تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

نامه به یک انتخابات ...... ابراهیم رها (روزنامه‌ی اعتماد)

سلام انتخابات تموم شدي؟

ديروز تو برگزارشدي و رفتي پي كارت. من الان دارم اين نامه را برايت مي نويسم تا از تو تشكر كنم. انتخابات جان تو باعث‌ شناخت بيشتر ما از خيلي چيزها شدي كه من چندتاي‌اش را محض اطلاع خودت، خدمتت عرض‌مي‌كنم:

۱- هالوشناسي: تو در كل چنان برگزارشدي كه ما با اعماق وجودمان (صميم قلب سابق) متوجه‌شديم اگر يك دولتي انتخاباتي مثل شوراي شهر دوم را برگزاركرد كه در آن همه تاييد صلاحيت‌شدند و تمام ليست جناح رقيب راي‌آورد، هالويي بيش نيست. درعوض اگر يك دوستان عدالت سرخودي، سر و ته رقيب را زدند (در تاييد صلاحيت‌ها و در ندادن كارت به ناظرين‌شان سر صندوق) دمشان مقادير معتنابهي گرم است.

۲- مردشناسي: به مدد وجود تو ما متوجه‌شديم به ميمنت و سلامتي هنرمندان ما صاحب يك مرد درست و حسابي شده‌اند به اسم منيژه حكمت! يادش بخير، قديم‌ترها هم كل مديران مسوول مطبوعات ما يك مرد داشتند به اسم فايزه هاشمي! راستي چرا؟!

۳- حقيقت شناسي: برخلاف عده‌اي كه فكرمي‌كردند بايد راي داد، اين عده هم فكرمي‌كدند نبايد راي داد: فاطمه حقيقت‌جو، هخا، فاطمه حقيقت‌جو، صوراسرافيل، فاطمه حقيقت‌جو و...

۴- مخاطب‌شناسي: صبح ۲۴ اسفند ميل‌باكس پست‌خونه را چك‌كردم. كحب.بيت‌ام به‌طرز محسوسي كاهش‌يافته‌بود: "ذليل‌ شي الهي، به زمين گرم ميل‌كني، سر تخته شست‌شويت بدهند" و... آرزوهاي مشابه ديگر، از طرف مخاطبان قشنگ بدرقه راه بنده شده‌بود. راهم پر رهرو باد!

۵- كفترشناسي: پيش از اين هم از اون بالا كفتر مي‌آمد، ولي وقتي تو آمدي ما تازه به عمق كفتر پي‌برديم! همه‌جوره. به هرحال انتخابات جان از اينكه ما را در راه شناخت اين همه چيز ياري‌دادي مزيد بر امتنان‌ام. (postkhoone@gmail.com)

(نقل از روزنامه اعتماد - 25 /12/1386)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

میزان مشارکت دغدغه‌ي مسوولان و نگاهي به تاريخچه‌ي انتخابات ج.ا ايران

اگرچه جمهوري اسلامي تجربه‌ي برگزاري ۲۶ دوره‌ي انتخابات را پشت سر گذاشته، اما اين روزها و در آستانه‌ي برگزاري  ۲۷ امين انتخابات، فضاي رسمي‌ي كشور آكنده از شعارهايي است كه پيوسته بر  ضرورت حضور (و نه كيفيت حضور و نتيجه) تاكيد مي‌كند. هرچند هنوز آمار دقيقي از تعداد واجدان شرايط راي‌دادن اعلام نشده و اخبار موجود از اختلاف 3 ميليوني تعداد واجدان در ميان طبقات ساختمان 10 طبقه‌ي وزارت كشور مي‌دهد، اما مي‌توان حدس زد كه با تغيير سن راي دادن از 15 به 18 سال تعداد شركت كنندگان درحدود همان آمار مجلس هفتم و انتخابات رياست جمهوري است، يعني حدود 46 ميليون نفر. نكته‌ي جالب اينكه اين دوره چيزي به‌نام راي اولي به تعبير نظام نداريم (به دليل تغيير سن). به‌هرحال باتوجه به شرايط كنوني كشور و نارضايتي‌هاي بخش بزرگي از توده‌ي مردم، گراني‌هاي بي‌سابقه و نابساماني جامعه، سرخوردگي و دلسردي هنرمندان، فرهيختگان و روشن‌فكران، ناكارآمدي‌ي دولت در زمينه‌هاي مختلف، محدوديت‌هاي اعمال‌شده بر مطبوعات و نويسندگان و غلبه‌ي جوي خاص (و تحميل‌شده از بالا) بر حوزه‌هاي گوناگون اجتماعي، سياسي و اقتصادي، به‌علاوه‌ي شرايط خودپديدآورده‌ي ردصلاحيت‌هاي گسترده و چربش آشكار تعداد كانديداهاي جناحي خاص، همچون ديگر انتخابات‌ها، ميزان حضور مردم  در انتخابات يكي از دغدغه‌هاي مهم مسوولان نظام است. بازتاب اين اهميت را مي‌توان در سخنان روزهاي اخير رهبر انقلاب، رييس جمهور، رييس مجلس خبرگان و ديگر مسوولان نظام و نيز هجمه‌ي تبليغات رسانه‌‌اي (به‌ويژه تلويزيون، كه با انواع و اقسام برنامه‌ها و زيرنويس‌ها و گوشه‌نويس‌ها در حال تبليغ است) جست. اما آنچه مشخص است اين‌كه باوجود دغدغه و نگراني، سازوكار انتخابات در ايران به‌گونه‌ي شگفت‌آوري غيرقابل پيش‌بيني است. هرچند دلايل اين پيش‌بيني ناپذيري تاحدودي براي همگان روشن شده (مانند نبود احزاب، راي‌هاي پراكنده‌ي عوام، راي‌هاي سازمان‌دهي‌شده، نفوذ نظاميان، تقلب‌هاي ساختاري از آغاز تا پايان و...)، اما با اين وجود مي‌توان حدس زد كه ميزان مشاركت به‌ندرت  كمتر از 50% اعلام‌شده و همواره در حدود 51 تا 65% نوسان دارد. بحران ميزان مشاركت در اين دوره آن‌جا اهميت بيشتري مي‌يابد كه نارضايتي‌هاي عمومي و همچنين افزايش سطح آگاهي‌هاي نسبي به‌واسطه‌ي وجود رسانه‌هاي مجازي، نظام را بر آن داشته تا مانند هميشه اما اين بار پررنگ‌تر ميزان حضور را به مشروعيت و محبوبيت نظام مصادره‌كند. نگاهي به نتايج گذشته‌ي انتخابات مبين اين واقعيت‌هاست.(منبع: روزنامه شرق و وزارت كشور)

همه‌ي انتخالات ايران (براي دريافت كليك كنيد)

 

 نمودار نوسان واجدان شرايط و شركت كنندگان (براي دريافت تصوير بزرگ كليك كنيد):

نمودار درصد شركت كنندگان (براي دريافت تصوير بزرگ كليك كنيد):

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

قانون مطبوعات كنوني كشور

درباره‌ي قانون مطبوعات اين  و مطلب زير را بخوانيد:
«ن» و القلم و ما يسطرون.... سوگند به قلم و آنچه مى‏نويسد. «قرآن كريم»
نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مبانى اسلام يا حقوق اسلام يا حقوق عمومى باشند تفصيل آن را قانون معين مى‏كند. «قانون اساسى اصل 24»
فصل اول: تعريف مطبوعات
ماده 1- مطبوعات در اين قانون عبارتند از نشرياتى كه به طور منظم با نام ثابت و تاريخ و شماره رديف در زمينه‏هاى گوناگون خبرى، انتقادى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، كشاورزى، فرهنگى، دينى، علمى، فنى، نظامى، هنرى، ورزشى و ساير اينها منتشر مى‏شوند.
تبصره 1- انتشار فوق‏العاده اختصاص به نشريه‏اى دارد كه به طور مرتب انتشار مى‏يابد.
تبصره 2- نشريه‏اى كه بدون اخذ پروانه از هيأت نظارت بر مطبوعات منتشر گردد از شمول قانون مطبوعات خارج بوده و تابع قوانين عمومى است.
) 1 و 2 الحاقى 1379/1/30.
تبصره 3- كليه نشريات الكترونيكى مشمول مواد اين قانون است.  (بقيه در ادامة‌ي نوشته)
(منبع)
همچينن از اينجا مي‌توانيد قانون مطبوعاتي افغانستان ! را بخوانيد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

از جهاني شدن چه مي‌دانيم؟


 
اين روزها همه‌جا حرف از جهاني‌شدن و جنبش جهاني‌شدن است. اما اين مفهوم به راستي به چه معناست؟ از چه زماني شكل گرفت و وارد مناسبات زباني شد؟ مي‌توانيد مطلب زير را كه خلاصه‌اي از دو كتاب است بخوانيد و تعريف جهاني‌شدن را بيابيد. تلاش‌مي‌كنم اين مطلب را در زمينه‌هاي مختلف در نوشته‌هاي بعدي ادامه دهم:

تعريفِ جهاني‌شدن
*
گرچه جهانی‌شدن از مفاهیمِ رایج در حوزه‌هایِ علمی، شبه‌علمی و سیاسی و جزوِ مهم‌ترین میراث‌هایِ باقی‌مانده برای هزاره‌يِ جدید است، اما تعریفی دقیق از آن وجود ندارد. در آثارِ گوناگون و پرشمارِ مربوط به فرهنگ، اقتصاد و سیاست در جهانِ معاصر، تعریف‌هایِ متفاوت و گاهی متضاد از این فرآیند عرضه می‌شود. این ابهام، اختلاف و تناقض مضاعفِ موجود در تعریفِ جهانی‌شدن از عواملِ گوناگونی ریشه می‌گیرد که چند مورد از آن‌ها را می‌توان شناسایی کرد، كه یکی از این عوامل، چند وجهی‌بودنِ پدیده یا فرآیند جهانی‌شدن است. امروزه همه‌يِ جوانبِ زندگی در دنیایِ معاصر، کم‌وبیش از فرآیند جهانی‌شدن تاثير می‌پذیرند و فرآیند موردِنظر، هم اقتصادی است، هم سیاسی و هم فرهنگی. در سال‌هایِ پایانی‌يِ سده‌يِ بیستم و ماه‌هایِ آغازینِ هزاره‌يِ سومِ میلادی، مقاماتِ حکومتی، مشکلات اقتصادی‌يِ کشور را به فشارهایِ ناشی از جهانی‌شدن نسبت می‌دهند، گردانندگانِ بنگاه‌هایِ اقتصادی‌يِ گوناگون، کوچک‌ترکردنِ شرکت‌هایِ خود را برایِ ادامه‌يِ حیات در چارچوبِ اقتصادی جهانی ضروری می‌دانند؛ طرفدارانِ محیط زیست تاثیرِ مخربِ جهانی‌شدنِ مهارنشده را فریاد می‌زنند و پشتیبانانِ اجتماع‌هایِ بومی‌يِ مختلف، نسبت به نابودی‌يِ خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ‌هایِ کوچک در برابرِ موجِ فراگیرِ فرهنگِ جهانی هشدار می‌دهند، ولی با وجودِ کاربرد و اهمیتِ فراوانِ جهانی‌شدن، معنا و مفهومِ آن هنوز چندان روشن نیست.
(
* اين بخش برگرفته از كتاب‌هايِ زير مي‌باشد:

- گل‌محمدي، احمد، جهاني‌شدن، فرهنگ، هويت، نشر ني، تهران، 1383

- حمد، تركي، فرهنگِ بومي و چالش‌هايِ جهاني، ترجمه‌يِ ماهر آموزگار، نشرِ مركز، تهران،  1383 )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

جفا به دموکراسی - تدبير دولت نهم و دریغ از یک عذرخواهی

۱- دموكراسي، آرماني‌ترين روشي است كه انسان‌ها براي هدايت جامعه‌ي خويش بدان دست‌يافته‌اند. هر گروهي یا جامعه‌اي اگر ه‌دنبال راهي براي مديريت خود مي‌؛ردد، پس از تجربه‌هاي بسيار به‌ناچار دست به دامان دموكراسي خواهدشد. ايران نيز چنين بوده و يكي از اهداف انقلاب ۵۷ جايگزيني دموكراسي و توسعه‌ي آن بوده‌است. دموكراسي واژه‌اي است بسيط كه معنايي عظيم را در خود نهفته‌است و افزودن هر تعريفي به آن باعث دورشدن از اصل مفهوم، جمع دو نقيض و از اعتبار افتادن آن مي‌شود. اين روزها واژه‌ي نامانوس و متضاد مردم‌سالاري‌ي ديني بسيار به‌گوش مي‌رسد. تركيبي نامفهوم و از ريشه اشتباه، چراكه بنا به تعريف دموكراسي، آميختن آن با هرنوع مرام، عقيده يا ايديولوژي، دموكراسي را ساقط و بي‌معنا مي‌كند. هر مرام و عقيده، مكتب، دين يا انديشه‌اي به‌ناچار حقوق بخشي از جامعه را كه پايبند به آن نيستند را ضايع‌كرده و مخالفان، دگرانديشان و اقليت را از عرصه‌ي اجتماع دوركرده و صداي آنان را خفه‌مي‌كند. مسلما ما هيچ‌گاه نمي‌توانيم بگوييم دموكراسي كمونيستي يا دموكراسي مسيحي يا دموكراسي ماركسيستي، چرا كه خواه‌ناخواه در بطن اين تركيب‌ها نطفه‌ي تضييع حقوق اقليت و تفكيك جامعه به خودي و غيرخودي بسته‌مي‌شود. دموكراسي، دموكراسي است و حكومت مردم بر مردم با اين اعتقاد كه هيچ‌كس بر ديگري برتري ندارد و نمي‌تواند براي ديگران تصميم بگيرد مگر با راي اكثريت.

با نگاهي ساده به آن‌چه امروز در كشورمان مي‌گذرد مي‌توانيم به سادگي به اين باور برسيم كه چه مقدار از دموكراسي حقيقي دورافتاده‌ايم و از مسير اصلي خارج‌شده‌ايم. تركيب جعلي دموكراسي ديني هم نه دموكراسي است و نه دين، التقاطي است از هر دو ، كه اتفاقا بيش از هر چيز خود دين را به تباهي مي‌كشاند. در پايان اشاره‌اي مي‌كنم به نوشته‌اي از اكبر گنجي در مقدمه‌ي كتاب عاليجناب سرخپوش، عاليجنابان خاكستري، آن‌جا كه مي‌گويد: " دموكراسي روشي است معين براي رسيدن به نتايج نامعين، براساس اين روش، حكومت بدون خون‌ريزي و از طريق انتخابات مستمر تعويض مي‌شود، آزادي اقليت و مخالفان براي هميشه تضمين مي‌گردد، دگرانديشان انديشه‌هاي بديل را بسط مي‌دهند و دگرباشان سبك‌هاي مختلف زندگي را تبليغ و محقق مي‌كنند، قدرت توزيع مي‌شود، حكومت حق مردم و مبتني بر راي آنان است، هيچ‌كس بهتر از خود مردم سعادت آنان را تشخيص نمي‌دهد، هيچ‌كس نمي‌تواند خود را دلسوزتر از ديگران محسوب‌كند و به‌جاي ديگران، درباره‌ي سرنوشت آنها تصميم‌بگيرد، حكومت هيچ‌ فرد، گروه، حزب، ايديولوژي و مكتب از قبل تضمين‌نمي‌شود و اگر شهروندان نظام فكري و اجتماعي خاصي را نخواهند، آن منظام با خواست مردم صحنه را ترك خواهدكرد. التزام به دموكراسي، التزام به اصل بازي و قواعد آن است نه نتيجه‌ي بازي."

۲- روزهاي متوالي است كه سراسر كشورمان در لاك سرما فرورفته است. بي‌گازي ، بي‌برقي، بي‌آبي و بي ناني بيداد مي‌كند. بسياري از شهرهاي كشورمان از اين تاسيسات زيربنايي محروم شده‌اند و حتا نان تا دانه‌اي هزارتومان خريد و فروش مي‌شود. در بسياري از شهرها نانوايي‌ها مشغول گازوييل‌سوز كردن تنورها هستند. آن وقت دولت ندبير يگانه‌اي انديشيده و ادارات را تعطيل كرده و انشعاب گاز آنها را بسته‌است. نيروهاي ويژه‌اي هم به بازديد از ادارات مشغول‌ هستند تا جلوي تخلفات احتمالي را بگيرند. در هفته‌ي گذشته هم بسياري از كارمندان بانك‌ها با پتو در محل كار خود حاضر شده‌بودند. اما بستن گاز ادارات خسارت‌هاي بسياري هم به‌بار آورده است. بخش زيادي از ساختمان‌هاي اداري ما، برج‌هاي تازه‌سازي هستند كه از تاسيسات پيشرفته‌اي بهره‌مبرند. قطع گاز اين ساختمان‌ها باعث خرابي لوله‌ها، تركيدگي و خسارت فراواني شده‌است. چيزي كه شايد هيچ‌گاه پيش‌بيني نشده‌بوده و حالا پس از انجام و طبق معمول با روش آزمون و خطا نتيجه‌اش مشخص‌شده است و پس از برگشتن وضع كشور به شرايط عادي بايد هزينه‌ي بسياري، حتا بيشتر از مقدار صرفه‌جويي شده براي راه‌اندازي دوباره تاسيسات اين ساختمان‌ها انجام‌داد. چند روز پيش هم به مجلسي در يكي از اين ادارات كل دعوت‌شده‌بوديم. طبقه‌ي پايين اين اداره‌ي هشت طبقه، رستوران و سالن پذيرايي بود. سالني خيلي سرد كه هيچ وسيله‌ي گرم‌كننده‌اي هم وجودنداشت و مهمان‌ها تا انتها مي‌لرزيدند. تدبير دوباره‌ي دوستان خريد فوري بخاري به مبلغ حدود ۵/۲ ميليون تومان بود كه پس از نصب آنها، دودكش بخاري‌ها در فضاي سالن رها شده‌بود و گاز دي‌اكسيدكرين و منواكسيدكربن سالن را پر كرده‌بود و گروهي از مهمان‌ها را دچار سردرد كرد. آري اين‌گونه است شرايط امروز مملكت ما. و اخبار پر است از وعده‌هاي به‌زودي، تا فلان روز و بهمان ساعت و دريغ از يك عذرخواهي ساده، كه ببخشيد ملت هميشه در صحنه، نشد، نتوانستيم. آري در سرزميني كه آب و گاز و برق نعمت الهي باشد و مردم رعيتي ساده كه در موقع نياز بايد باشند، جايي براي پاسخ‌گويي نمي‌ماند. مردم بكوشند براي صرفه‌جويي، لباس گرم هم بپوشند و ما ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

يه ياد 16 آذر، و جنبش دانشجويي ايران

110 روز پس از كودتاي 28 امرداد و سقوط دولت مصدق، نيكسون، معاون رييس‌جمهور آمريكا عزم سفر به ايران كرد. دولت تازه برسركارآمده هم چند روزي مي‌شد كه حكومت نظامي اعلام كرده‌بود و براي نخستين بار گارد نظامي را در دانشگاه مستقر كرد. داشنجويان همه در كلاس بودند كه سه دانشجو از پس پنجره به حضور ماموران اعتراض مي‌كنندو با اين بهانه نظاميان به كلاس رفته و تقاضاي دستگيري‌ي سه دانشجو را مي‌كنند. استاد ممانعت مي‌كند و نظاميان از رييس دانشگاه مي‌÷واهند تا زيگ پايان كلاس را به‌صدادرآورد. كلاس‌ها تعطيل شده و دانشجويان به حياط مي‌آيند. نيروهاي نظامي سعي در پراكندن دانشجويان دارند و شروع بع تيزاندازي مي‌كنند. همه متفرق مي‌شوند جز سه نفر. آن سه در حالي‌كه در جايي سنگرگرفته‌آند، اعتراض مي‌كنند. نظاميان تيراندازي مي‌كنند و بدين‌گونه احمد قندچي، مصطفا بزرگ‌نيا و آذر شريعت‌رضوي نخستين شهداي دانشجو مي‌شوند و نطفه‌ي جنبش داشنجويي بسته مي‌شود. اين جنبش در خلال سال‌ها پاي‌گرفت و همواره منتقد باقي‌ماند. از آن پس سال‌گرد 16 آذر روز ميثاق و گردهمايي‌ي آزادي‌خواهان و دانشجويا بوده‌است.

جنبش دانشجويي از نخستين روزها ايده‌ي چپ داشت. در واپسين دهه‌ي حكومت پهلوي، اين جنبش كه با ايدئولوژي دكتر شريعتي سيراب‌شده‌بود، نقشي اساسي در مبارزات با رژيم پهلوي‌داشت. با پيروزي‌ي انقلاب و شكل‌گيري دفتر تحكيم وحدت، نقش جنبش دانشجويي در معادلات سياسي پررنگ‌تر شده و برخي نيز به مناصب دولتي رسيدند. نخستين دهه‌ي انقلاب، آخرين سال‌هاي حضور جنبش دانشجويي بود. با درگذشت رهبر انقلاب و جابجايي قدرت و روي‌كارآمدن نيروهاي راست‌گرا و كنارگذاشتن چپ‌ةاي پيرو خط امام، جنبش دانشجويي روزبه‌روز نحيف‌تر شد و زماني نفس‌هاي‌اش به‌کاره افتاد و از هم پاشيد. دوم خرداد1376 فرصتي دوباره براي نسل جديد دانشجويان فراهم‌آورد تا خواست‌هاي خويش را بارديگر در قالب جنبش‌هاي دانشجويي شكل‌دهند. از اين‌ جريان تازه جان‌گرفته، با برخورد خشن در 18 تير 1378 چنان زهر چشم گرفته‌شد كه جنبش‌ دانشجويي را دوباره از پاي انداخت. نسل جديد با توجه به امكانات روزآمد چون نشريات و اينترنت فضاي نقد را همچنان زنده نگه‌داشتند و نقش روشن‌گرانه و آگاهي‌بخش خويش را تقويت كردند. پس از روي‌كارآمدن دولت نهم جنبش دانشجويي حركت تازه‌ي خود را آغازكرد و از سوي ديگر تحركات دولتي نيز عليه آنها تشديدشد. ماجراي دانشگاه پلي تكينيك، نشريه‌هاي دانشگاه اميركبير، دفتر تحكيم وحدت و دستگيري شماري از دانشجويان در هفته‌ي منتهي به 16 آذر، همه و همه نشان بلوغ دوباره‌ي اين جنبش در راه آزادي و نگاهباني از سرزمين‌مان استو به اميد رهايي همه‌ي دانشجويان و آزا انديشان دربند، 16 آذر روز اتحاد و همبستگي‌ي همه‌ ما ... آن‌گونه كه دكتر شريعتي در فرازي از وصيت‌نامه‌ي خويش مي‌گويد: «اگر اجباري كه به زنده‌ماندن دارم نبود، خود را درمقابل دانشگاه آتش مي‌زدم، همانچايي كه 22 سال پيش آذزمان در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي نيكسون قرباني‌كردند. اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك‌نگفته‌اند، هنوز از تحصيل‌شان فراغت‌نيافته‌اند، نخواستند – همچون ديگران- كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فروبرند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام‌كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي‌آيد بياموزند، هر كه را مي‌رود سفارش‌كنند. آنها هرگز نمي‌روند، هميشه هواند ماند، آنها شهيدند، اين سه قطره‌ي خون كه بر چهره‌ي دانشگاه ما همچنان گرم و تازه است. كاشكي مي‌توانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاكستر شده‌ام، بپوشانم، تا در اين سموم مي‌وزد، نفسرند. اما نه بايد زنده‌بمانم و اين سه آتش را در سينه‌ام نگاه‌دارم

بدان اميد كه ما نيز افسرده‌نشويم، ازپاي نيفتيم و 16 آذرها را زنده نگاه‌داريم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

يك پرسش بي پاسخ يا پاسخي بي‌پرسش! كدام‌يك؟؟؟

گزارش هاي سرويس هاي اطلاعاتي‌ي آمريكا درباره‌ي غير نظامي بودن برنامه‌ي هسته‌اي اياران چنان به مذاق رسانه‌هاي وطني شيرين آمده كه اين پيروزي‌ي بزرگ را هر چه بيشتر در بوق و كرنا كردندو بخش‌هاي خبري هم با آب و تلب بسيار آن را تفسير كردند. من با غيرنظامي بودن برنامه‌ي هسته‌اي ايران مشكلي ندارم و خوشحالم كه عدو شده سبب خير و سايد سايه‌ي هولناك جنگ از سرمان كنار برود ولي مساله اينجاست كه اين نهادهاي جاسوسي تا كجا قابل استناد هستند و وقتي خبر رسمي تلويزيون ايران گزارش نهادهاي جاسوسي است، اصولا كار جاسوسي به تاييد نمي‌رسد. ديگر اين‌كه آن‌گونه كه گذشته به يادمان مي‌آورد هربار كه يك شير پاك‌خورده‌اي نداي آزادي و دگرانديشي مي‌داد، فورا رسانه‌هاي وابسته او را عامل آمريكا و تطميع‌شده از جانب بنگاه‌هاي جاسوسي آمريكا مي‌دانستند. چه بسيارند كساني‌كه با چنين اتهاماتي روانه‌ي زندان و بندهاي خوفناك اووين شدند. اگر اين بد است كه آن هم بايد بد باشد و گرنه چگونه روزي همكاري با نهادهاي جاسوسي جرم مي‌شود و روز ديگر گزارش همان نهادها برگ برنده‌ي ما. خوب است اين دوگانگي‌ها و تفاوت‌هاي آشكار از ايران رخت بربسته و موضعي مشخص و واضح در قبال مسايل درپيش گرفته بشود تا لااقل مردم تكليف خودشون را بدانند. گاهي كه بي‌بي‌سي خبري درباره‌ي ايارن و مثبت ارايه مي‌دهد، مي‌شود شبكه‌ي خبري انگلستان ولي امان از روزي كه گزارش منتقدانه باشد، اول كه مي‌شود بنگاه خبرپراكني و بعد هم وابسته به لابي‌هاي صهيونيستي. امان از اين دوگانگي‌ها و توهين‌هاي مكرر به شنوندگان و بينندگان. اين بنگاه‌هاي جاسوسي هم مثال چوب دو سر طلا شدند ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رسانه‌ي آزادم آرزوست ! (شب‌نوشته‌هاي عصباني‌ي من !)

1- اصولا بايستي با خوردن چيزي مشمئزكننده يا بوييدن و نهايتا ديدن چيزي به آدم حالت تهوع دست بده، اما آيا تا حالا با شنيدن هم اين‌گونه شديد! اگر تجربه‌نكرديد به كمي به بخش‌هاي خبري تلويزيون گوش بدين، مخصوصا 20:30 يا 21 اون موقع حتما كارتون به ... مي‌كشه! آقا ما همه جور سانسور ديده‌بوديم سانسور خبر ورزشي نديده بوديم. البته از اونجايي كه همه چي تو مملكت ما به نوعي سياسي هستش، خب ورزشمون هم كه كم سياسي نمي‌شه، اون موقع درست در شبي كه قراره فرداش با هزار سلام و صلوات انتخابات رياست فدراسيون برگزار بشه و يه هيات ايراني هم براي ماست‌کالي قانون‌شكني‌ها در مالزي مشغول مذاكره است و بيانيه هم صادركرده، بخش‌هاي خبري فارغ از هرگونه احساس مسووليتي از كنار اين خبر مي‌گذرن. اون وقت نتيجه‌ي مسابقه‌ي بسكتبال تيم متحد قزوين با ارتودوكس اردن ميشه خبر دوم، اما دريغ از يك كلمه درباره‌ي انتخابات. اون دفعه‌ي اولي كه قراربود اقاي مهندس علي‌آبادي كانديدا بشن درست شب آخرين روز ثبت نام تلويزيون با ايشون مصاحبه كرد و ... اما حالا كه سايه‌ي تعليق و تعويق رو سر فوتبال كشورمونه بهترين راه حل ظاهرا پاك كردن صورت مساله است. مردم هم كه اطلاعات نمي‌÷وام. اصلا قرار نبوده فردا انتخابات بشه. انتصابات بوده كه فيفا هم شصتش خبردار شده مارو داره مي‌پيچونه. بعضي ها هم فيلشون ياد هندوستون كرده ميگن كه كار كاره كميته‌ي انتقاليه. باب اين كميته هم از خداشه زودتر اين انتخابات برگزار شه از مسووليت خلاص شن اينقدر هم گرفتار جنگ زرگري خودي و ناخودي نشن. اين آخرا هم مسووليت انتخاب سرمربي رو دادن بهشون ولي اينقدر تابلو زير آبشون زده شد كه پس از 5 ماه تيم ملي هنوز نه مربي داره نه يك بازي دوستانه انجام داده. دو ماه ديگه هم باد تو مسابقات مقدماتي جام‌جهاني شركت كنيم. بازهم كشكي كشكي و بدون برنامه ريزي ميريم جام جهاني و باز تو باد موفقيت هاي يه شبه . رنكينگ فيفا مي‌خوابيم و n-1 سال عقب مي‌افتيم. ان خودكامگي سازمان تربيت بدني ممكنه كار دست ما بده. بگذريم صلاح مملكت خويش خسروان دانند.

2- اين‌كه اصولا چرا اين موقعه‌ي شب آدم ميادچيزي مي‌نويسه ممكنه دليل خاصي نخواد ولي اينقدر اتفاقاي جورواجور مي‌افته كه ناگزير يه دليل خاص پيدا ميشه. مثل همين قضيه‌ي سفر رييس جمهور به قطر و يك‌جانبه گويي‌ي رسانه‌هاي داخلي كه باز همون حال قبلي (تهوع) به ما دست داد. دريغ از يك صداي مخالف. كيهان كه طبق معمول فقط اراجيفي در با حمايات گفت اما افسوس از رسانه‌هاي اصلاح طلب كه داعيه‌ي اپوزيسون بودن رو دارن ولي هيچ صدايي ازشون در نيومد. فقط بازتاب دعاي فرج در همايش گويا مهم ترين دستاورد سفري بوده كه چندتايي پيشنهاد ايران داده و اعراب هم نامردي نكرهد به هيچ كدومشون اهميت ندادن، واسه اين‌كه ضايعمون هم بكنن پيشنهاد پول مشترك عربي رو دادن.

3 - البته از اين قضيه نمي‌شه زياد هم دلخور بود چون رييس جمهور مطابق قانون « به‌عنوان رييس‌جمهور در پيشگاه قران كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند يادمي‌كنم كه پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي كشور باشم و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسووليت‌هايي كه بر عهده گرفته‌ام، به كار گيرم و خود را وقف خدمت به مردمو اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هرگونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كنم. در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم. و با استعانت از خداوند و پيروي از پيامبر اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام قدرتي را كه ملت به عنوان امانتي مقدس به من سپرده است همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم» و اين‌گونه حراست از مرزها در اولويت چندم قرار مي‌گيره و تبليغ عقيده در جايگاه اول. رييس جمهور هم كه هنوز در ابتداي نيمة‌ي دون دوره‌ي اول هستند ان شاءالله در اواخر 4 سال دوم به مرحله‌ي بعد خواهند رسيد.

4- خوب است تا كم‌كم دست به كار اهداي جايزه‌ي شجاعت مهدوي هم بشيم كه پس از حماسه‌ي نيويورك و نشان شجاعت علوي جاي خالي‌اش احساس مي‌شه. فقط تورو خدا اگه اين مملكت به وقل شما مملكت امام زمان (عج) هست، مواظبش باشين و مثل گوشت قربوني حاتم بخشي اش نكنينو اينقدر هم از اين بزرگوارها مايه نگذاريد و پاسدار همين يك ذره اعتقاد سالم مونده در مردم باشين.

5- ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: هر دم از اين باغ بري مي‌رسد!

پس از ۲۷ سال، براي نخستين بار يك مقام ايراني در اجلاس همكاري‌ي كشورهاي حاشيه‌ي خليج [فارس\پارس] شركت‌كرد. محمود احمدي‌نژاد روز دوشنبه در مراسم افتتاحيه‌ي اين اجلاس سخنراني‌كرد. اجلاسي كه در نشان رسمي‌ي آن عنوان جعلي‌ي الخليج العربيه درج‌شده است. ساليان سال است كه عرب‌ها بر روي اين نام جعلي پافشاري مي‌كنند و حتا سال پيش كه موسسه‌ي نشنال ژئوگرافي آمريكا از اين نام استفاده‌كرده‌بود، اتحاد و همبستگي‌ي ايرانيان سراسر جهان باعث شد كه دست از اين ادعاي واهي بردارند. اينك آيا حضور يك مقام رسمي‌‌ي ايراني در اين اجلاس، صحه‌گذاشتن بر اين عنوان جعلي نيست؟ پس از سفر غيرمترقبه و بدون دعوت رييس‌جمهور به امارات، با وجود ادعاهاي چندباره‌ي آنها نسبت به جزيره‌هاي سه‌گانه، اين دومين سفري است كه به نوعي تماميت ارضي كشور و ميراث ملي را درمعرض چپاول ديگران قرارمي‌دهد. وقتي مصر براي ازسرگيري روابط سياسي با ايران، درخواست تغيير نام خيابان خالد اسلامبولي، كه اصولا شخصيتي مهم نيست و تنها به‌خاطر ترور انور سادات به شهرت رسيده، را دارد، چگونه ما به ۲۵۰۰ سال تاريخ و سده‌ها افتخار پشت پا مي‌زنيم و با كشورهايي رابطه داريم و براي اين رابطه سر و دست مي‌شكنيم كه از كوچك‌ترين دست‌درازي به ايران و داشته‌هاي‌اش ابايي ندارند؟ كشورهاي عربي هيچ‌گاه دوستان خوبي براي ايران نبوده‌آند، مگر فراموش‌كرده‌ايم حمايت اين‌ها را از صدام در جنگ ۸ ساله؟ و مگر اين نيست كه اگر كسي به جنگ و شهداي جنگ توهين كند به بدترين مجازات‌ها دچار مي‌شود، پس دست در دست گذاشتن با حاميان جنك چيست؟ ما كنفرانس صلح آناپوليس را محكوم مي‌كنيم و به كشورهاي عربي ايراد مي‌؛يريم كه در آن شركت كرده‌آند، اينك خود با ايشان در اجلاسي نامشروع دور يك ميز مي‌نشينيم. آيا مساله‌ي فلسطين آن‌قدر اهميت دارد كه نام اياران را قرباني‌اش كنيم؟ وقتي خود فلسطينان با اسراييل مذاكره‌مي‌كنند و ارتباط دارند، ما چگونه دايه‌ي مهربان‌تر از مادر باشيم؟ يادمان نرفته كه چندي پيش امير قطر در خاك ما و رودرروي رييس‌جمهور از خليج عربي نام‌برد و ما جز خنده‌اي و شوخي‌اي هيچ‌ نگفتيم و امروز در اجلاس همين اعراب شركت‌مي‌كنيم و آنها برنامه‌ي هسته‌اي ما را تهديدي براي منطقه مي‌وانند و ما باز مي‌خنديم و ...؟ اين حضور حتا تعجب عرب‌ها ار هم به‌همراه داشته‌است. اينجا را ببينيد.

جالب است بدانيد سال‌هاست تورنمنت فوتبالي با همين نام جعلي برگزار مي‌شود و ايران هيچ‌وقت در آن شركت‌نكرده است و صداوسيما هم از آن با نام تورنمنت كشورهاي ساحلي خليج فارس يا حاشيه‌ي جنوبي خليج فارس نام مي‌برد كه اصلا درست نيست و فقط براي توجيه عدم حضور ايران به‌كارمي‌رود.

افسوس و دو صد افسوس !

دريغ و دو صد دريغ!

چشم فلك نبيند زين طرفه تر جواني                  در دست كس نيفتد زين خوبتر نگاري

                                                                                                                            (حافظ)

         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: یکصدمین نوشته ی من در سوشیانت

این یکصدمین نوشته‌ی من در سوشيانت است. شايد كم باشد و در واقع آمار يك نوشته در هر ۵ روز چندان جالب نيست. سوشيانت از خرداد امسال اززنده‌سازي شد و با طراحي ي قالب جديد و افزودن لينك‌ها سعي‌كرد تا در فضاي وب حضور پررنگ‌تري داشته‌باشد. پيش از خرداد تنها ۱۵ نوشته ارسال‌شده بود و اگر بخواهم راست بگويم اين است كه  تقريبا در ۱۸۰ روز اخير، يعني از خرداد تا به امروز تلاش‌داشته‌ام تا هر ۲ روز يك مطلب بگذارم و درباره‌ي همه چيز هم نوشته‌آم. از اين پس مي‌كوشم تا هر روز حداقل يك نوشته بفرستم. اميدوارم كه چنين بشود ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: سي ‌سال پس از قانون اساسي، بازنگري مي‌تواند خواستي همگاني باشد!!

246 روز پس از آن‌كه مردم به  «جمهوري‌اسلامي» آري گفتند و 27 روز پس از استعفاي دولت موقت مهندس بازرگان، ايران بار ديگر شاهد همه‌پرسي بود. بلي، همه‌پرسي نخستين قانون اساسي جمهوري اسلامي، آذر 1358 برگزار شد و با راي حدود 98 درصد مردم تصويب‌شد. آذر 58 برابر با محرم 1400 قمري بود و در مراسم عزاداري‌هاي تاسوعا و عاشورا و راهپيمايي‌هاي برگزارشده در آن دو روز تبليغات بسياري براي حضور در همه‌پرسي و دادن راي مثبت انجام‌شد. ده سال پس از آن و در سال 1368 بار ديگر اين قانون مورد بازنگري قرارگرفت و از آن تاريخ تا به امروز هيچ همه‌پرسي ديگري انجام‌نشده است و با اين‌كه در اين سي‌سال، دو نسل عوض شده و خواست‌هاي ملت نيز تغييركرده، پيشنهاد همه‌پرسي هيچ‌گاه جدي گرفته نشده است. قانون اساسي‌ي جمهوري اسلامي از سوي مجلس خبرگان قانون اساسي و با تحقيق و پژوهش و بررسي قانون اساسي 60 كشور و 4000 قرارداد و... ، در 12 فصل و 175 اصل تهيه‌شده‌بود. در اين قانون آمده‌است كه «قانون اساسي‌ي جمهوري‌ اسلامي ايران مبين نهادهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي‌ي جامعه‌ي ايران براساس اصول و ضوابط اسلامي است كه انعكاس خواست قلبي ملت اسلامي مي‌باشد. در پايان هم مجلس خبرگان آرزوكرده‌است كه در طليعه‌ي پانزدهمين قرن هجرت پيامبر اسلام (ص)، اين قرن، قرن حكومت جهاني‌ي مستضعفين و شكست مستكبرين باشد. آن‌چه مسلم است اين‌كه در هيچ‌جا بر وجه ايراني‌بودن و ملي‌بودن تاكيدي صورت‌نگرفته‌است و همه‌چيز بر اسلام و اسلاميت خلاصه‌شده‌است. جدايي‌افكندن ميان ايران و اسلام و پافشاري بر يكي، نتيجه‌اي جز تباه‌شدن ديگري ندارد. چيزي كه سال‌ها بعد در برنامه‌ي چشم‌انداز بيست‌ساله هم به‌چشم‌ميخورد همين تاكيد بر اسلام در مقدمه‌ي اين برنامه‌است كه ايران را مي‌خواهد از نظر اسلامي در جايگاه منطقه‌اي تعريف‌كند. مهندس بازرگان چه نيك مي‌انديشيد كه اسلام را براي ايران مي‌خواست نه ايران را براي اسلام.

 براي شركت در انتخابات نيز شرايط ايراني‌بودن، داشتن 16 سال تمام و عدم محروميت از حقوق اجتماعي درنظرگرفته‌شده‌بود. انتخابات در روزهاي 10 و 11 آذر از ساعت 8 تا 6 بعدازظهر انجام‌شد. 12 آذر هم نتايج انتخابات اعلام‌شد و « ايران داراي قانون اساسي‌ي اسلامي شد ».

روزنامه‌ي كيهان در آن روز چنين تيتر زده بود: «ميليون‌ها نفر به قانون اساسي راي دادند» و در زير آن مصاحبه‌هايي اين‌چنين كرده بود:

يك كارگز: چون مي‌دانم امام خير و صلاح مملكت را مي‌÷واهد به قانون اساسي راي مثبت مي‌دهم.

يك استاد دانشگاه: من به بعضي مواد انتقاد دارم ولي امام فرمودند در متمم رفع مي‌شود.

يك سرباز: سرباز هم بايد مثل افراد عادي در سرنوشت مملكت سهيم باشد. ما با مردم هم‌سنگريم.

يك كارمند: در اين شرايط حساس هركس به قانون اساسي راي ندهد به آمريكا راي داده‌است.

خانمي كه در حسينيه‌ ارشاد، اشتباهي راي منفي داده‌بود، به‌شدت متاثرشده و گريه‌مي‌كرد.

و غمگنانه اين‌كه ما امروز پس از سي‌سال همچنان همين حرف‌ها را مي‌شنويم و از راي‌دادن به وظيفه‌ي شرعي و عمل اسلامي تعبيرمي‌كنيم. مادامي كه مشاركت سياسي و راي‌دادن، پيش از آن‌كه برخاسته از فهم و آگاهي اجتماعي و سياسي باشد، آغشته به انبوهي از شعارهاي توده‌گرايانه باشد، راي و راي‌دادن فاقد وجه اثرگذار-اش بر اجتماع و نهادهاي وابسته‌اش است.

به‌نظر مي‌رسد كه هر قانوني ولو جامع‌الشرايط ، شامل مرور زمان شده و بازنگري در آن بي‌گمان لازم است. اين انديشه‌اي است كه حتا درباره‌ي مذهب هم نوانديشان مذهبي بدان پاي‌بندند. بازنگري در قانون‌اساسي بي‌گمان دليل بر مخالفت يا عناد نيست، بلكه‌ مي‌تواند گواه بر خواست عمومي براي تغيير و بهتر‌شدن جامعه باشد ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: ایران در 40 سال آینده به ژاپن می رسد! (2)

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: ايران در 40 سال آينده به ژاپن مي‌رسد! (1)

روزنامه‌ي يوميورو در مصاحبه‌اي كه با محمود احمدي‌نژاد داشته‌است، ادعا كرده كه رييس‌جمهور پس از صحبت‌هايي كه درباره‌ي روابط دو كشور و مسايل روز داشته‌است، گفته است كه « ايران در 40 سال آينده به ژاپن مي‌رسد ». اين مصاحبه دومين مصاحبه‌ي رييس‌جمهور با يك روزنامه‌ي ژاپني بوده و در تيراز 14 ميليون نسخه منتشر‌شده‌است.
از آنجا كه بر ما مسلم شده‌است كه اصولا آدم‌هاي اميدواري هستيم، سووال اين است كه آيا ما واقعا به ژاپن مي‌رسيم و ا گر چنين است ما به كدام ژاپن مي‌رسيم.

مرحله‌ي نخست: آيا اصولا آدم اميدواري هستيد (كميتا قسمتي بزغاله)، اگر بلي لطفا به مرحله‌ي بعد برويد در غير اين‌صورت شما شرايط لازم براي شركت در مسابقه را نداريد

مرحله‌ي دوم: آيا ايران در 40 سال آينده به ژاپن مي‌رسد؟
گزينه‌ي 1: بلي
گزينه‌ي 2: خير

اگر گزينه‌ي 1 را انتخاب كرديد به مرحله‌ي سوم برويد در غير اين‌صورت به بيمارستان برويد و سه دور استراحت كنيد.
( به سبك بازي روپولي)

مرحله‌ي سوم: اگر ايران در 40 سال آينده به ژاپن مي‌رسد، آن كدام ژاپن است؟
گزينه‌ي 1 : ژاپن دوران امپراتور گو-دياگو (قرون وسطا)
گزينه‌ي 2: ژاپن در دوران جنگ جهاني‌ي دوم و پس از بمباران اتمي (1945)
گزينه‌ي سوم: ژاپن در دوران جنگ سرد
گزينه‌ي چهارم: ژاپن امروز
گزينه‌ي پنجم: ژاپن 40 سال آينده

مرحله‌ي چهارم اعلام نتايج: : لطفا استرس نداشته‌باشيد، اگر شما :
- گزينه‌ي 1 را انتخاب‌كرده‌ايد، شما اشتباه‌كرديد اما به‌خاطر راه‌حل يك سال استفاده‌ي رايگان از عنوان بزغاله را دريافت مي‌كنيد.
- گزينه‌ي 3 را انتخاب‌كرده‌ا‌يد، شما آدم واقع‌گرايي نيستيد و جايزه‌اي به شما تعلق نمي‌گيرد، اما به خاطر حضور در مسابقه يك دستگاه ريش‌بزي به رسم يادبود به شما داده‌مي‌شود.
- گزينه‌ي 4 را انتخاب‌كرديد، به‌ شما توصيه مي‌شود كه كمي داروهاي آرام‌بخش مصرف‌كنيد. آخه برادر جان ژاپن توقف هم بكنه، ما عمرا تا 40 سال آينده بهش برسيم.
- گزينه‌ي 5 را انتخاب كرديد، بايد به شما واقعا احسنت گفت، آخه با كدوم راه‌حل به اين نتيجه رسيدي، برادرجان اشتباه‌كردي شما بايد ايران را زير راديكال مي‌ذاشني و ژاپن رو مجذور مي‌كردي، اما متاسفانه جابه‌جا گذاشتي و جواب غلط گرفتي و از دور مسابقه به بيرون پرت مي‌شي. آماده‌باش...

حتما تا حالا متوجه شدين كه پاسخ درست، گزينه‌ي 2 بوده‌است. راه‌حل ما هم بسيار ساده‌آست و نياز به محاسبات پيچيده‌ي رياضي ندارد فقط اگر كمي فكر كنيد متوجه مي‌شين كه سياست‌هاي درپيش‌گرفته‌شده در 2 سال واندي اخير، ايران را دارد با سرعت غيرقابل‌مهاري به سمت عقب پيش مي‌راند و اين‌‌گونه چنان خرابي به‌بار‌مي‌آيد كه ما در عرض 40 سال با ژاپن بعد از جنگ جهاني‌‌ي دوم قابل مقايسه‌هستيم.

اگر شما اين‌گزينه را انتخاب كرديد، برنده‌ي بزعاله‌ي بلورين شده‌ايد. براي دريافت آن لطفا بعدا مراجعه‌كنيد.

(نقشه از ویکی پدیا)

( تكمله: خدا به من رحم كنه!!!!!!!!!!!!)

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: اصولا آدم‌هاي اميدواري هستيم؟ نه؟

در خبرها داشتيم كه سردار افشار يكي از معاونين وزارت كشور به‌عنوان مسوول برگزاري‌ي انتخابات آينده برگزيده‌شده‌است. ايشان با پيشنيه‌ي نظامي (سپاهي) در وزارت‌خانه‌اي كه بسياري از مديران و معاونان‌اش از نظاميان و اطلاعاتي‌ها هستند، چنين مسووليت خطيري را برعهده گرفته‌اند.
حالا آيا مي‌توان به برگزاري‌ي انتخاباتي آزاد و فراگير اميدوار بود؟
و اگر كسي از تيغ تاييد صلاحيت شوراي نگهبان (ايت‌الله جنتي) گذشت و هفت‌خوان هاي ديگر را نير به‌سلامت از سر گذراند و جان سالم از تبليغات يك‌سويه‌ي نظام رسانه‌اي به‌دربرد، مي‌توان اميدوار بود كه انتخابات سالمي برگزارمي‌شود. مگر نه؟
ميز احزاب هم كه از مراسم انتخابات و حوزه‌هاي انتخاباتي حذف شد و در حالي‌كه ما داعيه‌ي نظارت بر انتخابات آمريكا را داريم، غيرخودي‌هاي غيرمسوول در دولت حق نظار ت بر انتخاباتي كه خود يا نمايندگان‌اشان جزو كانديداها هستند را نداريم.
آقاي جنتي و دوستان محترم خواهش‌مي‌كنيم شرايط برگزاري انتخابات سالم را فراهم كنيد!
آقاي پورمحمدي خواهش‌مي‌كنيم شرايط برگزاري انتخابات سالم را فراهم كنيد!
سردار افشار خواهش‌مي‌كنيم شرايط برگزاري انتخابات سالم را فراهم كنيد!
كارمندان عالي‌رتبه و جزء وزارت كشور خواهش‌مي‌كنيم شرايط برگزاري انتخابات سالم را فراهم كنيد!
ما اميدواريم كه آقاي جنتي چنين مي‌كند.
ما اميدواريم كه آقاي پورمحمدي چنين مي‌كند.
ما اميدواريم كه سردار افشار چنين مي‌كند.
ما اميدواريم كه انتخابات سالمي برگزار خواهد شد.
ما اصولا آدم‌هاي اميدواري هستيم.
ما خيلي اميدوار هستيم.
ما به همه چيز اميدواريم.
ما ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: به مناسبت تنگ‌نظري دولتيان به نوروز

از ميان حرف‌هاي عجيب من طرح رسيدگي به تعطيلات نوروز را انتخاب كردم و مقايسه‌اي بين روزهاي تعطيل ايران، كه بهانه‌ي كم‌كردن روزهاي تعطيل است (يا مبارزه با نشانه‌هاي ملي‌ي ايران) با چند كشور ديگر. اين كشورها هم از ميان كشورهاي توسعه‌يافته گزينش‌شدند و هم كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين. مقايسه‌ي روزهاي تعطيل تقريبا رابطه‌ي معني‌دار معكوسي را ميان تعداد روزهاي كاري و پيشرفته‌بودن كشور به ما مي‌دهد. به‌راستي مشكل مملكت ما تعداد روزهاي تعطيل است يا نظام غلط و خراب اداري، كاغذبازي و ...؟ آيا با افزايش بازده‌ كاري در همان روزهاي كاري كنوني نمي‌توان پيشرفت‌كرد؟ حال اگر مقصود ما چيز ديگري است، بهتر است كه شفاف بگوييم. دست‌آويز كردن جشن نوروز به‌گمان‌ام از آن اتفاقاتي است كه خون مردم را به جوش خواهد آورد، اگر واقعا مردمي باشند. اكنون كه پس از سال‌ها ايرانيان به تعادلي ميان مذهي و مليت خود رسيده‌اند و به نوعي توافق دست‌يافته‌آند (خواه مذهبي خواه ايراني)، پافشردن برروي يكي از اين دو مقوله، از تعادل خارج‌كردن شرايط است و آبستن خشم كردن جامعه. همان‌قدر كه يك فرد مذهبي از تعطيل‌نكردن روز شهادت امام جعفرصادق (ع) ناراحت خواهد‌شد، بسيار‌اند ايرانياني كه به نوروز چنان غيورانه مي‌نگرند كه هتكي را برنمي‌تابند. اميد كه آن، چنين نشود و اين، چنان ...

بگذريم

تعداد روزهاي تعطيل رسمي در ايران

تعطيل ملي: 6 روز ، تعطيل مذهبي: 15 روز، تعطيل حكومتي: 4 روز، جمع روزهاي تعطيل: 25 روز

تعطيل هفتگي‌ (آدينه): 52 روز

كه مجموع آنها 72 روز مي‌شود و اگر بدبينانه نگاه‌كنيم و تمام تعطيلات نوروزي را بشماريم، چون 2 روز از 13 روز تعطيل نوروزي جمعه است، نهايتا تعداد تعطيلي‌هاي حداكثري‌ي ما مي‌شود: 78 روز.

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در فرانسه

تعطيل ملي: 5 روز ، تعطيل مذهبي: 6 روز، جمع روزهاي تعطيل: 11 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 115 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در آلمان

تعطيل رسمي: 16 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 120 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در كانادا

تعطيل رسمي: 10 روز، علاوه بر آن هر منطقه‌ي فدرال داراي تعطيلات خاص خود بين يك تا چند روز است.

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 114 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در ايالات متحده

تعطيل رسمي: 10 روز، علاوه بر آن در سال برگزاري‌ي انتخابات رياست‌جمهوري، يك روز به پايان سال و يك روز به آغاز سال تعطيلي افزوده‌مي‌شود. هر ايالت نيز مي‌“واند تعطيلاتي خاص خود داشته‌باشد.

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 114 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در آرژانيتن

تعطيل رسمي: 10 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 114 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در برزيل

تعطيل رسمي: 15 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 119 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در ژاپن

تعطيل رسمي: 15 روز، اگر روز تعطيلي يكشنبه باشد، دوشنبه‌ي پس از آن نيز تعطيل خواهد بود.

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 119 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در انگلستان

تعطيل رسمي: 8 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 112 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در بلژيك

تعطيل رسمي: 10 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 114 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در اسپانيا

تعطيل رسمي: 12 روز، يك روز اضافه در منطقه‌ي كاتالوني

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 116 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در جمهوري چك

تعطيل رسمي: 13 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 117 روز

 تعداد روزهاي تعطيل رسمي در سوييس

تعطيل رسمي: 8 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 112 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در الجزاير

تعطيل رسمي: 11 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 115 روز

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: بدون شرح!

در اين چند روز، در ادامه‌ي سخنان شگفت‌انگيزي كه خوراك روزمره‌ي گوش‌هاي مظلوم و اعصاب بيچاره‌ي ماست، چند تا مطلب خيلي عصباني‌ام كرد، آنها را فهرست وار مي‌نويسم (البته نقل به مضمون، دوستان خرده نگيرند!) و بعد يكي را بيشتر توضيح مي‌دهم :

- پرويز داوودي: كنترل جمعيت و حفاظت از محيط زيست حرف و شعار دشمن است تا بقيه پيشرفت نكنند، چظور موقعي كه نوبت خودشان بود جمعيت ‌شان اضافه‌شد و طبيعت را مصرف كردند حالا كه ما مي‌خواهيم انجام بديم بد است !!! نه خير ...

(اين مطلب را اگر كنار مصاحبه‌ي دو هفته پيش دكتر جوادي رييس سازمان محيط زيست، كه اتفاقا جنجال بسيار كرد، بگذاريم، به‌صورت مجذوروار اوضاع خراب مي‌شود)

- محمود احمدي‌نژاد: گزارش آژانش انرژي اتمي، صدها برابر ارزشمندتر از ملي‌شدن صنعت نفت بود.

- دوباره محمود احمدي‌نژاد: آمريكا اجازه بدهد تا ما بر روند اتنخابات‌شان نظارت كنيم.

- مصطفا پورمحمدي: طرح رسيدگي به تعطيلات نوروز در دست مطالعه و انجام است.

- خبرگزاري‌ها: سوريه در اجلاس آناپوليس شركت مي‌كند. ( اي واي كه نزديك‌ترين شريك سياسي هم حرف ما را نمي‌خواند و عليزغم تحريم ما به اجلاس آمريكايي‌ها مي‌رود)

- ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: سید محمد خاتمی در مشهد (3)

سفر سيد محمد خاتمي به مشهد ظاهرا سهوا ( بخوانيد عمدا ) موردتوجه خبرگزاري‌ها و بخش‌هاي  قرار نگرفته و چندان پوششي داده‌نشد. خب بيش از اين هم انتظار نمي‌رفت. تنها بخش خبري ۲۳ شبكه‌ي استاني خراسان با پخش فيلم و گزارسي از سخنراني‌ي خاتمي به اين سفر پرداخت.

چند فيلم بدون كيفيت ( با تلفن همراه ) از اين مراسم كه با Quick time قابل ديدن است :

(((( 1 ))))   -  (((( 2 )))) - (((( 3 )))) - (((( 4 )))) - (((( 5 ))))

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: سید محمد خاتمی در مشهد (2)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: سید محمد خاتمی در مشهد (1)

ساعاتی پیش سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین کشورمان، در جمع مردم مشهد حاضر شده و به سخنرانی پرداخت. این سخنرانی در سالن ورزشی شهید بهشتی این شهر و با حضور بسیاری از علاقه‌مندان وی، عموما جوانان، كه از ساعاتي قبل به آن مكان آمده‌بودند، با تاخيري يك ساعته برگزار شد. خاتمي در آغاز، كه توام با تشويق بسيار حاضران بود، با تشكر از حضور مردم و نيز تبريك زادروز امام‌رضا (ع)، آرزو كرد كه اي كاش دانشجويان زنداني، كه عكس‌شان در ميان مردم به‌چشم مي‌خورد، در اين مكان بودند . شادي‌ي ما را افزون مي‌كردند. در اين لحظه صداي تشويق حاضران دوباره به اوج رسيد. وي در ادامه با پرداختن به زندگاني‌ي امام‌رضا (ع) و ماجراي نپذيرفتن خلافت از مامون عباسي، بدين نتيجه رسيد كه حاكم اگر شايسته‌ترين مردم و حتا معصوم باشد اما به قدرت رسيدن‌اش همراه با خواست مردم نباشد، نمي‌تواند حكومت را به‌دست بگيرد. و اين حكومت از مشروعيت برخورداد نيست. او همچنين با گوشزد كردن اين نكته كه جمهوريت نظام از اساس آن است به آناني كه جمهوريت را از ياد برده و تنها به اسلاميت آن پافشاري مي‌كنند و مي‌گويند حال كه ما به قدرت‌رسيديم مجاز هستيم تا آن را به هرگونه حفظ كنيم، هشدار داد تا خواست مردم را فراموش نكنند. انتقاد تلويحي وي از سياست‌هاي فعلي‌ي دولت هم اين‌گونه بيان شد كه عدالت توزيع فقر نيست بلكه توزيع ثروت و فرصت است تا همه از آن بهره‌ببرند. در اين لحظه گروهي از هواداران دولت .ارد سالن شدند و سعي بر به هم ريختن نظم داشتند كه باوجود شلوغ‌شدن نسبي‌ي سالن با درخواست‌ةاي مكرر خاتمي، طرفداران وي غائله را ختم كردند. در پايان خاتمي با اشاره به انتخابات پيش‌رو از مردم خواست تا با حضور خردمندانه‌ي خويش مجلسي قوي، كارآمد و منسجم، برخواسته از ميان مردم و آشنا به مطالبات ‌ايشان  تشكيل‌دهند.

سخنراني خاتمي پس از نزديك به يك‌ ساعت به‌پايان رسيد و در ميان تشويق مردم سالن را ترك‌كرد.

***** در حاشيه

- جوانان حاضر در سالن، چه دختر و چه پسر، با دردست‌داشتن پلاكاردهايي دست‌نويس مبني بر ”آزادي‌ي زندانيان دانشجو و سياسي“، ”خاتمي دوستت داريم“، “سه مرد ايران زمين، مصدق، شريعتي، خاتمي“،” هم‌كلاسي‌هايمان را آزاد كنيد“ و ... و نيز سردادن شعارهايي چون “ عدالت واقعي حق مسلم ماست” “ زنداني‌ي سياسي آزاد بايد گردد”، “ دانشجو مي‌ميرد ذلت نمي‌پذيرد”، “ دانشجو، معلم، كارگر، اتحاد اتحاد” “ مرگ بر ديكتاتور” و... به اعتراض مي‌پرداختند.

- خانم‌هاي حاضر در سالن نيز با پلاكارد و شعار خواستار آزادي و برابري‌ حقوق حود بودند.

- مثل تمام مراسم اين‌چنيني، سرود بار دبستاني و اي‌ايران پاي ثابت مراسم بود.

- در آغاز سختراني گروهي از حاضران شعار ” خاتمي‌ پاينده، رييس جمهور آينده“ سردادند كه خاتمي با تكان‌دادن دست از اين خواسته‌ي ايشان امتناع‌كرد.

- پلاكاردهاي مخالفان خاتمي هم چنين بود: ” فقر، فساد و تبعيض خاصل دولت توست“، ” خاتمي سادگي را از احمدي‌نژاد بياموز”.

- عده‌‌اي هم خواستار استعفاي دولت بودند.

- پس از پايان مراسم، خروج يك‌باره‌ي مردم به خيابان باعث به‌وجودآمدن ترافيك سنگين شد و براي دقايقي طولاني رفت‌وآمد مردم را با مشكل مواجه‌كرد. رانندگان نيز با تعجب به‌دنبال دليل اين ازدحام بودند. بسياري نيز به بالاي پل‌هوايي نزديك سالن هجوم‌بردند. 

- با بستن خيابان و حضور تعداد زيادي از نيروهاي انتظامي در ميان مردم، و خواهش و درخواست ايشان براي ترك آرام محدوده، اين مراسن به‌پايان رسيد.

                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

....::: سفر سیدمحمد خاتمی به مشهد

فردا چهارشنبه سی ام آبان و در آستانه ی زادروز امام رضا (ع) سید محمد خاتمی رییس جمهوری پیشین کشورمان به مشهد مقدس سفر خواهد کرد و در جمع عموم مردم سخنرانی می کند. سالن در نظر گرفته شده یک سالن ورزشی نسبتا کوچک است که احتمالا گنجایش خیل علاقه مندان را نخواهد داشت. امیدوارم که میزبانی خوبی از ایشان بشود ....

همزمان با این سفر محمود احمدی نژاد هم به مشهد خواهد و آمد و در اختتامیه جشنواره ای در این شهر حضور خواهد داشت. همچنین وی در حرم مظهر نیز سخنرانی می کند !

( گويا سفر احمدي‌نژاد لغو شده و او به جاي مشهد به اردبيل رفته‌است)

 

 

 








+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: مراحل هفت‌گانه‌ي مهرپرستي

الان فهميدم كه مهرپويا نام يكي از مراحل هفت‌گانه‌ي تشرف به آيين مهر است، مِهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزدبانوی ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزش مندی آفتاب در این دین برخی نیز این دین را آفتاب پرستی دانسته‌اند. از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است.

۱- کلاغ : اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. . در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکرده‌است. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زده‌اند.عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بوده‌است.

۲- نامزد یا پوشیده : با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ میتوانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد . عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بوده‌است.

۳-جنگی : از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی میشود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا می‌آمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست میزده‌اند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصرمخصوص جنگی بوده‌است.

۴-شیر : بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بوده‌است. شیر باید نیرومند ترین همردیفانش میبود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش میکردند. بر دست و زبان شخص عسل میریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بوده‌است. علامت مخصوص او بیلچه‌است که برای به هم زدن آتش به کار میرفته. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بوده‌است. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.

۵-پارسی: شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجه‌های قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.

۶-مهر پویا : علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.

۷-پدر یا پیر پیر نماد خود مهر است.

( از ويكي پديا )


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: طنز تلخ روزگار - آزادي‌ي مطبوعات در حرف‌هاي يك مشاور

شنيدم كه فصل‌نامه‌ي علمي-فلسفي‌ي «مدرسه» هم از سوي هيات ‏نظارت به اتفاق آرا و به دليل تبليغ عليه نظام و ترويج الحاد توقيف شد و از انتشار باز ايستاد. گويا حرف دارد حرف شمس‌الواعظين مي‌شود كه « اطلاع رساني ‏کشور زير شديدترين فشارهاست که يا بايد تسليم شود و يا تعطيل.» و ‏گويا شرايط كار و زندگي براي روزنامه‌نگاران، خبرنگاران، نويسندگان و فرهنگيان روزبه‌روز سخت‌تر شده و عرصه تنگ‌تر. پس از روزنامه‌هاي شرق و هم‌ميهن، و نشريه‌هايي چون ياس‌نو و ... اينك مدرسه هم به محاق‌افتاد. چند روز پيش هم كه دستور رسيده بود تا همين اندك مطبوعات دگرانديش و منتقد با انواع و اقسام محدوديت‌ها و تبعيض‌ها ( ندادن سهميه‌ي كاغذ دولتي، منع تبليغ بانك‌ها و سازمان‌هاي دولتي و...) از كار بيفتند. متن زير گوشه‌اي از مصاحبه‌ي آقاي كلهر مشاور ريسس ‌جمهور در دوران تبيلغات رياست‌جمهوري است. بخوانيد و قضاوت كنيد ... ( نقل از وب‌نوشته‌هاي دكتر عطاا... مهاجراني )

به عنوان آخرین سئوال. در مورد ازادی بیان و مطبوعات می خواستم بدانم:
- (کلهر مي‌خندد.) اصلا مگر مي‌شود حرف از جامعه ای فرهيخته زد و آزادی بيان نداشت؟ آزادی بيان کف مطالبات فرهيختگان است. ابولعلای معيری جلوی امام صادق مي‌نشست و خدا را با برهانش رد مي‌کرد. بعضا به امام بد و بيراه هم مي‌گفت. امام فقط گوش مي‌داد و در آخر با برهان و منطق جواب ابولعلی را مي‌داد. ما در اسلام تا اين حد آزادی بيان داشته ايم. حالا انتظار داريد بعد از هزار و چهار صد سال اين نعمت خدادای را سلب کنيم؟ همه آزادند به نقد. اصلا دکتر احمدی نژاد منتظر نقد عملکردش از سوی نخبگان است. من جدا تعجب مي‌کنم در جامعه بعضی شايعات پشت دکتر است که ايشان با نخبگان سر نزاع دارند. اين اصلا با واقعيت سازگار نيست.

و در مورد آزادی مطبوعات چه طور؟
- من قول مي‌دهم که در زمان رياست جمهوری آقای دکتر شاهد آن بگير و ببندهای سابق نباشيم.

آقای کلهر همه‌ی حرف‌هايتان را ضبط کرده‌ايم‌ها!
- ايرادی ندارد. من به حرفی که به شما مي‌زنم ايمان دارم. اين‌ها تنها مواضع من نيست. مواضع دکتر احمدی نژاد هم هست. مطبوعات بايد آزاد باشند. اهل قلم بايد آزاد باشند. تنها آفت آزادی بيان و قلم و مطبوعات٬ دروغ است. و الا نقد از همه‌ی ارکان کشور آزاد است و نه تنها در دين اسلام زشت شمرده نشده بلکه در جای جای احاديث ما هم بر آن صحه گذاشته اند. فقط آدم‌های مستکبر هستند که از نقد خوششان نمي‌آيد.

خانم سارا از وين اتريش تماس گرفتند که باور کنيم حرف‌های مشاور آقای احمدي‌نژاد حرف‌های دولت آتی هم هست؟
- چرا باور نکنيد. من مشاور فرهنگی آقای احمدي‌نژاد هستم. متاسفانه آن شب در شبکه‌ی دو خيلی از اين حرف‌هايی که الآن زدم به خاطر نوع سوالات مجری برنامه نتوانستم بگويم. موضع دولت آتی مواردی است که به طور مفصل در موردشان صحبت شد.
يک دنيا ممنونم که وقتتان را در اختيار شبکه‌ی مهاجر قرار داديد. مي‌دانم که بييندگان سراسر دنيا از بسياری از حرف‌های شما متعجب شده اند. آرزوی پيروزی و بهروزی برای شما و آقای دکتر احمدی نژاد دارم.
- من هم متشکرم. اميدوارم تاريخ بر حرف‌هايم صحه بگذارد.

و بی گمان تاریخ قضاوت خواهد کرد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: تا آزادی ی باقی - وبلاگی در باره ی عمادالدین باقی و بازداشت چندباره ی او

عمادایدین باقي، پژوهش‌گر و باني‌ي انجمن دفاع از حقوق زندانيان بار ديگر به زندان افتاده‌است. دوستان و همراهان او وبلاگي را راه‌اندازي كرده و هر از چندگاهي نوشته‌هايي درباره‌ي او مي‌نويسند. حتما سر بزنيد ....                               http://freedomforbaghi.blogspot.com

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: حذف نام ایران در فهرست کشورهای Yahoo mail

ظاهرا شرکت یاهو بدون توجه به جامعه ی گسترده ی مشترکان ایرانی اش، نام ايران را از فهرست كشورها حذف كرده است. اتفاقا ديشب هم متوجه شدم كه hotmail هم همين كار را انجام داده است. در ادامه ي ماجراجويي هاي جهاني ‌ي ما بايد منتظر چنين اقدام‌هايي هم باشيم. در هر صورت اين كار محكوم است و شما هم مي توانيد با لينك دادن به اين نشاني ياهو را متوجه اشتباه خود بكنيد. كساني كه مي توانند براي هات ميل هم كار مشابهي انجام دهند ....

www.helloyahoomail.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: نگاهی به حراجي کریستی و تاراج آثار تاریخی‌ی ارزشمند سرزمین مان

چهل روز پيش و در نوشته‌اي گفتم كه قرار است سر سرباز هخامنشي در حراجي كريستي به فروش برسد. مبادا كه برآمدن آفتاب سومين روز آبان ماه، حجت سستي و كاهلي ما بر پشتيباني و نگاهباني از سرزمين مان باشد. اما اين گونه شد و ما نظاره گر فروش بخشي از تاريخ خويش بوديم و چه افسوس كه خم به ابرو نياورديم و سينه سپر كرديم و به پيشواز آينده اي رفتيم كه شرمگنانه پاسخ خواهيم داد چرا؟؟ اينك اما با دوصد افسوس، درحالي اين نوشته را مي‌فرستم كه سرسرباز هخامنشي به قيمت ۵۸۰ هزار و ۵۰۰ پوندبه فروش رفت و ما هيچ نكرديم. اما اين حراجي كريستي چيست كه چنين ما را به هم فشرد.

الف) درباره حراجي كريستي:

حراجي كريستي در سال ۱۷۶۶ به وسيله ي جيمز كريستي بنيان گذاشته شد و در طي سال هاي سده‌ي ۱۸، ۱۹ و ۲۰ بزرگ‌ترين حراجي هاي دنيا را برگزاركرد. اين روزها نيز يكي از بزرگترين نمايشگاه‌هاي آثار هنري، تاريخي و باستاني در جهان به شمار مي‌رود. اين حراجي ۸۵ دفتر فروش در ۴۳ كشور دنيا دارد و ۱۴ مركز فروش هم در شهرهاي لندن، لس آنجلس،پاريس، نيويورك، ژنو، ميلان، آمستردام، تل‌آويو، دوبي و هنگ كنگ تاسيس‌كرده است.بهاي اشياي آن هم ميان ۲۰۰ تا ۸۰ ميليون دلار نوسان دارد. درآمد مجموعه هم در سال ۲۰۰۶، ۵۱/۲ ميلياردپوند بوده است. در نيمه ي سال ۲۰۰۷ نيز با جهشي ۳۲درصدي نسبت به مدت مشابه سال پيش، درآمد آن به ۶۳/۱ ميليارد پوند رسيده است.

ب) حراجي كريستي و آثار ايراني:

**** ۲۵ اكتبر ( ۳ آبان )، حراجي شماره ۷۵۲۱، مجموع فروش ۲۰۵۰۴۸۷ پوند

در سكوت مجامع ايراني، پس از سه روز نمايش، قسمتي از سنگ نگاره ي سر سرباز هخامنشي به ابعاد ۸/۲۳ * ۳۱/۱ سانتيمتر متعلق به قرن پنجم پيش از ميلاد به قيمت ۵/۵۸۰ هزار پوند به فروش رسيد. قميت پايه‌ي آن بين ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزارپوند تخمين زده‌شده‌بود. غير از اين اثر چند اثر ديگر با مشخصات زير نيز به فروش رفت:

- جام نقره‌اي متعلق به دوران هخامنشي ( سده‌ي پنجم پيش از ميلاد): ۳۰۵۰۰ پوند

- جام سفالين پارتي (سده‌ي پنجم پيش از ميلاد تا سده‌ي نخست ميلادي): ۳۱۲۵ پوند

- تبرزين برنجي كشف‌شده در لرستان متعلق به هزاره‌ي نخست پيش از ميلاد: ۲۲۵۰ پوند

- پنج قطعه تبر كشف‌شده در لرستان ( هزاره‌ي نخست و دوم پيش از ميلاد): ۶۸۷۵ پوند

- گرز برنجي ايلامي ( هزاره‌ي سوم و دوم پيش از ميلاد): ۵۶۲۵ پوند

- سه قطعه تبر كشف‌شده در لرستان ( هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد): ۵۲۵۰پوند

- كلاه خود برنجي كشف‌شده در آرارات ( سده‌ي هشتم پيش از ميلاد): ۶۸۷۵ پوند

**** روزهاي بعد ....

افزون بر اين‌ها، طرف امروز (۴ آبان) و ۳۱ اكتبر (۹ آبان ) ۳۸۴ اثر ديگر ايراني در لندن و امارات به فروش خواهد رفت:

- كتاب رباعيات خيام با خط شكسته، متعلق به دوران قاجار (۱۲۵۹ خ): قيمت پايه ميان ۴۰۰ تا ۶۰۰ پوند

- دعايي منسوب به مولاعلي(ع) مربوط به دوران قاجار (۱۱۹۵خ) به خط نسخ و به رنگ طلايي و سرخ: قيمت پايه ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ پوند

- كاشيكاري مربوط به دوران قاجار، با قيمت پايه۶۰۰ تا ۸۰۰ پوند

- ظرف سفالي متعلق به سده‌ي دهم ميلادي، كسف‌شده در نيشابور: قميت ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ پوند

- كاشيكاري به ابعاد ۴۳ در ۵/۴۴ سانتيمتر متعلق به دوران قاجار، به قيمت ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰پوند

- مثنوي مولانا مربوط به دوران صفوي، به خط نستعليق، قيمت پايه ۱۲۰۰تا ۱۶۰۰ پوند

- دو پرنده‌ي فلزي مربوط به دوران قاجار: قيمت پايه ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ پوند

و ...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: طراحي ي قالب براي وبلاگ هفته نامه ي شهروند امروز

سرانجام امروز قالبي براي هفته نامه ي شهروند امروز كه مدتي سرگرم طراحي ي آن بودم تمام شد و آن را ارسال كردم. ساعاتي پيش هم اين قالب بارگذاري شده و در دسترس است . قالبي براساس طرح خود هفته نامه ، مي توانيد در آدرس آن كه در ليست پيوندها وجود دارد آن را ببينيد.
با سپاس ويژه از حسن نيت آقاي اكبر منتجبي و نيز آقاي محمد قوچاني، سردبير محترم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: پافشاري بر يك اشتباه (مسجدالاقصي يا ... )

پس از پيروزي انقلاب، مساله فلسطين به يكي از مباحث عمده و بعضا مشكل ساز در روابط خارجي جمهوري اسلامي تبديل شد. نام گذاري روزها، خيابان‌ها، مكان‌ها، شركت‌ها و حتا مسابقات فوتبال به اين نام و نيز نام قدس و ... از جمله تاثيرات اين تغيير رويه بوده است. در اين ميان اشتباهي عمدي يا غير عمدي از ابتدا در معرفي مسحدالقصي پيش آمده و به مرور زمان تكرار شده به گونه اي كه اين روزها در ذهن همه نقش بسته و بخشي از حافظه ي جمعي ما فارغ از مرام و اعتقاد شده است و آن اين است كه :

اگر از مردم يا حتا رهبران كشورهاي عربي و اسلامي پرسده شود كه مسجدالاقصي در كجا قرار گرفته و مشخصات آن چيست، به طور حتم اكثر آنها پاسخ خواهند داد مسجدالاقصي مسجدي است هشت ضلعي كه رنگ گنبد آن هم طلايي است.
مي‌توان به راحتي پيش بيني نمود كه 80-90 درصد از مردم نيز همين پاسخ را خواهند داد، اما اين پاسخ‌ها نشان از ناآگهي مردم به دليل اطلاع‌رساني نادرست و تبليغات اشتباه آميز بوده است. اين در حالي است كه مسئله مسجدالاقصي بيشترين حضور و توجه را در دستور كار نشست سران كشورهاي عربي-اسلامي داشته است. به خاطر آن هياهوي بسيار به راه افتاده و آسيب ها به كشورمان رسيده است.
به هر روي آن تصويري كه از مسجدالاقصي در اذهان عمومي وجود دارد و حتا در مناسبت‌هاي مختلف با حمل تصوير و ماكت آن خواهان آزادي آن هستند، و تلويزيون هم نشان كوچكي از آن را در روز قدس

گوشه تصوير حك مي‌کند . حتا در حرم اما‌م رضا(ع) صحني بدين نام ساخته شده و آبخوري به آن شكل ساخته شده است، مسجد الاقصي نيست بلكه مسجد صخره يا قبة الصخره يا مسجد قبه است كه در سال 68-71 هجري به منظور گراميداشت معراج پيامبر (ص) ساخته شده ( و گفته مي‌شود كه صخره اي كه پيامبر از روي آن به معراج رفتند در اين مسجد قراردارد) و مسجدالاقصي، مسجدي كوچكتر با گنبد سبز رنگ است كه پشت آن قرار دارد و به باور يهوديان صهيونيست در محل معبد سليمان ساخته شده و بايد خراب شود تا براي بار سوم معبد سليمان در اين محل ساخته شده و زمينه ساز ظهور منجي شده و ....

مسجدالاقصي مسجد صخره

پافشاری بر این اشتباه تنها شرايط را فراهم مي‌كند كه تا دوستاني كه سنگ ملت فلسطين را به سينه مي‌زنند ناآگاهانه آب به آسياب اسراييل ريخته و آنها پس از تخريب مسجدالاقصي با نشان دادن عكس ها و تصاوير مسجد صخره به همه بقبولانند كه مسجد سالم است و خوشبختانه امت اسلامي !!!!!!!!!!!!!! هم همچنان در غفلت باقي خواهند ماند. وقت است كه دوستان تا از اين اشتباه دست برداشته و واقعيت را بگويند تا خداي ناكرده دشمن شاد نشوند و ناخودآگاه ياري گر صهيونيست نشوند ) به ما چه مربوط ديگه .........) { صحن قدس در حرم امام رضا و اسكناس صدتوماني }

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: حکایت عجیب مطبوعات در سرزمین ما !

بی گمان مطبوعات و روزنامه‌ها، شمارگان چاپ، تعداد عناوين و نيز نسبت آنها با دولت يكي از مهم‌ترين ملاك‌ها براي تعيين ميزان آگاهي در جامعه، چگونگي‌ي جهت‌گيري‌ي مردم جامعه در برابر موضوعات رايج مملكتي و حدود اعمال نظر و نقد به دستگاه حاكم است، اين مطلب چندان اهميت دارد كه روزنامه را ركن چهارم دموكراسي نام‌نهاده‌اند و اگر جامعه‌اي در پي تحكيم مباني مردم‌سالاري است بايد جايگاه روزنامه‌هاي آن مشخص شده و سمت‌وسو و وابستگي‌اش با حكومت را تعريف كند.

از آغاز چاپ نخستين روزنامه در ايران تا به امروز حرف و حديث در اين باره بسيار بوده، روزنامه‌هاي فراواني چاپ شدند، بسياري بسته و توقيف شدند، گروهي روزنامه نگار اعدام و تبعيد و زنداني و... شدند. نكته‌ي مشترك ديگر در اين تاريخ حدودا ۱۰۰ ساله، نفوذ دولت‌‌ها در دستگاه مطبوعات و اعمال نظر آنها است. در اين ميان تلاش روزنامه‌ها براي خروج از اين وضعيت، حفظ استقلال، خودكفايي‌ي مالي و احقاق حقوق خود نيز بخشي ديگر از اين ماحراي هزارتو است.

پس از انقلاب اسلامي، اين جريان با فراز و فرود ادامه‌يافته‌است. مقصود اين نوسته كالبدشكافي‌ي وضعيت روزنامه‌نگاري و حقوق مطبوعات در ايران امروز نيست، بكه اشاره‌اي ست به نكته‌اي ظريف كه بارها و بارها به چشم خورده است. دسته‌آي از روزنامه‌ها آشكارا وابسته به دولت هستند و وابستگي‌ي‌ خويش را كج‌دار و مريز، گاه علني و گاه مخفي نشان داده اند. با اين دسته كاري نداريم و دنباله‌روي‌‌ي سياست‌هاي جريان حاكم امر عجيبي نيست. اما بخشي ديگر وابسته به احزاب، گروه‌هاي سياسي و يا مستقل هستند. در تمام دنيا روزنامه‌ها تعطيل‌بردار نيستند، يعني خبررساني تعطيل شدني نيست. اين روزنامه‌ها همه‌روزه چاپ مي‌شوند، وب‌سايت‌هاي‌شان به‌روز مي شود و خوانندگان خويش را درجريان مي‌گذارند. درآمد خويش را نيز از تك‌فروشي، تبليغات، اشتراك‌ها و... به‌دست‌مي‌اورند. پس مي‌كوشند تا خواننده را حفظ‌كرده و در بازار رقابت پيروز شوند. تعدادي از روزنامه‌ها تنها در ۲۶ دسامبر و روز آغاز سال نو چاپ نمي‌وشند. ‍حال حكايت ما برعكس است. روزنامه‌ها از آنجا كه تك فروشي بخش كمي از هزينه‌هاي‌شان را پوشش ميدهد و نيز نمك گير يارانه‌هاي دولتي هستند، پس فرق برايشان ندارد، تعطيلات نوروز را به پيشواز مي‌روند و تا چهاردهم هم ادامه مي‌دهند.بقيه‌ي تعطيلي‌ها را هم خم به ابرو نياورده و خوب كاركنان را مرخص مي‌كنند. عجيب آن‌كه در تعطيلي‌هايي مانند پنجشنبه‌ي گذشته كه تنها كارمندان دولت را شامل مي‌شده -و بخش خصوصي فعال بوده- پيروي سياست‌ةاي دولت بوده و تعطيل هستند. آخرين روزنامه‌ي منتشر شده در سرزمين هفتاد ميليوني ايران، سه‌شنبه بوده و شماره‌ي بعدي چهارروز بعد چاپ مي‌شود !!!!!! و اين ميان جايگاه خبر و خبررساني كاملا مبهم باقي مي‌ماند و حقوق خوانندگان هم كه ....

حال آيا مي‌توان از اين روزنامه‌ها خواست كه منتقد دولت بوده، حقيقت را بنويسند و به منافع ملي بينديشند. اوضاع آن گروه هم كه جامعه‌ي روشنفكران را نمايندگي مي‌كنند اظهر من الشمس است.

بگذريم. اينجا ايران است در كشاكش تجربه‌ي مردم‌سالاري- اگر ره به استبداد نبردـ : ميان ماه من با ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: استعفا یا برکناری ؟

اگر جسارت نباشد و به كسي هم برنخورد مطلبي مي‌نويسم درباره‌ي تغييرات كابينه و ماجراي رفتن دو وزير و رييس بانك مركزي. همه‌ي ما كم‌وبيش درباره‌ي استعفاي وزير نفت و صنايع شنيده‌ايم و اين‌كه آيا اين رفتن استعفا بوده يا بركناري حرف و حديث بسيار بود تا جايي كه حتا اعتراض رييس قوه‌ي قضاييه را هم برانگيخت. آقاي وزيري هامانه كه صراحتا گفتند استعفا داده‌شده اند ولي آقاي طهماسبي گفتند كه به خواست خود از وزارت‌خانه رفته‌اند. درباره‌ي آقاي شيباني هم چنين حرف و حديث‌هايي فراوان است. اما دوستان دولتي و همراهان و هم‌فكران‌شان پاي فشردند كه نخير استعفا بوده و لاغير. بگذريم ...

سه‌شنبه شب و در كنفرانس خبري رييس جمهور، خبرنگاري درباره‌ي تغييرات كابينه و جابه‌جايي‌ي مسوولان پرسيد. پاسخ رييس جمهور نكته‌اي در خود نهفته دارد كه شايد ماجراي استعفا يا بركناري را روشن‌كند. آقاي احمدي‌نژاد در پاسخ گفتند كه (نقل به مضمون): ”يكي از كارهاي ما قالب شكني است. قالب‌هايي كه منافع ملت را تامين نمي‌كند هيچ اصالتي ندارد و نبايد اگر يك نفر حكمي گرفت لزوماً چهار سال مسئول باشد. رئيس جمهور مثل يك مربي است كه تيم را از بيرون مي‌بيند و هرگاه لازم شد تعويض مي‌كند، تاكتيك را تغيير مي‌دهد و آرايش تيم را اصلاح مي كند. اينها به معناي كم‌كاري يا بد بازي كردن تعويض‌ها نيست، بلكه نشان مي‌دهد ما نيازمند تغيير تاكتيك هستيم. هر كسي را كه من بخواهم نمي‌توانم آزادانه بياورم بلكه ملاحظات ديگري هم هست. فكر مي‌كنم اين كار خوبي است كه جا بيفتد و يك نفر وقتي حكم گرفت مطمئن باشد كه لزوماً چهار سال مسئول نيست.و ...“  

دقت در پاسخ رييس‌جمهور و مثال زده‌شده مي‌رساند كه اين‌گونه نيست كه  به مسوولي قول داده‌شود كه حتما تا ۴ سال بر سر كار باشد، نه ايشان كارنامه را بررسي مي‌كنند و اگر كسي خوب نباشد خود مردم مي‌خواهند كه او برود. مثال دولت مانند تيم فوتبال است و ايشان مربي آن هستند. ايشان تشخيص مي‌دهند كه چه كسي به ميدان بيايد و تا كي بماند و اگر ضعيف باشد خوب تعويض مي‌شود و بازيكن حق ندارد اعتراض كند چرا كه مسووليت با مربي است اعضاي كابينه از سوي ايشان بركنارشده‌اند و ايشان با استفاده از حق قانوني‌ي خويش اين كار را كرده‌اند. و ماجراي استعفا، تنها .... بوده‌است. چون هيچ بازيكني از مربي‌اش نمي‌خواهد تعويض شود بلكه مربي تشخيص مي‌دهد. اينجا هم ايشان تشخيصي داده‌اند و آقايان نفتي و صنعتي جابه‌جا شده‌آند تا ان‌شا‌ا... نتيجه‌ي بهتري گرفته‌شود. ولي كاش از روز اول مسايل صريحا بيان شود و اينقدر موضوعات ضدونقيض پرداخته‌نشود. كاش ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: ما و گذشتگان مان - ايران و مغولستان، تفاوت دو ديدگاه

امروز سالروز مرگ چنگیزخان (۶۰۶-۵۳۴ خ) حاکم خون ریز و کشورگشای مغولان است. او برای ما ایرانیان نمادی کامل از وحشی گری، كشتار، خون ريزي، تخريب و ويراني است. با هجوم او به مرزهاي شرقي‌ي كشورمان، روزگار تبهگني و ناآبادي چنان بر سرمان سايه افكن، كه بي راه نيست اگر بگوييم هنوز هم تحت تاثير آن هستيم. اما هدف از اين نوشته شرح حمله‌ي مغول و يا بازخواني‌ي زندگي‌ي او نيست. مقصود ما تفاوت دو ديدگاه است كه در دو كشور ايران و مغولستان اين روزها جاري است.

تموچين پس از به قدرت رسيدن بر قبيله اش نام چنگيز خان را براي خود انتخاب كرد. او چندي بعد با متحد ساختن قبايل پراكنده ي مغول، مقدمات تاسيس امپراتوري‌ي مغول را فراهم‌كرد. در سال ۵۹۹ خ او به مرزهاي خوارزمشاهيان رسيد و با فتح ايران مرزهاي امپراتوري اش را به اروپا رساند. بدين ترتيب چنگيزخان پهناورترين امپراتوري‌ي يكپارچه‌ي دنيا را برپاكرد. مرزهاي اين امپراتوري از شرق آسيا و شبه جزيره‌ي كره آغاز شده با گذشتن از بخشي از چين، پاكستان، افغانستان، ماورالنهر، ايران، عراق، تركيه، بخشي از روسيه به مرزهاي اروپارسد.

چنگيزخان باوجود چهره‌ي خون‌ريز و ستيزه جوي اش در ميان ديگر مردمان به‌ويژه ايرانيان، به عنوان نماد قدرت و اتحاد مغولستان و پدر قوم مغول محسوب مي شود. بدين روي بانك مركزي مغولستان تصويري از چنگيز خان را برروي اسكناس هزار توگروگي(واحد پول مغولستان) چاپ كرده و احترام فوق العاده اي بر اين شخصيت ددمنش كه سرزمين هاي بسياري را به خاك و خون كشيد، مي‌گذارند.

 

كوروش بزرگ بنيان گزار امپراتوري ايران چهره ي شناخته شده جهاني است و ما نيز به خوبي او را مي‌شناسيم و كارها و جايگاه او را نيك مي‌دانيم و نياز به توضيحي نيست. نكته ي جالب در مورد وي روحيه انسان دوستي و احترام به ساير ملت هاست كه در تاريخ نقل شده است. و از آن مهم تر منشور حقوق بشر كه امروزه به تاييد سارمان ملل هم رسيده است.

تفاوت جايگاه اين دو امپراتور نياز به اثبات ندارد. اما آنچه اين ميان جاي شگفتي دارد آن است كه تصويري نه از خود او نه از بنهاي به جاي مانده از او بر روي هيچ يك از اسكناس هاي چاپ شده ندارد. اسكناس هر كشور، سندي از فرهنگ و تاريخ آن سرزمين و نشاني از فرهنگ اوست. اما اين جاي خالي و نشان پرسش همچنان به جاست. شوربختانه اين كه ما نه تنها اين گونه به او بي حرمتي مي‌كنيم كه آرامگاه اش را كه يكي ازمفاخر ملي ي ما و ميراث فرهنگي مان و جزو آثار ثبت شده در يونسكو هم هست امروزه به تقدير سپرديم تا غرقه در سيلاب بي مبالاتي و كم توجهي ما شود و مايه نكوهش جهانيان و آيندگان.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: نمي خوام چيزي بنويسم

اي بابا، عجب وضعيه ها
يه چند باري خواستم بيام يه چيزي بنويسم راستش يه چند تا مطلب هم تو فكرم بود. اما خوب اصلا آخه چه فايده نوشتن. اينقدر چيزاي عجيب و سياه و بد پيش مياد كه آدم كلا انگيزه اشو از دست ميده. خوب يا بد من الان همينظوري ام. هي مي خوام بنويسم اما نميشه. واقعا چه سود
ولش كن بذار هر چي مي خواد بشه اما خوب آخه چه جوري
از سهميه بندي بنزين و دروغ هايي كه به خوردمون داده مي شه ( راستش امشب خبر 21 ديدم حالم بد شد توهين به شعور بيننده تا كجا آخه) گرفته تا ماجراي تغيير وزير صنايع و شرايط بد جامعه و دروغ ودزدي و .... هر چي كه بگين تا شرايط بغرنج فرهنگي و سينمايي و هنري و.... واي عجب وضعيه. آخه اين آقاي محرابيان كه سرپرست وزارت صنايع شدن كه هنوز در پست قبلي شون مسوول تبصره 13 كارنامه ي چندان روشني نداشتن كه پست بالاتري هم مي گيرن به خدا اينا جزو بديهيات تو همه ي دنيا كه كارنامه مسوولاش بررسي مكي شه. اينارو داشته باشين تا حديث مكرر حقوق بشر و آزادي و توقيف شرق و اين آخري ها حرف هاي مطبوعات و خبرگزاري ها و وب سايت ها و وبلاگ هاي دست راستي كه ....
راستش من اصلا نمي خواستم چيزي بنويسم اما چه كنم كه دل پر است ....
اگه حوصله دارين به وبلاگ شهروند يه سري بزنين لينكشو اينجا گذاشتم. تو اين وضع بي روزنامه اي غنيمتي است به خدا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: چرا می نویسم؟ نمی دانم! ... چه ها که با ما نمی کند

داشتم فکر می کردم تا یک مطلب جدید بنویسم اما یه هویی از خودم پرسیدم واقعا چرا. چرا باید بنویسم. راستش خیلی خسته ام . از خبرهای رنگارنگ و گزارش های عجیبی که هر روز و هر لحظه هم می خوانم واقعا مغز ام !! درد گرفته است. آدم یه موقع هایی یه چیزهایی می خواند که گیج می شود و به همه چیز شک می کند. مثل من. من الان تو همین لحظه. دچار تکثر غریبی هستیم. نسبیت و نسبی گرایی همه چیز را درنوردیده و مجالی برای قطعیت نگذاشته است. برای ما و امثال ما هم که می خواهیم سریهع و بی دردسر نتیجه بگیریم اما کار سختی است توی این موقعیت بودن. الان دقیقا الان دارم به دو موضوع فکر می کنم. اول اینکه ظاهرا توی فضای مجازی و اینترنت اصلا مجالی برای اخلاقیات< ادب و رعایت خصایل انسانی نمانده است. در اکثر مطالبی که توی این چند روز لااقل در مورد توقیف شرق خواندم کمتر مطلبی رو دیدم که به کسی توهین نکرده باشد. این گونه یک سویه کسی که توان و فرصت دفاع ندارد را تخریب کردن فکر نمی کنم در هیچ مسلکی توصیه شده باشد. مخصوصا اینکه بعضی از آنها صبغه ی مذهبی - اسلام گرایی - و اصول گراییی هم داشته باشند. به عنوان مثال نوع گزارش کردن سایت خبری رجانیوز - یکی نیست بگه اصلا چرا می ری این سایت و می خونی تا این قدر به هم بریزی ! ـ از ماجرای توقیف شرق و نوع برخوردی که با خود مصاحبه شونده/ مصاحبه کننده - مجتبا پورمحسن که متاسفانه خیلی ها تقصیر این ماجرا را گردن او انداخته و بسیار به او تاخته اند-مدیر مسوول شرق و حتا گاهی مخاطبان اش شده سراسر توهین است و توهین و افترا و تخریب شخصیت و هر فعل غیراخلاقی که شما بگویید. ما مسلمانیم - یا لااقل ادعا می کنیم - و از آن بالاتر انسانیم و حق نداریم هیچ انسانی را به خاطر تفاوت های دیدگاهی / عقیده ای یا اخلاقی اش خرد کینم چه آن که همه به خاطر انسان بودن شان شایسته ی بزرگ داشته شدن هستند. اما گویا توهین در فرهنگ ما بدجوری جاافتاده است. توهین را درباره توهین بخوانید.

دومین مطلبی هم که بهش فکر می کردم هیچ ربطی به بالای ندارد ولی شاید هم کمی مرتبط باشه درباره ی زبان و خط پارسی است که بعدها بدان بیشتر می پردازم اما همین قدر بدانید که این میراث کهن سهمگینانه در معرض خطر است ....

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: آیا باز هم خبری از "شرق" طلوع خواهد کرد؟

 قبل از اینکه نوشته ی قبلی را ادامه بدهم می  خواهم یک آرزوی کوچک بکنم و یک حسرت بخورم و آن هم این است که کاش دوستانمان در شرق کمی دقت می کردند تا بهانه به دست کسی ندهند و این اتفاق نیفتد. اگر چه شرق در دوران جدید - همین سه ماه اخیر - خیلی دست به عصا راه می رفت حتا روزی اشتباه خود را نسبت به دولت - در جواب نامه توضیحی دولت- تیتر یک کرد اما گویا این مسایل افاقه نکرده و چیزی که باید می شده شده و شرق هم به تبعیدگاه هم میهن ـ ان اش - روانه شد.بگذریم

سوم - حکایت توقیف سوم در باطن اگر چه با دو توقیف دیگر تفاوتی ندارد اما در ظاهر تفاوتی جزیی وجوددارد. این توقیف دو روز پس از چاپ مقاله مورد اتهام - مصاحبه با نویسنده و شاعر خارج از کشور و... - و با وجود عذرخواهی مسولان روزنامه از خوانندگان در صفحه ی دوم و اول دو شماره بعدی اتفاق افتاده است. جالب آن که در شماره بعدی روزنامه در سالگرد تشکیل دولت نهم به نقد نیمه ی نخسا کار این دولت پرداخته است. وجه مشترک این توقیف هم آن است باز هم انتخاباتی در پیش است و شرایط پیچیده ی امروز و دورخیز اصلاح طلبان برای فتح مجلس هم از ویژگی های این روزهاست. اما این بار ۲۲۱ روز به انتخابات مانده و گویا برای چاپ دوباره ی روزنامه انتظار زیادی باید کشید. خدا به همه ی ما صبر  و سعه ی صدر بدهد. ان شاءا... کدام دلیل را باید باور کنیم نمی دانم باید منتظر بمانیم تا جلسه های دادرسی و ....

        

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: سه نکته از دل یک اتفاق -

گویا این ماجرای توقیف مطبوعات در کشور ما هیچ وقت به سرانجام نخواهد رسید. در طول تاریخ از زمان نخستین روزنامه ها همواره مطبوعات دگراندیش در خظر توقیف بودند و چند صباحی پس از انتشار به محاق می افتادند. این روزها با وجود تنوع روزنامه ها و  نشریات الکترونیکی اما شاید این قضیه به

پیچیدگی ی دوران مشروطیت و ملی شدن نفت و .... نباشد ولی باز هم رخ می دهد. پس از توقیف هم میهن که پس از کمتر از دو ماه انتشار اتفاق افتاد و نیز خبرگزاری ایلنا  این بار این جریان گریبان روزنامه ی شرق را آن هم برای سومین بار در عمر چهار ساله اش گرفت. ماجراهای توقیف شرق هم از آن ماجراهایی است که هر از چندگاهی بحث هایی را در جامعه برمی انگیزد اما پس از چندی فراموش شده و تا انتشاری دیگر و باز توقیفی دیگر از خاطمان می رود. در دل این سه توقیف نکته ی ظریفی است که شاید گفتن از آن خالی از لطف نباشد. درباره ی بسته شده سه باره این روزنامه در جای دیگر باز هم خواهم گفت. 

نخست - اولین توقیف شرق درست چند روز مانده به انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی در ۲۹ بهمن ۱۳۸۲ روی داد. این توقیف که ۱۳ روز طول کشید و همراه با توقیف روزنامه ی یاس نو بود به دليل عملكرد خلاف مصوبه شوراي امنيت ملي عنوان شد، هرچند معمولا مصوبات شوراي امنيت ملي با امضاي دبيرخانه به روزنامه ها ابلاغ مي شود و فقدان چنين ابلاغي دليلي بر نبود مصوبه بود. نامه رئيس جمهور به وزير ارشاد كه در واقع پاسخ به اظهار نگراني مسجدجامعي درباره دو روزنامه توقيف شده بود فصل خطابي درباره مصوبه منسوب به شوراي امنيت ملي به شمار مي رفت. رئيس جمهور كه رياست شوراي امنيت ملي را برعهده دارد به صراحت گفته بود كه شورا چنين مصوبه اي نداشته است و وزير ارشاد را موظف كرده بود كه به جد پيگيري كند تا از روزنامه ها رفع توقيف شود. این نکته را به یاد داشته باشید که توقیف دو روز پیش از انتخابات بوده و در روز ۱۳ اسفند هم روزنامه دوباره چاپ شد. در زیر تصویر دو روزنامه پیش و پس از توقیف را مشاهده می کنید.

        

دوم - دومین توقیف اما در آستانه ی چهارمین سالگرد روزنامه و به فاصله ی ۹۵ روز تا انتخابات مجلس خبرگان و شوراهای شهر صورت گرفت. ۲۱ شهریورهنگامی که همه منتظر روزنامه بودند خبر رسید که به دلیل چاپ یک کاریکاتور موهن روزنامه ی شرق توقیف شده و در شماره ی ۸۵۵ باقی مانده است. بعدها در جلسه دادرسی با وجود رد تمام اتهامات از سوی مدیر مسوول چندین اتهام دیگر هم تفهیم شد. این نوبه که بسیار هم طولانی شد چند روز مانده به نوروز رفع توقیف شده و با طی مراحل قانونی و فعال شدن دوباره تحریریه با چند جابجایی در ترکیب تحریریه نخستین شماره در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ چاپ شد. دلایل زیر برای توقیف شرق اعلام شد.

· درج گزارشی حاوی رواج روابط جنسی پيش از ازدواج

· استهزاء انقلاب اسلامی ايران

· بيان مطلبی در مورد فرزندان نامشروع مغاير با احكام دين

· مقاله ‌ای حاوی تصويری ناصحيح از جمهوری اسلامی ايران و تعرض به حضرت امام خمينی(ره)

· مصاحبه با سفير يک كشور خارجی و اظهار نظرهای مداخله‌گرايانه وی همراه با تصويری مثبت از وی

· مصاحبه آريل شارون نخست وزير اسرائيل (رژيم صهيونيستی) با اين تيتر: "اسرائيل يتيم نيست"

· تحليل غير واقعی از نسبت ميان حكومت و حوزه‌ های علميه

· داستانی حاوی تصويری نامناسب از دفن شهدا

· درج مطالب تحريک ‌آميز و مطالب منجر به تضعيف همبستگی ملی

· امتياز دهی به مصرف الكل در يک پرسشنامه

· تمسخر احكام دينی

· معرفی بنگاه سخن‌ پراكنی بی بی سی به عنوان منبع قابل اعتماد و مصاحبه با يكی از كاركنان آن

· تبليغ يكی از فيلم‌ های ممنوع كه به سياه نمايی درباره جمهوری اسلامی ايران پرداخته است

· ترويج انديشه ‌های ماركسيستی

· چاپ تصوير مغاير با شئونات اخلاقی

· تحريف تاريخ و اتهام حمايت از شاه به يكی از مراجع مسلم تقليد

· مقاله ‌ای حاوی تحليلی ناروا و توهين‌آميز نسبت به امام خمينی (ره)

· تذكر از سوی سازمان بازرسی كل كشور درباره مصاحبه و تصوير عكس سفير انگليس

· يادداشتی تحريک ‌آميز در مسائل قوميتی

· توهين به ستارخان كه موجب ناراحتی شديد مردم غيور مناطق مختلفی از ايران گرديد و منجر به تذكر شديد و اخطار نهايی به روزنامه شد

· تمسخر مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره ممنوعيت پخش فيلم ‌های مروج سكولاريسم

         · درج كاريكاتور موهن"

تبصره - جا دارد همین جا از آقای رحمانیان که توانستند دوباره روزنامه را با وجود این همه اتهام مختلف و عدیده بازگشایی کرده و مقدمات چاپ آن را فراهم کنند دست مریزاد و خسته نباشید بگوییم.

در ادامه تصویر آخرین شماره و اولین شماره شرق پیش و پس از توقیف آورده می شود. نکته ای را هم به یاد داشته باشید که این بار روزنامه ۹۵ روز پیش از انتخابات توقیف شده و پس از ۲۴۵ روز بازگشایی شد.

به هر حال همای توقیف بار دیگر بر شانه های شرق نشسته در پست بعدی ماجرای سومین توقیف را خواهم نوشت.

        

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: آزادی ی دانشجویان با قرار وثیقه

 

هجدهم تيرماه، ۶عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت در اعتراض به بازداشت طولاني مدت 3 نفر از دانشجويان پلي تکنيک که در جريان چاپ مطالب موهن در چند نشريه دانشجويي زندانی شده بودند در مقابل ورودی اصلی دانشگاه امیرکبیر تحصن کردند، اما ساعتي بعد توسط ماموران نيروي انتظامي دستگير شدند. پس از آن هنوز چند ساعتی نگذشته بود که تعدادي ديگر از فعالان دانشجويي در دفتر سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحکیم) نيز به جمع ديگران پيوستند و جملگي به زندان اوين منتقل شدند.پس از آن تعداد دانشجويان بازداشتي به 18 نفر رسيد. مسوولان علت دستگيري و اتهام آنان را رسماً اعلام نکردند. به همين دليل وکلا و خانواده هاي آنان با پيگيري از مقامات مسوول خواستار تسريع در رسيدگي به پرونده دانشجويان و آزادي آنها شدند.در این میان شخصیت های مهم کشور مانند سید محمد خاتمی،مهدی کروبی و برخی از نمایندگان مجلس با نامه هایی به رییس قوه قضاییه خواستار آزادی داشنجویان دربند شدند. اين روند سبب شد که تعدادي از دانشجويان آزاد شوند، اما ۶ عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت و تعدادي از بازداشت شدگان در دفتر سازمان ادوار تحکيم وحدت همچنان در زندان بودند. به علاوه باقي ماندن طولاني مدت احسان منصوري، احمد قصابان و مجيد توکلي سه دانشجوي پلي تکنيک نزديک به دو ماه در کنار اخباري که از شرايط نگهداري آنها منعکس مي شد، سبب شد توجه محافل حقوق بشري و بين المللي نيز به اين موضوع جلب شود.

سرانجام امشب 17 تيرماه يعني پس از حدودِ يك ماه يعني 720 ساعت، عبدالله مومني، بهاره هدايت، علي وقفي، بهرام فياضي، محمد هاشمي، مرتضي اصلاح‌چي، مجتبي بيات، علي نيکونسبتي و امير يعقوبعلي با سپردن قرار وثيقه در بخش هاي مختلف تهران آزاد شدند. عبدالله مومني در مقابل هشت بهشت و بقيه در ميدان صنعت آزاد شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: اندر حكايت توقيف شرق

امروز اولين روزي كه پس از نزديك به دو ماه ونيم بار ديگه روزنامه اي در كار نيست تا منو به سمت كيوسك مطبوعاتي بكشونه. جند ساعتي سرموم بند كنه و وووو

همين پريروز بود كه دلم واسه اين سرزمين گرفته بود. حالا دوباره نمك رو زخممون پاشيدن.در اين مورد باز هم خواهم نوشت. اما

ظاهرا بايد مرگ شرق رو باور كنيم. آقاي رحمانيان مدير مسوول روزنامه گفتن كه حتا در صورت دادن مجوز  چاپ دوباره ديگر به كار روزنامه نگاري نخواهند پرداخت.

خبر تلخي كه اميد به چاپ شدن دوباره رو با ياسي ابدي پيوند زد.

اميدورام اين ماجرا به خوبي و خوشي حل بشه تا لااقل يك صداي كمي تا قسمتي مخالف شنيده بشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: بار دیگر شرق ...

وقتي روز يكشنبه سايت رجانيوز كه از خبرگزاري هاي نزديك به رييس جمهور است ، خبرداد كه ”  ارگان روشنفکری سر از تبلیغ همجنس بازی درآورد“ دانستم كه باز قراره اتفاقي بيفته. بعد هم كه تو روزنامه‌ي همون روز عذرخواهي مدير مسوول و ديدم و همچنين ويژه نامه‌ي دولت نهم با خود گفتم اي واي كار بيخ پيداخواهد كرد. خدا بخير كنه ...

اما خوشبختانه روز دوشنبه هم روزنامه سر و مور و گنده رو پيشخون اومد. نفس راحتي كشيدم. چند ساعتي نگذشته بود كه در همه‌يْ بخش هاي خبري و سايت هاي اينترنتي زمزمه‌ي توقيف شرق پيچيد.

همون خبرگزاري ي كذايي اين بار نوشت ”روزنامه شرق به دلیل ترویج همجنس گرایی توقیف شد.به گزارش رجانیوز، هیئت نظارت بر مطبوعات در جلسه صبح امروز، دستور توقیف موقت این روزنامه را به دلیل گفتگوی تفصیلی با یک شاعر زن همجنس باز در صفحه ادبیات روز شنبه مورخ 13/5/86 صادر کرد.گفتنی است در گفتگوی این روزنامه با با ساقی.ق، آشکارا به ترویج مبانی ضداخلاقی پرداخته شده و مرزهای اخلاقی مفهومی پوچ تصویر شده بود. ساقی.ق سردبیر نشریه همجنس گرایان و از مبتذل گویانی است که بر نوشته های خود نام شعر می نهد. همچنین طرفداران وی او را در ترویج مسائل اخلاقی در قالب شعر، ادامه دهنده راه فروغ فرخزاد می دانند. شرق پس از درج این گفتگوی تمام صفحه، روز گذشته در یک کادر کوچک از ارتکاب چنین خطایی پوزش خواسته بود. این درحالیست که این نوع از اباحه گری در مطبوعات چند سال اخیر کم نظیر است.“

راستش ما كه اون مصاحبه رو خونديم هيچ كدوم از اينارو نديديم. ديروز دوباره هم خوندم ديدم نخير دوستان بدجوري قراره پنبه‌ي شرق و بزنن.

بالاخره طاقت دوستان ما كم بوده بهانه اي نيافتن اين خانوم قهرمان و يافتن تا كاسه كوزه‌ها رو سرش خراب كنن. مهم نبودن رقيبه كه الحمدلله انجام شد

بگذريم از اينكه در شرايط مشابه با روزنامه هاي هم سو چگونه برخورد خواهند كرد. بگذريم از اينكه با غذرخواهي روزنامه قضيه مي تونست تموم بشه. بگذريم از اينكه بار ديگر عده اي از هموطنانمون - خبرنگاران و روزنامه نگاران- از كار بيكار شدند. بگذريم از اينكه براساس قانون اساسي همه آزادند شغلي مورد علاقه كه مخل ديگران نيست داشته باشند.

فقط من يه نكته اي رو بگم اينكه روزنامه‌ي شرق با تيراژش حداكثر ۱۰٪ جامعه رو پوشش مي‌ده. خوانندگان اش هم مشخص اند كيا هستند. خب اين قضيه بين اين مخاطبا يه جوري حل مي شد. اما وقتي رسانه‌ي ملي در خدمت دولت با ضريب نفوذ بالاي ۷۰ تا ۸۰ درصد اين خبرو اعلام مي كنه همه مي فهمند، كنجكاو مي شن بدونن چه خبره چي بوده . حالا چه تاثيري مي‌ذاره و در مورد اين روزنامه و دست اندر كارانش چي فكر مي كنن بماند.

اين جفاي بزرگي بود در حق اين روزنامه. خيلي بزرگتر از جرم اش. هرچند كه دوستان قصاص پيش از جنايت كرده و آخرين حكم را در اولين گام صادر كردند.

يا حق 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: روزنامه‌يِ شرق

انگار همين ديروز بود كه روزنامه رو تو پيشخون كيوسك ديدم. آخ خداي من يعني دوباره چاپ ش. خدايا شكرت. ديگه ماتم روزهاي بي‌خبري و بي سرگرمي رو نمي گيرم. راستش روزنامه خوندم عادت غريبي است كه چندساليه پيداكردم. حالا باز دوباره براي سومين بار و در واقع دويست و نود وپنجمين بار ( بدون روزهاي تعطيل و جمعه ) بايد روزهاي بي شرقي رو بگذرونيم. واسه ماهايي كه عادت كرديم صبحمون يا بعدازظهرمون رو با شرق سر كنيم اين روزها قطعا سخت مي‌گذره . واي به حال اونايي كه همراه اش بودن و هر روزشونو تو تحريريه اش مي گذروندن.
خب. چاره اي نيست بايد صبر كرد . اما آخرش كه چه نمي دانم.
در آستانه‌ي روز خبرنگار توقيف يك روزنامه و مرگ تحمل و انتقاد رو به همه تسليت مي گم مخصوصا به دوستاي خوب ام توي شرق از مهدي رحمانيان بزرگوار تا ميرفتاح جوان و سرشار و ابك استوار و .... قلندران پيژامه پوش.
اما مرا باور اين مرگ نيست.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل 3

پلان سوم

۱) روزنامه شرق توقيف شد.

۲) ....

۳) .....

نتيجه اخلاقي: ....

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: حال من این روزها - امروز سالروز مشروطیت: 101 سال پیش

] آي آدم‌ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندان[ يك نفر در اين ميان دل‌اش تنگ است، نه برايِ كسي كه براي ،

مي‌خواهد فرياد بزند، اما باشد براي بعد. اكنون حال كسي را دارد كه دل‌اش گرفته، دل‌اش تنگ است. قلب‌اش بيش از هر زمان مي‌تپد، كمي هم سرخ شده، حال خودش را ندارد، گويي به استقبال دلداده‌اي آمده يا نه دارد به او فكر مي‌كند. همواره به او و از او مي‌انديشد-شك نداشته‌باشيد- و اينك آن چنان در غم اوست كه اينچنين بي‌تاب شده. گوش هايتان را بگيريد . كمي هم دور شويد. مي‌خواهد فرياد بزند. اما اگر مي‌خواهيد بدانيد چه مي‌گويد نترسيد كمي جلو بياييد. همهمه نكنيد . او مي‌داند كه حرف‌اش خريداري ندارد. رازي است در اين ميان. اين بي‌وقتي آمده‌اي چه بگويي، يكي چنين گفت. ديگري پوزخندي زد و رفت. آن سومي اما چشم تيز كرد و گوش شنوا تا بشنود. مرد خواهش كرد تا كمي عقب بروند. آيا مي‌خواهيد بشنويد باشد سخت نگران‌اش هستم. مي‌بينيد حال‌ام را. الان‌است كه قلب‌ام بايستد . آخر چگونه تاب بياورم. نه شما را به خدا بگوييد. اه هي نگوييد دست بردار! كارتو بكن! صبر كنيد. آخر او او دوست‌اش دارد. هميشه با او بوده. هميشه. اصلا حرف‌اش را هم نزنيد. خواهش مي‌كنم. بگذاريد به او فكر كند. لااقل فكر كند. دست‌اش كه به جايي نمي‌رسد. فكر‌اش را نبنديد. باشد باشد فقط بگوييد چه كند. الان مي‌گويد باشد گوش‌هاتان را بگيريد مي‌خواهد فرياد بزند اه چرا صداي‌اش مي‌لرزد . بلندتر بلندتر باشد باشد ....

وطن، سرزمين من دوستت دارم، بي‌قرار ام براي‌ات، دلداده‌ي ‌ازلي و ابدي‌ام نگران‌ام. آوخ نگران. آه قلب‌ام چرا اين‌قدر تند تر از من‌ مي‌روي صبر كن آوخ ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل 2

پلان دوم:

۱) تیم ملی فوتبال کشورمان با مربیگری امیر قلعه نویی در مرحله ی یک چهارم نهایی جام ملت های آسیا حذف شد. کاروان شکست خورده به ایران بازگشت. مربی مسوولیت شکست را برعهده گرفت. اما دریغ از یک عذرخواهی. او با آنچنان لحن طلب کارانه ای با مردم سخن گفت که ....

۲) پس از این شکست هیچ کدام از مسوولان سازمان تربیت بدنی در دسترس نبودند. رییس سازمان هم پس از چند روز که گیر خبرنگاران افتاد گفت که با کیومرث هاشمی سرپرست فدراسیون مصاحبه کنید. رییس هیچ مسوولیتی نپذیرفت. انگار نه انگار که انتخاب مربی علیرغم خرد جمعی براساس دستور و فرمان ایشان بوده است.

۳) پس از چندین روز ایشان در مصاحبه ای گفتند که تیم ملی ایران با سه برد و یک تساوی و در مقابل تیم چهارم جهان حذف شده اند . (( ایشان اصلا درجریان نبودند که ایران از مرحله ی مقدماتی با دو برد و یک تساوی صعود کرده است. کره جنوبی هم ۵ سال پیش تیم چهرام بوده و الان زمین تا آسمان با تیم گاس هیدینگ جام جهانی ۲۰۰۲ فرق دارد. پس اگر این گونه است ایران هم در سال ۱۹۷۶ قهرمان آسیا بود !!!!!!!))

۴) از نخستین لحظات پس از پیروزی و قهرمانی تیم ملی بسکتبال این شخص رییس سازمان بود که در تمام برنامه های رادیو و تلویزیونی حضور یافته و از خوشحالی< شعف و احساسات اش و همچنین نقش سازمان در این پیروزی بزرگ سخن گفت.

نتیجه اخلاقی: آیا رییس سازمان تنها در پیروزی ها نقش دارد و ناکامی ها برعهده دیگران است. اگر نه پس مطالب بالا یعنی چه

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل 1

پلان نخست:

۱) به علت مجوز نداشتن صدای محسن چاووشی بهرام رادان دوباره ترانه های فیلم سنتوری را بازخوانی کرد.

۲) فیلم سنتوری آخرین ساخته ی داریوش مهرجویی که قرار بود از سوم مرداد پخش شود. مجوز پخش نگرفت. این فیلم بهترین فیلم جشنواره ۲۵ از دیدگاه مردم بود.

۳) بنا به آیین نامه ی پیشین هر فیلمی که در جشنواره حاضر باشد به صورت خودکار مجوز پخش خواهد داشت.

۴) آقای صفارهرندی وزیر ارشاد فرمودند که فیلم سنتوری قابلیت پخش عمومی ندارد. این تصمیم تنها بر اساس نظر ایشان اعلام شده است.

۵) مهرجویی كسي است با آن پيشينه و سابقه و فيلم هايي كه ساخته و جوايزي كه در جشنوراه ها گرفته و حتا فيلم گاو تحسين امام خميني را هم برانگيخته و براي فيلم هامون جايزه بهترين فيلم با مفهوم ترويج علي خواهي را دريافت كرده است.

۶) توقيف كيليويي فيلم همچنان ادامه دارد. نظر مسوولان شرط است. آيين نامه ها هم كه كشك .... 

نتيجه اخلاقي: ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: گشايش سايت شخصي

 از امروز سايت شخصي به آدرس زير فعال شده. منتظر بازديد شما هستم
www.mehrpooya.info
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: به زودی ...

به زودی سایت شخصی ام به نشانی ي www.mehrpooya.info   راه اندازي مي شود. اين سايت در زمينه هاي تاريخ، فرهنگ، معماري، هنر، سياست و ورزش خواهد بود. مي توانيد از آن هم بازديد كرده و از اطلاعات اش استفاده كنيد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: گاه‌نگار و گاه‌نگاشتِ 1386

اين‌ها نمونه اي از سال‌نمايِ سالِ‌يكهزاروسيصدوهشتادوشش با طرحِ من مي باشد. اين گاه‌شمار بر دوگونه‌يِ گاه‌نگار يا همان تقويم معمولي و گاه‌نگاشت يا تقويمِ‌تاريخ طراحي شده‌اند.

جلدِ ‌گاه‌نكاشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: چراي‌يِ سوشيانت و انگيزه‌يِ وب‌نوشت

در زندگي‌يِ هر انساني، لحظه‌هايي هستند كه ناگاه در او پرسشي ناب، انديشه‌اي ژرف يا حسي سترگ جان مي‌گيرد؛ و اگركسي با آن چنان سر‌كند كه بايد، در آن سخت بنگرد كه بايد و او را نيك دريابد، آن پرسش، انديشه يا حس جان‌مايه‌يِ زندگاني‌يِ او خواهدگشت و در سراسرِ‌ زندگي در تك‌تكِ لحظه‌ها و تصميم‌گيري‌ها و كارها نشاني از آن به‌چشم‌خواهد‌خورد. اين پرسش، انديشه يا حس نقشي ناستردني بر روان‌ِ او مي‌گذارد و اگر باشد چنان كه بايد او را به فراخنايِ بي‌كرانگي و جاودانگي رهنمون خواهدشد. اين همان رازِ هستي‌يِ هر انسان است كه او را به مرتبه‌اي والاتر مي‌تواند بركشد.
بي‌گمان هويت و كيستي يكي از اين پرسش‌هاست. انديشيدن به مفهومِ دوگانه‌يِ هويت (‌همساني و ديگرساني) و چگونگي‌يِ پاسخ‌دهي به آن گاه چون بنيانِ ساختارِ ذهني‌‌يِ فرد نقش مي‌يابد. پس از سده‌هايِ ميانه و برتري‌يِ نسبي‌يِ غرب و‌‌ داشته‌هاي‌اش‌‌ (‌فن‌آوري، دانش، فلسفه، جهان‌بيني و...) شرق كه در برخورد با غرب راهي درست نگزيده بود به چالش‌هايِ فراواني دچار شد. در دورانِ ما، با دگرگوني‌هايِ سياسي و فرهنگي‌يِ پيش‌آمده در جهان كه خشونت و نگاهِ نادرست به شرق يكي از فراورده‌هاي‌اش است- هويت و كيستي به همراهِ پرسش از فرهنگ بارِ ديگر دغدغه‌يِ ذهني‌يِ شرقيان شده است.
برايِ من نيز كه به حكمِ سرنوشت‌ام انساني شرقي‌ام، ديري است كه اين پرسش پديد آمده و مرا به مسير‌ِ احساسي ژرف از دلدادگي‌يِ به ميهن و بي‌تابي‌يِ آينده‌اش فراخوانده‌است. احساسي كه همراه‌ِ جان‌گرفتن و پاي‌گرفتن‌اش، پرسش‌هاي بسياري را پيشِ‌روي نهاده و تلاشِ براي يافتنِ پاسخي درخور رمزگشايِ اين وب نوشته ها مي باشد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: ماجراهایِ زیست بوم در ایران!

عبور كمربندى ايلام از وسط پارك جنگلى
جامعه جنگلبانى ايران نسبت به ايجاد پروژه جاده كمربندى شهر ايلام كه بدون مطالعه و ارزيابى زيست محيطى طراحى شده و به دنبال آن بيش از ۷۰ هكتار از اراضى جنگلى نابود مى شود هشدار داد. در گزارش اين NGO آمده است:آنچه كه در پارك سرخه حصار آرام و بى سرو صدا اتفاق افتاده و كماكان ادامه مى يابد تخريب گسترده تر و خاموش است كه كمتر كسى آن را نوشته و گفته است. تنها كسانى كه پارك ايجاد كرده و زحمت كاشت و نگهدارى درختان را به عهده داشته اند يا مردمى كه پارك را محلى براى تفريح و تفرج ديده و بهره برده اند شاهد كاهش سطح و قطعه قطعه شدن اين پارك هستند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: خلیج پارس و بی توجهی ما ...

پژمان اکبرزاده ( pejman.akbarzadeh@gmail.com) روزنامه شرق ۷/۵/۸۵

تا حدود يك سال پيش چنانچه در بخش اخبار گوگل به زبان انگليسى عبارت «خليج عربى» را جست وجو مى كرديم به حدود ۹۰۰ نتيجه دست مى يافتيم در صورتى كه اين رقم در حال حاضر با توجه به كوشش هاى گروهى كوچك از ايرانيان مستقل به حدود كمتر از ۴۰۰ نتيجه كاهش يافته است. تارنما (وب سايت) هايى نيز كه اين نام ساختگى را به كار مى برند بيشتر به دو گروه اصلى محدود شده اند؛ آنهايى كه مستقيماً از سوى كشورهاى عربى به ويژه امارات، اردن، قطر و بحرين اداره مى شوند و دوم، بنيادها و كمپانى هايى كه داراى منافع مالى در كشورهاى جنوب خليج پارس هستند. با توجه به گسترش روزافزون پيوندهاى بازرگانى ميان شركت هاى اماراتى و ديگر كمپانى ها و رسانه هايى كه در سراسر جهان آگهى هاى آنها را به چاپ مى رسانند همچون AME info (در امارات)، WebIndia123 (هندوستان)، سئول تايمز (كره جنوبى)، ANBA (برزيل) و... بسيارى از اين شركت ها در پى به دست آوردن منافع مالى بيشتر در بيانيه هاى مطبوعاتى خود به زبان هاى غربى از نام «خليج عربى» بهره مى جويند و به اعتراض هاى ايرانيان نيز بى اعتنا هستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: پيش در‌آمد

با درود  ِ‌فراوان

سوشيانت بر آن است تا با ديدگاهي نو به پرسه ها و نگاره هاي  ِ‌فرهنگي ، تاريخي و معماري سرزمين ِ‌سپند ِمان ايران بپردازد . دست ِياري ِتان را به گرمي مي فشاريم . همراه ِما باشيد :

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |