هشتم شهريور ۱۳۴۸ : يادآور درگذشت سيدضياالدين طباطبايي، نخستوزير كابينهي سياه در سال ۱۲۹۹ ميباشد. سيدضياالدين پسر ميرزا علي آقا يزدي در سال ۱۲۶۸ بهدنيا آمد.

وي از نوجواني به كار روزنامه پرداخت. سابقهي تحصيل در فرانسه داشت. در مهرماه 1288 خورشيدي روزنامهي شرق را به مديريت خود به زبانهاي فارسي و فرانسه منتشر ساخت كه پس از لغو پروانه از 15 مهر سال بعد، روزنامهي برق را به جاي آن نشر داد. 28 اسفند 1296 كه هنوز جواني بيش نبود درصدر يك هيات از جانب وثوق الدوله به روسيه اعزام شد تا زمينه امضاي قراردادي را فراهم سازد. گزارش او درباره آن چه را كه در اين سفر ديده بود و دگرگوني ناشي از انقلاب بلشويكي در روسيه در نوع خود جالب است. پس از روزنامهي برق، وي روزنامهي رعد را منتشر ساخت كه انتشار و تجديد انتشار آن عمري نسبتا طولاني داشت. در يكي از حساسترين روزهاي سدهي 20 بازيگر اصلي ماجرايي شد كه هم براي او هم براي ايران فصلي تازه برگشود. در سوم اسفند ۱۲۹۹او به همراه رضاخان ميرپنج يكي از اعضاي گروه شش نفرهاي بود كه برنامهي كودتا را نوشتند.نيروهاي قزاق تهران را فتحكرده و احمدشاه راي به رياستالوزرايي سيدضيا داد تا او كابينه را تشكيل داده و سردار سپهي را به رضاخان بدهد. دولت او تا ارديبهشت ۱۳۰۰ دوام آورد و در اين مدت او دوبار كابينه تشكيل داد. چندي بعد وي شهردار تهران شد و مسيو ايكيپيان به رياست بلديه منصوب شد و چراغ برق جاي چراغ هاي فانوسي را گرفت و به دستور سيد ضياء ساختمان جديدي در ضلع شمال ميدان توپخانه به عنوان بلديه ساخته شد. در اين دوران، ماموران بلديه مسوول سركشي به اماكن عمومي

شدند و به دستور اداره بلديه همه دكان هاي شهر به رنگ واحد سبز درآمدند. در سال ۱۳۰۲ در پي اختلافاتي سيدضيا با هزينهي دولت و يك اسكورت مسلح از طريق عراق به خارج رفت و تا 1322 در خارج از ايران بود و در فلسطين داراي مزرعه بود. وي هفتم مهرماه سال 1322 به ايران بازگشت و از يزد نماينده مجلس شد كه دكتر مصدق نماينده اول تهران تلاش بسيار كرد تا اعتبار نامه او رد شود و در نطقي طولاني وي را عامل انگلستان معرفي كرد. با وجود اين اعتبار نامه به تصويب رسيد. قوام السلطنه نخست وزير وقت اول فروردين سال 1325 خورشيدي سيدضيا را طبق ماده پنج حكومت نظامي به زندان فرستاد كه تا 25 اسفند كه به دليل بيماري آزاد شد در بازداشت بود. وي باز دست از سياست نكشيد و به تاسيس حزب پرداخت، ولي از اواسط دههي 1330 تا پايان عمر، عمدتا در ملك خود سعادت آباد به سر ميبرد. (توضیحات از ويكي پديا و
نوشيروان كيهاني زاده)
هشتم شهريور ۱۳۶۰ : در پي بمبگذاري در جلسهي شوراي امنيت در دفتر نخستوزيري، رييس جمهور رجايي و نخستوزير باهنر به همراه اعضاي هيات دولت كشتهشدند.
محمدعلي رجایی در سال 1312 در قزوین متولد شد. او دورهي لیسانس خود را دررشته ریاضی به پایان
برد و به استخدام وزارت آموزش وپرورش درآمد . شهید رجایی درسال 1340 فعالیت های سیاسی خود را آغازکرد ودرهمان زمان دستگیر وروانه زندان شد. او در سال 1358 مسوولیت وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت وپس ازیک دوره نخست وزیری و پس از بركناريي ابوالحسن بنی صدر، ریاست جمهوری ایران اسلامی را به عهده گرفت .
محمدجواد باهنر نیز در سال 1312 در کرمان به دنیا آمد .
او سطوح عالی دروس حوزوی را در حوزه علمیه قم طی کرد . وی سپس به تحصیلات دانشگاهی روی آورد و موفق به دریافت در جه دکتری الهیات از دانشگاه تهران شد . شهید باهنر در سال 1341 فعالیت های سیاسی خود را آغاز کرد و پس از سخنرانی های مختلف در مساجد علیه رژیم پهلوی ، شش بار به زندان محکوم شد . علاوه بر این وی در سال 1350 ممنوع المنبر شد . او در سال 1357 به فرمان امام خمینی مامور تنظیم اعتصابات شد و در همان سال نیز به فرمان امام به عضویت شورای انقلاب اسلامی در آمد . و پس از نمایندگی و ریاست چند نهاد انقلابی در کابینه رجایی به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد و پس از ریاست جمهوری رجایی، سمت نخست وزیری دولت او را به عهده گرفت.
نهم شهريور ۱۳۴۷، سالروز درگذشت صمد بهرنگي نويسنده، پژوهشگر و مترجم است. او در ۲ تير ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات
ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهي تحصیل در رشتهي زبان و ادبیات انگلیسی به دورهي شبانهي دانشکدهي ادبیات تبریز رفت و همزمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامهي پایان تحصیلات ادامه داد. بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شدهاش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بینام در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت. معروفترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است. بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شامگوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهي او در گورستان امامیهي تبریز دفن شدهاست. (زندگی نامه از ويكي پديا)
نهم شهريور ۱۳۷۶،استاد محمدكريم پيرنيا، معمار، پژوهشگر و يكي از دلداگان معماريي ايران درگذشت. او در سال ۱۳۰۱ در شهر یزد از پدری نائيني و مادري اهل يزد به دنيا آمد. وي دوران دبستان و دبيرستان را در شهر يزد گذراند. در دورة ابتدايي نخست در دبستان «اسلام» و سپس در مدرسهاي دولتي به نام «مدرسهي نمرهي دو» تحصيل كرد و تحصيلات دورهي دبيرستان را در دبيرستان «ايرانشهر»
گذراند و براي ادامهي تحصيل در دانشگاه به تهران آمد و با وجود آن كه در زمينهي ادبيات تحصيل ميكرد و موفقيتهايي نيز داشت اما ادبيات را رها كرد و در نخستين كنكور «دانشكدهي هنرهاي زيبا» شركت كرد و قبول شد. ر آن زمان در دانشكده هنرهاي زيبا توجه چنداني به معماري ايراني نميشد و بيشتر به معماري غربي توجه ميشد و از نمونه بناهاي يوناني و ساير آثار اروپايي براي تمرينهاي درسي استفاده ميگرديد. اين موضوع چنان كه استاد پيرنيا اظهار داشته موجب رضايت خاطر ايشان قرار نگرفت و وي سرانجام دانشكده هنرهاي زيبا را بدون آن كه تحصيلات خود را به اتمام برساند، ترك كرد و به بررسيها و تحقيقات فردي خويش متكي شد و تلاش كرد با بررسي بناها و گفتگو با معماران و استادكاران قديمي برخي از ويژگيها و اصول معماري ايراني را مورد شناسايي قرار دهد و به تدريج حاصل برخي از آنها را در طي مقالاتي كه تدوين نمود، در اختيار عموم قرار داد. پس از ترک دانشگاه در وزارت فرهنگ قدیم یا آموزش و پرورش شاغل شد. در سال 1344 به وزارت فرهنگ و هنر رفت. وزیر آموزش و پرورش از این امر راضی نبود و میخواست که وي درآن وزارتخانه باشم، گویا بین دو وزیر مشاجره ای نیز در گرفته بود. اين حضور تا پيش از انقلاب تداوم داشت و ايشان در بازسازيي بسياري از آثار معماريي ايراني نقش داشت. استاد پيرنيا همچنين در دانشكدههاي مختلف نيز به تدريس ميپرداخت و در مجلات آن زمان مقاله مينوشت. مجموعهي درسهاي ايشان بهةمت دوستان و دانشجوياناش در قالب كتاب چاپ شده است. در سال ۱۳۷۴ نيز دكتراي افتخاريي معماري دانشگاه تهران به ايشان دادهشد. براي مطالعهي زندگينامه استاد به قلمخودشان اينجا كليلك كنيد.
نهم شهريور ۱۳۸۱، فرهاد مهراد، خوانندهي پاپ پس از يك دورهي بيماري در پاريس درگذشت. فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در تهران متولد شد. پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود.بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا میشود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را میآموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت میکند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سالهای انگلستان آشنا شد.در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانه ی «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به
کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ همزمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانه ی «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانه ی «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانه ی «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهیها در خاک میمیرند خواند.تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرتهای فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ همزمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد. پس از انقلاب مدتها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم مینواخت و بعضی از آهنگها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلاب اش را در کلن اجرا کرد. در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانههای دهه ی ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد. س از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهيه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانههایی از کشورها و زبانهای مختلف را در بر میگرفت. در فروردین ۱۳۷۹ هم آخرین کنسرت اش را برگزارکرد و از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد. فرهاد به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجهٔ عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در نهم شهریور درگذشت و همانجا بهخاکسپردهشد. (زندگينامه از ويكيپديا)
دهم شهريور ۱۳۱۸ : با حملهي نظاميي آلمان به لهستان در چنين روزي جنگ جهانيي دوم آغازشد. اين جنگ تا اواسط بهار سال 1۳۲۴ در اروپا و تا اواسط مرداد همين سال در خاور دور ادامه يافت.
جنگ ساعت 5 و 45 دقيقه بامداد آغاز شد و همان روز تا اواخر شب، نيروهاي آلمان دانتزيك (گدانسك) را كه پس از جنگ جهاني اول به لهستان واگذار شده بود پس گرفتند. حمله نظامي آلمان به لهستان، يك هفته پس از انعقاد پيمان عدم تجاوز آلمان و شوروي آغاز شده بود كه اگر آلمان سال بعد اين پيمان را نقض نكرده بود، جهان در كنترل اين دو قدرت قرار مي گرفت. متعاقب همين حمله، فرانسه و انگلستان به آلمان اعلان جنگ دادند و از سوم سپتامر بر ضد آلمان وارد جنگ شدند. (توضیحات از نوشيروان كيهانيزاده)
یازدهم شهريور ۱۳۸۳ : در این روز بانو دلکش (عصمت باقرزاده) خواننده ی موسیقی، در سن ۷۹ سالگی و در بیمارستانی در تهران جان سپرد. او در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که به علت مرگ پدر، نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داد. معلم او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.حالا دلكش با صداي زيبا و دلنشين و تعليم يافته، قادر بود
در راديو آواز بخواند و برنامه اجرا كند. وي اولين برنامه راديويي خود را در سال 1323 اجرا نمود كه موجب اعجاب و تحسين فراوان گرديد. استاد خالقي نام هنري دلكش را براي اين دختر جوان انتخاب كرد. دلكش پس از آن به همكاري با مهدي خالدي پرداخت. همکاری دلکش و خالدی نه تنها برای هر دو آنها مفيد بود و هر يک موفقيت ديگری را تضمين می کرد، بلکه در کار ساخت و پرداخت و اجرای تصنيف نيز تحولی پديد آورد. متاسفانه همکاری دائمی دلکش و خالدی هفت سالی بيش به درازا نکشيد و آن دو در سال 1331 از هم جدا شدند. با اين همه صدای دلکش آنچنان پر و پيمان و جذاب بود که توانست در پيوند با آفريده های آهنگسازان ديگر نيز جلوه بسيار پيدا کند. دلکش پس از خالدی به ترتيب با جواد لشگری، بزرگ لشگری، حبيب الله بديعی و علی تجويدی به همکاری پرداخت. در اين ميان همکاری او با تجويدی پربارتر از ديگران بود و ترانه های بسياری زيبائی از اين همکاری به يادگار مانده است. غير از " ساز شکسته" كه خود آهنگسازيي آن را بر عهدا داشت، خوانده های زيبای ديگری نيز از دلکش بجای مانده است: آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بی اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکی، سفر کرده، شب تنهائی، آتش کاروان، به کنارم بنشين و.... از آن گذشته دلکش شماری از ترانه های بومی شمال ایران را نیز بازخوانی کرده است؛ آنهم در سالهایی که رغبت به "بومی خوانی" فراگیر نشده بود. دلکش در چند فيلم سینمایی نیز شرکت کرده است که عبارتند از: شرمسار، مادر (همراه با قمرالملوک وزیری)، افسونگر و دسیسه. فعاليتِ هنريي او پس از انقلاب خاموششد، اما گاه به گاه در خارج از كشور كنسرت برگزار ميكرد. آخرين كنسرت او در سال ۱۳۷۷ در سفری به شهرهای مختلف اروپا، با بازخوانی ترانه های پیشین خود، یکبار دیگر تحسين و ستایش ایرانیان برونمرزی را برانگيخت. سرانجام او پس از يكدوره بيماري، در تهران درگذشت و در سكوت به خاك سپردهشد.
دوازدهم شهريور ۱۳۰۷ : در چنين روزي كار ساخت آرامگاه فردوسي در توس آغازشد. اين كار به مناسبت هزارهي فردوسي و از سوي انجمن آثار ملي انجامگرديد.انجمن با جمع اوري اعانه از مردم کارهاي آماده سازي براي ساخت بنايي در خور حکيم توس را آغازكرد. بهمن سال ۱۳۰۴ لايحه ای در مجلس به تصويب رسيد که به موجب آن تمبری بنام فردوسی چاپ و درآمد آن مستقيما به ساختن آرامگاه اختصاص داشت. برای آغاز ساختمان بايد محل دقيق مدفن فردوسی مشخص می شد. نخستين منبعی که از مدفن حکيم توس نام برده بود نظامی عروضی در چهار مقاله بود که آن را جايی نزديک
دروازه رزان توس در محل باغ خانوادگی او ذکر کرده بود. در ارديبهشت ۱۳۰۵ ارباب کيخسرو شاهرخ برای تعيين مکان دقيق مدفن فردوسی راهی توس شد. با تحقيقات به عمل آمده مشخص شد باغ حاج ميرزا علی قائم مقام نايب التوليه است. با همکاری مقامات استان سراسر باغ کاوش شد و در باغ تختگاهی يافتند که طولاش شش متر و عرضاش پنج متر بود و مدفن حکيم توس بود. حاج ميرزا علی قائم مقام باغ را که بيست و سه هزار متر وسعت داشت به همراه هفت هزار متر فرزنداناش به انجمن اهدا کرد. در ۲۹ تير ۱۳۰۶ قانونی به تصويب مجلس رسيد که ماده واحده آن اين بود: مجلس شورای ملی به اداره مباشرت مجلس اجازه می دهد که از صرفه جويی های ۱۳۰۶ مجلس شورا مبلغ بيست هزار تومان برای ساخت مقبره فردوسی اختصاص دهد تا علاوه بر وجوه اعانه که توسط انجمن آثار ملی برای همين منظور جمع آوری شده است با نظارت اداره مباشرت مجلس صرف شود. با اين مبلغ و مبلغ جمع شده توسط انجمن که حدود ۶۰ هزار تومان بود، کار ساخت آرامگاه براساس نقشهي آندره گدار و پرفسور هرتسفلد و نظارت مهندس کريم طاهرزاده آغاز شد. معمار ساختمان نيز استاد حسين لرزاده بود. مساحت ساختمان ۹۴۵ متر بود و بهترين حجاران تصاويری از شاهنامه را بر ديوارهايش حک کردند. بنای آرامگاه در بيستم مهر ۱۳۱۳ به مناسبت جشن هزاره فردوسی با حضور رضاخان و بسياري از مستشرقان افتتاح شد. چندي بعد بهدليل خرابي و تركخوردگي بنا طرحي تازه با حفظ اثر پيشين از سوي مهندس هوشنگ سيحون ارائه و ساختهشد.
دوازدهم شهريور ۱۳۳۴ : اين روز يادآور درگذشت استاد سيد حسين طاهرزاده از خوانندگان بهنام موسيقي سنتي است. وي درسال ۱۲۶۱ در تويسركان بهدنيا آمده و سپس به اصفهان رفت. در حدود سال 1278 به تهران آمده و با جهانگیرمیرزا آشنا شد. جهانگیرمیرزا نوه حسامالسلطنه و جوان خوش ذوقی بود که ویولن مینواخت و در منزلش یک دستگاه فونوگراف داشت. سیدحسین طاهرزاده با
همراهی ویولن حسامالسلطنه برای اولین بار آثار آوازی خود را با این دستگاه ضبط کرد. طاهرزاده در منزل جسامالسلطنه با هنرمندان مشهوری چون میرزاحبیب سماع حضور (نوازنده بزرگ سنتور) و میرزا عبدالله (نوازنده برجسته تار) آشنا شد. همچنین در منزل علی صفا ظهیرالدوله با درویش خان نوازنده مشهور تار آشنا شد و پس از آن سالها دوست و همکار بودند. طاهرزاده در کنسرتهای انجمن اخوت که به تشویق ظهیرالدوله تشکیل میشد شرکت کرد و غالباً عواید اینگونه کنسرتها به امور خیریه و کمک به مستمندان اختصاص مییافت. در سال ۱۲۸۹برای ضبط صفحه به همراه درویش خان (تار) و باقرخان رامشگر (کمانچه) و اسدالله خان (تار و سنتور)، حسین هنگ آفرین (ویولن) و رضا قلی خان (آواز) و حبیب الله شهردار (پیانو) به لندن رفت. این سفر از راه روسیه انجام گرفت و در بین راه گروه در شهر رشت توقف داشته و به تقاضای مجاهدان مشروطه سه شب به اجرای کنسرت پرداختند. طاهرزاده یک بار هم به همراه درویش خان و باقرخان رامشگر و اقبال السلطان (آواز) و عبدالله دوامی (تصنیف و ضرب) برای ضبط صفحه گرامافون عازم تفلیس شد و آنها علاوه بر ضبط صفحه دو شب نیز در سالن تئاتر گرجستان کنسرت برگزار کردند. با فروش صفحات مذکور در ایران شهرت سیدحسین طاهرزاده افزایش یافت و به چهرهای شناخته شده در میان خوانندگان آن دوره تبدیل گشت. طاهرزاده خوانندگی را شغل و پیشه خود نمیندانست، از این رو در دوران میانسالی و کهولت فقط در جمع دوستان به آواز خواندن میپرداخت. در سالهای پایانی عمر چاپخانهای به نام سپهر تأسیس کرد و به کار فرهنگی چاپ مشغول شد. سیدحسین طاهرزاده در همان سالها عضو شورای عالی موسیقی رادیو بود.
دوازدهم شهريور ۱۳۴۸ : در اين روز آرتور اوپهام پوپ، ايرانشناس و مورخ درگذشت. او در شهر فینیکس ایالت رودآیلند آمريكا در سال ۱۲۶۰ زاده شد. در دانشگاههای براون و کرنل و هاروارد
تحصیل فلسفه کرد. در ۱۳۰۴ به دعوت حسین علاء به تهران آمد و برای مقامات دولتی و رضاشاه در مورد هنر ایرانی سخنرانی کرد. از ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۴ مشاور افتخاری دولت ایران بود و سپس عضو فرهنگستان ایران شد. نمایشگاههای زیادی در معرفی آثار هنری ایرانی در جهان برپا کرد. از ۱۳۴۴ با همسرش فیلیس اکرمن در شیراز اقامت کرد. در پی درخواست او آرامگاهی برایش در در اصفهان در ساحل زایندهرود نزدیک پل خواجو ساختند و پس از درگذشت در آنجا بهخاک سپرده شد. همسر وی نیز در همان آرامگاه به خاک سپرده شده است. وی اگرچه نقش مهمی در معرفی هنر ایران به جهانیان داشت و كتابهاي بسياري را در اين باره نوشت، ولی حرف و حديث بسيار دربارهي خارجكردن آثار هنري ايران با همكاري دوستان ايرانياش جايگاه او را خدشهدار كرده است . در اين باره اين مطلب را بخوانيد.
دوازدهم شهريور ۱۳۷۱ : اين روز تلخ يادآور درگذشت پروفسور محمود حسابي، يكي از دانشمندان، فرهيختگان و نابغههاي ايراني است. سید محمود حسابی در سال 1281 از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به دليل شغل پدر، به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود, تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. شروع تحصیلات متوسطه او مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به کالج آمریکایی بیروت رفت و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمود. در آن زمان با نقشه کشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده کمک میکرد. همچنین در رشتههای پزشکی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آکادمیک پرداخت. شرکت راهسازی فرانسوی که او در آن مشغول به کار بود, به پاس قدردانی از زحماتش, وی را برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام کرد و بدین ترتیب در سال۱۳۰۱به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال ۱۳۰۴ فارغ التحصیل شد. همزمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به کار گردید و پس از پایان تحصیل در این رشته کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت «سار» آغاز کرد.به دلیل وجود روحیه علمی, به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیک پرداخت و در سال ۱۳۰۶ در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را , با ارائه رسالهای تحت عنوان «حساسیت سلولهای فتوالکتریک», با درجه عالی دریافت نمود. برای اثبات فرضیه هایش آزمایشاتی انجام داد. این دانشمند
فرزانه علاوه برفارسی ، بر چهار زبان زنده دنیا یعنی عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی تسلط داشت و همچنین در تحقیقات علمی خود از زبانهای سانسکریت، لاتین، یونانی، پهلوی (زبان ایرانیان باستان)، اوستایی، ترکی، ایتالیایی و روسی استفاده می نمود. پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشکدههای فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش دهها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین, وی را به عناوین شایسته پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران در کشور معروف نمود . ایشان همچنین به دریافت بالاترین نشان علمی فرانسه مفتخر گردید. وی درسال ۱۳۶۹ به عنوان «مرد اول علمی جهان» برگزیده شد. حدود هفتاد سال خدمت علمی او در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقداماتی ارزشمند به شمار میرود. دكتر حسابي علاوه بر فعاليتهاي علمي و كارهاي تحقيقاتي در امور سياسي و اداري و قانونگذاري كشور نير مؤثر بود. ايشان عضو هيأتي بود كه از شركت نفت انگليس خلع يد كرد و نخستين رئيس هيأت مديره و مدير عامل شركت ملي نفت ايران شد. در سال 1330 به وزارت فرهنگ ايران در دولت مصدق منصوب شد. پس از آن به مجلس سنا راه يافت و تا سال 1342 در اين سمت باقي ماند. او با طرح قرار داد ننگين كنسرسيوم و كاپيتولاسيون و نيز با عضويت دولت ايران در قرارداد سنتو در مجلس مخالفت كرد.پروفسور حسابی در ۱۲ شهریور سال ۱۳۷۱ در بیمارستان دانشگاه ژنو به هنگام معالجه قلبی، بدرود حیات گفت، مقبره وی در شهر تفرش قرار دارد.
سيزدهم شهريور سال ۳۶۳ ميلادي :در اين روز، 69 روز پس از مرگ ژوليان امپراتور روم كه با 14 لژيون (لشكر رومي) به جنگ شاپور دوم شاه ساساني ايران شتافته بود، جانشين او "ژوويان" با صرفنظر كردن از متصرفات روم در آسياي صغير و غرب فرات موافقت شاپور را به صلح به دست آورد تا بتواند باقيمانده لژيونرها را زنده به كشورشان بازگرداند. ژوليان براي تصرف تيسفون از فرات گذشته بود. يكي از شرايط صلح اين بود كه ژوويان در عقب نشيني به ساحل مديترانه به هر شهر كه برسد بايد به دست خود پرچم ايران را بر فراز شهر به اهتزاز درآورد، و او به اين تعهد عمل كرد. با اين پيروزي درخشان، ايران بار ديگر بر روم برتري يافت. (توضیحات از نوشيروان كيهاني زاده)