تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

رويدادنگار واپسين دهه‌ي اسفند و سال (تقويم تاريخ)

- بيست و يكم اسفند: درگذشتِ نظامي گنجوي، شاعر (587 خ)

انتخابِ تهران به عنوانِ پايتخت از سويِ آقا محمدخان قاجار (1164 خ)


 

- بيست و دوم اسفند: درگذشتِ ايرج ميرزا،‌شاعر و منتقدِ دورانِ‌مشروطه (1304-1253 خ)




 

- بيست و سوم اسفند: درگذشتِ كارل ماركس، صاحبِ فرضيه يِ سوسياليسم (1883-1819 م)




 

- بيست و چهارم اسفند: نخستين انتخاباتِ مجلسِ شورايِ اسلامي (1358 خ)

درگذشتِ استاد علي تجويدي، آهنگساز و نوازنده يِ ويولون (1384 -1298 خ)




   

   - بيست و پنجم اسفند: درگذشتِ حسين سرشار، بازيگر و خواننده يِ اپرا (1373 -1313 خ)




 

 

- بيست و ششم اسفند: درگذشتِ علي اكبرخان شهنازي، نوازنده يِ تار (1362 -1276 خ)





 

- بيست و هفتم اسفند:  


- بيست و هشتم اسفند: واقعه يِ غديرِ خم (10 خ)


 

- بيست و نهم اسفند: درگذشتِ ‌سيد اشرف‌الدين حسيني گيلاني، مدير روزنامه نسيم شمال (1309 خ)


                                  ملي شدن صنعت نفت (1329 خ)
                                  درگذشتِ‌ مهدي فتحي، بازيگر سينما (1382 -1318 خ)






 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

سيزدهم اسفند: روز تلخي كه «كوروش بزرگ» درگذشت.

بنابه‌نظر مورخان، سيزدهم اسفند روزي است كه كورش بزرگ، بنيان‌گزار امپراتوري‌ي ايران در جنگ با قوم مهاجم شرقي (سكاها)، كشته‌شد. درباره‌ي مرگ او روايت‌هاي متعددي آمده‌است، اما آنچه مشخص است اين‌كه چون كوروش بنابه عادت هميشگي در جنگ‌ها ميان سربازان خويش بوده ( چرا كه باورداشت نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاهي شود كه دور از ميدان جنگ آسوده مانده‌است)در ميدان جنگ سنگي به سوي او پرتاب مي‌شود كه باعث مرگ‌اش شد. و بدين سان عمر پادشاهي به‌سرمي‌رسد كه امپراتوري‌ي ايران را بنانهاد، حقوق بشر را معنا كرد و مرزهاي ايران را از شرق تا غرب گستراند. پيكر او بنا به وصيت‌اش كه پيش از آن در بابل كرده‌بود، به پاسارگاد منتقل‌شده و دفن‌گرديد. بر آرامگاه او نوشته‌شده بود كه "اي رهگذر! من كوروش هستم. من امپراتوري ی جهان را به پارسيان دادم. من بر آسيا فرمانروايي كردم. بر اين گور رشك مبر "

Tinypic

كوروش، فرزند كمبوجيه نخست، شاه انشان و ماندانا دختر آستياگ شاه ماد بود كه ۵۷۷ سال پيش از ميلاد به‌دنياآمد و اين‌گونه او نژاد از هر دو تبار آريايي يعني پارس و ماد برد. كوروش سپس شاه انشان شد و پس از چندي مرزهاي خود را از شرق تا فرارودان (ماورالنهر) و نزديكي‌ي مرز چين و از غرب با فتح ليدي تا مرز يونان گسترش داد. بي‌گمان اما خاطره‌انگيزترين ماجرا، فتح بابل در ۲۱ مهر ۵۳۹ سال پيش از ميلاد بود. رفتار مهربانانه‌ي كوروش با مردمان و حتا حاكمان سرزمين‌هاي فتح‌شده او را در نزد اينان مجبوب مي‌كرد و اين سرزمين‌ها شادمانانه خراج‌گزار امپراتوري‌ي ايران مي‌شدند. كوروش نوعي حكومت چندمليتي بنيان‌گذاشته بود. 

Tinypic

او تلاش‌مي‌كرد تا تصرف هر سرزمين با كمترين تلفات انساني صورت گيرد، حاكم آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و رسوم  و دين زرتشت را به ايشان تحميل نمي‌كرد. سده‌‌ها بعد و به هنگام کاوش‌ها در بابل (سده‌ي نوزدهم)، باستان‌شناسان یک استوانه‌ي سفالین کوچک یافتند، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه كه اکنون در موزه‌ي بریتانیا نگهداری‌می‌شود و به منشور حقوق بشر معروف است، رفتار كوروش را با اسيران بابلي شرح‌مي‌دهد. در بخشي از آن آمده است : " من كوروش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد، شاه چهار‌گوشه‌ي جهانپسر شاه بزرگ كمبوجيه، شاه شهر انشان، نوه‌ي شاه بزرگ كوروش، شاه شهر انشان، نبيره‌ي شاه بزرگ چيش‌پيش، شاه انشان ... سپاهيان بي‌شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديد‌كننده‌ي ديگري پيدا‌شود. من در بابل و همه‌ي شهرهاي‌اش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هاي‌شان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم ... من ويرانه‌هاي‌شان را بازساختم و دشواري‌هاي آنان را آسان‌كردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانه‌ي من خوشنود گشت.(منبع: ارشام پارسي) "

Tinypic

سكاها از اقوام بدوي ساكن در شمال‌شرقي ايران بودند كه هر از گاهي به مرزهاي ايران دست‌درازي مي‌كردند. كوروش ايرانيان را از مراوده‌ي با ايشان برحذرمي‌كرد چرا كه قومي بي‌تمدن و غيرپيشرفته بودند چندان‌كه با زنان خويش در جمع همبسترمي‌شدند. آخرين نبرد كوروش اما با ايشان اتفاق‌افتاد. درباره‌ي مرگ كوروش روايت‌هاي گوناگون آمده است، برخي مانند هرودوت بر اين باورند كه كوروش در اين جنگ كشته‌شده و ماجرا را چنين آورده اند كه در آن زمان تومريس ملكه‌ي سكاها با كوروش وارد جنگ شد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. گروهي نيز بر اين باورند كه اگرچه كوروش در اين جنگ كشته شده اما سپا ايران پيروز بارگشته‌است.

(آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا - از http://immortals.blogfa.com)

پس از كوروش، كمبوجيه فرزندش به قدرت‌رسيد و توانست مصر را ساتراپ‌نشين ايران كند. بدين سان پرونده‌ي زندگي‌ي پدر ايران، اويي كه حتا حاضرنبود دفن جسدش بخشي از خاك ايران را از حاصلخيزي بازدارد، بسته‌شد. براي مطالعه‌ي بيشتر مي‌‌توايند به اين‌جاها برويد:                                                - فره وشی،بهرام-ایرانویج- تهران- انتشارات دانشگاه تهران-۱۳۶۵ | - پیرنیا،حسن- تاریخ ایران باستان - چاپ نهم - تهران -انتشارات افراسیاب- ۱۳۷۸ | - رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران،تهران:اقبال،چاپ ۱۶ ،۱۳۸۴،جلداول.  | http://immortals.blogfa.com/ | http://fa.wikipedia.org | http://www.iranianshistoryonthisday.com/ |

بخشی از وصیت‌نامه‌ی کوروش ( از http://immortals.blogfa.com) :

"فرزندان من،دوستان من!من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته ام.من آن را با نشانه هاي آشكار دريافته ام و وقتي در گذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اينست كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد،زيرا من به هنگام كودكي ،جواني و پيري بختيار بوده ام.هميشه نيروي من افزون گشته است،آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف ترم.من دوستان را به خاطر نيكوئي هاي خود خوشبخت و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام.زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود.من آن را اكنون مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم.در اين هنگام كه به دنياي ديگر مي گذرم،شما و ميهنم را خوشبخت مي بينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.

بايد آشكارا وليعهد خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.من شما فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم!من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه،مپندار كه عصاي زرين سلطنتي،تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان صميمي براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.هركسي بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري بدست نتوان آورد.به نام خدا و اجداد در گذشته ما اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم وزر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك باز دهيد.چه بهتر  از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز وزيبا مي پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته ام واكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمتمي بخشد آميخته گردم.

اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد....اگر از ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم،از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند،حتي شما فرزندانم.

از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد تهنيت گويند.

به آخرين اندرز من گوش فرا داريد.اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،به دوستان خود نيكي كنيد."

--------------------------------------------------------------------------------------------------

** پي نوشت: تاريخ اما صرفا براي خواندن و به‌خود غره‌شدن يا افسوس گذشته خوردن نيست. روات تاريخ، روايت درس‌گرفتن است از گذشته تا براي امروز و آينده مطمين‌تر گام‌برداريم. ايران ما، امروز شوربختانه از اوج فاصله‌گرفته و چندي است به غرقابي فرواقتاده كه توگويي برون‌رفتي از آن متصور نيست. جامعه‌ي ايران ميزبان نسل از‌هم‌گيسخته‌اي است كه بي‌شكل و لزج از سويي به سويي مي‌رود و هر دم شكلي مي‌گيرد. امروز از ديروز گسسته‌ايم و آبستن فردايي دهشتناك خواهيم بود، اگر هوشيار نباشيم و تن به موج سپاريم. تاكيد بيش از حد بر پروژه‌ي امت‌سازي و فداكردن ايران و ايراني در اين راه عواقب هولناكي درپي‌خواهدداشت كه الان هم آثارش را مي‌بينيم. بايد بكوشيم و خردورزانه گذشته‌ي خويش را بخوانيم تا از اين رخوت جان‌به‌دربريم. پس برخيزيم كه اكنون جهان چونان شتاب‌آلوده به‌سويِ‌ يكپارچگي مي‌تازد كه درنگي بي‌جا و سستي‌اي ناروا، مي‌تواند نامِ ايران را براي‌ هميشه از ميهماني‌ي ‌جهانيان بيرون‌گذارد. پس بشتابيم تا از هنر نينديشيدن وارهيم كه همهمه‌ي‌ِ يكپارچگي و جهاني‌سازي نيز به گوش مي رسد. فرهنگ‌هاي‌ِ گوناگون - به‌ويژه آنان كه ريشه در تاريخ دارند - خرد يا كلان، به‌هوشِ اين تندباد بايد باشند. آنان كه به گوشه مي‌خزند و چشم بر اين تاراج مي‌بندند، به منجلاب‌ِ جدايي‌يِ از گذشته و كژكاركردهاي‌ِ فرهنگي فرو‌مي‌افتند. آنان كه ناآگاهانه به نبرد مي‌روند، دچار بنيادگرايي مي‌شوند. اما آنان كه هوشيار پاي در ميدان مي‌نهند، به فرهنگ‌ِ خود مي‌نازند، مهر‌ِ بيگانگي از خود بازمي‌ستانند، فرهنگ‌ِ از پيش سترون شده را به زايش وامي‌دارند، ديگران را به سوي خود درمي‌كشانند، والايي خود به‌رخ‌مي‌كشند و گام در راه‌ِ پالايش و پيرايش انگاره‌يِ ديگران مي‌گذارند.

پي‌نوشت ۲: يكي از كساني كه در اين باره نوشته‌است، دكتر سيدحواد طباطبايي است يا نظريه‌اي به نام نظريه‌ي انحطاط ايران. اگر مايليد اين نظريه را از اينجا بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رویدادنگار دومین دهه ی اسفند ماه

- یازدهم اسفند: شيوعِ بيماري يِ تيفوس در تهران در پي اشغال نظامي ايران (1321 خ) 

- دوازدهم اسفند : زادروز امام حسن مجتبي (ع) (3 خ)

- سیزدهم اسفند: روز تلخی که كوروش بزرگ، بنیان گذار امپراتوري يِ ايران درگذشت (530 پيش از ميلاد)



- چهاردهم اسفند : درگذشتِ دكتر محمد مصدق (1345 -1261 خ)

                                          

- پانزدهم اسفند: پايانِ تكميلِ تقويمِ هجري يِ خورشيدي موسوم به جلالي به دستِ حكيم عمر خيام (457 خ)

درگذشتِ‌رسول ملاقلي پور، كارگردانِ‌سينما (1385 -1334 خ)

                                 


- شانزدهم اسفند: كشته شدنِ‌ حاجعلی رزم آرا نخست وزیر سابق به دستِ‌ خلیل طهماسبی از اعضای فدائيانِ اسلان ( 1329-1280 خ)

درگذشتِ استاد حسين قوامي (فاخته)، خواننده ی نامی کشورمان و خواننده ی تصنیف معروف تو ای پری کجایی (1368 -1284 خ) (عکس آرامگاه از رضا پورکریمان)

        

- هفدهم اسفند: درگذشتِ خواجه عبدا... انصاري (467 -382 خ)

درگذشتِ استاد احمد عبادي، نوازنده يِ سه تار و فرزند میرزاعبدالله (1371 -1283 خ)

                

- هجدهم اسفند: پايانِ كارِ ساختِ  تاقِ كسرا نزديكِ تيسفون به دستِ نوشيروان ساساني (551 م)


- نوزدهم اسفند: واگذاري يِ امتيازِ انحصاري يِ خريد و فروشِ تنباكو و توتون به انگلستان (1269 خ)

- بيستم اسفند: زادروزِ‌امام هادي (ع) (206 خ)

 تاج گذاري يِ شاه اسماعيل صفوي و اعلامِ مذهبِ شيعه به عنوانِ مذهبِ رسمي يِ كشور (880 خ)

درگذشتِ آيت ا... كاشاني (1340-1264 خ)



درگذشتِ‌خسرو شايگان، پیشکسوت دوبله (1385 -1317 خ)




+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رويدادنگار نخستين دهه‌ي اسفند‌ماه

- اول اسفند:

- دوم اسفند: زادروزِ‌شاه تهماسب صفوي (893 خ)

- سوم اسفند: روز تلخي كه قراردادِ تركمانچاي امضا شد و بخش ديگري از ميهن جدا گرديد (1206 خ)

درگذشتِ ابوالحسن خان اقبال آذر، خواننده موسيقي‌يِ سنتي (1350 -1242 خ)



- چهارم اسفند: كودتايِ سياه و رياست الوزرايي يِ سيدضياءالدين طباطبايي (1299 خ)


- پنجم اسفند:

- ششم اسفند: درگذشتِ اردوان سوم شاه اشكاني (40 م)

- هفتم اسفند: اعدامِ ماني پيامبر ايراني به فرمانِ بهرام نخست، شاهِ‌ساساني (277 م)

                      درگذشتِ استاد حسين تهراني، نوازنده يِ تنبك (1352 -1290 خ)



- هشتم اسفند: درگذشتِ علامه علي اكبر دهخدا، اديب، پژوهشگر، لغت شناس و شاعر (1334 - 1256 خ)


 

 

                درگذشتِ استاد غلامحسين بنان، خواننده (1364 - 1290 خ)


- نهم اسفند: جدايي‌يِ مرو از ايران (1259 خ)

                   درگذشتِ‌ مجيد وفادار، نوازنده يِ ويولون و آهنگساز (1354 - 1291 خ)


- دهم اسفند: ايجادِ قانونِ اساسي و تاسيسِ مجلسِ مهستان به دستورِ مهرداد اول اشكاني (173 پيش از ميلاد)

                    درگذشتِ احمدشاه در پاريس (1308 -1276 خ)


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رويدادنگار دهه‌ي سوم بهمن‌ماه

- یازدهم بهمن: آغازِ سلطنتِ محمدشاه قاجار (1214 خ)

درگذشتِ اميرناصر افتتاح، نوازنده يِ تنبك (1366-1314 خ)

- دوازدهم بهمن: ورودِ اسكندر و سپاهيان اش به تختِ جمشيد و به آتش كشيدنِ آن

(330 پيش از ميلاد)

بازگشتِ آيت الله خميني به كشور (1357 خ)

- سیزدهم بهمن: درگذشتِ برتراند راسل، فيلسوفِ انگليسي (1970 -1872 م)


درگذشتِ ‌پرويز ياحقي، آهنگساز و نوازنده‌يِ‌ ويولون (1385 -1315 خ)


- چهاردهم بهمن: انصرافِ ايران از منطقه يِ سليمانيه به اصرارِ انگليس و روسيه در زمان

محمدشاه (1224 خ)

- پانزدهم بهمن: عيد پوريم: روزي كه خشايارشا هخامنشي، يهوديان را از توطئه يِ كشتارشان كه توسط وزيرش به دروغ ابلاغ شده بود، نجات‌داد. (479 پيش از ميلاد)

- تيراندازي به محمدرضا پهلوي در دانشگاهِ تهران (1327 خ)

- شانزدهم بهمن: معرفي يِ مهندس مهدي بازرگان به عنوانِ رئيسِ دولتِ موقت (1357 خ)

- هفدهم بهمن: درگذشتِ سياوش كسرايي، شاعر (1374 -1305 خ)


- هجدهم بهمن: تصويبِ نخستين قانونِ مطبوعات در ايران (1286 خ)

- نوزدهم بهمن: پيوستن همافرانِ نيروي هوايي به انقلاب (1357 خ)

- بيستم بهمن: يعقوب ليث شهرهايِ شرقي يِ‌ايران را از سلطه يِ‌اعراب آزاد كرد (245 خ)

درگذشتِ‌حسن اسماعيل زاده (چليپا)، استادِ‌نقاشِ قهوه خانه اي )1385 -1301 خ)



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رويدادنگار نخستين دهه‌ي بهمن‌ماه

- اول بهمن: درگذشتِ ابوالقاسم عارف قزويني، شاعر و آهنگساز (1312 -1259 خ)


- دوم بهمن: درگذشتِ داريوش رفيعي، خواننده (1337 -1306 خ)


- سوم بهمن: روزِ تلخي كه هرات با بي لياقتي يِ‌قاجار از ايران جدا شد (1235 خ)

درگذشتِ رضا ورزنده، نوازنده يِ سنتور (1355 -1305 خ)

- چهارم بهمن: پيمانِ شاه سلطان حسين صفوي با لويي چهاردهم پادشاهِ‌فرانسه برايِ

                     پشتيباني از اتباعِ‌ايران (1083 خ)

- پنجم بهمن: مرگِ وثوق الدوله نخست وزيري كه با امضايِ قراردادِ ننگين 1919 موافقت

                    كرد (1329 -1251 خ)

                    برگزاري يِ نخستين انتخاباتِ رياستِ جمهوري اسلامي و انتخاب

                    ابوالحسن بني صدر (1358 خ)

     

- ششم بهمن: همه پرسي يِ اصولِ شش گانه معروف به انقلابِ سفيد (1341 خ)

                       درگذشتِ‌ مجتبا مينوي، انديشمند و اديب (1355 - 1282 خ)

                       درگذشتِ استاد عبدا... دوامي، خواننده و رديف دان (1359 -1275 خ)

  

- هفتم بهمن: درگذشتِ اسدا... ملك، نوازنده يِ تنبك (1380-1320 خ)


- هشتم بهمن: قطعِ نفوذِ‌ روس ها در شيلاتِ‌ايران به فرمانِ دكتر مصدق (1331 خ)

- نهم بهمن: درگذشتِ شاپور اول، دومين شاهِ ساساني (271 م)

- دهم بهمن: جشنِ سده، يادگارِ فراموش شده يِ نياكان ما

                   انقراضِ خلافتِ‌عباسيان به دستِ‌هلاكو خان (636 )

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رویدادنگار دهه ی سوم دی ماه

- بيست و يكم دی: كشته شدنِ يزدگرد سوم به دستِ آسياباني در مرو و پايانِ پادشاهي يِِ 416 ساله يِ ساسانيان (20 خ)

 

- بيست و دوم دی: درگذشتِ ابوسعيد ابوالخير، شاعر (467 -386 خ)

 

- بيست و سوم دی: 

 

- بيست و چهارم دی: آغازِ جنگ هايِ‌اردشير بابكان با اردوانِ ‌پنجم آخرين شاهِ ‌اشكاني (224 م)

                                خشمِ ايرانيان در نام گذاري يك سرويس خبري به نام خليج عربي (1354 خ)

   

   - بيست و پنجم دی: تصرفِ بغداد توسط احمد ديلمي، بركناري يِ‌خليفه يِ‌عباسي و احيايِ

                                  حاكميتِ ملي (324 خ)

 

 

- بيست و ششم دی: درگذشتِ ‌فيروز نخست، شاهِ‌ساساني (483 م)

                                 خروجِ محمدرضا پهلوي از ايران (1357 خ)

 

- بيست و هفتم دی: درگذشتِ يزدگرد اول، شاهِ ساساني (420 )

                              تيربارانِ اعضايِ فدائيانِ اسلام (نواب صفوي، خليل طهماسبي،

                              مظفر ذوالقدر و محمد واحدي) (1334 خ)

 

- بيست و هشتم دی: شاه شدنِ شاپور دوم پيش از تولد و در شكم مادر (311 م)

 

- بيست و نهم دی: درگذشتِ شاه عباس صفوي (1007 خ)

                             درگذشتِ محمود مشرف تهراني ( م.آزاد)، شاعر) (384 -1312 خ)


 - سي‌ام دی: درگذشتِ نورعلي خان برومند، نوازنده يِ تار و رديف دان (1355 - 1285 خ)

                      درگذشتِ مهندس مهدي بازرگان، رئيسِ دولتِ موقت (1373 -128۸ خ)


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

رویدادنگار دهه‌ي دوم دي‌ماه

- یازدهم دي: زادروزِ امام علي ابن موسي الرضا (ع) (144 خ)

                     اعلامِ اول ژانويه به عنوان آغاز سال ميلادي در شوراي عالي مسيحيت رم (1622 م)

- دوازدهم دي: درگذشتِ بهرام دوم و به قدرت رسيدنِ بهرام سوم ساساني (282 م)

                       درگذشت سيبويه، دانشمندِ ايراني كه براي زبانِِ عربي دستور زبان نوشت! (171 خ)

- سیزدهم دي: زادروزِ فروغ فرخزاد، شاعر و سينماگر (1313-1345 خ)

                        جابجايي يِ پيكرِ نيما يوشيج به خانه پدري اش در مازندران (1373 خ)

- چهاردهم دي: كشته شدنِ بابك خرم دين به دستور المعتصم عباسي (216 خ)

                        با تصميمِ محمدرضا پهلوي (بدون نظرخواهي از مردم و مجلس) بحرين از ايران

                         جدا شد (1347 خ)

- پانزدهم دي: درگذشتِ ملوك ضرابي، خواننده (1378 -1270 خ)

- شانزدهم دي: با تصويبِ مجلس، بحرين دارايِ نماينده در مجلسِ شورايِ ملي شد (1331 خ)

- هفدهم دي: درگذشتِ پهلوان غلامرضا تختي (1346 خ)

                      درگذشتِ‌ لطف ا... مفخم پايان، نوازنده يِ‌ ويولون (1362 -1292 خ)

- هجدهم دي: پايانِ دومين دوره يِ جنگ هايِ ايران و روم در زمانِ شاپور دوم (363 م)

                         زادروزِ ‌امام سجاد (ع) (37 خ)

                        درگذشتِ‌ ابونصر فارابي، دانشمند و فيلسوفِ ايراني (328 خ)

                        درگذشتِ مظفرالدين شاه قاجار (1285 خ)

- نوزدهم دي: درگذشتِ پرويز وكيلي، شاعر و ترانه سرا (1363 -1312 خ)

- بيستم دي: زادروزِ امام حسين (ع) (۴خ)

                    كشته شدنِ اميركبير در حمامِ فينِ كاشان  (230 - 1181 خ)

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

'گاه‌نگاشت (رويدادنگار) سومين دهه‌ي آذرماه

- بيست و يكم آذر: اصلاحِ قانونِ اساسي در مجلسِ شورايِ ملي و رسميت يافتنِ سلطنتِ

پهلوي (1304 خ)

 زادروزِ احمد شاملو، شاعر (1379 -1304 خ)


 

- بيست و دوم آذر: درگذشتِ امير علي شير نوايي، وزير و دانشمند ايراني (879 خ) 

اعلامِ قانونِ استخدامِ كشوري (1301 خ)

 

- بيست و سوم آذر: اعلامِ نتيجه يِ سرشماري يِ سال 1355 : جمعيت ايران 34 ميليون نفر

درگذشتِ ايرج زند، نقاش و مجسمه ساز (1385 -1331 خ)

 

- بيست و چهارم آذر: فرار سرانِ ‌بازداشت شده‌يِ‌ حزبِ‌ توده از زندان (1329 خ)

آغازِ‌ مجازاتِ ‌اعدام برايِ قاچاقچيانِ ‌موادِ‌ مخدر در ايران (1346 خ)

   

 

  - بيست و پنجم آذر: درگذشتِ نصرا... زرين پنجه، نوازنده يِ تار (1360 -1285 خ)

 

 

- بيست و ششم آذر: درگذشتِ مولانا جلال الدين محمد بلخي، شاعر و عارفِ

پارسي گوي (652 - 586 خ)

پايه گذاري‌يِ‌ وزارتِ‌ فرهنگ و هنر (1343 خ)

درگذشتِ‌ فرخ غفاري، كارگردان و بنيان‌گذارِ‌خانه‌يِ‌ سينما (1385 -1300 خ)

 

 

- بيست و هفتم آذر: زادروزِ‌امام محمد باقر (ع)(55 خ)

درگذشتِ ‌امام محمد غزالي، انديشمند و فيلسوف ايراني (490 -436 خ)

ترورِ دكتر مفتح در مقابل دانشگاه الهيات تهران (1358 خ)

 

- بيست و هشتم آذر: فتحِ‌ بغداد به دستِ‌ احمد بويه (354 خ)

درگذشتِ عباس يميني شريف، شاعرِ كودكان (1328 خ)

 

- بيست و نهم آذر: درگذشتِ استاد ابوالحسن صبا، آهنگساز و موسيقي دان (1336 -1282 خ)

درگذشتِ‌ ناصر عبداللهي، خواننده‌ي‌ موسيقي‌يِ‌ پاپ (1385 -1349 خ)


 

- سي‌ام آذر: شبِ يلدا (بلندترين شبِ سال)

پايانِ ساختِ دبيرستان دارالفنون (1230 خ)
اعلامِ رايِ محكمه يِ نظامي يِ تهران و محكوميتِ دكتر مصدق به
سه سال زندان (1332 خ)


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 7:48 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: رويدادنگار دومين دهه‌ي آذرماه

- یازدهم آذر: پيروزي‌يِ ايرانيان بر اعراب به فرماندهي‌يِ مرداويز زياري و پايتخت‌شدنِ اصفهان (310 خ)
كشته‌شدنِ ميرزا كوچك خانِ جنگلي (1300 خ)

- دوازدهم آذر: همه‌پرسي‌يِ‌ قانونِ اساسي‌يِ جمهوري اسلامي (1358 خ)

- سیزدهم آذر: درگذشتِ حكيم عمر خيام (502 -426 خ)

- چهاردهم آذر: درگذشتِ دكتر غلامحسين يوسفي، استادِ زبان و ادبيات پارسي (1369 خ)

درگذشتِ علي حاتمي، كارگردانِ سينما (1375 -1323 خ)

- پانزدهم آذر: زادروزِ ‌امام حسن عسگري (ع) (225 خ)

تاج گذاري‌يِ احمد‌شاه و سوگند او در مجلس پس از رسيدن به سنِ قانوني (1293 خ)

سقوطِ هواپيمايِ C-130 در مجتمع مسكوني‌يِ توحيدِ تهران و كشته‌شدنِ 106 سرنشين آن
(1384 خ)

- شانزدهم آذر: سفارشِ كوروش بزرگ در بابل برايِ خاكسپاري اش در پاسارگاد (539 پ.م.)

درگذشتِ استاد جواد معروفي، نوازنده‌يِ پيانو (1372 -1291 خ)

درگذشتِ منوچهر نوذري، بازيگر، مجري و دوبلور (1384 -1312 خ)

- هفدهم آذر: كشته شدنِ عمرخطاب به دستِ فيروز ايراني (644 -581 م)

درگذشتِ‌ احمد قدكچيان، بازيگرِ سينما (1385 -1299 خ)

- هجدهم آذر: درگذشتِ شيخ مصلح الدين سعدي، شاعرِ نامدار (671 -589 خ)

درگذشتِ علي اصغر گرمسيري، بازيگرِ سينما و تئاتر (1379 -1290 خ)

 

- نوزدهم آذر: سقوطِ دولتِ آشور به دستِ نيروهايِ متحد ماد و بابل (612 پ.م.)

- بيستم آذر: درگذشتِ ابوريحان بيروني (427 -349 خ)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: ياد استاد مرتضا مميز، به مناسبت سالروز درگذشت‌اش

نميدانم دقت كردهايد يا نه، در اين دو سه سال اخير، يعني 84 و 85 در آذرماه هنرمندان بزرگي را از دستدادهايم، دقيقا سال 84 بود كه 29 آبان، ابتدا منوچهر آتشي، شاعر معاصر درگذشت. به فاصلهي اندكي، مرتضا مميز و بعدش هم كه فاجعهي هواپيماي سي-130 اتفاق افتاد. در همان روزها هم منوچهر نوذري از ميانمان رفت. سال بعد درست با آغاز آذرماه، باز دست تقدير گروهي ديگر از هنرمندان و ناميان سرزمينمان را اب خود برد، بزرگاني چون بابك بيات (آهنگساز)، احمد قدكچيان (بازيگر)، ايرج زند (نقاش و مجسمهساز)، ناصر عبداللهي (خواننده) و فرخ غفاري (كارگردان قديمي). در اين نوشته به استاد مميز ميپردازم و يا اينكه از نظر نگارشي مرتضا درست ميباشد ، ولي بهدليل اينكه جستجوگرهاي اينترنتي معمولا به واژهي «مرتضي» حساس هستند، داخل پرانتز اينگونه مينويسم.


امروز چهارم آذر، سالروز درگذشت استاد مرتضا مميز (مرتضي مميز) است، كسي كه به حق به او لقب پدر گرافيك نوين ايران را دادهاند و اگر چه از نظر او «من پدر گرافيك نيستم، پدر گرافيك نوين هم نيستم. من يك تلاشگر-ام. اين تعارفات متعلق به جامعهاي است كه به دنبال سمبل هاستام اين عنوان برازندهي اوست، چرا كه با حضور-اش فصلي نو در هنر اين سرمين آغاز شد او با هنر ناباش گرافيك ايران را براي نخستين بار به عرصههاي جهاني فراخواند. او نقش بسياري بر گرافيك و تصويرگريي  امروز ايران دارد و بسياري از بزرگان اين هنر شاگرد وي بودهاند. نقشهاي بهيادماندنيي او بيگمان در ذهن هر ايراني بيدار و جاودانهاست، اگر چه خود نميداند. نقشهايي چون نشان شركت سايپا، نشان استاندارد ايران، نشان شهرداريي تهران، نشان موزهي رضا عباسي، اسكناس هزارتوماني، تصويرگريو طراحيي جلد كتابهاي بسيار و ...
مرتضا مميز)مرتضي مميز)، فرزند محمدعلي و خانمكوچك، چهارم شهريور 1315 در تهران بهدنياآمد. پس از فارغاتحصيلي از در رشتهْ نقاشي دانشگاه هنر تهران، از سال 1336 به كار طراحي پرداخت. نخستين كتابي كه جلد آن را طراحي كرد، كتاب «مردي كه روح خود را تسخير كرد» بود و بهراستي كه مرتضا خود چنين كرد و نقشي بر ماندگاري زد. او همچنين با همكاري احد شاملو، كار تصويرگري كتاب افساهي گيلگمش را انجامداد و در نشريهاي هم تصوير ميكشي. كارهاي او در آن دوره با استقبال بسياري مواجهشد و تغييري را در تصويرگريْ سنتيي ايران سببشد. وي سپس به فرانسه رفت و ديپلم عماري و طراحيي داخلي را از مدرسهي عاليي هنرهاي تزيينيي پاريس دريافتكرد. بازگشت او به ايران به حضور نزديك به نيمقرن او در عرصهي هنر سرزمينمان انجاميد كه حاصلاش دهها كتاب، مقاله، جشنواره، نمايشگاه، جايزه، مدال، ديپلم افتخار و پوستر است. استاد مميز علاوه بر گرافيك، تجربهي طراحيي صحنه و لباس تئاتر و فيلم و ساخت فيلم هم داشت. عضويت در انجمن جهانيي گرافيم و فرهنگستان هنر ايران از افتخارات او بود. استاد مميز سرانجام در آخرين ساعات چهارم آذرماه 1384 پس از آنكه مدتي در بيمارستان بستري بود، بهدليل بيماريي سرطان درگذشت. روحاش شاد و ياداش گراميباد. در ادامه گوشهاي از فعاليت‌‌ها و افتخارات او را ميتوانيد بخوانيد:
-
 تاليف و ترجمه‌ي كتابها و مقالات متعدد ازجمله كتاب طراحي، نقاشي در سه جلد (‌1351) و طراحي تزييني  (1354)، نشانهها (نمونه كارهاي شخصي) (‌1362)، طراحي اعلان (‌1984)، تصوير و تصور (‌1368)، طراحي روي جلد (‌1368)، طراحي روي جلد (مجموعه آثار) (‌1382)، نيم قرن كار (مجموعه آثار) (‌1383)
-
 طراحي و كارگرداني سه فيلم انيميشن براي فستيوال فيلمهاي كودكان كانون پرورش فكري تهران در سالهاي ‌52ـ‌1350
 - بنيانگزاريي رشتهي گرافيك دانشگاه هنرهاي زيباي تهران
 - باني و دبير اجرايي بيينال (دوسالانه) هنريي آسيا،
 - رياست هياتمديرهي انجمن صنفيي طراحان گرافيك ايران
 - پنيانگزاريي دوسالانهي گرافيك بينالملليي ايران
 - جايزه بهترين طراحي كتاب كودك سالهاي ‌45ـ‌1342،
 - مدال رتبه اول دانشجوي ممتاز دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران (‌1344)،
-
 برنده مدال طراحي نمايشگاه بينالمللي طراحي ژوونيزي فرانسه (‌1966)،
-
 طراح شاعر براي طراحي پوسترهاي سينمايي فستيوال سينمايي كن (‌1975)،
 - ديپلم بهخاطر فيلم يكنقطهي سبز از فستيوال مسكو
-
 جايزه و مدال بهترين پوسترهاي سينمايي جشنواره فجر تهران (‌1365، ‌1366 و ‌1369)،
-
 جايزهي ممتاز نمايشگاه طراحيي امروز ايران
-
 جايزه بهترين آثار طراحي نشانههاي دهه ‌80 ميلادي (‌1990) 

من هم به فراخور علاقه‌ام، كمي كار گرافيكي انجام‌مي‌دهم. هيچ‌وقت هم آن روز را از ياد‌نخواهم‌برد. چندي پيش به‌ةمت گروهي از دوستان نمايشگاهي با عنوان بزرگداشت استاد مرتضا مميز برگزارشد و من هم تعدادي پوستر فرستادم كه خوشبختانه جزو منتخبان بود. اين‌ها را تقديم مي‌كنم به روان پزرگ او، بار ديگر روان‌اش شاد  

           

           

                                                   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: نگاهي كوتاه به رويدادهاي دهه‌ي نخست آذرماه

- اول آذر: كشته شدنِ داريوش و پروانه فروهر در منزلِ شان (1377 خ)

- دوم آذر: درگذشتِ درويش خان، نوازنده‌يِ تار و موسيقي‌دان (1305 -1251 خ)
درگذشتِ دكتر حسين گل‌گلاب، شاعر و ترانه سراي ايران اي مرز پرگهر (1363 -1274 خ)
درگذشتِ‌ غلامحسين ساعدي، نويسنده، نمايش‌نامه‌نويس و پژوهشگر (1364 -1314 خ)
درگذشتِ پرويز دهداري، بازيكن و مربي‌ي پيشين تيم‌ ملي‌ي فوتبال (1371-1312 خ)

- سوم آذر: درگذشتِ محمود كريمي، رديف‌دان و استادِ ‌آواز (1363 -1306 خ)

- چهارم آذر: درگذشتِ‌ جبار باغچه‌بان، پايه‌گذارِ‌ نخستين مدرسه‌يِ كودكانِ ‌ناشنوا (1345 خ)
درگذشتِ استاد مرتضا مميز، پدرِ گرافيكِ نوينِ ايران (1384 -1316 خ)

- پنجم آذر: پيروزي‌يِ اردشير بابكان بر روم در جنگ بارباليسوس (240 م)
درگذشتِ محمد علي فروغي (ذكاءالملك)، سياست مدار (1321 خ)
درگذشتِ‌ بابك بيات، آهنگساز و موسيقي‌دان (1385 -1325 خ)

- ششم آذر: شگفتي‌يِ‌ فرستاده‌يِ ‌روسيه به دربارِ‌كريم‌خان‌زند از سادگي‌يِ‌ زندگي‌يِ ‌او (1148 خ)

رضاخان قراردادِ‌نفتي ايران و انگليس را در آتش انداخت (1311 خ)

- هفتم آذر: پيروزي‌يِ‌ بهرام‌چوبين در نبردِ بلخ با استفاده از سلاحِ تازه‌يِ آتش‌انداز (588 م)

درگذشتِ جلال تاج اصفهاني، استادِ‌ آواز (1360 -1282 خ)

- هشتم آذر: درگذشتِ حميد مصدق، شاعر (1377 -1318 خ)

- نهم آذر: جشن آذرگان (روزِ ‌نهم از ماهِ‌ نهم)

تصرفِ يزد به دست اعراب مسلمان (10 خ)

درگذشتِ مهدي خالدي، نوازنده‌ي ويولن (1369 -1289 خ)

- دهم آذر: كشته شدنِ سيد حسن مدرس (1316 - 1248 خ)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: گاه نگاشت (رويدادنگار) سومین هفته‌ی آبان ماه

- بيست و يكم آبان: اصفهان به دستورِ شاه عباس دوباره پايتخت شد (977 خ)

                              زادروز نيما يوشيج (1338 – 1276 خ)

                              درگذشتِ حسن پيرنيا (مشيرالدوله)، از مردانِ مشروطه و نويسنده

                              (1314 - 1250 خ)

                               درگذشتِ روح ا... خالقي، آهنگساز و موسيقي دان (1344 -1285 خ )

 

- بيست و دوم آبان: اعلامِ ضدِ دين بودنِ‌مشروطيت از سويِ‌شيخ فضل ا... نوري (1287 خ)  

                              درگذشتِ مهرداد بهار، نويسنده و استادِ زبان هايِ كهنِ پارسي و

                              اسطوره شناس (1373 خ)

 

- بيست و سوم آبان: درگذشتِ سعيد نفيسي، اديب و نويسنده (1345 -1272 خ)

 

- بيست و چهارم آبان: تاسيس سلسله يِ غزنويان (367 خ)

                                  درگذشتِ رهي معيري، شاعر و ترانه سرا (1347 -1288 خ)

 

  - بيست و پنجم آبان: درگذشتِ نوشيروان، شاه ساساني (579 م)

                                  درگذشتِ ‌ستارخان، سردارِ‌ملي (1292 - 1247 خ)   

                                  درگذشتِ محمدتقي جعفري، علامه، فيلسوف و انديشمند

                                  ( 1377 – 1304 خ)

 

- بيست و ششم آبان: درگذشتِ ‌ابراهيم پورداوود، اوستاشناس و پژوهشگر

                                  (1347-1262 خ)                       

 

- بيست و هفتم آبان: درگذشتِ سيد خليل عالي‌نژاد، نوازنده‌يِ تنبور در آتش‌سوزي‌يِ منزل‌اش

                               در سوئد (1380-1334 خ)

 

- بيست و هشتم آبان: بازگشتِ دستِ‌خالي‌يِ ‌ميرويس، از سرانِ‌ قندهار، از پيشِ‌

                                   شاه‌سلطان‌حسين و زمينه‌سازي‌يِ حمله‌يِ افغان‌ها (1078 خ‌)

 

- بيست و نهم آبان: درگذشتِ منوچهر آتشي، شاعر  (1384 - 1310 خ)

 

- سي‌ام آبان: آغازِ مبارزه هايِ مزدك و ارائه‌يِ آيينِ خويش  (488 م)

                     نمايشِ نخستين فيلمِ ايراني (دختر لر) به كارگرداني يِ‌عبدالحسين سپنتا (1313 خ)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: درگذشت حسین مبشر. رییس پیشین فدراسیون فوتبال

حسين مبشر، بازيكن پيشين تيم ملي‌ي فوتبال، از نخستين گل‌زنان تيم ملي، و ششمين رييس فدراسيون فوتبال، روز جمعه 18 آبان در بيمارستان آتيه تهران درگذشت. وي متولد سال 1301 بود. او در تيم دارايي‌ي سال‌هاي ابتدايي‌ي دهه‌ي 20 همبازي بازيكناني مثل علي اكبرمحب، منصور حاجيان، ابراهيم رحيميان، احمد گنج بخش و عباس قريب بود. مبشر از سال 1321 تا 1329 يكي از بهترين مهاجمان و گل‌زنان فوتبال ايران و در تمام بازي‌هاي تيم ملي و تيم منتخب تهران در اين دوران يار ثابت بود. در بازي‌ي ايران و افغانستان كه سال 1328 برگزار شد و با پيروزي‌ي 4 - 0 و به‌عنوان اولين پيروزي‌ي رسمي‌ي تاريخ فوتبال ايران ثبت شد، حسين مبشر 2 گل به ثمر رساند. مبشر در سال 1329 به دنبال آسيب‌ديدگي‌ي پا فوتبال را در سن 28 سالگي كنار گذاشت.

حسين مبشر دو دوره نيز رياست فدراسيون فوتبال را برعهده‌داشت. نخستين‌بار وي از مردادماه سال 1336 تا شهريورماه سال 1337، پس از بركناري‌ي مصطفا سليمي و در حالي‌كه تنها 35 سال داشت، اين مسئوليت را عهده‌داربود. او رييسي دلسوز و نوگرا بود و به حضور مربيان بزرگ خارجي در ايران اعتقاد بسيار داشت. . مهم‌ترين كار او در اين دوره استخدام فرانس مساروش مجاري براي هدايت تيم ملي‌ي فوتبال كشورمان بود. مساروش در جام‌جهاني‌ي 1938 كه طي آن مجارستان به فينال رقابت‌ها راه يافته‌بود، عضو تيم ملي‌ي فوتبال اين كشور بود. او تا آن زمان بزرگ‌ترين و مطرح‌ترين مربي‌ي خارجي‌اي بود كه وارد خاك كشورمان شده‌بود. در اين دوره تيم فوتبال ارتش ايران هم براي اولين بار در مسابقات جهاني‌ي ارتش‌ها شركت كرد. اما مهم‌ترين حادثه‌ي فوتبال ايران در اين مدت شركت در بازي هاي آسيايي 1958 توكيو بود. ايران در اين مسابقات به سختي شكست خورد. 2 شكست 5-0 از كره جنوبي و 4- 0 از اسرائيل ايران را از دور رقابت هاي مورد نظر حذف كرد. به دنبال اين شكست بود كه حسين مبشر از رياست فدراسيون فوتبال ايران كنار رفت و جاي خود را در اين عرصه به مصطفي مكري داد.

حسين مبشر بار ديگر از آبان سال 1341 تا 4 سال و 2 ماه بعد يعني دي ماه 1345، به حکم ايزدپناه که دوباره رييس سازمان تربيت بدني شده بود، رياست فدراسيون فوتبال را برعهده‌گرفت. مبشر به مربيان خارجي علاقه بسيار داشت اما به خاطر دوستي‌ي ديريني که با حسين فکري داشت، او را در مسووليت هدايت تيم ملي ابقا‌کرد. اولين افتخار تاريخ فوتبال ايران درست در همين زمان شکل گرفت و ايران به المپيک 1964 توکيو صعود‌کرد. در اين دوره فوتبال ايران براي اولين‌بار در بازي‌هاي جام عمران منطقه‌اي شركت كرد و به مقام قهرماني رسيد. با اين حال به دنبال 4 سال حضور فکري در تيم ملي، حسين مبشر، گئورگي سوچ اهل مجارستان را سرمربي‌ي تيم ملي کرد و او تيم ملي را به بازي هاي آسيايي 1966 بانکوک برد و به مقام قهرماني رسيد. اين دوره نسبتا پرافتخار اما با كنار‌رفتن ايزدپناه از سازمان تربيت بدني و روي‌كار‌آمدن منوچهر قراگزلو به پايان رسيد. او نخستين رييس فدراسيون بود كه پيشينه‌ي بازي‌ي فوتبال را داشت و پس از آن جاي خود را به حسين سروري يكي ديگر از فوتباليست‌هاي قديمي داد.

در باره‌ي زندگي‌ي خصوصي‌ي او هم در كتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوي» اين‌گونه آمده‌است كه وي خواهرزاده‌ي عصمت دولتشاهي، زن سوم رضاشاه و پسرخاله‌ي عبدالرضا، فاطمه، حميدرضا، احمدرضا و محمودرضا پهلوي بوده است. همچنين او داراي دو برادر به ‌نام‌هاي ايرج، آجودان كشوري‌ي محمدرپا پهلوي، و اميراحمد، كارمند ساواك، بوده‌است. همسر حسين مبشر دخترخوانده‌ي شمس پهلوي بوده‌است.

پیکر وی روز دوشنبه ساعت ۹ صبح از مقابل بیمارستان آتیه در شهرک قدس تشییع خواهدشد. او یکی از قدیمی ترین روسای فدراسیون در قیدحیات ایران بود. روان اش شاد و خدای اش بیامرزاد ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

....::: سالروز شهادت دكتر حسين فاطمي

اين ملك، يك انقلاب می‌‌خواهد و بس

خونريزی بی حساب می‌‌خواهد و بس

امروز دگر درخت آزادی ما

 
از خون من و تو آب می‌‌خواهد و بس

 
نوزدهم آبان يادآور اعدام شهادت‌گونه‌ي دكتر سيد حسين فاطمي يكي از رادمردان آزادي‌خواه اين سرزمين و مبارز نستوه است. بيش از نيم‌سده از آن روز مي‌گذرد و بي‌گمان هيچ ايراني‌ي آزاده‌اي نقش او را در ماجراي ملي‌شدن صنعت نفت از يادنخواهدبرد.
در دهم محرم سال1296 خ پس از سه پسر و یك دختر، آخرین فرزند سیف العلما، روحانی خوشنام نائین به‌دنياآمد و به‌همين دليل نام او را حسین گذاشتند. پس از پايان دوران دبستان و در جواني براي ادامه‌ي تحصيل و كار به اصفهان رفت و در كالج انگليسي مشغول به تحصيل شد. هم‌زمان با آن در روزنامه‌ي باختر كه ازسوي برادر-اش اداره مي‌شد، نيز به‌كارپرداخت. هنوز سنی از او نگذشته بود که شروع به نوشتن مقالات ادبی برای روزنامه کرد، مقالاتی که توجه ملک‌الشعرای بهار و دبير اعظم بهرامی را به خود جلب کرد. پس از گرفتن ديپلم، از اصفهان راهی تهران شد. در تهران کار خويش را با روزنامه‌ی «ستاره» آغاز کرد و مقالات‌اش را برای اين روزنامه می‌فرستاد. بي‌پرده‌گويي‌ي او سرانجام باعث شد او را از پايتخت به اصفهان تبعيد کنند.

با سقوط حكومت رضاخان و ازادشدن زندانيان سياسي، او دوباره عازم تهران شد. در تهران که از خفقان دوره‌ی رضاشاهی کاسته شده بود، احزاب و روزنامه‌ها فعاليت‌های خود را قوی‌تر دنبال می‌کردند. سيدحسين زمانی که به تهران برگشت با همکاری چند تن از دوستان‌اش کار انتشار باختر را ازسرگرفت و از آن پس سرمقاله‌نويس باختر شد. نخستين سرمقاله‌ي او هم یكشنبه14 تير 1321  باعنوان « خدا-ایران-آزادی» اينچنين منتشرشد :
«بالاخره باید برویم به نزد پدران. می شود با روی سیاه رفت؟مايیم و آیندگان با خفت و خواری می توان در گور خفت؟ نه... این امر محال است...در راه انجام مقصود فداكاری می كنیم جانبازی می كنیم –و تا لب پرتگاه می‌‌رویم ولی مردانه می كوشیم... »

اما زندگي‌ي سياسي‌ي او پس از بازگشت از فرانسه آغازشد. شوق‌اش به تحصيل او را در شال‌ةاي 1323 تا 1327 به فرانسه كشاند تا در رشته‌ي حقوق دكترا بگيرد و با بازگشت‌اش و چاپ دوباره‌ي روزنامه‌ي باختر، ولي با نام باختر امروز كار سياسي‌ي جدي خويش را بياغازد. اعلاميه‌ی وی در باختر که در آن انتخابات دوره‌ی شانزدهم مجلس را غيرقانونی اعلام کرده و دربار را محکوم کرده بود، انگيزه‌ای شد که دکتر محمد مصدق را که تصميم گرفته بود سياست را کنار بگذارد، دوباره به عرصه‌ی فعاليت‌های سياسی بکشاند. با تلاش دکتر فاطمی و با رهبری دکتر مصدق جبهه‌ی ملی شکل گرفت و باختر امروز تبديل به محلی شد برای درج افکار و عقايد جبهه‌ی ملی. اردی‌بهشت ١٣٣٠، مصدق رييس دولت شد و يار غم‌خوار و دل‌سوز خود، دکتر فاطمی را به عنوان معاون سياسی پارلمانی خويش بر‌گزيد. يكي از مهم‌ترين كارهاي او پيش از تشكيل دولت مصدق و در مجلس شانزدهم، مبارزه با قرارداد گس-گلشاييان و آشكاركردن سودجويي‌ي انگليسيان در ايران و نيز پايه‌گذاري‌ي ملي‌شدن صنعت‌نفت بود. در نخستين ماه‌هاي معاونت پارلماني هم اسناد مهمي از جاسوسي‌ي انگليسي‌ها كشف‌كرد. در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزارشد و دكتر فاطمی به عنوان نماینده‌ي مردم تهران انتخاب‌شد، اما در 25 بهمن 1330 در حالی كه بر مزار روزنامه نگار شهید محمد مسعود مشغول سخنرانی و گرامی‌داشت یاد و خاطره این روزنامه‌نگار شجاع بود، ناگهان صدای گلوله‌ای سخنان او را قطع نمود و او را نقش بر زمین نمود. آري بارديگر خدعه‌ي انگليسي اين بار اما از اسلحه‌ي ضاربي 16 ساله و عضو گروه فدائیان اسلام به‌نام محمد مهدی عبد خدایی بود خارج‌شد. اسلحه‌اي كه از سوي صرافان از نزديكان سيدضياالدين طباطبايي، كه مشهور به هواداري‌ي انگلستان بود، در اختيار عبدخدايي قرارگرفته بود.

دكتر فاطمی اعتبارنامه‌ي مجلس هفدهم را در فروردین ماه 1331 در بیمارستان دریافت‌نمود و در 19 خرداد 1331 برای استیفای حقوق ملت به همراه هیات ایرانی عازم لاهه هلند شد.در مهر ماه 1331 كه كارشكنی انگلیس در ایران به اوج خود رسیده بود و وزیر امور خارجه، نواب، كه مردی شریف بود به علت عواقب بعدی حاضر به قطع رابطه با انگلیس نبود و سرانجام استعفا داد. در این هنگام دكتر فاطمی با درخواست دكترمصدق وزیر‌امورخارجه و سخنگوی دولت شد و با قاطعیت تمام در 19 مهر 1331 سفارتخانه انگلیس را تعطیل وجاسوسان آن را اخراج نمود. آخرين روز مهر بود که با امضای دکتر فاطمی روابط ايران و بريتانيا پايان گرفت و كینه‌ي شدیدی را در دل انگلیسی‌ها ایجاد نمود.

سرانجام آن‌چه انتظار-اش می‌رفت، رخ داد و شب 24 مرداد دكتر فاطمی كه تازه به منزل آمده بود ناگهان با هجوم وحشیانه ماموران دست‌چین‌شده به منزل‌اش روبه‌رو شد آنها او را با خود بردند و با همسر و بچه خردسال‌اش نیز شدیدا بدرفتاری‌كردند. قرار بود صبح فردا مصدق، فاطمی و ریاحی اعدام شوند.
دكتر فاطمی پس از شكست كودتای اول و مراجعه به منزل‌اش و اطلاع از بدرفتاری های شدید ماموران با همسر و فرزند-اش خشمناك شد و علنا به دربار بد وبیراه می‌گفت و در این هنگام از مصدق می خواست تا او را وزیر دفاع كند تا قاطعانه با دشمنان برخورد كند و از تمام سفیران ایران خواست تا نه تنها به استقبال شاه كه از كشور گریخته بود نروند بلكه او را به كشور بازگردانند... و به مصدق می گفت كه این بهترین فرصت است و باید جمهوری اعلام شود اما مصدق كه می دید همه چیز با آرامش به نفع او خاتمه یافته است او را دعوت به آرامش ومیانه روی می كرد. اما افسوس ناگهان زلزله ای همه چیز را ویران كرد در 28 مرداد هیات دولت مشغول تصمیم گیری درباره رفراندوم و نحوه برگزاری آن بود و تصور می رفت هیچ خطری وجود ندارد.اما از شهر گزارش برخی شلوغی ها می رسید. پس از مشاهده برخی شلوغی ها در شهر كه در ابتدا بی اهمیت جلوه می كرد دكتر فاطمی از مصدق خواست كه طی بیانیه ای مردم را به كمك بخواهد اما هنگامی كه نوار ضبط شده سخن مصدق را به رادیو رساند آنجا را در تصرف كودتاچیان دید و با زحمت به منزل مصدق بازگشت. كودتاچیان در این زمان دفتر باختر امروز را غارت كرده بودند و میر اشرافی در رادیو از كودتاچیان می خواست تا هر جا دكتر فاطمی را یافتند او را قطعه قطعه كنند. دكتر فاطمی با فداكاری سعید فاطمی خواهر زاده اش و برخی محافظان نخست وزیر از آن مهلكه گریخت و ابتدا به باغ پور رضا نماینده قشقایی ها رفته و پس از تاریك شدن هوا به خانه سید حسن مصطفوی رفته و سپس از طریق ناصر خان قشقایی و كاظم قطب به منزل دكتر محسنی كه دوره خدمتش را در ارتش می گذراند منتقل شد و مدتی در اختفا بود و برخی خاطرات خود را نیز نوشت كه پس از انقلاب با عنوان با چشمی گریان تقدیم به عشق منتشر شد.او پس از مدتی مجددا نظر خود درباره سلسله ننگین پهلوی كه از ابتدا خانه زاد انگلیس بودند را در نامه ای خطاب به نهضت مقاومت ملی كه به پایمردی آیت ا... زنجانی تشكیل شده بود بیان داشت. سرانجام زندگي‌ي مخفيانه‌ي دكترفاطمي در روز بيست و دوم اسفند 1332 خاتمه يافت و او را دستگيركرده و به شهرباني انتقال دادند. در پله‌هاي شهرباني، گروه شعبان جعفري، كه از سوي دربار براي مردمي جلوه‌دادن قتل دكتر اجيرشده‌بودند، به او حمله‌كرده و اگر نبود رشادت خواهر-‌اش در همان‌جا به شهادت‌رسيده‌بود. باري پيكر آسيب‌ديده‌ي او را با همان وضع به زندان بردند. چندي‌بعد و در روز 7 مهر ماه 1333 دكتر فاطمی را در حالی كه از درد به خود می پیچید روی برانكارد به دادگاه نظامی منتقل كردند. وكیل او سرتیپ قلعه بیگی از دادگاه خواست تا قاضی و دادستان از محل زندان كه نزدیك هم بود دیدن تا نمایند تا آثار استفراغ خون شب قبل دكتر فاطمی را مشاهده نمایند و به آنها اثبات شود كه در این شرایط محاكمه او غیر قانونی است اما پزشكان خائن سرلشكر دكتر خوشنویسان، سرلشكر دكتر ایادی، سرتیپ دكتر مقبل و سرهنگ دكتر تدین با وجود استفراغ خون شب قبل اعلام نمودند كه او در سلامت است و آزموده در حالی كه حتا محاكمه‌ي مصدق هم علنی بود از دادگاه خواست تا محاكمه‌ي دكتر فاطمی سری و غیر علنی باشد و سرانجام حكم دستوری اعدام دكتر فاطمی صادر شد. ريیس دادگاه اولیه سرتیپ قطبی و رئیس دادگاه تجدیدنظر سرلشكرمزین بود و تقاضای فرجام هم ردشد.
ساعت چهار و هفت دقیقه صبح 19 آبان تیمور بختیار فرماندار نظامی به همراه آزموده دادستان ارتش و عده ای دیگر از جمله قاضی عسگر،سرتیپ دكتر ایادی،سرتیپ نجف زاده و سرهنگ دكتر تدین به زندان می روند. دكتر فاطمی در تب می‌سوخت و توان حركت نداشت اما پزشكان برگه ای كه حاكی از سلامت او بود امضا كردند. پيكر نيمه‌جان او را چند سرباز به قتلگاه بردند و لحظاتي بعد هشت گلوله از لوله های تفنگ چهار سرباز سينه‌ي او را شكافت و برگي ديگر از دفتر رشادت‌هاي رادمردان اين سرزمين ورق‌خورد. روان‌ پاك‌اش شاد و راه‌اش پايدار بادا .... 

(در نوشتن این نوشته از این منابع استفاده شده است: كشتگان بر سر قدرت - مسعود بهنود
رودخانه خروشان عشق - محمود حكیمی
خاطرات و مبارزات دكتر حسین فاطمی - بهرام افراسیابی)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 6:9 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: به مناسبت سالروز درگذشت جهانگیر فروهر

جهانگير فروهر، نوه‌ي قوام الدوله وزير ماليه‌ي مظفر الدين شاه و پسر مصطفي خان دوام السلطنه بود. اشراف‌زاده‌اي كه همه ارزش‌هاي اشرافي را با هنر تاتر طاق زد و سرنوشت ديگري پيدا كرد ... جهانگير فروهر در سال ۱۲۹۹ در اصفهان به‌دنيا آمد. در سال 1321 در تاتر سپاهان اصفهان با نمايش يوسف و زليخا كار خود را آغاز كرد. سپس با فيلم گنجينه سليمان در سال 1345 وارد دنياي سينما شد. جهانگير فروهر را مي توان از پركارترين چهره هاي سينما و تلويزيون ايران دانست. او در بيش از 72 فيلم سينمايي و بيش از 15 مجموعه تلويزيوني به ايفاي نقش پرداخت. سرانجام وي در پانزدهم آبان ۱۳۷۶ درگذشت. روان‌اش شاد ....

 

 


(نخاله قهرمان (۱۳۴۵

(گنجينه سليمان (۱۳۴۵

(عصيان (۱۳۴۵

(عمو سبزي فروش (۱۳۴۶

(كشتي نوح (۱۳۴۷

(سه ديوانه (۱۳۴۷

(ستاره هفت آسمان (۱۳۴۷

(رودخانه وحشي (۱۳۴۷

(دختر شاه پريون (۱۳۴۷

(بيگناهي در شهر (۱۳۴۷

(مردان روزگار (۱۳۴۸

(قهوه خانه قنبر (۱۳۴۸

(قصه دلها (۱۳۴۸

(تعطيلات داش اسمال (۱۳۴۸

(پهلوان پهلوانان (۱۳۴۸

(مأموريت آقاي شادي (۱۳۷۱

(مردي از جنوب شهر (۱۳۴۹

(شب اعلام (۱۳۴۹

(سكه شانس (۱۳۴۹

(حادثه جويان (۱۳۴۹

(تاكسي عشق (۱۳۴۹

(پنجره (۱۳۴۹

(شاطر عباس (۱۳۵۰

(سه تا جاهل (۱۳۵۰

(داش آكل (۱۳۵۰

(خوشگلترين زن عالم (۱۳۵۰

(خوشگل محله (۱۳۵۰

(ايواللّه (۱۳۵۰

(هميشه قهرمان (۱۳۵۱

(مرد اجاره اي (۱۳۵۱

(قلندر (۱۳۵۱

(صمد و سامي، ليلا و لي لي (۱۳۵۱

(ستارخان (۱۳۵۱

(خيلي هم ممنون (۱۳۵۱

(خواستگار (۱۳۵۱

(پخمه (۱۳۵۱

(آب نبات چوبي (۱۳۵۱

(مترس (۱۳۵۲

(غول (۱۳۵۲

(صمد به مدرسه مي رود (۱۳۵۲

(بيگانه (۱۳۵۲

(هرجايي (۱۳۵۳

(مظفر (۱۳۵۳

(مسلخ (۱۳۵۳

(گوزنها (۱۳۵۳

(گل پري جون (۱۳۵۳

(شيرين و فرهاد (۱۳۷۴

(تشنه ها (۱۳۵۳

(اسرار گنج دره جني (۱۳۵۳

(زنبورك (۱۳۵۴

(گل خشخاش (۱۳۵۵

(رابطه جواني (۱۳۵۵

(مشكل آقاي اعتماد (۱۳۵۶

(شب آفتابي (۱۳۵۶

(سوته دلان (۱۳۵۶

(در امتداد شب (۱۳۵۶

(حلقه هاي ازدواج (۱۳۵۶

(جاني و تپل (۱۳۵۶

(پرستش (۱۳۵۷

(طلوع انفجار (۱۳۵۹

(جايزه (۱۳۶۱

(كمال الملك (۱۳۶۲

(جعفرخان از فرنگ برگشته (۱۳۶۶

(زمان از دست رفته (۱۳۶۸

(راز كوكب (۱۳۶۸

(پول خارجي (۱۳۶۸

(رنو تهران ـ 29 (۱۳۶۹

(تيغ آفتاب (۱۳۶۹

(يكبار براي هميشه (۱۳۷۰

(ناصرالدين شاه آكتور سينما (۱۳۷۰

(مسافران (۱۳۷۰

(شانس زندگي (۱۳۷۰

(راه و بيراه (۱۳۷۰

(خانه خلوت (۱۳۷۰

(اوينار (۱۳۷۰

(مستاجر (۱۳۷۱

(مجسمه (۱۳۷۱

(آرزوي بزرگ (۱۳۷۳

(الو!الو! من جوجوام (۱۳۷۳

(كميته مجازات (۱۳۷۷

(تهران روزگار نو (۱۳۷۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: نگاهي كوتاه به رويدادهاي دهه‌ي نخست آبان‌ماه

- اول آبان : مرگ فتح‌علي‌شاه قاجار (1213 - 1150 خ )، دومين شاه قاجاريان و مدفون در قم
                  بازگشايي‌يِ‌ نخستينِ فرستنده‌يِ‌ تلويزيونِ‌ دولتي‌يِ ايران (1345 خ )

- دوم آبان : قتلِ لطفعلي خان زند به دستِ‌ آقامحمدخان (1173 خ )
                 درگذشت سرداراسعد بختياري، رييس ايل بختياري و از مشروطه خواهان (1296 - 1234 خ )
                 درگذشتِ حسين پژمان بختياري، شاعر و ترانه سرا (1353 - 1279 خ )
                 درگذشتِ فريدون گله، كارگردانِ‌ سينمايِ ايران (1384 خ )

- سوم آبان : آغازِ تلاشِ ارشك براي ايجادِ دولتِ واحد ايران (256 پ.م )
                    درگذشتِ‌ ابوالقاسم حالت، شاعرِ ‌طنزپرداز (1371 -1298 خ )
                    درگذشتِ فريدون مشيري، شاعر (1379 -1305 خ ) 
                    درگذشتِ منصور صارمي، آهنگساز و نوازنده (1378 -1309 خ )

- چهارم آبان : درگذشتِ‌ محمدبن زكرياي رازي، دانشمند و كاشف الكل (309 -242 خ )
                      درگذشتِ‌ ويگن دردريان، خواننده (1382 -1310 خ )

- پنجم آبان : با شكستِ اسپارت از اردشير دوم ايران قدرتِ برترِ مديترانه شد (398 پيش از ميلاد )

- ششم آبان : درگذشتِ حسين ياحقي، نوازنده يِ ويولن (1347 -1282 خ )

- هفتم آبان : روزجهاني‌يِ كوروش به مناسبتِ تكميل ِتصرفِ بابل و اعلامِ منشورِ حقوق بشر(539 پيش از ميلاد)

- هشتم آبان : آغاز پادشاهي يِ وانان، اشك شانزدهم، فرزندِ فرهاد چهارم (6 م )
                      درگذشتِ‌حسين خان هنگ آفرين، نوازنده يِ‌سه تار و رديف دان (1331 خ )

- نهم آبان : خلعِ قاجاريه از سلطنت، انقراضِ ‌قاجاريه و رياست موقت سردار سپه با راي مجلس (1304 خ )

- دهم آبان : درگذشتِ مصطفي اسكويي، پيشكسوتِ تئاتر و پايه گذارِ تئاتر آناهيتا (1384 -1302 خ )

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: زادروز مولا علی (ع) به تاریخ خورشیدی !

چندی پیش برای ساخت رویدادنگاری سرگرم تبدیل کردن تاریخ های قمری به خورشیدی بودم، به ذهن‌آم رسيد اين كار را براي زادروز امامان (ع) نيز انجام دهم. گروهي كه پس از هجرت به‌دنياآمده‌بودند، كار ساده‌تري بود و با انئدكي اختلاف روز تولد آنهها به‌ٱست آمد، ولي براي مولا علي (ع) كه حدود سي سال پيش از هجرت به دنيا آمدند، كار كمي سخت‌تر بود. به هر روي اين كار را انجام دادم و به تاريخ ۲۶ ام شهريور سال ۶۰۰ ميلادي رسيدم. خوب احتمال چندروز خطا وجوددارد، ولي به هر صورت بد نيست اين تاريخ را در خاطر داشته باشيم، ۲۶ شهريور : زادروز مولا علي فرخنده باد!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: رويداد نگار دومين هفته‌ي شهريورماه

هشتم شهريور ۱۳۴۸ : يادآور درگذشت سيدضياالدين طباطبايي، نخست‌وزير كابينه‌ي سياه در سال ۱۲۹۹ مي‌باشد. سيدضياالدين پسر ميرزا علي آقا يزدي در سال ۱۲۶۸ به‌دنيا آمد. وي از نوجواني به كار روزنامه پرداخت. سابقه‌ي تحصيل در فرانسه داشت. در مهرماه 1288 خورشيدي روزنامه‌ي شرق را به مديريت خود به زبانهاي فارسي و فرانسه منتشر ساخت كه پس از لغو پروانه از 15 مهر سال بعد، روزنامه‌ي برق را به جاي آن نشر داد. 28 اسفند 1296 كه هنوز جواني بيش نبود درصدر يك هيات از جانب وثوق الدوله به روسيه اعزام شد تا زمينه امضاي قراردادي را فراهم سازد. گزارش او درباره آن چه را كه در اين سفر ديده بود و دگرگوني ناشي از انقلاب بلشويكي در روسيه در نوع خود جالب است. پس از روزنامه‌ي برق، وي روزنامه‌ي رعد را منتشر ساخت كه انتشار و تجديد انتشار آن عمري نسبتا طولاني داشت. در يكي از حساس‌ترين روزهاي سده‌ي 20 بازيگر اصلي ماجرايي شد كه هم براي او هم براي ايران فصلي تازه برگشود. در سوم اسفند ۱۲۹۹او به همراه رضاخان ميرپنج يكي از اعضاي گروه شش نفره‌اي بود كه برنامه‌ي كودتا را نوشتند.نيروهاي قزاق تهران را فتح‌كرده و احمدشاه راي به رياست‌الوزرايي سيدضيا داد تا او كابينه را تشكيل داده و سردار سپهي را به رضاخان بدهد. دولت او تا ارديبهشت ۱۳۰۰ دوام آورد و در اين مدت او دوبار كابينه تشكيل داد. چندي بعد وي شهردار تهران شد و  مسيو ايكيپيان به رياست بلديه منصوب شد و چراغ برق جاي چراغ هاي فانوسي را گرفت و به دستور سيد ضياء ساختمان جديدي در ضلع شمال ميدان توپخانه به عنوان بلديه ساخته شد. در اين دوران، ماموران بلديه مسوول سركشي به اماكن عمومي شدند و به دستور اداره بلديه همه دكان هاي شهر به رنگ واحد سبز درآمدند. در سال ۱۳۰۲ در پي اختلافاتي سيدضيا با هزينه‌ي دولت و يك اسكورت مسلح از طريق عراق به خارج رفت و تا 1322  در خارج از ايران بود و در فلسطين داراي مزرعه بود. وي هفتم مهرماه سال 1322 به ايران بازگشت و از يزد نماينده مجلس شد كه دكتر مصدق نماينده اول تهران تلاش بسيار كرد تا اعتبار نامه او رد شود و در نطقي طولاني وي را عامل انگلستان معرفي كرد. با وجود اين اعتبار نامه به تصويب رسيد. قوام السلطنه نخست وزير وقت اول فروردين سال 1325 خورشيدي سيدضيا را طبق ماده پنج حكومت نظامي به زندان فرستاد كه تا 25 اسفند كه به دليل بيماري آزاد شد در بازداشت بود. وي باز دست از سياست نكشيد و به تاسيس حزب پرداخت، ولي از اواسط دهه‌ي 1330 تا پايان عمر، عمدتا در ملك خود سعادت آباد  به سر مي‌برد. (توضیحات از ويكي پديا و نوشيروان كيهاني زاده)

هشتم شهريور ۱۳۶۰ : در پي بمب‌گذاري در جلسه‌ي شوراي امنيت در دفتر نخست‌وزيري، رييس جمهور رجايي و نخست‌وزير باهنر به همراه اعضاي هيات دولت كشته‌شدند.

محمدعلي رجایی در سال 1312  در قزوین متولد شد. او دوره‌ي لیسانس خود را دررشته ریاضی به پایان برد و به استخدام وزارت آموزش وپرورش درآمد . شهید رجایی درسال 1340 فعالیت های سیاسی خود را آغازکرد ودرهمان زمان دستگیر وروانه زندان شد. او در سال 1358  مسوولیت وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت وپس ازیک دوره نخست وزیری و پس از بركناري‌ي ابوالحسن بنی صدر، ریاست جمهوری ایران اسلامی را به عهده گرفت  . 
محمدجواد باهنر نیز در سال 1312  در کرمان به دنیا آمد . او سطوح عالی دروس حوزوی را در حوزه علمیه قم طی کرد . وی سپس به تحصیلات دانشگاهی روی آورد و موفق به دریافت در جه دکتری الهیات از دانشگاه تهران شد . شهید باهنر در سال 1341 فعالیت های سیاسی خود را  آغاز کرد و پس از سخنرانی های مختلف در مساجد علیه رژیم پهلوی ،   شش بار به زندان محکوم شد . علاوه بر این وی  در سال 1350 ممنوع المنبر شد . او در سال 1357 به فرمان امام خمینی مامور تنظیم اعتصابات شد و در همان سال نیز به فرمان امام به عضویت شورای انقلاب اسلامی در آمد . و  پس از نمایندگی و ریاست چند نهاد انقلابی در کابینه رجایی به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد و پس از ریاست جمهوری رجایی،  سمت نخست وزیری دولت او را به عهده گرفت.

 نهم شهريور ۱۳۴۷، سالروز درگذشت صمد بهرنگي نويسنده، پژوهشگر و مترجم است. او در ۲ تير ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامه‌ي تحصیل در رشته‌ي زبان و ادبیات انگلیسی به دوره‌ي شبانه‌ي دانشکده‌ي ادبیات تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامه‌ي پایان تحصیلات ادامه داد. بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. معروف‌ترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است. بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازه‌ي او در گورستان امامیه‌ي تبریز دفن شده‌است. (زندگی نامه از ويكي پديا)

نهم شهريور ۱۳۷۶،استاد محمدكريم پيرنيا، معمار، پژوهشگر و يكي از دلداگان معماري‌ي ايران درگذشت. او در سال ۱۳۰۱  در شهر یزد از پدری نائيني و مادري اهل يزد به دنيا آمد. وي دوران دبستان و دبيرستان را در شهر يزد گذراند. در دورة‌ ابتدايي نخست در دبستان «اسلام» و سپس در مدرسه‌اي دولتي به نام «مدرسه‌ي نمره‌ي دو» تحصيل كرد و تحصيلات دوره‌ي دبيرستان را در دبيرستان «ايرانشهر» گذراند و براي ادامه‌ي تحصيل در دانشگاه به تهران آمد و با وجود آن كه در زمينه‌ي ادبيات تحصيل مي‌كرد و موفقيت‌هايي نيز داشت اما ادبيات را رها كرد و در نخستين كنكور «دانشكده‌ي هنرهاي زيبا» شركت كرد و قبول شد. ر آن زمان در دانشكده هنرهاي زيبا توجه چنداني به معماري ايراني نمي‌شد و بيشتر به معماري غربي توجه مي‌شد و از نمونه بناهاي يوناني و ساير آثار اروپايي براي تمرين‌هاي درسي استفاده مي‌گرديد. اين موضوع چنان كه استاد پيرنيا اظهار داشته موجب رضايت خاطر ايشان قرار نگرفت و وي سرانجام دانشكده هنرهاي زيبا را بدون آن كه تحصيلات خود را به اتمام برساند، ترك كرد و به بررسي‌ها و تحقيقات فردي خويش متكي شد و تلاش كرد با بررسي بناها و گفتگو با معماران و استادكاران قديمي برخي از ويژگي‌ها و اصول معماري ايراني را مورد شناسايي قرار دهد و به تدريج حاصل برخي از آن‌ها را در طي مقالاتي كه تدوين نمود، در اختيار عموم قرار داد. پس از ترک دانشگاه در وزارت فرهنگ قدیم یا آموزش و پرورش شاغل شد. در سال 1344 به وزارت فرهنگ و هنر رفت. وزیر آموزش و پرورش از این امر راضی نبود و می‌خواست که وي درآن وزارتخانه باشم، گویا بین دو وزیر مشاجره ای نیز در گرفته بود. اين حضور تا پيش از انقلاب تداوم داشت و ايشان در بازسازي‌ي بسياري از آثار معماري‌ي ايراني نقش داشت. استاد پيرنيا همچنين در دانشكده‌هاي مختلف نيز به تدريس مي‌پرداخت و در مجلات آن زمان مقاله مي‌نوشت. مجموعه‌ي درس‌هاي ايشان به‌ةمت دوستان و دانشجويان‌اش در قالب كتاب چاپ شده است. در سال ۱۳۷۴ نيز دكتراي افتخاري‌ي معماري دانشگاه تهران به ايشان داده‌شد. براي مطالعه‌ي زندگي‌نامه استاد به قلم‌خودشان اينجا كليلك كنيد.

نهم شهريور ۱۳۸۱، فرهاد مهراد، خواننده‌ي پاپ پس از يك دوره‌ي بيماري در پاريس درگذشت. فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در تهران متولد شد. پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود.بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا می‌شود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می‌آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت می‌کند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سال‌های انگلستان آشنا شد.در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانه ی «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانه ی «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانه ی «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانه ی «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهی‌ها در خاک می‌میرند خواند.تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرت‌های فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد. پس از انقلاب مدت‌ها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم می‌نواخت و بعضی از آهنگ‌ها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلاب اش را در کلن اجرا کرد. در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانه‌های دهه ی ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد. س از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهيه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانه‌هایی از کشورها و زبان‌های مختلف را در بر می‌گرفت. در فروردین ۱۳۷۹ هم آخرین کنسرت اش را برگزارکرد و  از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد. فرهاد به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجهٔ عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در نهم شهریور درگذشت و همان‌جا به‌خاک‌سپرده‌شد. (زندگي‌نامه از ويكي‌پديا)

دهم شهريور ۱۳۱۸ : با حمله‌ي نظامي‌ي آلمان به لهستان در چنين روزي جنگ جهاني‌ي دوم آغازشد. اين جنگ تا اواسط بهار سال 1۳۲۴ در اروپا و تا اواسط مرداد همين سال در خاور دور ادامه يافت.
جنگ ساعت 5 و 45 دقيقه بامداد آغاز شد و همان روز تا اواخر شب، نيروهاي آلمان دانتزيك (گدانسك) را كه پس از جنگ جهاني اول به لهستان واگذار شده بود پس گرفتند. حمله نظامي آلمان به لهستان، يك هفته پس از انعقاد پيمان عدم تجاوز آلمان و شوروي آغاز شده بود كه اگر آلمان سال بعد اين پيمان را نقض نكرده بود، جهان در كنترل اين دو قدرت قرار مي گرفت. متعاقب همين حمله، فرانسه و انگلستان به آلمان اعلان جنگ دادند و از سوم سپتامر بر ضد آلمان وارد جنگ شدند. (توضیحات از نوشيروان كيهاني‌زاده)

یازدهم شهريور ۱۳۸۳ : در این روز بانو دلکش (عصمت باقرزاده) خواننده ی موسیقی، در سن ۷۹ سالگی و در بیمارستانی در تهران جان سپرد. او در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که به علت مرگ پدر، نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داد. معلم او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.حالا دلكش با صداي زيبا و دلنشين و تعليم يافته، قادر بود در راديو آواز بخواند و برنامه اجرا كند. وي اولين برنامه راديويي خود را در سال 1323 اجرا نمود كه موجب اعجاب و تحسين فراوان گرديد. استاد خالقي نام هنري دلكش را براي اين دختر جوان انتخاب كرد. دلكش پس از آن به همكاري با مهدي خالدي پرداخت. همکاری دلکش و خالدی نه تنها برای هر دو آنها مفيد بود و هر يک موفقيت ديگری را تضمين می کرد، بلکه در کار ساخت و پرداخت و اجرای تصنيف نيز تحولی پديد آورد. متاسفانه همکاری دائمی دلکش و خالدی هفت سالی بيش به درازا نکشيد و آن دو در سال 1331 از هم جدا شدند. با اين همه صدای دلکش آنچنان پر و پيمان و جذاب بود که توانست در پيوند با آفريده های آهنگسازان ديگر نيز جلوه بسيار پيدا کند. دلکش پس از خالدی به ترتيب با جواد لشگری، بزرگ لشگری، حبيب الله بديعی و علی تجويدی به همکاری پرداخت. در اين ميان همکاری او با تجويدی پربارتر از ديگران بود و ترانه های بسياری زيبائی از اين همکاری به يادگار مانده است. غير از " ساز شکسته" كه خود آهنگسازي‌ي آن را بر عهدا داشت، خوانده های زيبای ديگری نيز از دلکش بجای مانده است: آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بی اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکی، سفر کرده، شب تنهائی، آتش کاروان، به کنارم بنشين و.... از آن گذشته دلکش شماری از ترانه های بومی شمال ایران را نیز بازخوانی کرده است؛ آنهم در سالهایی که رغبت به "بومی خوانی" فراگیر نشده بود. دلکش در چند فيلم سینمایی نیز شرکت کرده است که عبارتند از: شرمسار، مادر (همراه با قمرالملوک وزیری)، افسونگر و دسیسه. فعاليتِ هنر‌ي‌ي او پس از انقلاب خاموش‌شد، اما گاه به گاه در خارج از كشور كنسرت برگزار مي‌كرد. آخرين كنسرت او در سال ۱۳۷۷ در سفری به شهرهای مختلف اروپا، با بازخوانی ترانه های پیشین خود، یکبار دیگر تحسين و ستایش ایرانیان برونمرزی را برانگيخت. سرانجام او پس از يك‌دوره بيماري، در تهران درگذشت و در سكوت به خاك سپرده‌شد.

دوازدهم شهريور ۱۳۰۷ : در چنين روزي كار ساخت آرامگاه فردوسي در توس آغازشد. اين كار به مناسبت هزاره‌ي فردوسي و از سوي انجمن آثار ملي انجام‌گرديد.انجمن با جمع اوري اعانه از مردم کارهاي آماده سازي براي ساخت بنايي در خور حکيم توس را آغازكرد. بهمن سال ۱۳۰۴ لايحه ای در مجلس به تصويب رسيد که به موجب آن تمبری بنام فردوسی چاپ و درآمد آن مستقيما به ساختن آرامگاه اختصاص داشت. برای آغاز ساختمان بايد محل دقيق مدفن فردوسی مشخص می شد. نخستين منبعی که از مدفن حکيم توس نام برده بود نظامی عروضی در چهار مقاله بود که آن را جايی نزديک دروازه رزان توس در محل باغ خانوادگی او ذکر کرده بود. در ارديبهشت ۱۳۰۵ ارباب کيخسرو شاهرخ برای تعيين مکان دقيق مدفن فردوسی راهی توس شد. با تحقيقات به عمل آمده مشخص شد باغ حاج ميرزا علی قائم مقام نايب التوليه است. با همکاری مقامات استان سراسر باغ کاوش شد و در باغ تختگاهی يافتند که طول‌اش شش متر و عرض‌اش پنج متر بود و مدفن حکيم توس بود. حاج ميرزا علی قائم مقام باغ را که بيست و سه هزار متر وسعت داشت به همراه هفت هزار متر فرزندان‌اش به انجمن اهدا کرد.   در ۲۹ تير ۱۳۰۶ قانونی به تصويب مجلس رسيد که ماده واحده آن اين بود: مجلس شورای ملی به اداره مباشرت مجلس اجازه می دهد که از صرفه جويی های ۱۳۰۶ مجلس شورا مبلغ بيست هزار تومان برای ساخت مقبره فردوسی اختصاص دهد تا علاوه بر وجوه اعانه که توسط انجمن آثار ملی برای همين منظور جمع آوری شده است با نظارت اداره مباشرت مجلس صرف شود. با اين مبلغ و مبلغ جمع شده توسط انجمن که حدود ۶۰ هزار تومان بود، کار ساخت آرامگاه براساس نقشه‌ي آندره گدار و پرفسور هرتسفلد و نظارت مهندس کريم طاهرزاده آغاز شد. معمار ساختمان نيز استاد حسين لرزاده بود. مساحت ساختمان ۹۴۵ متر بود و بهترين حجاران تصاويری از شاهنامه را بر ديوارهايش حک کردند. بنای آرامگاه در بيستم مهر ۱۳۱۳ به مناسبت جشن هزاره فردوسی با حضور رضاخان و بسياري از مستشرقان افتتاح شد. چندي بعد به‌دليل خرابي و ترك‌خوردگي بنا طرحي تازه با حفظ اثر پيشين از سوي مهندس هوشنگ سيحون ارائه و ساخته‌شد.

دوازدهم شهريور ۱۳۳۴ : اين روز يادآور درگذشت استاد سيد حسين طاهرزاده از خوانندگان به‌نام موسيقي سنتي است. وي درسال ۱۲۶۱ در تويسركان به‌دنيا آمده و سپس به اصفهان ‌رفت.  در حدود سال 1278 به تهران آمده و با جهانگیرمیرزا آشنا شد. جهانگیرمیرزا نوه حسام‌السلطنه و جوان خوش ذوقی بود که ویولن می‌‌نواخت و در منزلش یک دستگاه فونوگراف داشت. سیدحسین طاهرزاده با همراهی ویولن حسام‌السلطنه برای اولین بار آثار آوازی خود را با این دستگاه ضبط کرد. طاهرزاده در منزل جسام‌السلطنه با هنرمندان مشهوری چون میرزاحبیب سماع حضور (نوازنده بزرگ سنتور) و میرزا عبدالله (نوازنده برجسته تار) آشنا شد. همچنین در منزل علی صفا ظهیرالدوله با درویش خان نوازنده مشهور تار آشنا شد و پس از آن سال‌ها دوست و همکار بودند. طاهرزاده در کنسرت‌های انجمن اخوت که به تشویق ظهیرالدوله تشکیل می‌‌شد شرکت کرد و غالباً عواید اینگونه کنسرت‌ها به امور خیریه و کمک به مستمندان اختصاص می‌‌یافت. در سال ۱۲۸۹برای ضبط صفحه به همراه درویش خان (تار) و باقرخان رامشگر (کمانچه) و اسدالله خان (تار و سنتور)، حسین هنگ آفرین (ویولن) و رضا قلی خان (آواز) و حبیب الله شهردار (پیانو) به لندن رفت. این سفر از راه روسیه انجام گرفت و در بین راه گروه در شهر رشت توقف داشته و به تقاضای مجاهدان مشروطه سه شب به اجرای کنسرت پرداختند. طاهرزاده یک بار هم به همراه درویش خان و باقرخان رامشگر و اقبال السلطان (آواز) و عبدالله دوامی (تصنیف و ضرب) برای ضبط صفحه گرامافون عازم تفلیس شد و آنها علاوه بر ضبط صفحه دو شب نیز در سالن تئاتر گرجستان کنسرت برگزار کردند. با فروش صفحات مذکور در ایران شهرت سیدحسین طاهرزاده افزایش یافت و به چهره‌ای شناخته شده در میان خوانندگان آن دوره تبدیل گشت. طاهرزاده خوانندگی را شغل و پیشه خود نمی‌ندانست، از این رو در دوران میانسالی و کهولت فقط در جمع دوستان به آواز خواندن می‌‌پرداخت. در سال‌های پایانی عمر چاپخانه‌ای به نام سپهر تأسیس کرد و به کار فرهنگی چاپ مشغول شد. سیدحسین طاهرزاده در همان سال‌ها عضو شورای عالی موسیقی رادیو بود.

دوازدهم شهريور ۱۳۴۸ : در اين روز آرتور اوپهام پوپ، ايران‌شناس و مورخ درگذشت. او در شهر فینیکس ایالت رودآیلند آمريكا در سال ۱۲۶۰ زاده شد. در دانشگاه‌های براون و کرنل و هاروارد تحصیل فلسفه کرد. در ۱۳۰۴ به دعوت حسین علاء به تهران آمد و برای مقامات دولتی و رضاشاه در مورد هنر ایرانی سخنرانی کرد. از ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۴ مشاور افتخاری دولت ایران بود و سپس عضو فرهنگستان ایران شد. نمایشگاه‌های زیادی در معرفی آثار هنری ایرانی در جهان برپا کرد. از ۱۳۴۴ با همسرش فیلیس اکرمن در شیراز اقامت کرد. در پی درخواست او آرامگاهی برایش در در اصفهان در ساحل زاینده‌رود نزدیک پل خواجو ساختند و پس از درگذشت در آن‌جا به‌خاک سپرده شد. همسر وی نیز در همان آرامگاه به خاک سپرده شده است. وی اگرچه نقش مهمی در معرفی هنر ایران به جهانیان داشت و كتابهاي بسياري را در اين باره نوشت، ولی حرف و حديث بسيار درباره‌ي خارج‌كردن آثار هنري ايران با همكاري دوستان ايرانياش جايگاه او را خدشه‌دار كرده است . در اين باره اين مطلب را بخوانيد.

دوازدهم شهريور ۱۳۷۱ : اين روز تلخ يادآور درگذشت پروفسور محمود حسابي، يكي از دانشمندان، فرهيختگان و نابغه‌هاي ايراني است. سید محمود حسابی در سال 1281 از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به دليل شغل پدر، به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود, تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. شروع تحصیلات متوسطه‌ او مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به کالج آمریکایی بیروت رفت و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمود. در آن زمان با نقشه کشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده کمک می‌کرد. همچنین در رشته‌های پزشکی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آکادمیک پرداخت. شرکت راهسازی فرانسوی که او در آن مشغول به کار بود, به پاس قدردانی از زحماتش, وی را برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام کرد و بدین ترتیب در سال۱۳۰۱به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال ۱۳۰۴ فارغ التحصیل شد. هم‌زمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به کار گردید و پس از پایان تحصیل در این رشته کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت «سار» آغاز کرد.به دلیل وجود روحیه علمی, به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیک پرداخت و در سال ۱۳۰۶ در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را , با ارائه رساله‌ای تحت عنوان «حساسیت سلولهای فتوالکتریک», با درجه عالی دریافت نمود. برای اثبات فرضیه هایش آزمایشاتی انجام داد. این دانشمند فرزانه علاوه برفارسی ، بر چهار زبان زنده دنیا یعنی عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی تسلط داشت و همچنین در تحقیقات علمی خود از زبانهای سانسکریت، لاتین، یونانی، پهلوی (زبان ایرانیان باستان)، اوستایی، ترکی، ایتالیایی و روسی استفاده می نمود. پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشکده‌های فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده‌ها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین, و‌ی را به عناوین شایسته پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران در کشور معروف نمود . ایشان همچنین به دریافت بالاترین نشان علمی فرانسه مفتخر گردید. وی درسال ۱۳۶۹ به عنوان «مرد اول علمی جهان» برگزیده شد. حدود هفتاد سال خدمت علمی او در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقداماتی ارزشمند به شمار می‌رود. دكتر حسابي علاوه بر فعاليت‌هاي علمي و كارهاي تحقيقاتي در امور سياسي و اداري و قانونگذاري كشور نير مؤثر بود. ايشان عضو هيأتي بود كه از شركت نفت انگليس خلع يد كرد و نخستين رئيس هيأت مديره و مدير عامل شركت ملي نفت ايران شد. در سال 1330 به وزارت فرهنگ ايران در دولت مصدق منصوب شد. پس از آن به مجلس سنا راه يافت و تا سال 1342 در اين سمت باقي ماند. او با طرح قرار داد ننگين كنسرسيوم و كاپيتولاسيون و نيز  با عضويت دولت ايران در قرارداد سنتو در مجلس مخالفت كرد.پروفسور حسابی در ۱۲ شهریور سال ۱۳۷۱ در بیمارستان دانشگاه ژنو به هنگام معالجه قلبی،‌ بدرود حیات گفت، مقبره وی در شهر تفرش قرار دارد.

سيزدهم شهريور سال ۳۶۳ ميلادي :در اين روز، 69 روز پس از مرگ ژوليان امپراتور روم كه با 14 لژيون (لشكر رومي) به جنگ شاپور دوم  شاه ساساني ايران شتافته بود، جانشين او "ژوويان" با صرفنظر كردن از متصرفات روم در آسياي صغير و غرب فرات موافقت شاپور را به صلح به دست آورد تا بتواند باقيمانده لژيونرها را زنده به كشورشان بازگرداند. ژوليان براي تصرف تيسفون از فرات گذشته بود. يكي از شرايط صلح اين بود كه ژوويان در عقب نشيني به ساحل مديترانه به هر شهر كه برسد بايد به دست خود پرچم ايران را بر فراز شهر به اهتزاز درآورد، و او به اين تعهد عمل كرد. با اين پيروزي درخشان، ايران بار ديگر بر روم برتري يافت. (توضیحات از نوشيروان كيهاني زاده)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: رویدادنگار نخستین هفته ی شهریورماه

- یکم شهریور ۸۹۳ خ :در این روز، میان شاه اسماعیل صفوي و دولت عثماني در دشت چالدران جنگي درگرفت كه در تاريخ به جنگ چالدران شهرت يافت. قدرت‌گرفتن شيعيان در شرق امپراتوري عثماني، خيال آنان را كه مي‌واستند اروپا را فتح كنند، آشفته ‌ساخت. فعاليت‌هاي صوفيان علوي در عثماني هم مزيد بر علت شد. تااينكه پس از مرگ سلطان بايزيد عثماني،شاه اسماعیل در تلاشی ناکام از رقبای سلطان سلیم حمایت و پشتیبانی کرد. در مقابل سلطان سلیم اندکی پیش از شروع جنگ دست به قتل عام شیعیان در قلمرو عثمانی زد و کسانی هم که کشته نشدند داغ زده شدند و به متصرفات اروپایی تبعید شدند. سلطان سلیم با سپاهی که تعداد آنرا در حدود صد هزار نفر نوشته اند به سمت ایران حرکت کرد تا اینکه  به دشت چالدران در شمال غربی خوی رسید و در آنحا اردو زد . تعداد نفرات ایران را در این جنگ حدود چهل هزار نفر نوشته اند.پیش از نبرد شاه اسماعیل و فرماندهان سپاه برای تعیین استراتژی نبرد تشکیل جلسه دادند.نور علی خلیفه و محمد خان استاجلو به دلیل آشنایی قبلی که از روشهای جنگی عثمانیان و قدرت ویرانگر توپخانه داشتند پیشنهاد کردند که قبل از انکه دشمن موفق به تکمیل آرایش دفاعی خود گردد حمله را از پشت به آنها آغاز کنند.این نظر کاملا منطقی با مخالفت شاه اسماعیل و دورمیش خان استاجلو مواجه شد که البته نتیجه آن شکستی سخت و تلخ بود. شاه اسماعیل به عثمانیان فرصت داد تا آرایش دفاعی خود را کامل کنند.دوازده هزار ینی چری مسلح به شمخال در پشت زنجیره ای از توپها قرار گرفتند مانعی که به صورت سدی تفوذ ناپذیر در مقابل سپاه ایران که بیشتر سواره نظام بودند قرار گرفت.با شروع جنگ جناح راست سپاه ایران جناح چپ عثمانیان را در هم کوبید و فرمانده آنها حسن پاشا نیز کشته شد.صلابت نخستین یورش سپاه ایران به حدی بود که سلطان سلیم لحظاتی پس از شروع در گیری به گمان اینکه کارش با شکستی برق آسا به اتمام رسیده در پی گریز از معرکه بود . اما با شروع به کار کردن توپهای باقی مانده نتیجه جنگ به سرعت به نفع او تغییر کرد.استفاده از توپخانه برای ایرانیان مصیبت بار بود.بسیاری از سپاهیان ایران و بسیاری از فرماندهان و صاحبان مناصب در معرکه کشته شدند و خود شاه اسماعیل نیز با فداکاری چند قزلباش جان سالم از معرکه به در برد.سلطان سلیم پس از در هم شکستن سپاه صفوی به دلیل ترس از وجود تله به تعقیب سپاه ایران نپرداخت و تنها چند روز بعد به تبریز وارد شد.نخستین نتیجه نظامی جنگ از دست رفتن ناحیه دیار بکر و بخشهایی از کردستان بود.سلطان سلیمان شهر تبریز را نیز تصرف کرد اما به دلیل کمبود آذوقه مجبور به بازگشت شد و حکومت نو پای صفویه از نابودی حتمی نجات یافت. اما ضربه روحی ناشی از این شکست برای شاه اسماعیل خرد کننده بود به طوری که پس از آن هیچگ اه در هیچ جنگی مستقیما فرماندهی را به عهده نگرفت و در بسیار از موارد حتی از کارهای روزمره سلطنت نیز کناره می‌گرفت.تا پیش از این شاه اسماعیل هیچگاه در هیچ جنگی شکست نخورده بود و خود را شکست‌نا‌پذیر می دانست.

- یکم شهریور ۱۳۶۹ خ : در اين روز دكتر پرويز ناتل خانلري، اديب، شاعر و پژوهشگر ادبيان پارسي درگذشت. وي در اسفند ماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. تحصیلات متوسطه خود را در دارالفنون و تحصیلات عالیه را در دانشکده ادبیات تهران تا درجه دکترا به اتمام رسانید و پس از پایان خدمت وظیفه در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. دکتر خانلری از نوجوانی به نوشتن مقاله و سرودن شعر علاقه داشت و به واسطه نسبت فامیلی با نیما یوشیج حشر و نشر داشت . او نخستین مقاله را در سال ۱۳۰۹ در روزنامه اقدام به مدیر مسئولی عباس خلیلی (پدر سیمین بهبهانی) نوشت.دکتر خانلری در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و دو سال در آنجا اقامت گزید و به مطالعه و تحقیق پرداخت. سخنرانی وی در مدرسه زبان های شرقی پاریس مربوط به حافظ مدت‌ها موضوع روزنامه‌ها و مجلات ادبی بود و همواره کرسی دانشگاهی خود را که تاریخ زبان فارسی بود، حفظ کرد. دکتر خانلری سال‌ها معاون وزارت کشور و مدتی وزیر آموزش و پرورش و چهار دوره سناتور انتصابی مازندران بود. مشاغل جنبی زیاد داشت، از قبیل دبیر کلی بنیاد فرهنگ ایران، مدیر کل سازمان پیکار با بیسوادی، ریاست فرهنگستان هنر و ادب ایران، پژوهشکده فرهنگ ایران و همکاری با موسسه‌ي فرانکلین.از جمله کارهای ارزشمند او انتشار مجله ادبی سخن از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۵۷ بود که جمعاً ۲۷ دوره منتشر شد که نقش بسزایی در جهت‌گیری ادبیات فارسی در دوره معاصر داشت.جموعه اشعار او با نام " ماه در مرداب" در سال 1343 انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد. شعر " عقاب " او که به صادق هدایت تقدیم شده، از زیباترین و پرمحتواترین نمونه های شعر معاصر ایران است. دکتر خانلری که تا آخرین روز سقوط رژیم پهلوی سناتور انتصابی بود، بعد از انقلاب اسلامی به زندان افتاد و 120 روز در زندان به سر برد و نام او را جزو غارتگران دوره طاغوت اعلام داشتند. او بعد از آزادی از زندان در این روز در حالی که از بیماری و نداری رنج می کشید فوت کرد. روان‌اش شاد...

 - دوم شهریور ۱۳۱۳ خ : سالروز پايه‌گذاري‌ي خبرگزاري‌ي پارس است كه پس از انقلاب به خبرگزاري‌ي ‌جمهوري‌ي اسلامي، ايرنا - و نه جمهوري‌ي اسلامي‌ي ايران، ايرانا - تغيير نام داد.

- سوم شهریور ۱۲۷۹خ : فردريك ويلهلم نيچه، فيلسوف آلماني (۱۹۰۰-۱۸۴۴) درگذشت. وي ابتدا در دانشگاه فیلولوژی خواند و درجه دکتری دریافت کرد. اما اندیشه‌های فلسفی وی پیرامون فرهنگ، دین و اخلاق بود. افکار، نوع زندگی و ژرفای اندیشه‌های وی چنان بکر و تازه بود که حتی تا مدتی بعد از مرگش برای فلاسفه و اندیشمندان اروپایی ناشناخته مانده بود. از مشهورترین آثار وی می‌توان چنین گفت زردشت و فراسوی نیک و بد اشاره کرد. در کتاب چنین گفت زردشت مفهوم ابر انسان را مطرح کرد. نوشته‌های وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب می‌شد.نوشته‌هایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گویی‌ها می‌نامید. آثار نیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبشهای فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. آثار مکتوب و منتشر شده نیچه نشان می‌دهد که حیات خلاق او بین سالهای ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ بوده‌است. نیچه، شوریده سری است که در شوریدگی و آفرینشگری اش بی مانند است.یک وجه بنیادی کار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ ، شرح و پرده برداشتن از آموزه‌های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و... است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاع در برابر باورهای یک یا چند اجتماع است. نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشته‌است و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزشها می‌داند. او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم می‌نامد. نیچه در کتاب «دانش شاد»، «حکمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانه‌ای بیان می‌کند. به نظر نیچه هنر در مقابل حقیقت قرار دارد؛ زیرا او می‌پندارد که در طول تاریخ، دروغ، حقیقت نامیده شده‌است. لذا حقیقت به انسان زیان می‌رساند. اساساً همواره زندگی پیش پای حقیقت ذبح شده‌است. اگرچه نیچه حقیقت را افسون و افسانه می‌داند؛ اما آن را برای زندگی، که عین سیلان است و به خودی خود از هر گونه ثباتی عاری است، لازم و ضروری می‌داند.«چنین گفت زرتشت» نیچه خط سوم تفکر او را شکل می‌دهد. این کتاب بیان تعالیم و آموزه‌های زرتشت نیست، بلکه تلاش نیچه در راستای کشف بیانیه‌های جدید، برای کنش و سخن گفتن است. نیچه می‌دانست هر گونه تقابل انتزاعی میان جهان ظاهری و جهان حقیقی، نهایتاً در ذهنی گرایی ریشه دارد و این «سوژه» یا فاعل شناسا (subject) است که زمینه را برای بروز «ابژه» یا جهان عینی(Object) فراهم می‌کند؛ بنابراین هیچگاه نقش خود را به عنوان سوژه در بازآفرینی آثارش انکار نکرد.ریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند. سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن مسند استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری باثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.

 - سوم شهریور ۱۳۱۷ خ :در اين روز نصرالله مين‌باشيان (نصرالسلطان)، كه رييس دستجات موزيك نظام بود، درگذشت. وي فرزند غلامرضا خان سالار معزز، كه اولین سرود رسمی ایران به نام سلام دولت علّیه ایران در جریان انقلاب مشروطیت را ساخت، بود و پس از پدر، رييس مدرسه موسيقي دولتي شد. وي در كنسرواتورهاي پتروگراد مسكو ، نزد ريسكي كورساكف ، نوازندگي پيانو (وسازهاي بادي) را اموخت.وي از نوازندگان پيانو ، ويولون و ويولونسل بود كه سرودهايي به مناسبتهاي مختلف از وي باقي مانده است.از شاگردان شناخته شده وي مي‌توان حسينعلي وزيري تبار و  علي محمد خادم ميثاق را نام برد.

- سوم شهریور ۱۳۲۰ خ : بامداد امروز نيروهاي شوروي و انگلستان تعرض خود را آغاز کردند و از چند نقطه وارد ايران شدند. انگلستان مدتها بود كه مقدمات اين كار را آماده مي كرد و براي اين منظور از هند به عراق سرباز فرستاده بود و گروهي نظامي را هم به مرزهاي جنوب شرقي ايران گسيل داشته بود. اندكي پس از عبور نيروهاي انگلستان و شوروي از مرزها و ورود به خاك ايران، نمايندگان سياسي دو كشور در تهران، در يادداشتي كه تسليم علي منصور نخست وزير وقت كردند جريان اين لشكركشي را به او اطلاع دادند. براي رسيدگي به اين واقعه پيش از ظهر سوم شهريور جلسه شوراي وزيران در حضور رضا شاه تشكيل شد. رضا شاه كه به توان ارتش اطمينان داشت تصميم به مقاومت گرفت ، ستاد جنگ به رياست سرلشکر ضرغامي در باشگاه افسران برپا شد و سربازان احتياط چهار دوره به زير پرچم احضار شدند تا شمار نيروها به سيصد هزار تن بالغ شود . دستور داده شد که دو لشكر پايتخت در اطراف تهران موضع دفاعي بگيرند و جريان به اطلاع مجلس نيز رسيد . در همين روز رضا شاه در مورد تجاوز نظامي بي دليل انگلستان و شوروي ، با ارسال تلگرام به روزولت رئيس جمهوري وقت آمريكا نسبت به اقدام آن دو دولت اعتراض كرد كه خبر رسيد انگليسي ها با تمهيداتي ناوگان ايران را كه از دير زمان چشم ديدن آن را نداشتند منهدم كرده ، تعدادي از كشتي ها را نيز تصاحب كرده و شماري از افسران نيروي دريايي از جمله دريادار بايندر فرمانده اين نيرو کشته شده اند. تا پايان وقت امروز هنوز از خيانت ژنرال ها و مرخص كردن پادگانها خبري نبود. ارتش ايران با توجه به وضعيت و تسليحات وقت توان دفاع داشت بنابراين انگلستان در صدد تطميع چند ژنرال ايراني برآمد و در حالي كه رضا شاه براي جنگ آماده مي شد و فرمان احضار به خدمت ذخيره داده شده بود، دو ژنرال وي دستور مرخص شدن سربازان را صادر كردند!. ايران اشغال نظامي و رضا شاه مجبور به كناره گيري شد و از ايران تبعيد گرديد. متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او محمدرضا پهلوی موافقت کردند.

 - چهارم شهریور ۱۳۶۹ خ : در چينن روزي مهدي اخوان ثالث، شاعر معاصر در بيمارستان مهر تهران درگذشت و به خواست او و خانواده اش در جوار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد. آثار او خود،گویای رنجِ جاری روزگارش است : بگیر فطره ام اما،مخور برادر جان / که من در این رمضان،قوت غالبم غم بود.

وي در سال 1307 در توس خراسان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رساند.با منع پدر از روی آوردن او به موسیقی،اخوان در رشته آهنگری هنرستان مشهد شروع به تحصیل کرد.پس از آن به تهران آمد و آموزگار شد.سالها بعد نیز در موسسات گوناگون از جمله سازمان رادیو و تلویزیون و بنیاد فرهنگ ایران فعالیت نمود.و مدتی نیز در برخی دانشگاهها، ادبیات تدریس ‌کرد.
آشنایی اخوان با نیما،زمینه شناخت او از شعر نو ایران و جهان را فراهم آورد. همین آشنایی بعدها او را در ردیف پیروان و پیامبران نیما قرار داد. اخوان سرودن شعر را به سبک کهن آغاز کرد.و با اشرافی که به اصالت زبان و سبک خراسانی داشت،به زبان شعری متشخص و فاخری دست یافته بود.اما آغاز دوران برجسته شعری او از زمانی است که به شعر نو و سبک نیمایی روی می آورد.این دوره همزمان است با کودتای سال 1332.سال هایی که _پس از دستگیری و مدتی تحمل زندان_پایان فعالیت های سیاسی او محسوب می شوند. او با تسلط به اوزان ادبيات کلاسيک و با علاقه بسیاری که به زبان خراسانی داشت، ازهم آميزی آنها با شعر نيمايی،اشعاری خلق کرد که از نظر وزن و قافيه، زبان و مضمون کاملا نو و متفاوت اند.مضامین سیاسی و فلسفی و دغدغه های روز جامعه و مردم،وارد شعر او شدند.سیمین بهبهانی می نویسد:" او واسطه‌ای است میان جریانات محیط با شعرش. مثل یک عصب، کنش‌های بیرونی را به مغز انتقال می‌دهد، سپس شعر او واسطه‌ی این انتقال است. او همیشه راوی اوضاع جامعه‌ای بود که در آن می‌زیست. گاه با فریاد، گاه با ناله، گاه با آهی دردآلود."
اخوان کلمات ریشه دار،کهن و سنگین زبان فارسی را در کنار معمولی ترین و روزمره ترین کلمات می نشاند،بی آنکه جلوه ای نامأنوس و ناخوشایند پیدا کنند.آثار اخوان جدا از رفتار کلمات و آهنگ شعر،به سبب مضمون صورتی حماسی می گیرند.حماسه ستیزِ همیشه رهایی با ستم.و تلخی حقیقتِ این عصر،فرسنگ ها دور از افسانه های نیک فرجامِ فردوسی،اخوان را،شاعر "حسرت ها و حماسه های شکست خورده" لقب می دهد...
ویژگی متمایز دیگر در اشعار او،آهنگ منسجم و متناسب با مضمون کارهاست.سیمین می افزاید: "در این تردیدی نیست که اخوان موسیقی ایرانی را خوب می‌شناخت. خودش هم تار می‌زد. گاهی، آواز هم خسته خسته می‌خواند. بسیاری از شعرهای نیماییِِ اخوان، کاملا گرته‌برداری از یک دستگاه موسیقی است. «درآمد»، چند نت اصلی و باصطلاح مایه و لحن عمده‌ی دستگاه است. نوازنده پس از درآمد، به آوازها و گوشه‌های بعدی سر می‌زند، مایه‌های خاص آن را می‌نوازد و به ترتیب پس از هر گوشه یا آواز، به مایه‌ی اصلی درآمد یا همان چند نت فرود می‌آید. این شگرد تا پایان دستگاه ادامه دارد. اخوان همین گشت و واگشت‌ها، همین فراز و فرودها را در یک شعر نیمایی عرضه می‌کند.شاعر هر چه از درآمد دور می‌شود، بیشتر اوج می‌گیرد و هیجان الفاظ بیشتر می‌شود. انگار که خواننده نهایت قدرت حنجره‌ی خود را به کار می‌گیرد، یا نوازنده بیشترین مهارت را در نواختن زخمه‌ها عرضه می کند و سپس قافیه‌هایی که حکم همان نت های اصلی و مایه‌ی دستگاه را دارند، محل فرود این اوج می‌شوند."
اولین دفتر شعر او "ارغنون" نام دارد و پس از آن مجموعه های "زمستان" ، "آخر شاهنامه" ، "از این اوستا"و...را منتشر کرد.جدای از اخوان شاعر،اخوان ادیب نیز گاه رخ می نمایاند.او با تألیف کتابهای "بدعتها و بدایع نیما یوشیج" و "عطا و لقای نیما" به تحلیل و توضیح نیما می پردازد.

 - پنجم شهریور ۷۶۶ خ : اصفهان توسط نيروهاي امير تيمور گوركان (تيمور لنگ) تصرف شد و مردم اين  شهر قتل عام شده و از سرهايشان  مخروطهاي ده متري ساخته‌شد. اصفهان پس از يك مقاومت چشمگير به دست تيموريان افتاد. اتفاقي كه سال‌ها  بعد و اين بار در كرمان و از وسي آغامحمدخان قاجار نيز تكرارشد. و عجبا كه اين هر دو تباري از مغول داشتند.

 - ششم شهریور ۲۵۶ شال پيش از ميلاد : اارشك نخست، پادشاهي‌ي اشكانيان را بنيان‌گزاري كرد. 

 - ششم شهریور ۱۲۱۴ خ : به دستور محمد شاه قاجار، ميرزا ابوالقاسم قائم مقام صدر اعظم وقت ايران را كه خود او بارها گفته بود كه سلطنتش را مديون كارداني وي مي داند تنها به اين سبب كه در صدد تغيير فرمانده گارد سلطنتي برآمده بود در باغ نگارستان (محل فعلي ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد) خفه كردند، زيرا شاه سوگند خورده بود كه خونش را نريزد!. آن روز قائم مقام را كه به اوضاع كشور سر و سامان داده بود و در كتب تاريخ «مردي لايق» توصيف شده است از خانه اش در باغ لاله زار (خيابان لاله زار تهران) به باغ نگارستان برده بودند تا اعدام شود. اين‌گونه بدانديشي‌ها، حسادت‌ها و قدرنشناسي ها يكي از مهم‌ترين  عوامل عقب ماندگي ايران بوده و باعث  رواج تملق و سلطه قدرت‌هاي اروپايي بر سياست‌هاي دولت تهران در دوران قاجارها به شمار مي‌رود.

- هفتم شهریور ۵۰۰ سال پيش از ميلاد: از سوي دربار هخامنشي، داريوش بزرگ پس از مشورت با روحانيون آيين زرتشت،ميترا به عنوان نماد نور (آفتاب)، مهر و دانايي به جهانيان شناسانده‌شد. هخامنشيان از ميترائيسم كه آيين زرتشت جاي آن را گرفته بود برداشت ديگري هم كردند و آن، جهاني كردن اين برداشت به عنوان يك عامل مبارزه دروني با شيطان، ناداني، بدي ها، تاريكي و ستم بود. تا به اين وسيله مردم از جنگ و خونريزي بيزار شوند و مسائل راه حل انساني به دست آورد.

 - هفتم شهریور ۱۳۴۴ خ : درگذشت موسي‌خان معروفي (۱۳۴۴-۱۲۶۸) نوازنده‌ي تار و پدر استاد جواد معروفي.

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: در گذشت استاد ناصر فرهنگ فر

هر چند که بنیان هنر زلزله خیزه                                          
در ضرب مرا هست مقامی بتونیزه
سر پنجه شیرست مرا در زدن ضرب
هشدار که با من نکنی هیچ ستیزه
این پوست که امروز کشم بر سر ان دست
در ملک ختا بود غزالی قلمیزه
گفتند که در ضرب تویی منحصر امروز
گفتم بله این بسته به ذات است و غریزه
میرفت به نام دگران ثبت شود ضرب
صد شکر که دیگر شده فرهنگ فریزه

۱۰ سال پیش در چنین روزی استاد ناصر فرهنگ فر نوازنده ی پیشکسوت تمبک و یکی از چهره های برجسته ی اسن یاز که نقش به سزایی در شناساندن نوای این ساز به جهانیان داشت درگذشت. او کنسرت های بسیاری را همراه با محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان ارائه کرد. وى چهارم آبان ماه سال ۱۳۲۶ در شهررى متولد و از هفت سالگى به نواختن تنبك مشغول شد. پدر او «تار» و عمويش «تنبك» مى نواخت. او تنبك را زيرنظر «محمد كركمام» فرا گرفت و مدتى هم نزد استاد حسين تهرانى به شاگردى پرداخت و يك سال نيز نزد «محمد اسماعيلى» كتاب تنبك استاد تهرانى را آموخت.وى در سال ۱۳۴۹ به همراه «داود گنجه اى» به دانشكده هنرهاى زيبا رفت و با اساتيدى چون نورعلى برومند و داريوش صفوت آشنا شد و در سال ۱۳۵۰ در برنامه هاى تلويزيونى «هفت شهر عشق» به همراه استاد بهارى، لطف الله مجد و... به اجراى برنامه پرداخت.فرهنگ فر از سال ۱۳۵۱ به همراه هنرمندانى چون محمد رضا شجريان محمد رضا لطفى، حسين عليزاده، داريوش  طلايى، داود گنجه اى، پرويز مشكاتيان و... در جشن هنر شيراز برنامه هاى متعددى را اجرا كرد. او در سال ۱۳۵۲ به بلژيك رفت و با گروه باله «موريس بژار» همكارى كرد. در سال ۱۳۵۴ به دعوت «رابرت ويلسون» به نيويورك رفت و با گروه تئاتر وى همكارى كرد. در همين سال به عضويت گروه شيدا درآمد و كنسرت ها و برنامه هاى متعددى با محمد رضا لطفى اجرا كرد. در سال  ۱۳۵۶ با تاسيس گروه «عارف» كارهاى مختلفى همراه با پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده و ... اجرا كرد و اين فعاليت با تاسيس كانون هنرى چاوش تا سال ۱۳۶۳ ادامه يافت. «ناصر فرهنگ فر» علاوه بر آشنايى به سبك و شيوه هاى مختلف تنبك نوازى رفته رفته از دهه ۵۰ صاحب سبكى متمايز و ممتاز در تنبك نوازى شد.  ( در ادامه می توانید مصاحبه ی سما بابایی و پیمان ناصح پور را در رونامه ی شرق بخوانید ) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

...::: در چنین روزی

۲۲ امرداد یادآور سالروز درگذشت دکتر علی سامی نخستین کاوش گر ایرانی تخت جمشید می باشد که به سال ۱۳۶۸ روی داد. نخستین کاوش های این محوطه از سال ۱۳۰۹ به وسیه ی کاوشگران خارجی آغاز شده و تا سال ۱۳۱۴ ادامه یافت. بعد از جنگ جهانی دوم دکتر علی سامی این کاوشها را پی گرفت که تا سال ۱۳۳۸ به طول انجامید. ا. هم چنین در کاوش های پاسارگاد هم نقشی بر عهده داشته است. از وی چندین کتاب از جمله پایتخت های هخامنشیان / تمدن هخامنشی و تمدن ساسانی به جای مانده که امروزه یکی از مراجه دانشجویان باستان شناسی در مقاطع مختلف است. روح اش شاد و یاد اش گرامی. ( در ادامه بخش هایی از کتاب تمدن ساسانی مربوط به شهر مداین در دسترس است )


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |