تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار - بازخواني‌ي نظريه‌ي انحطاط ايران (دكتر سيد جواد طباطبايي)

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

بازخواني‌ي نظريه‌ي انحطاط ايران (دكتر سيد جواد طباطبايي)

با یورشِ مغولان و تکرارِ چالش‌هایی که در سده‌هایِ میانه‌يِ متاخر بر فرهنگ و تمدنِ ایران‌زمین تحمیل‌می‌شد، به‌تدریج، نیروهایِ زنده و زاینده‌يِ ادب و اندیشه‌يِ ایران‌زمین طراوتِ خود را از‌دست‌داد و هم‌چنان که نمودهایِ فرزانگی‌يِ ایرانی در قلمروِ ادب، اندیشه و هنر، با جذب‌شدن در ترکیبی از بقایایِ عربِ جاهلی و نظامِ قبیله‌ای‌يِ ترکان و مغولان به «شیرِ بی‌یال و دم و اشکم» سده‌هایِ میانه‌يِ متاخر تبدیل شد، نهادهایِ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌يِ ایران‌زمین را دست‌خوشِ چنان دگرگونی‌کرد که انحطاط و سقوطِ تدریجی‌يِ آن، امری محتوم به‌نظر‌می‌آمد.

«با چیرگی‌يِ غلامانِ ترک بر ایران‌زمین و یورشِ مغولان، عصرِ زرینِ فرهنگِ ایران به‌پایان‌رسید و وضعیتی ایجاد شد که ما از آن به زوالِ اندیشه درنظر و انحطاطِ تاریخی در عمل تعبیر‌مي‌كنيم. سرآغازهایِ بالندگی‌يِ انحطاط را مي‌توان در عامل‌هايي چون جبری‌مسلکی، باطنی‌گری، دین‌مداری‌يِ قشری، نبودِ رجالِ کاردان و هم‌چنين فقدانِ نظامِ حقوقی با‌ثبات و مهاجرتِ ایرانیان به کشورهایِ بیگانه برشمرد.» (طباطبايي، سيد جواد، ديباچه‌اي بر نظريه‌يِ انحطاطِ ايران، نشرِ نگاهِ معاصر، تهران، 1380، صص 39 ،329، 413، 464، 511 و 515)

علتِ این‌که فرهنگِ ایرانی نتوانسته در سیاست‌ورزی عالمانه وارد‌شود و از روحِ زمانه پرسشِ فلسفی بکند و یا علمِ عمران بنیان‌نهد و یا از واقعیاتِ اجتماعی چون حمله‌يِ مغول و جنبشِ مشروطیت پرسش‌کند و ایده برگیرد و یا این‌که در علومِ تجربی، تجربه‌باورانه وارد‌شود، همه ریشه در متافیزیک‌باوری‌يِ اشراقی دارند. باز به‌تاکید باید گفت: تغییرِ پارادایمِ زیستی – فرهنگی، اشراق‌گری را که روزگاری در عصرِ پیشاصنعتی و تقدیرباوری و اصالتِ جمع، تامین‌کننده‌يِ اخلاقیات و مدبرِ معاد بود، از زایندگی بازداشته و به مانعی در پیشرفت و تجددِ ایرانی تبدیل‌نموده‌است.

«ما از یک طرف از سنتِ خودمان بیرون‌آمده‌ایم، هر قدر هم بگوییم ما ملتی سنتی هستیم و درونِ سنت می‌اندیشیم و بر پایه‌يِ آن مسايلِ خود را مطرح‌می‌کنیم، ولی وجودِ این پرسش‌ها و این وسوسه‌هایِ ما، نشان‌دهنده‌يِ این است که ما به‌هر‌حال از سنت بیرون‌آمده‌ایم، یعنی از هویتِ دینی فاصله گرفته‌ایم. اما چرا نمی‌توانیم این مساله را به‌طورِ درستی مطرح‌کرده و احتمالا پاسخی برایِ آن پیدا‌کنیم؟ چرا نمی‌توانیم حتا طرحِ سوال‌ و پرسش از این بحرانِ هویتِ‌مان بکنیم؟ به‌نظر‌می‌رسد که علت آن باشد که غربی‌ها اگر از سنت فاصله‌گرفته‌اند و از سنت خارج‌شدند با تفکر و تامل خارج‌شدند. ما فاصله گرفتیم بی‌آن‌که آگاهی‌يِ درستی پیدا کنیم.» (طباطبايي، سيد جواد، بحرانِ هويت، نامه‌يِ فرهنگ، سال سوم، شماره‌يِ 9، بهار 1372، ص 14) «ما، علی‌رغم حضور در دوران جدید تاریخ جهانی، از نظر اندیشه از آن غایب بوده‌ایم.» (طباطبايي، سيد جواد، درآمدي فلسفي بر تاريخِ‌انديشه‌يِ سياسي در ايران،، انتشاراتِ‌كوير، تهران، چاپِ دوم، 1372، ص 26) چالشِ با ایديولوژی‌گرایی ضرورتی است که مانعِ حذفِ زیستی‌يِ ایران‌زمین از گردونه‌يِ تمدنِ جهانی خواهد‌شد؛ در غیرِ این‌ صورت بلایی را به‌تکرار تجربه‌خواهیم‌نمود که با غلبه‌‌يِ شهودی‌يِ دراویش و متشرعان در قرنِ ششم به سرِ تمدنِ ایرانی آمد و خردورزی را در سپیده‌دمِ فرهنگِ زرینِ آن، به پستویِ هویتِ ایرانی راند.

«بازگشت به خویشتن چهاردهه‌يِ گذشته در ایران نیز چنان‌که به‌تکرار‌ گفته‌شده، بر مبنایِ بازاندیشی‌يِ سنت بر پایه‌يِ ‌اندیشه صورت‌نگرفت و به‌نظر‌مي‌رسد در دهه‌هایِ آینده، ارتباط با سنت برایِ همیشه، گسسته‌بشود، زیرا نابودی‌يِ سنتی که در تجددِ اندیشه، یعنی در تجدید و تجدد، موردِ تامل و بازاندیشی قرار‌نگرفته‌باشد، بر اثرِ ضربه‌هایِ ایديولوژی امری محتوم خواهدبود.» (طباطبايي، سيد جواد، ابن‌خلدون و علومِ‌اجتماعي – وضعيتِ‌ علومِ‌ اجتماعي در تمدنِ ‌اسلامي، انتشاراتِ‌ طرحِ نو، تهران، 1374، ص 386) چگونه می‌توان از یک نظامِ بسته‌يِ متافیزیکی که در پارادایمِ خاصی شکل‌گرفته‌است، اندیشه‌ای باز و غیرِمتافیزیکی که در یک پارادایمِ دیگری پدید‌آمده‌است، به‌وجود‌آورد؟ از‌یاد‌نبریم اندیشه‌يِ مدرن یکی از شاخصه‌هایی که در آن از اندیشه‌يِ سنتی متمایز‌می‌شود، توجه به تاریخ و تاریخ‌مندی فهم است که در مقابلِ نگرشِ اسطوره‌ای و فراتاریخی‌يِ دورانِ پیشین قرار‌می‌گیرد. 

سرزمینی که بیش از سه دهه با همه‌يِ زوایایِ وجودی‌يِ خود واردِ گردونه‌يِ جهانِ مدرن شده‌بود و در راهسپاری با دنیایِ صنعتی و غیرِسنتی‌يِ خود، در پیِ بازسازی‌يِ میراثِ فرهنگی و زدودنِ غبارِ باستانی از آموزه‌هایِ فکری و فرهنگی‌يِ خویش برآمده‌بود. در اين ميان عده‌اي از نويسندگان و تحصيل‌داران كه برخي مسايلِ فرهنگ را خوانده و پاي در انگاره‌هايِ متافيزيكي‌‌يِ سنت داشتند، داعيه‌دارِ فكر و انديشه‌شده و با وارونه‌خواني‌يِ مفاهيم و مقولاتِ مدرنيته، سنت را به‌ شكلِ ‌ايديولوژيك به‌جايِ تجددِ‌ فكري عرضه نمودند. اينان بدونِ توجه به مباني‌يِ معرفتي‌يِ دنيايِ جديد، سخن از نوانديش ‌رانده و بر انحطاطِ ‌فرهنگي در ايران‌زمين و آشفتگي‌يِ فكري افزودند.

«آفاتِ اين گروه را مي‌توان در فلسفه‌ستیزی، سیاست‌زدگی،  توهم بر سنت، جهل به غرب،  زیستن در برزخِ سنت با ایديولوژی، شمرده و گويي ایديولوژی بر نوعی خیال‌اندیشی مبتنی است و ریشه در وضعیتِ ‌گذرا از اندیشه‌يِ سنتی دارد. ایديولوژی به نوعی تذکر از سنت است که چگونگی‌يِ آن هنوز به درستی موردِ بررسی قرار‌نگرفته‌است.» (طباطبايي، سيد جواد، ما و راهِ تجدد، كيان، سالِ‌هفتم، شماره‌يِِ 39، آذر و دي 1376، ص 29) برخوردِ واقع‌بینانه با آفاتی که فرهنگِ ایرانی را در شرایطِ فعلی به خود درگیر‌کرده‌است، شرایطِ نوینی را به‌وجود‌می‌آورد و فرهنگِ ایرانی را از مرحله‌يِ سنتی به دورانِ تجددِ فکری و پساسنتی وارد‌می‌کند. بدیهی است که تامل در جایگاهِ کنونی‌يِ ایران و بنیانِ اندیشه‌يِ جدیدِ ایرانی از یک‌سو محتاجِ غرب‌شناسی بی‌افراط و بی‌تفریطِ گذشتگان است و از دیگر سو سنجش و بازبینی در سنت را می‌طلبد.

در سده‌يِ حاضر، برخی از احیاگران و اصلاح‌طلبانِ کشورهایِ اسلامی، به واسطه‌يِ تاثیرهایی که از وضعیتِ اسفناکِ کشورهایِ اسلامی، در رویارویی با مغرب‌زمین و تجدد پذیرفته‌اند، به چاره‌جویی پرداخته‌اند، اما این چاره‌جویی، به همان اندازه سطحی بود که طرحِ پرسش از سویِ آنان غیرمنطقی بوده‌است. سکه‌يِ رایج، در مجموع، در تاریخِ سده‌يِ حاضر، در نزدِ احیاگران و اصلاح‌طلبان، احساساتِ سطحی و اغراضِ جدی از پرسش‌هایِ نو، با توجه به روحِ زمان بوده‌است.

همان‌طور که اشاره شد، سنت آن‌گاه که از اجرایِ نقش‌هایِ فرهنگی و باورهایِ اعتقادی و تبیینِ جایگاهِ اجتماعی‌يِ خویش عاجز‌می‌شود و نمی‌تواند در فرهنگِ نوین و جامعه‌يِ مدرن به‌ایفایِ‌نقش‌بپردازد، آخرین مرحله‌يِ حیاتِ خود را در چهره‌يِ ایديولوژیک و آگاهی‌يِ کاذبِ غیرکارآمد می‌آغازد؛ در‌واقع، سنت با کژتابی‌هایِ فکری، حقایقِ جدید را وارونه می‌بیند و چونان آینه‌ای شکسته به بازتابِ کج و معوج واقعیاتِ زندگی می‌پردازد. ظهورِ حرکت‌هایِ «بنیادگرایانه» و «قوم‌باوری» از پارادایم‌هایی است که سنت، در‌حالِ از‌دست‌دادنِ توان‌هایِ خود به آنها دست‌یازیده و واردِ فرآیندِ ایديولوژیک‌شدن می‌شود. بحرانِ کنونی در بنیادهاست و تا زمانی که نتوان بحث را از ظواهر به مبانی انتقال‌داده و به تجدیدِنظر در آنها پرداخت، راهِ برون‌رفتی پیدا‌نخواهد‌شد.

به‌نظر‌می‌رسد که در شرایطِ کنونی‌يِ امتناع و وضعیتِ بحران و بن‌بستِ مزمنی که ایران‌زمین و تمدنِ ایرانی چند سده‌ای است تا در غرقابِ آن فرو‌رفته‌است، پرسش از بنیادِ سنت و نقادی‌يِ آن در بوته‌يِ محکِ پرسش‌ها، دورانِ جدید و اندیشه‌يِ تجدد چونان یگانه راهی است که در برابرِ ما قرار‌گرفته‌است، هر چند که افقِ سختِ تاریخ و پرتگاه‌هایی هولناک در کمین است. راهی که باید در نهایت به نوزایشِ فرهنگ و تمدنِ ایران‌زمین منتهی‌شود.

منابع:

- طباطبايي، سيد جواد، ديباچه‌اي بر نظريه‌يِ انحطاطِ ايران، نشرِ نگاهِ معاصر، تهران، 1380

- طباطبايي، سيد جواد، زوالِ اتديشه‌يِ سياسي در ايران، انتشاراتِ‌كوير، تهران، چاپِ ششم، 1380

- حقدار، علي‌اصغر، پرسش از انحطاطِ ايران، انتشاراتِ كوير، تهران، چاپِ‌ دوم، 1383

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |