحب.بيت‌ام به‌طرز محسوسي كاهش‌يافته‌بود: "ذليل‌ شي الهي، به زمين گرم ميل‌كني، سر تخته شست‌شويت بدهند" و... آرزوهاي مشابه ديگر، از طرف مخاطبان قشنگ بدرقه راه بنده شده‌بود. راهم پر رهرو باد!

۵- كفترشناسي: پيش از اين هم از اون بالا كفتر مي‌آمد، ولي وقتي تو آمدي ما تازه به عمق كفتر پي‌برديم! همه‌جوره. به هرحال انتخابات جان از اينكه ما را در راه شناخت اين همه چيز ياري‌دادي مزيد بر امتنان‌ام. (postkhoone@gmail.com)

(نقل از روزنامه اعتماد - 25 /12/1386)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

میزان مشارکت دغدغه‌ي مسوولان و نگاهي به تاريخچه‌ي انتخابات ج.ا ايران

اگرچه جمهوري اسلامي تجربه‌ي برگزاري ۲۶ دوره‌ي انتخابات را پشت سر گذاشته، اما اين روزها و در آستانه‌ي برگزاري  ۲۷ امين انتخابات، فضاي رسمي‌ي كشور آكنده از شعارهايي است كه پيوسته بر  ضرورت حضور (و نه كيفيت حضور و نتيجه) تاكيد مي‌كند. هرچند هنوز آمار دقيقي از تعداد واجدان شرايط راي‌دادن اعلام نشده و اخبار موجود از اختلاف 3 ميليوني تعداد واجدان در ميان طبقات ساختمان 10 طبقه‌ي وزارت كشور مي‌دهد، اما مي‌توان حدس زد كه با تغيير سن راي دادن از 15 به 18 سال تعداد شركت كنندگان درحدود همان آمار مجلس هفتم و انتخابات رياست جمهوري است، يعني حدود 46 ميليون نفر. نكته‌ي جالب اينكه اين دوره چيزي به‌نام راي اولي به تعبير نظام نداريم (به دليل تغيير سن). به‌هرحال باتوجه به شرايط كنوني كشور و نارضايتي‌هاي بخش بزرگي از توده‌ي مردم، گراني‌هاي بي‌سابقه و نابساماني جامعه، سرخوردگي و دلسردي هنرمندان، فرهيختگان و روشن‌فكران، ناكارآمدي‌ي دولت در زمينه‌هاي مختلف، محدوديت‌هاي اعمال‌شده بر مطبوعات و نويسندگان و غلبه‌ي جوي خاص (و تحميل‌شده از بالا) بر حوزه‌هاي گوناگون اجتماعي، سياسي و اقتصادي، به‌علاوه‌ي شرايط خودپديدآورده‌ي ردصلاحيت‌هاي گسترده و چربش آشكار تعداد كانديداهاي جناحي خاص، همچون ديگر انتخابات‌ها، ميزان حضور مردم  در انتخابات يكي از دغدغه‌هاي مهم مسوولان نظام است. بازتاب اين اهميت را مي‌توان در سخنان روزهاي اخير رهبر انقلاب، رييس جمهور، رييس مجلس خبرگان و ديگر مسوولان نظام و نيز هجمه‌ي تبليغات رسانه‌‌اي (به‌ويژه تلويزيون، كه با انواع و اقسام برنامه‌ها و زيرنويس‌ها و گوشه‌نويس‌ها در حال تبليغ است) جست. اما آنچه مشخص است اين‌كه باوجود دغدغه و نگراني، سازوكار انتخابات در ايران به‌گونه‌ي شگفت‌آوري غيرقابل پيش‌بيني است. هرچند دلايل اين پيش‌بيني ناپذيري تاحدودي براي همگان روشن شده (مانند نبود احزاب، راي‌هاي پراكنده‌ي عوام، راي‌هاي سازمان‌دهي‌شده، نفوذ نظاميان، تقلب‌هاي ساختاري از آغاز تا پايان و...)، اما با اين وجود مي‌توان حدس زد كه ميزان مشاركت به‌ندرت  كمتر از 50% اعلام‌شده و همواره در حدود 51 تا 65% نوسان دارد. بحران ميزان مشاركت در اين دوره آن‌جا اهميت بيشتري مي‌يابد كه نارضايتي‌هاي عمومي و همچنين افزايش سطح آگاهي‌هاي نسبي به‌واسطه‌ي وجود رسانه‌هاي مجازي، نظام را بر آن داشته تا مانند هميشه اما اين بار پررنگ‌تر ميزان حضور را به مشروعيت و محبوبيت نظام مصادره‌كند. نگاهي به نتايج گذشته‌ي انتخابات مبين اين واقعيت‌هاست.(منبع: روزنامه شرق و وزارت كشور)

همه‌ي انتخالات ايران (براي دريافت كليك كنيد)

 

 نمودار نوسان واجدان شرايط و شركت كنندگان (براي دريافت تصوير بزرگ كليك كنيد):

نمودار درصد شركت كنندگان (براي دريافت تصوير بزرگ كليك كنيد):

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رويدادنگار واپسين دهه‌ي اسفند و سال (تقويم تاريخ)

- بيست و يكم اسفند: درگذشتِ نظامي گنجوي، شاعر (587 خ)

انتخابِ تهران به عنوانِ پايتخت از سويِ آقا محمدخان قاجار (1164 خ)


 

- بيست و دوم اسفند: درگذشتِ ايرج ميرزا،‌شاعر و منتقدِ دورانِ‌مشروطه (1304-1253 خ)




 

- بيست و سوم اسفند: درگذشتِ كارل ماركس، صاحبِ فرضيه يِ سوسياليسم (1883-1819 م)




 

- بيست و چهارم اسفند: نخستين انتخاباتِ مجلسِ شورايِ اسلامي (1358 خ)

درگذشتِ استاد علي تجويدي، آهنگساز و نوازنده يِ ويولون (1384 -1298 خ)




   

   - بيست و پنجم اسفند: درگذشتِ حسين سرشار، بازيگر و خواننده يِ اپرا (1373 -1313 خ)




 

 

- بيست و ششم اسفند: درگذشتِ علي اكبرخان شهنازي، نوازنده يِ تار (1362 -1276 خ)





 

- بيست و هفتم اسفند:  


- بيست و هشتم اسفند: واقعه يِ غديرِ خم (10 خ)


 

- بيست و نهم اسفند: درگذشتِ ‌سيد اشرف‌الدين حسيني گيلاني، مدير روزنامه نسيم شمال (1309 خ)


                                  ملي شدن صنعت نفت (1329 خ)
                                  درگذشتِ‌ مهدي فتحي، بازيگر سينما (1382 -1318 خ)






 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

17 اسفند: سالروز درگذشت حسين قوامي (فاخته)

استاد حسين قوامي به سال 1288 در تهران پابه‌عرصه‌ي وجودگذاشت. از ده سالگي با شنيدن آواز خوانندگان
آن روزگار، كار تمرين آواز را آغازكرد و درواقع با پدرش كه مخالف سرسخت خوانندگي بود، به نوعي كشمكش پنهاني پرداخت. هنگامي كه پدرش از دنيا رفت، تقريبا بيست ساله بود و بعد از مدتي كه غم و اندوه فقدان پدر را تحمل كرد؟ به تشويق مادر هنردوست خود، مدارج ترقي را در خوانندگي به‌سرعت پيمود و به‌زودي با بزرگاني نظير ظلي، حسين ياحقي و احمد عبادي آشناشد.
حسين قوامي، مدت شش سال هم در مكتب خواننده‌ي سرشناس استاد عبدالله حجازي به يادگيري رديف‌هاي موسيقي ايراني پرداخت و سرانجام در سال 1325 به دعوت آقاحسينقلي مستعان، رييس راديو، به اتفاق برادران وفادار، نوازندگان برجسته‌ي آن زمان، به راديو راه يافت و شش ماه پس از همكاري كه او را خواننده‌ي ناشناس مي‌ناميدند، استاد روح‌الله خالقي نام فاخته را براي ايشان انتخاب كردند كه اين نام تا پايان عمر روي وي ماند، چرا كه ارتشي بود و افراد نظامي مجاز به خوانندگي در راديو نبودند.
آقاي داوود پيرنيا مبتكر و مديربرنامه‌ي گل‌ها، در سال 1327 استاد قوامي را به همكاري با برنامه‌ي خود دعوت كرد، و استاد با پذيرش اين دعوت تا پايان عمر در حدود 400 برنامه‌ي زيبا و پرشنونده را در راديو اجراكرد كه حوشبختانه بسياري از آنها باقي‌است.
زنده‌ياد قوامي، سال‌هاي آخر عمر را به‌دليل كسالت در منزل بستري بود و در سن 78 سالگي در پنجشنبه 17 اسفند 1368 دارفاني را وداع گفت. پيكر اين هنرمند در همسايگي دوست هنرمندش، غلامحشسن بنان، در امام‌زاده طاهر كرج به‌خاك سپرده‌شد. روان‌اش شاد. (از برگي از باغ، ناصر مجرد، انتشارات مجرد، ص 160)
استاد نورعلي‌خان برومند معتقد بود هيچ كس نمي‌تواند در حد او بخواند.
--------------------------------------------------------
يكي از به يادماندني‌ترين كارهاي او، تصنيف تو اي پري كجايي با شعري از هوشنگ ابتهاج و آهنگ همايون خرم است كه مي‌توانيد از اينجا گوش كنيد.

شبي که آواز ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
من همه جا، پي تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوي تو را ز گل شنيده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ روياها چو گلت بويم
بر آب و آيينه چو مهت جويم
تو اي پري کجايي
در اين شب يلدا ز پيت پويم
ز خواب و بيداري سخنت گويم
تو اي پري کجايي
مه و ستاره درد من مي دانند
که همچو من پي تو سر گردانند
شبي کنار چشمه پيدا شو
ميان اشک من چو گل وا شو
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

به ياد مصدق : اولين سالگرد دكتر مصدق پس از پيروزي انقلاب (اسفند 57)

گزارش كيهان (15 اسفند 1357 : شماره 10654)
احمدآبادي‌ها بهت زده‌بودند، از پيرترين تا جوان‌ترين‌شان. باورنمي‌كردند كه جاده‌ي ممنوعه‌ي احمدآباد اينچنين از سياهي جمعيت موج بزند. هرجا كه چشم مي‌دوختند تصويرهاي آقا بود كه بر دست‌هاي زن و مرد به سوي قلعه مي‌آمد و درهاي قلعه را كه پيش از اين به روي همه بسته بود با آغوش باز همه را در خود جاي مي‌داد. ديروز همه‌ي راه‌ها به اجمدآباد ختم مي شد ... و به راستي ديروز روز مصدق بودو از ميدان آزادي كه مي‌گذشتيم و راه احمدآباد را در پيش گرفتيم در انبوه اتوموبيل‌ها غرق شديم ... جاده‌ي قزوين را كه يك‌طرفه شده‌بود آهسته و آرام پيموديم ...جمعيت آن‌قدر زيادبود كه حتا راه‌رفتن در جاده را نيز دشواركرده‌بود ... حمعيت به بيابان زد به زمين‌هاي شخم‌خورده ... اجمدآباد هرگز چنين جمعيتي به خود نديده‌يود ...
در ميان باغي نه‌چندان بزرگ، ساختماني دو طبقه با سقفي شيرواني افتاده‌است كه در يكي از اتاق‌هاي طبقه‌ي اول آن مصدق آرميده‌است ... احمدآباد ديروز غروب ديگري داشت، حتا خورشيد هم نمي‌خواست كه از جمع آزادي‌خواهان برود.
××× درحاشيه مراسم :
- عليرغم توصيه آيت‌ا... طالقاني بر اتحاد، متاسفانه معدودي از نفاق‌افكنان و تفرقه‌اندازان سعي كردند كه با شعارهاي تحريف‌شده نظرات خود را تحميل كنند.
- در محل سخنراني بيش از هرگروه ديگر شعارها و عكس‌ةاي شهيدان سازمان چريك‌هاي فدايي خلق ايران و سازمان مجاهدين به چشم مي‌خورد در حالي‌كه از جبهه‌ي ملي كمتر اثري بود.
- عكس بزرگي از دكتر حسين فاطمي، وزير خارجه دكتر مصدق، در كنار دو عكس از آيت‌ا... خميني و دكتر مصدق در ورودي مزار مصدق شعارمي‌دادند.
- در مسير تهران - احمدآباد، دانش آموزان دبستان و دبيرستان كلاس‌ها را تعطيل‌كرده‌بودند و در كنار جاده براي مصدق شعارمي‌دادند.
------------------------------------------------------------------



--------------------------------------------------------------------
شعري از سياوش كسرايي در 14 اسفند 1357

گذر از تاريكي
تنها مي‌رفت
تنها مي‌آمد
و عصاي او
همره و تنها همپايش بود
ورد آزادي
آوايش بود.

محشري برپاست
اينك آن دهكده را غوغاست
همه يارانش اينجا
همگانش اينجا
ملي و ديني
توده در اينجاست

دل ما تنگ است
مهربان، عقده‌گشايي كن
گذر از تاريكي است
دشمنان انبوه
با چراغي ما را راهنمايي كن

رفتي و ...
روز بد آمد
بد چندان چندان
صد به صد آمد
باز ايران بلاديده زندان شد
ما درون خود زنداني
خانه‌مان خانه‌ي بيگانه
و هر آبادي ويرانه
چه ستم‌ها رفت
چه كشيديم در آن ايام
تا در آن چيرگي بيداد
از نشست كارد
استخوان آمد در فرياد
زخمي خفته به‌هوش آمد
خول به جوش آمد
خلق در جوش و خروش آمد.
وان ستمكاره پتياره ز هر چاره
واماند
رفت و تنها ماند.

آنگاه
پيري از راه فرازآمد
با كتابش در دست
تحفه، جان داروي پيوند و پيمان
آورد
پيگ ايمان آورد.

امروز
احمدآباد تو آغوش است
احمدآبد مصب همه شط‌هاست
خلقي اينجا همه در جوش است
احمدآباد تو ايران است
و تن‌ات باغ گل از خون شهيدان است
روي رگ و گل خون مي‌خوانيم
در كنار تو و با توست كه ميرانيم
سخن از آزادي
هم به آيين تو مي‌كوبيم
غول استعماري
غول استبدادي

-------------------------------------------------------------------------------


-------------------------------------------------------------------------

اين لينك‌هاي مركز اسناد را هم بخوانيد قضاوت با خودتان :
1- جستجوي «مصدق»
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

بازخواني‌ي نظريه‌ي انحطاط ايران (دكتر سيد جواد طباطبايي)

شرایطِ جهان در آغاز هزاره‌يِ سوم، دارایِ شرایطی مختص به خود است؛ تمدنِ مدرن از مرزهایِ جغرافیایی گذشته و با فرهنگِ رسانه‌ای، یک تمدنِ سیاره‌ای را با چندگانگی‌يِ فرهنگی به‌وجود‌آورده‌است؛ فرهنگ‌هایِ مختلف در این شرایط برای نیل به پویایی و کارآمدی، دگردیسی‌هایِ وجودی را پذیرفته و با بازخوانی‌يِ نقشِ خردمندانه، جامعه‌ای انسانی‌تر را به‌وجود‌آورده‌اند. در این زمینه نیز هر فرهنگی که نتوانسته تحولاتِ تمدنی جدید و ظهورِ عصرِ اطلاعات را در لایه هایِ گوناگون آن پذیرا شود، به حاشیه‌يِ زیستی و سراشیبی‌يِ سقوط رانده‌شده و در موزه‌هایِ تاریخی جای‌گرفته‌است.

تمدنِ ایرانی که از قدمتِ سه‌هزار‌ساله برخوردار‌است، به‌دنبالِ مواجهه با تمدنِ مدرن، تمامی‌يِ لایه‌هایِ خود را با بحران‌هایِ جدی روبرو‌یافته‌است؛ این تمدن که در دوره‌يِ باستان از انگاره‌هایِ اسطوره‌ای- حماسه‌ای نشات‌گرفته‌بود و در مدارِ حقیقی‌يِ خود و در شرایطِ زیستی‌يِ مناسب قرار‌داشت، در شرایطِ پساسنت از کارآمدی بازمانده و با انگاره‌هایِ اشراقی – حماسی که در دورانِ میانه از عمر خود به آنها دست‌یافته‌بود، در عصرِ صنعت و پس از آن دورانِ رسانه‌ای به زوال میل‌نموده‌است. برایِ این که انحطاط و زوالِ فرهنگِ ایرانی در شرایطِ فعلی واقعی‌تر شود، پرسش از لایه‌هایِ ادبی – هنری و اندیشگی‌يِ آن کوتاه‌ترین راه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

سيزدهم اسفند: روز تلخي كه «كوروش بزرگ» درگذشت.

بنابه‌نظر مورخان، سيزدهم اسفند روزي است كه كورش بزرگ، بنيان‌گزار امپراتوري‌ي ايران در جنگ با قوم مهاجم شرقي (سكاها)، كشته‌شد. درباره‌ي مرگ او روايت‌هاي متعددي آمده‌است، اما آنچه مشخص است اين‌كه چون كوروش بنابه عادت هميشگي در جنگ‌ها ميان سربازان خويش بوده ( چرا كه باورداشت نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاهي شود كه دور از ميدان جنگ آسوده مانده‌است)در ميدان جنگ سنگي به سوي او پرتاب مي‌شود كه باعث مرگ‌اش شد. و بدين سان عمر پادشاهي به‌سرمي‌رسد كه امپراتوري‌ي ايران را بنانهاد، حقوق بشر را معنا كرد و مرزهاي ايران را از شرق تا غرب گستراند. پيكر او بنا به وصيت‌اش كه پيش از آن در بابل كرده‌بود، به پاسارگاد منتقل‌شده و دفن‌گرديد. بر آرامگاه او نوشته‌شده بود كه "اي رهگذر! من كوروش هستم. من امپراتوري ی جهان را به پارسيان دادم. من بر آسيا فرمانروايي كردم. بر اين گور رشك مبر "

Tinypic

كوروش، فرزند كمبوجيه نخست، شاه انشان و ماندانا دختر آستياگ شاه ماد بود كه ۵۷۷ سال پيش از ميلاد به‌دنياآمد و اين‌گونه او نژاد از هر دو تبار آريايي يعني پارس و ماد برد. كوروش سپس شاه انشان شد و پس از چندي مرزهاي خود را از شرق تا فرارودان (ماورالنهر) و نزديكي‌ي مرز چين و از غرب با فتح ليدي تا مرز يونان گسترش داد. بي‌گمان اما خاطره‌انگيزترين ماجرا، فتح بابل در ۲۱ مهر ۵۳۹ سال پيش از ميلاد بود. رفتار مهربانانه‌ي كوروش با مردمان و حتا حاكمان سرزمين‌هاي فتح‌شده او را در نزد اينان مجبوب مي‌كرد و اين سرزمين‌ها شادمانانه خراج‌گزار امپراتوري‌ي ايران مي‌شدند. كوروش نوعي حكومت چندمليتي بنيان‌گذاشته بود. 

Tinypic

او تلاش‌مي‌كرد تا تصرف هر سرزمين با كمترين تلفات انساني صورت گيرد، حاكم آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و رسوم  و دين زرتشت را به ايشان تحميل نمي‌كرد. سده‌‌ها بعد و به هنگام کاوش‌ها در بابل (سده‌ي نوزدهم)، باستان‌شناسان یک استوانه‌ي سفالین کوچک یافتند، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه كه اکنون در موزه‌ي بریتانیا نگهداری‌می‌شود و به منشور حقوق بشر معروف است، رفتار كوروش را با اسيران بابلي شرح‌مي‌دهد. در بخشي از آن آمده است : " من كوروش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد، شاه چهار‌گوشه‌ي جهانپسر شاه بزرگ كمبوجيه، شاه شهر انشان، نوه‌ي شاه بزرگ كوروش، شاه شهر انشان، نبيره‌ي شاه بزرگ چيش‌پيش، شاه انشان ... سپاهيان بي‌شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديد‌كننده‌ي ديگري پيدا‌شود. من در بابل و همه‌ي شهرهاي‌اش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هاي‌شان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم ... من ويرانه‌هاي‌شان را بازساختم و دشواري‌هاي آنان را آسان‌كردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانه‌ي من خوشنود گشت.(منبع: ارشام پارسي) "

Tinypic

سكاها از اقوام بدوي ساكن در شمال‌شرقي ايران بودند كه هر از گاهي به مرزهاي ايران دست‌درازي مي‌كردند. كوروش ايرانيان را از مراوده‌ي با ايشان برحذرمي‌كرد چرا كه قومي بي‌تمدن و غيرپيشرفته بودند چندان‌كه با زنان خويش در جمع همبسترمي‌شدند. آخرين نبرد كوروش اما با ايشان اتفاق‌افتاد. درباره‌ي مرگ كوروش روايت‌هاي گوناگون آمده است، برخي مانند هرودوت بر اين باورند كه كوروش در اين جنگ كشته‌شده و ماجرا را چنين آورده اند كه در آن زمان تومريس ملكه‌ي سكاها با كوروش وارد جنگ شد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. گروهي نيز بر اين باورند كه اگرچه كوروش در اين جنگ كشته شده اما سپا ايران پيروز بارگشته‌است.

(آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا - از http://immortals.blogfa.com)

پس از كوروش، كمبوجيه فرزندش به قدرت‌رسيد و توانست مصر را ساتراپ‌نشين ايران كند. بدين سان پرونده‌ي زندگي‌ي پدر ايران، اويي كه حتا حاضرنبود دفن جسدش بخشي از خاك ايران را از حاصلخيزي بازدارد، بسته‌شد. براي مطالعه‌ي بيشتر مي‌‌توايند به اين‌جاها برويد:                                                - فره وشی،بهرام-ایرانویج- تهران- انتشارات دانشگاه تهران-۱۳۶۵ | - پیرنیا،حسن- تاریخ ایران باستان - چاپ نهم - تهران -انتشارات افراسیاب- ۱۳۷۸ | - رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران،تهران:اقبال،چاپ ۱۶ ،۱۳۸۴،جلداول.  | http://immortals.blogfa.com/ | http://fa.wikipedia.org | http://www.iranianshistoryonthisday.com/ |

بخشی از وصیت‌نامه‌ی کوروش ( از http://immortals.blogfa.com) :

"فرزندان من،دوستان من!من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته ام.من آن را با نشانه هاي آشكار دريافته ام و وقتي در گذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اينست كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد،زيرا من به هنگام كودكي ،جواني و پيري بختيار بوده ام.هميشه نيروي من افزون گشته است،آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف ترم.من دوستان را به خاطر نيكوئي هاي خود خوشبخت و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام.زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود.من آن را اكنون مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم.در اين هنگام كه به دنياي ديگر مي گذرم،شما و ميهنم را خوشبخت مي بينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.

بايد آشكارا وليعهد خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.من شما فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم!من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه،مپندار كه عصاي زرين سلطنتي،تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان صميمي براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.هركسي بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري بدست نتوان آورد.به نام خدا و اجداد در گذشته ما اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم وزر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك باز دهيد.چه بهتر  از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز وزيبا مي پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته ام واكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمتمي بخشد آميخته گردم.

اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد....اگر از ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم،از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند،حتي شما فرزندانم.

از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد تهنيت گويند.

به آخرين اندرز من گوش فرا داريد.اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،به دوستان خود نيكي كنيد."

--------------------------------------------------------------------------------------------------

** پي نوشت: تاريخ اما صرفا براي خواندن و به‌خود غره‌شدن يا افسوس گذشته خوردن نيست. روات تاريخ، روايت درس‌گرفتن است از گذشته تا براي امروز و آينده مطمين‌تر گام‌برداريم. ايران ما، امروز شوربختانه از اوج فاصله‌گرفته و چندي است به غرقابي فرواقتاده كه توگويي برون‌رفتي از آن متصور نيست. جامعه‌ي ايران ميزبان نسل از‌هم‌گيسخته‌اي است كه بي‌شكل و لزج از سويي به سويي مي‌رود و هر دم شكلي مي‌گيرد. امروز از ديروز گسسته‌ايم و آبستن فردايي دهشتناك خواهيم بود، اگر هوشيار نباشيم و تن به موج سپاريم. تاكيد بيش از حد بر پروژه‌ي امت‌سازي و فداكردن ايران و ايراني در اين راه عواقب هولناكي درپي‌خواهدداشت كه الان هم آثارش را مي‌بينيم. بايد بكوشيم و خردورزانه گذشته‌ي خويش را بخوانيم تا از اين رخوت جان‌به‌دربريم. پس برخيزيم كه اكنون جهان چونان شتاب‌آلوده به‌سويِ‌ يكپارچگي مي‌تازد كه درنگي بي‌جا و سستي‌اي ناروا، مي‌تواند نامِ ايران را براي‌ هميشه از ميهماني‌ي ‌جهانيان بيرون‌گذارد. پس بشتابيم تا از هنر نينديشيدن وارهيم كه همهمه‌ي‌ِ يكپارچگي و جهاني‌سازي نيز به گوش مي رسد. فرهنگ‌هاي‌ِ گوناگون - به‌ويژه آنان كه ريشه در تاريخ دارند - خرد يا كلان، به‌هوشِ اين تندباد بايد باشند. آنان كه به گوشه مي‌خزند و چشم بر اين تاراج مي‌بندند، به منجلاب‌ِ جدايي‌يِ از گذشته و كژكاركردهاي‌ِ فرهنگي فرو‌مي‌افتند. آنان كه ناآگاهانه به نبرد مي‌روند، دچار بنيادگرايي مي‌شوند. اما آنان كه هوشيار پاي در ميدان مي‌نهند، به فرهنگ‌ِ خود مي‌نازند، مهر‌ِ بيگانگي از خود بازمي‌ستانند، فرهنگ‌ِ از پيش سترون شده را به زايش وامي‌دارند، ديگران را به سوي خود درمي‌كشانند، والايي خود به‌رخ‌مي‌كشند و گام در راه‌ِ پالايش و پيرايش انگاره‌يِ ديگران مي‌گذارند.

پي‌نوشت ۲: يكي از كساني كه در اين باره نوشته‌است، دكتر سيدحواد طباطبايي است يا نظريه‌اي به نام نظريه‌ي انحطاط ايران. اگر مايليد اين نظريه را از اينجا بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رویدادنگار دومین دهه ی اسفند ماه

- یازدهم اسفند: شيوعِ بيماري يِ تيفوس در تهران در پي اشغال نظامي ايران (1321 خ) 

- دوازدهم اسفند : زادروز امام حسن مجتبي (ع) (3 خ)

- سیزدهم اسفند: روز تلخی که كوروش بزرگ، بنیان گذار امپراتوري يِ ايران درگذشت (530 پيش از ميلاد)



- چهاردهم اسفند : درگذشتِ دكتر محمد مصدق (1345 -1261 خ)

                                          

- پانزدهم اسفند: پايانِ تكميلِ تقويمِ هجري يِ خورشيدي موسوم به جلالي به دستِ حكيم عمر خيام (457 خ)

درگذشتِ‌رسول ملاقلي پور، كارگردانِ‌سينما (1385 -1334 خ)

                                 


- شانزدهم اسفند: كشته شدنِ‌ حاجعلی رزم آرا نخست وزیر سابق به دستِ‌ خلیل طهماسبی از اعضای فدائيانِ اسلان ( 1329-1280 خ)

درگذشتِ استاد حسين قوامي (فاخته)، خواننده ی نامی کشورمان و خواننده ی تصنیف معروف تو ای پری کجایی (1368 -1284 خ) (عکس آرامگاه از رضا پورکریمان)

        

- هفدهم اسفند: درگذشتِ خواجه عبدا... انصاري (467 -382 خ)

درگذشتِ استاد احمد عبادي، نوازنده يِ سه تار و فرزند میرزاعبدالله (1371 -1283 خ)

                

- هجدهم اسفند: پايانِ كارِ ساختِ  تاقِ كسرا نزديكِ تيسفون به دستِ نوشيروان ساساني (551 م)


- نوزدهم اسفند: واگذاري يِ امتيازِ انحصاري يِ خريد و فروشِ تنباكو و توتون به انگلستان (1269 خ)

- بيستم اسفند: زادروزِ‌امام هادي (ع) (206 خ)

 تاج گذاري يِ شاه اسماعيل صفوي و اعلامِ مذهبِ شيعه به عنوانِ مذهبِ رسمي يِ كشور (880 خ)

درگذشتِ آيت ا... كاشاني (1340-1264 خ)



درگذشتِ‌خسرو شايگان، پیشکسوت دوبله (1385 -1317 خ)




+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

چهل روز پس از عاشورا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رويدادنگار نخستين دهه‌ي اسفند‌ماه

- اول اسفند:

- دوم اسفند: زادروزِ‌شاه تهماسب صفوي (893 خ)

- سوم اسفند: روز تلخي كه قراردادِ تركمانچاي امضا شد و بخش ديگري از ميهن جدا گرديد (1206 خ)

درگذشتِ ابوالحسن خان اقبال آذر، خواننده موسيقي‌يِ سنتي (1350 -1242 خ)



- چهارم اسفند: كودتايِ سياه و رياست الوزرايي يِ سيدضياءالدين طباطبايي (1299 خ)


- پنجم اسفند:

- ششم اسفند: درگذشتِ اردوان سوم شاه اشكاني (40 م)

- هفتم اسفند: اعدامِ ماني پيامبر ايراني به فرمانِ بهرام نخست، شاهِ‌ساساني (277 م)

                      درگذشتِ استاد حسين تهراني، نوازنده يِ تنبك (1352 -1290 خ)



- هشتم اسفند: درگذشتِ علامه علي اكبر دهخدا، اديب، پژوهشگر، لغت شناس و شاعر (1334 - 1256 خ)


 

 

                درگذشتِ استاد غلامحسين بنان، خواننده (1364 - 1290 خ)


- نهم اسفند: جدايي‌يِ مرو از ايران (1259 خ)

                   درگذشتِ‌ مجيد وفادار، نوازنده يِ ويولون و آهنگساز (1354 - 1291 خ)


- دهم اسفند: ايجادِ قانونِ اساسي و تاسيسِ مجلسِ مهستان به دستورِ مهرداد اول اشكاني (173 پيش از ميلاد)

                    درگذشتِ احمدشاه در پاريس (1308 -1276 خ)


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

لامبورگینی ولیعهد در کاخ نیاوران

عكس زير، لامبورگيني ولي‌عهد را نشان مي‌دهد كه از سوي نيك‌پي شهردار سابق تهران به او داده‌شده است. اين اتوموبيل چند روز بعد از انقلاب در پاركينگ كاخ نياوران بوده ولي اين‌كه بعدها چه شد و الان كجاست؟؟؟؟؟؟؟ نه من مي‌دونم و نه احتمالا كسه ديگه !!!!!!!!!!


 
البته از این که این اتوموبیل غیب شده باشه نباید تعجب کنیم. اون روزهای اول پیروزی انقلاب. هرکی هر
 کار دلش می خواست می کرد. هر روز یه عالمه چیزای عجیب و غریب از همه جا می بردن مدرسه علوی جایی که امام اقامت داشت. انواع تابلوها وسایل قیمتی و ... اونقدر زیاد ه معلوم نیست چه سرنوشتی پیداکردن چون اونجا اصلا جای نگهداری نداشته یه سری از اشیا هم تو خیابون مونده بودن. حتا یه بنده خدایی یه تانک از قم آورده بوده بده خدمت امام. امان از این مردم انقلابی!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |