شعري از سياوش كسرايي، در بامداد يكشنبه 22 بهمن 1357
نيمهشب 22 بهمن 1357، يعني ساعاتي پس از پيروزي انقلاب او شعري به نام تفنگ من گفت كه در كيهان 23 بهمن 1357، صفحهي 8 چاپشد.

به انقلابيون همهي سنگرها
تفنگ من
چه دير بهدست آمدي اي واژهي آتشزا
اي تفنگ پرغوغا!
همواره تو آغازي
با خلق سلامي
با دشمن
پايان كلامي!
××
چون دشمنم از هزار سو راه بست
اي شعلهي دلپذير
ناگزير
با دست نيازموده بردم به تو دست
××
يارا كن با من
مداراكن با من
اي چوب رتاش رنج با تن برده
اي آهن سخت صيقلخورده
××
اي يكشبه مهمان و صدساله رفيق
با من باش
در سينهي تنگ من
در كنار من بمان و ايمن باش
××
هر كس را
ناكس را جستجو داري
هر ميوهْ دل كه آرزوداري
هر خواهش
هر نوازشت با من
اي تفنگ دلبندم
تير تركست با من
××
كوچك بودم
تنها بودم و تك بودم
اندك
تا به يمن آوايي
برخاستن دستي
پيشآمدن پايي
ده گشتم و صد، هزار و ميليونم
صف را، صف را بنگر
از شماره بيرونم
××
يك عمر به ناروايي آن نامرد
ديد چه به روزگارمان آورد
اينك تو بگو هر آنچه بايد گفت
اينك تو بكن هر آنچه بايد كرد
××
بشكف، بشكف
اي دهان آتشخو
كه از دست نميدهم تو را آسان
شو؟ آزادي به خانهام آور
رو، داد مرا ز ناكسان بستان
